شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناکام میپردازد. او خود را به عنوان کسی که در فراق معشوق رنج میکشد توصیف میکند و بیان میکند که حتی اگر معشوق دوباره به او توجه کند، او به شدت آسیبدیده است. شاعر حسرت دوستی دیرینه و درد جدایی را با تعبیراتی عاشقانه و دلشکسته بیان میکند و میگوید که حتی در بیوفایی و بیتفاوتی معشوق نیز همچنان به او وفادار است. در نهایت، او از زهد و پارسایی که دیگران از او انتظار دارند، ناامید است و به شدت درگیر احساسات و مشکلات خود است.
گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟من سگ آن آستانم، بی وفایی چون کنم؟
هوش مصنوعی: اگر محبت و مهری از محبوب برود و من از او جدا شوم، چه کنم؟ من همان بندۀ او هستم، چگونه میتوانم به او بیوفایی کنم؟
بعد عمری آشنا گشتی بصد خون جگرباز اگر بیگانه گردی، آشنایی چون کنم؟
هوش مصنوعی: پس از سالها آشنایی و رابطه عمیق، اگر بهناگاه بیگانه و غریبه شوی، چگونه میتوانم دوباره با تو به آشنایی و نزدیکی برسم؟
رفتی و در محنت جان کندنم انداختیگر بیایی زنده مانم، ور نیایی چون کنم؟
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، من در عذاب و درد زیادی افتادم. اگر برگردی، ممکن است دوباره زنده شوم، اما اگر برنگشتی، چه کار باید بکنم؟
زاهدا، از نقل و می بیهوده منعم میکنیمن که رندی کرده باشم، پارسایی چون کنم؟
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو با پرهیزکاریات مرا از گفتن داستانها و نوشیدنیهای بیمورد منع میکنی، اما من که زندگیام را در رندی سپری کردهام، چگونه میتوانم بیگناهی پیشه کنم؟
گفته ای: تا کی هلالی زار نالد همچو عود؟چون گرفتارم بچنگ بی نوایی چون کنم؟
هوش مصنوعی: شما میپرسید که تا کی باید به حالت زاری و غمگینی فکر کنم، همچون عود که در آتش میسوزد. حالا که در درد و مشکل گرفتار شدهام، چهطور میتوانم بر این بینوایی فائق آیم؟