شمارهٔ ۲۰۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و لطافت معشوق خود اشاره میکند. او از تنگی زبانش میگوید ولی امیدوار است که به خواستهاش برسد. معشوق او با قد بلند و زیباییاش از گل و سمن نیز لطیفتر است. شاعر با بیان اینکه هزار گل از بوستان دمیده، نتوانستهاند به لطافت معشوق برسند، به زیبایی او تأکید میکند. او همچنین به شوقی اشاره میکند که در دلش برای دیدن معشوق وجود دارد. در پایان، شاعر از برادرانش میخواهد که پیامی از او به یار برسانند و از گفتار معشوق که جانها را تازه کرده، یاد کرده است.
زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنشامید هست که بینم بکام خویشتنش
هوش مصنوعی: او زبانی دارد که هرگز به خاطر تنگی دهنش به آن امیدی ندارم، اما امیدوارم روزی از نتیجه خود باخبر شوم.
چه نازکیست، تعالی الله! آن سهی قد را؟که از گل و سمن آزرده می شود بدنش
هوش مصنوعی: چه لطافت و زیبایی دارد آن قامت راست و بلند؟ که بدنش از بوی گل و سمن متأثر و نرم میشود.
هزار تازه گل از بوستان دمید ولییکی ز روی لطافت نمی رسد بتنش
هوش مصنوعی: هزاران گل جدید از باغ روییدند، اما هیچکدام به زیبایی و نرمی او نیستند.
سزد که جامه جان را قبا کند از شوقهزار یوسف مصری ببوی پیرهنش
هوش مصنوعی: باید انتظار داشت که لباس روح انسان با عشق و شوقی که از بوی پیراهن یوسف مصری برمیخیزد زینت یابد.
تبارک الله! ازین سبزه ای که تازه دمید!بدامن سمن و بر کنار یاسمنش
هوش مصنوعی: خدا را شکر! از این سبزه تازهای که روئیده، در کنار گل سمن و یاسمنش.
برادران، بسگ کوی یار اگر برسیدتحیتی برسانید از زبان منش
هوش مصنوعی: اگر برادران به محله معشوق رسیدند، از طرف من سلامی از دل نیکو بفرستند.
هلالی از لب جانان عجب حدیثی گفت!که تازه شد همه جانها ز لذت سخنش
هوش مصنوعی: لبان معشوق داستانی شگفت انگیز گفتند که باعث تازگی و شادابی روحها شد و همه از لذت کلام او بهرهمند گردیدند.