شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این متن به بیان حال و هوای عشق و شیدایی عاشقانه میپردازد. در آن، قهرمان شعر خود را عاشق و بیسر و سامان معرفی میکند که تنها به عشق و مستی میاندیشد و از هر آنچه که دارد قانع است. هیچ چیز او را از شوق و شور عشق دور نمیکند و او به یاد معشوق با احساساتی عمیق گریه میکند و آه میکشد. در نهایت، شاعر به حسرت و دوری از محبوبش اشاره میکند و میگوید که به خاطر کمبودن رسیدن به معشوق، در گوشهای نشسته و از جمال او محروم است.
ما عاشقیم و بی سر و سامان و می پرستقانع بهر چه باشد و فارغ ز هر چه هست
هوش مصنوعی: ما عاشقیم و در حالتی آشفته به سر میبریم، و به نوشیدن میپردازیم و از هر چیزی که داریم راضی هستیم و بیتوجه به آنچه که در اطرافمان وجود دارد زندگی میکنیم.
ای رند جرعه نوش، تو و محنت خمارما و نشاط مستی عشق از می الست
هوش مصنوعی: ای آدم بازیگوش و شرابنوش، تو و زحمت خماری ما و شادی مستی عشق، همه از شراب هستی است.
دی آن سوار شوخ کمر بست و جلوه کرددر صورتی که هر که بدیدش کمر ببست
هوش مصنوعی: روزی یک سوار خوشتیپ با کمر بسته به نمایش در آمد و هر کسی که او را دید، به خود آمد و تحت تأثیر زیباییاش قرار گرفت.
هر کس که دل بدست بتی داد همچو منسنگی گرفت و شیشه ناموس را شکست
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق معشوقی شد و دلش را به او سپرد، مانند من در نهایت چیزی جز سنگ نصیبش نمیشود و در این راه، حرمت و اعتبار خود را از دست میدهد.
دلها که می بری، همه پامال می کنیکاری نمی کنی که: دلی آوری بدست
هوش مصنوعی: وقتی دلها را میدروبی، همه را نادیده میگیری و هیچ تلاشی نمیکنی که دل دیگری را به دست آوری.
چون ابر دید اشک من از شرم آب شدچون برق دید آه من از انفعال جست
هوش مصنوعی: زمانی که ابر، اشک مرا دید، از شرم به باران تبدیل شد و وقتی برق، آه مرا مشاهده کرد، به خاطر تأثیر آن، ناگهان فرار کرد.
آخر چو ره نیافت هلالی ببزم وصلمحروم از جمال تو در گوشه ای نشست
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که هلالی راهی برای رسیدن به تو نیافت، در گوشهای از جمع، از زیبایی تو محروم ماند و به تنهایی نشسته است.