شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و عواطف عمیق شاعر است. شاعر احساس میکند که عشق او از هر چیزی در دنیا ارزشمندتر است و در میدان عشق، خود را پادشاه اهل درد میداند. او به شدت مشتاق وصال محبوب است و میخواهد جانش را برای او فدا کند. شاعر میگوید که آرزو دارد یک لحظه در کنار معشوق بماند، چون زمان بسیار محدود است. همچنین، او به وضعیتی اشاره میکند که در آن بدون محبوبش در عذاب است و مانند بلبل در قفس مینالد. به طور کلی، این شعر توصیفگر عشق عمیق و احساسات رنجآور ناشی از دوری از محبوب است.
کار من از جمله عالم همین عشقست و بسعالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس
هوش مصنوعی: علاقه و عشق اصلیترین محور زندگی من است و من جهانی دارم که هیچکس دیگری مانند آن را ندارد.
پادشاه اهل دردم بر سر میدان عشقمن میان فتنه و خیل بلا از پیش و پس
هوش مصنوعی: پادشاه عاشقان، در میانهی عشق، من در دل بلا و آشفتگیها، نه از جلو و نه از عقب تنها نیستم.
دست امیدم ز دامان وصالش کوتهستوه! که جایی رفته ام کان جا ندارم دسترس
هوش مصنوعی: دستم از آرزوی وصال او کوتاه شده و افسوس که به جایی رفتهام که دیگر نمیتوانم به او دسترسی داشته باشم.
در جهان چیزی که دارم از سواد عشق اویک دل و چندین تمنا، یک سرو چندین هوس
هوش مصنوعی: در زندگی، آنچه من دارم عشق او است که تنها یک دل و تعدادی آرزو و خواسته دارد؛ مانند یک سرو که با آرزوهای متعدد همراه است.
آرزو دارم که: پیشت جان دهم، بهر خدایک نفس بنشین، که باقی نیست غیر از یک نفس
هوش مصنوعی: آرزو دارم که جان خود را فدای تو کنم. تنها برای خدا، فقط یک لحظه پیش تو بنشینم، زیرا غیر از یک نفس چیز دیگری باقی نمانده است.
این چنین برقی، که از نعل سمندت می جهدبر سر راه تو خواهم سوختن چون خار و خس
هوش مصنوعی: این طور شعلهای که از نعل اسب تو برمیخیزد، برای تو میسوزم مانند خار و گیاه بیارزش.
زار می نالد هلالی بی تو در کنج فراقهمچو آن بلبل که می نالد به زندان قفس
هوش مصنوعی: هلالی بی تو در گوشه تنهاییاش همچون بلبل در قفس ناله میکند و شکایت میزند.