شمارهٔ ۳۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری معشوق گله میکند و میگوید که اگرچه به نزدیکی میآید، معشوق خود را دور میکند. او معشوق را طبیب خود میداند که باید او را شفا دهد، اما در واقع او را بیمارتر میکند. شاعر از نور معشوق که باید مجلس را روشن کند سخن میگوید و از بینوری و ناآشنایی گلهمند است. به یاد میآورد که حتی بدون شراب عشق، حالش خراب است و از این موضوع شاکی است. او از رفتار معشوق در راندن خود به دور از آستان و این که عدهای دیگر را به بزم وصال میآورد، انتقاد میکند و خود را میبیند که در این میان همچنان تنها و مهجور باقی مانده است.
ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور میداری؟وگر نزدیک میآیم تو خود را دور میداری
هوش مصنوعی: تا کی به خاطر فاصلهات ما را اینگونه تنها میگذاری؟ اگر من به تو نزدیک میشوم، چرا خودت را از من دور میکنی؟
طبیب من تویی، اما مرا بیمار میخواهیدوای من تویی، اما مرا رنجور میداری
هوش مصنوعی: تو طبیب من هستی، اما دوست داری مرا بیمار نگهداری. تو داروی من هستی، اما همچنان مرا آزار میدهی.
به نور خود شبی روشن نکردی مجلس ما راچراغ آشنایی را چرا بینور میداری؟
هوش مصنوعی: تو با نور خود شب را برای ما روشن نکردی، پس چرا چراغ آشنایی را که باید ما را روشن کند، خاموش نگهداشتهای؟
مگر کیفیت رنج خمار، ای جان، نمیدانیکه ما را بیشراب لعل خود مخمور میداری؟
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که حال رنجآور عشق ما را در نبود شراب لعل تو، همچنان مست و شیدا نگه میدارد؟
به دستور سگان زین آستانم چند میرانی؟چه رسم است این که عاشق را بدان دستور میداری؟
هوش مصنوعی: چرا به خاطر خواستههای سگان مرا از این درگاه دور میکنی؟ چه معنایی دارد که عاشق را تحت فرمان آنها قرار میدهی؟
به بزم وصل حاضر میکنی ارباب حشمت راهمین مسکین هلالی را ز خود مهجور میداری
هوش مصنوعی: تو با قدرت و عظمت خود، بزرگان و سروران را به مراسم وصال دعوت میکنی، اما این مسکین هلالی را از خود دور و بیخبر نگه میداری.