تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۴۲۱

چون در میان خوبان رسمیست بی وفاییبیگانگی ازیشان بهتر از آشنایی
هر روز با خود ار چه میسازم آشنایتخود را چو روز اول بیگانه مینمایی
جان منست جانان، تا او جدا شد از منجان هم ز تن جدا شد، فریاد ازین جدایی!
افتاده ام ز وصلش در محنت رقیباندولت مرا نسازد، ای بخت بد، کجایی؟
در کوی عشقبازی از نام و ننگ بگذربا یکدگر نزیبد رندی و پارسایی
تا دیده ام، هلالی، خود را گدای کویشسلطان وقت خویشم، خوش وقت این گدایی!