بخش ۲۹ - جنگ اول گرشاسب با لشکر بهو
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، مهراج به جنگجویانش میگوید که تا آرامش سپاه فرا برسد، در میدان بمانند. یل نیو به او میگوید که نباید بر تیغ نگاه کرد و برایش تنها خدا کافی است. آنان به صف آرایی میپردازند و در جنگ با هندوها، دلاوران ایرانی با شجاعت به میدان میروند. جنگ به شدت درگیر میشود و در میان کشتار، جنگجویان ایرانی پیروز میشوند.
پیلهای جنگی و سواران هر یک به نوبه خود در نبرد نقشآفرینی میکنند و خونریزی به حدی میرسد که زمین به دریا میماند. این نبرد بسیار شدید و خطرناک است و در نهایت، مهراج از قدرت و شجاعت یلانی به نام گرشاسب شگفتزده میشود و به او پاداش میدهد.
پس از این پیروزی، مهراج برنامههایی برای ادامه نبرد ساخت و آماده میشود که سپاه جدیدی را به میدان بفرستد تا جلوی دشمن را بگیرد. در نهایت، آنان برای جنگ دیگری آماده میشوند و زمین در اثر خروش لشکر به لرزه در میآید.
بدو گفت مهراج کآی سرفرازبمان تا سپه یکسر آرام فراز
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای برجسته و سرفراز، بمان تا هنگامی که سپاه به طور کامل آرام بگیرد.
یل نیو گفتا نباید سپاهتو بر تیغ کُه رو همی کن نگاه
هوش مصنوعی: یل نیو میگوید نباید ارتش تو بر لب تیغ کوهها توجهی داشته باشد و باید مراقب باشد.
دل و گرز و بازو مرا یار بسنخواهم جز ایزد نگهدار کس
هوش مصنوعی: من به کسی جز خداوند، که همیار و نگهدار من است، نیاز ندارم و تنها به قدرت و توانایی خود اعتماد میکنم.
به گردانش گفتا چه شد رزم تنگبدین گاو تازان نمایند جنگ
هوش مصنوعی: به گردانش گفتند که چرا این گاوان در جنگ ظاهر میشوند و نبردی سخت در پیش است؟
که ترسیدگانند گاه ستیزهمیشه ز خیل بهو در گریز
هوش مصنوعی: افرادی که ترس دارند، در مواقع مبارزه فرار میکنند و همواره از جمع شادی و خوشی دوری میکنند.
زنانند در پیش مردان مردبود اسپشان گاو روز نبرد
هوش مصنوعی: زنان در مقابل مردان شجاع و نیرومند هستند و در روز جنگ، اسبهایشان مانند گاوهای نیرومند و قدرتمند هستند.
هم اندر بَر کُه رده برکشیدسزا جای ده پهلوان برگزید
هوش مصنوعی: در میان کوه، مرتفعترین نقطه را انتخاب کردند تا جایی مناسب برای پهلوان برجسته تعیین کنند.
سوی راست آذرشن و برزهمسوی چپ چو بهپور وارفش بهم
هوش مصنوعی: به سمت راست آتش و روشنایی است و به سمت چپ زمین و کشتزار؛ این دو به گونهای به هم مرتبط هستند و زیباییهای خاص خود را دارند.
پس صف به مهیار و سنبان سپردکمینگه به گشواد و گرداب گرد
هوش مصنوعی: پس یاران مهیار و سنبان به کمینگاه و گرداب گشاده سپرده شدند.
هژیر و گراهون ز زاول گروهستادند در قلب هریک چو کوه
هوش مصنوعی: هژیر و گراهون از قبایل زاول جمع شدند و هر یک از آنها به قدری محکم و استوار ایستادهاند که مانند کوه در دل خود احساس قدرت و مقاومت میکنند.
بهو چون سپه دید کاشوفتندبفرمود تا کوس کین کوفتند
هوش مصنوعی: او زمانی که سپاهیان را دید که در حال آماده شدن هستند، دستور داد تا طبل جنگ بزنند و به دشمن حمله کنند.
بُدش چار سالار چون چار دیوچو اجرا و میتر چو توپال و تیو
هوش مصنوعی: آنکه بیندیشد و به دور از دروغ و فریب باشد، در راس چهار نفر مینشیند؛ همانند چهار دیواری است که مستحکم و آرامشبخش است. وی مانند میتر، با ثبات و مانند توپال و تیو، شجاع و پیشرو خواهد بود.
ز پیلان هزار از یلان صدهزاربه هریک سپرد از پی کارزار
هوش مصنوعی: از بین هزار فیل، در میان صد هزار دلیر، هر یک را به کار نبرد سپردند.
کشیده شد از صف پیلان مستیکی باره ده میل پولاد بست
هوش مصنوعی: از صف فیلها، یکی از آنها با قدرت و هیبت خود جلو آمد و مانع از حرکت را با بدنی آهنین و مقاوم ایجاد کرد.
بجوشید هندو پس صفّ پیلچو دریای قیر از پس کوه نیل
هوش مصنوعی: هندو مانند آبی که از پس کوهی به جوش آمده باشد، به شدت فعال و پرشور است، مانند دریای تیره و سیاه که از پشت کوه نیل به راه افتاده است.
همه همچو دیوان دوزخ سپاهبه دست آتش و تن چو دود سیاه
هوش مصنوعی: همه مانند دیوان و شیاطین زبانههای آتش به دست دارند و بدن انسان همچون دودی سیاه و غلیظ است.
به چهره چو انگشت هر یک به رنگ ولیکن به تیزی چو آتش به جنگ
هوش مصنوعی: هر یک از آنها چهرهای رنگی و زیبا دارند، اما در جنگی که به پا میکنند، مانند آتش تند و تیز هستند.
ز بس هندو انبوه چون خیل زاغزبس خشت و خنجر چو رخشان چراغ
هوش مصنوعی: به دلیل حضور بسیار زیاد هندوها، مانند گروهی از زاغها، و به خاطر فراوانی خشت و خنجر، نور و روشنی مانند چراغی در اینجا تابیده است.
یکی بیشه بُد گفتی از آبنوسهمه شاخش الماس و بر سندروس
هوش مصنوعی: در اینجا به درختی اشاره شده که از آبنوس ساخته شده و همه شاخههای آن از الماس و درخت سندروس ساخته شدهاند. به نوعی، زیبایی و ارزش آن بسیار بالاست و بهوجودش نوعی شکوه و جلال بخشیده شده است.
دلیران ایران برون تاختندجدا هر یکی جنگ برخاستند
هوش مصنوعی: دلیران ایرانی به میدان رفتند و هر کدام به تنهایی آماده نبرد شدند.
ز یک دست بهپور و اجرا به همز دست دگر میتر و برزهم
هوش مصنوعی: با یک دست مرا به خوبی و مهارت برخورد کن و با دست دیگرم را به مهارت و دقتی خاص از خود دور نگهدار.
میان اندرون ارفش شیرفشسوی تیو و توپال شد کینه کش
هوش مصنوعی: در دل ارفش شیرفش، کینهای پنهان وجود داشت که به سمت تیو و توپال روانه شد.
برآمد ده و افکن و گیر و روغریویدن کوس پیکار و غو
هوش مصنوعی: سحرگاه بود و صدای جنگ و درگیری به گوش میرسید و همه در حال آماده شدن برای مبارزه بودند.
تف نعل اسپان زمین برفروختبه دریا سنان چشم ماهی بسوخت
هوش مصنوعی: بر اثر برخورد نعل اسب با زمین، زمین به شدت داغ شده و مانند آتش میسوزد و همچنین نگاه تیز و جدی ماهی به مانند نیزه، به آن سو جذب میشود.
هوا پرّ طاووس گشت از درفششد از ترگ و از تیغ هامون بنفش
هوش مصنوعی: هوا با زیباییای شبیه به پرهای طاووس آراسته شده و رنگ آسمان به خاطر پرچمها و نیزهها به بنفش تبدیل شده است.
دم نای برخاست چون رستخیزسنان مرگ اسوده را گفت خیز
هوش مصنوعی: زمانی دم نای به صدا درآمد، مانند روز رستاخیز. مرگ به آرامی به ما گفت که بیدار شویم.
قضا با سر نیزه انباز گشتنهنگ بلا را دهن بازگشت
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند نوک نیزه، درگیر و مشغول به کار شده است و در برابر مشکلات و سختیها، مانند نهنگ بزرگی که دهنش را باز کرده، در حال مقاومت و مبارزه است.
شل و خشت پرواز شاهین گرفتزباران خون کوه و در هین گرفت
هوش مصنوعی: در زمان بارش خون از کوه و زمین، پرواز شاهینی که شل و بیحال شده بود، آغاز شد.
زمین همچو دریا شد از جوش مردکه موجش همه خون بُد و میغ گرد
هوش مصنوعی: زمین به خاطر شدت خشم مرد، گویی همچون دریا در حال طغیانی شده است که تمامی امواج آن مملو از خون و تیرهبختی است.
درو مرگ همچون نهنگ دژمهمی جان کشید از دلیران به دم
هوش مصنوعی: مرگ مانند نهنگی غمگین، به جان دلیران حملهور میشود و آنها را از میان برمیدارد.
زصندوق پیل ازبس آتش که ریختتو گفتی همی ابر بیجاده بیخت
هوش مصنوعی: از صندوق بزرگ، به اندازهای آتش ریخته شد که به نظر میرسید ابر بدون راهی باران میزند.
ز هرسو به گرداب خون شد همیندانست گردون که چون شد همی
هوش مصنوعی: از هر طرف در گرداب خون افتاده بودند و آسمان نمیدانست که این وضعیت چگونه به وجود آمده است.
سپهبد همان چرخ و تیرش بخواستکه پیش از پی اژدها کرد راست
هوش مصنوعی: فرمانده جنگ در واقع همان سرنوشت است و تیرش را خواسته تا پیش از آنکه به مصاف اژدها برود، آماده سازد.
بیفکند ده تیر از آن هم به جایبه هر تیر پیلی فکند او ز پای
هوش مصنوعی: او ده تیر را به جایی پرتاب کرد و هر تیر را مانند فیل از پا، به سمت هدف انداخت.
برانگیخت پس چرمه گرم خیزبیفکند در هندوان رستخیز
هوش مصنوعی: پس از آنکه نعرهای بلند به راه انداخت، گرمایی برافراشت و آن را در دل هندیها به حرکت و جنبش درآورد.
به خنجر ز سرها همی ریخت ترگچو باد خزان ریزد از شاخ برگ
هوش مصنوعی: مثل باد پاییز که برگها را از درختان میریزد، او نیز با خنجر بر سرها میزند و آنها را به زمین میافکند.
ز تیغش همی لعل شد باد و گردزگرزش همی پخش شد اسپومرد
هوش مصنوعی: از تیغ او سنگینترین باد و گرد و غبار به وجود آمد و از حرکتش، اسپ و مرد در فضا پراکنده شدند.
کمندش چو کشتی به کین خم شمرشدی هر خمش گرد ده تن کمر
هوش مصنوعی: وقتی کمند او مانند یک کشتی در دریا کشیده شد، هر بار که او خم میشد، دمی از زور و قدرت ده مرد را به خود میگرفت.
کجا گرزش از دست رسته شدیسه تن کشته و چار خسته شدی
هوش مصنوعی: کجا میروی؟ در حالی که سه نفر را کشتهای و چهار نفر دیگر مجروح و خستهاند.
به زخمی کجا نیزه برگاشتیزدی بر یکی بر سه بگذاشتی
هوش مصنوعی: به زخم و جراحتی اشاره شده که از ضربهای که به یکی از افراد زده شده، بهوجود آمده است. این ضربه تأثیر خود را بر روی چند نفر دیگر نیز گذاشته و حالا بر آنها نیز دامن زده است. این تصویر به نوعی نشاندهندهی عواقب کارهایی است که بر روی یک نفر انجام میشود و در نهایت، دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
چهل اسپ برگستوان دار بودکه بر هر یکش رزم و پیکار بود
هوش مصنوعی: چهل اسب در دشت و بیابان حاضر بود که بر روی هر یک از آنها جنگ و نبردی در جریان بود.
بر آن هر چهل نعل فرسوده شدنه سیر او ز کوشش نه آسوده شد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه چهل نعل از اسب فرسوده شده است، هیچیک از تلاشها و کوششهای او نتیجهای نداشته و آسوده خاطر نشده است.
سرانجام در رزم آن رزم جویهمه مانده بودند و آسوده اوی
هوش مصنوعی: در نهایت، در میدان جنگ، همه در تلاش و کوشش بودند، اما او به آرامش و راحتی رسید.
به هر هندوی کو ربودی ز زینبه هر پیل کافکندی از خشم و کین
هوش مصنوعی: هر هندی را که از کینه و خشم به زیر زین خود درآوری، مانند فیلهایی که از غضب به زمین میافتند.
غو لشکر و کوس مهراج شاهرسیدی از آن کوه بر چرخ ماه
هوش مصنوعی: غوغل و سر و صدای لشکر و صدای طبل جشنی که برای پیروزی شاه بر پا شده، به گوش میرسد و این شادی از بالای کوه به سمت آسمان و ماه میرود.
درآمد دمان زنده پیلی دژمچو تند اژدها داده خرطوم خم
هوش مصنوعی: زمانی دراماتیک آغاز شده است، مانند فیل عظیمالجثهای که غمگین است و به سرعت و با قدرتی شبیه به اژدها حرکتی پرشتاب دارد.
برآویخت با پهلوان دلیردرآورد خرطوم در گرد شیر
هوش مصنوعی: شجاعانه با قهرمان دلیر رو در رو شد و در این مبارزه دم خود را در برابر شیر قرار داد.
بکوشید کش بررباید ز زیننجنبید بر زین سوار گزین
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش، سعی کنید که از زین سوار نشوید و بر زین سوار شدن خودتان تأمل کنید.
برآهیخت خرطوم پیل از زرهبپیچید چون رشته برزد گره
هوش مصنوعی: پیل خرطوم خود را بلند کرد و زرهاش را به دور خود پیچید، مانند اینکه رشتهای را بزنند و گرهای بر آن بیفتد.
بهگرزش چنانکوفت زخمیدرشتکش اندر شکم ریخت مهره زپشت
هوش مصنوعی: به خاطر شدت گرما، مانند ضربهای که به شدت به شکم زده میشود، درد و آسیبدیدگی ایجاد میکند و این درد همچون سنگینی درون شکم حس میشود.
بر آن لشکر از کین ببارید مرگهمی کوفت گرزوهمی کافت ترگ
هوش مصنوعی: در آن میدان نبرد، مرگ چون بارانی از کینه فرود آمد و به شدت بر دشمنان کوبیده شد، گویی که ضربات سختی بر آنان نازل میگردید.
گهی ریخت خون وگه انگیخت گردگهی خست پیل و گهی کشت مرد
هوش مصنوعی: گاهی خونریزی و جنگ و جدل به پا میشود و گاهی آرامش و سکوت حاکم است؛ گاهی غولها در خستگی به سر میبرند و گاهی مردان شجاع به مبارزه میپردازند.
ربود آن سپه را ز بالا و پستبه پردهسرای بهو برشکست
هوش مصنوعی: سپاه را از بالای کوه و پست زمین ربود و در خانهی شادی بر باد داد.
به یک حمله صد پیل برهم فکندبه نیزه چهل خیمه از بُن بکند
هوش مصنوعی: با یک حمله، صد فیل را به زمین زد و با نیزه، چهل چادر را از ریشه ویران کرد.
ز گرشاسب نزد بهو شد خبرکه تنها سپه کرد زیر و زبر
هوش مصنوعی: شنیدند که گرشاسب به بهو خبر داده است که تنها ارتش را به هم ریخته و به هم زده است.
برون شد بهو دید هر سو گریزچپ و راست برخاسته رستخیز
هوش مصنوعی: از جا برخاست و هر طرف را نگریست، مشاهده کرد که همه به سمت چپ و راست در حال فرار هستند.
هوا جای خاک و زمین جای خونرمان زنده پیلان و گردان نگون
هوش مصنوعی: هوا به جای خاک و زمین به جای خون، داستان زنده بودن فیلها و چرخش گردانها را روایت میکند.
چه مردست گفت این هنرمند گردهنرهاش گفتند نتوان شمرد
هوش مصنوعی: این هنرمند چه شخصیت بزرگی دارد! آنقدر در فنون مختلف ماهر است که نمیتوان همهی مهارتهایش را شمرد و شمارش کرد.
یکی کودک نو رسیدست زوشهنوزش نگشتست گل مشک پوش
هوش مصنوعی: یک کودک تازه به دنیا آمده است که هنوز لباس خوشبو و زیبا به تن نکرده است.
تن پیل دارد، میان پلنگدل و زَهره شیر و سهم نهنگ
هوش مصنوعی: این بیت به قدرت و توانمندی ها و ویژگی های مختلف اشاره دارد. به این معنا که همچنان که فیل بدنی بزرگ و نیرومند دارد، در دل پلنگی شجاعت و در وجود شیر شجاعت و بی باکی وجود دارد و همچنین نهنگ نیز سهم بزرگی در دریا دارد. این متن نمادهایی از قدرت و جواهرات طبیعی را به تصویر می کشد.
به هر تیر پیلی همی بفکندبه هر حملهای لشکری بشکند
هوش مصنوعی: به هر ضربهای که پیلی دارد، زمینگیر میشود و با هر حملهای، لشکر متلاشی میشود.
بیامد کنون تا سراپرده تفتیلان را همه کشت و افکند و رفت
هوش مصنوعی: همین حالا به چادر و محل اقامت جوانان قهرمان آمد و همه آنجا را ویران کرد و سپس رفت.
ز تیرش یکی پیش او تاختندز خشتی گران باز نشناختند
هوش مصنوعی: یکی از تیرهای او را به سمتش پرتاب کردند، اما چون از سنگی سنگین ساخته شده بود، نتوانستند او را بشناسند.
بسی گرد خشت افکن آمد به پیشکش آن را ز ده گام نفکند بیش
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد با سختی و تلاش به جلو میآیند، اما این دشواریها و چالشها باعث نمیشود که آنان نتوانند به هدف خود دست یابند. حتی اگر گامهایشان محدود باشد، نباید از حرکت و پیشروی خود دست کشند.
بهو گشت ترسان و پیدا نکردچنین گفت کامروز بُد باد و گرد
هوش مصنوعی: او ترسیده و در دلش به هم ریخته بود و نمیتوانست چیزی را پیدا کند. با خودش گفت امروز روزی است پر از باد و گرد و غبار.
از ایرانیان کس نشد چیر دستکه بر ما ز پیلان ما بُد شکست
هوش مصنوعی: هیچکس از ایرانیان نتوانست به ما نزدیک شود و شکست ما را ببیند، چرا که نیروی ما چون فیلها است.
ره رزم فردا دگرگون کنیمسپه پیش پیلان به بیرون کنیم
هوش مصنوعی: در مسیر نبرد آینده، تغییراتی ایجاد کنیم و سپاه را به سوی میدان جنگ آماده کنیم.
عروس سپهری چو کرد آشکاررخ از کله سبز گوهر نگار
هوش مصنوعی: وقتی که عروس آسمان چهرهاش را نمایان کرد، زیبایی و درخشندگیاش مانند گوهری سبز و خیرهکننده است.
پدید آمدش تاج سیمین ز خمشبش ریخت بر تاج مشک و درم
هوش مصنوعی: از تاریکی شب، تاج نقرهای بر افراز شد و بر تاجی از مشک و درم (طلا) ریخت.
ز جنگ آرمیدند هر دو گروهطلایه همی گشت بر دشت و کوه
هوش مصنوعی: دو گروه از جنگ آرامش یافتند و در دشت و کوه به جستجو و کاوش پرداختند.
چو گرشاسب شد نزد مهراج شاهنشاندش به بزم از بر پیشگاه
هوش مصنوعی: وقتی گرشاسب نزد شاه بزرگ رفت، او را در مراسمی در برابر خود نشاند.
به هر حمله کانگیخته بُد ز جوشبه شادیش جامی همی کرد نوش
هوش مصنوعی: در هر حملهای، زمانی که غم و اندوه بر دلها حاکم میشود، شادابی و خوشحالی مانند جامی پر از نوشیدنی فرحبخش ظاهر میشود.
بسی فرشها دادش از رنگ رنگسراپرده و خیمهای پلنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از فرشها با رنگهای مختلف و طراحیهای زیبا در چادر و خیمههای پلنگ وجود دارد.
به برگستوان زنده پیلی سپیدبرو تختی از زر چو تابنده شید
هوش مصنوعی: به درختی بزرگ و سبز، فیل سفیدی برو که تختی از طلا به مانند تابش خورشید دارد.
سه مغفر ز زر چون مه از روشنیبه زر صد پرند آور روهنی
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و درخشش سه کلاه یا تاج طلا اشاره کرده که همچون ماه درخشان هستند و به آن زیبایی و روشنی خاصی میبخشند. این تصویر نشاندهندهی جذابیت و شکوهی است که میتواند بر گردن پرندگان بیافزاید و به نوعی حال و هوای خاصی را به وجود آورد.
هم از گرز و خفتان و خود و زرهدوصد جوشن ناگشاده گره
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویری از جنگ و نبرد اشاره شده است که نشاندهنده توانمندیها و تجهیزات جنگی است. شخص به اندازهای آماده و مجهز است که از زرهها و سلاحهای مختلف بهره میبرد و خود را به طور کامل برای مقابله با دشمن آماده کرده است. این بیانگر قدرت و اراده قوی او در رویارویی با چالشها و خطرات جنگ است.
به ایرانیان هر که بودند نیزبسی داد دینار و دیبا و چیز
هوش مصنوعی: هر کسی که به ایرانیان وابسته بود، به آنها بسیار بخشش میکرد و نعمتهایی مانند پول و پارچههای گرانبها و دیگر چیزها را به آنها میداد.
رسید آن شبش لشکری بیشمارابازنده پیلان همی شش هزار
هوش مصنوعی: در آن شب، گروهی بسیار زیاد از نوازندگان و هنرمندان، همچون شش هزار فیل گرد هم آمده بودند.
بدو پهلوان گفت چندین سپاهچه باید که بر دشت و کُه نیست راه
هوش مصنوعی: به قهرمان گفتند که با این همه سرباز و نیرو، چه کار باید کرد وقتی که نه در دشت راهی هست و نه در کوه؟
چنین گفت مهراج کای سرفرازهنوز این سپه چیست کآمد فراز
هوش مصنوعی: مهراج گفت: ای سرافراز، این سپاهی که تا اینجا آمده چیست؟
هزاران هزار از دلیران جنگهمی لشکرم یاور آید ز زنگ
هوش مصنوعی: بسیاری از دلیران جنگ به یاری لشکر من از دور دستها میآیند.
سپهدار گفتش بدین تاختنچه باید سپاس سپه ساختن
هوش مصنوعی: سردار به او گفت: برای این نوع حمله چه باید کرد؟ آیا راهی برای قدردانی از جنگجوئی وجود دارد؟
شود کشورت پاک زیر و زبرنه گنجت بماند نه بوم و نه بر
هوش مصنوعی: کشور تو دستخوش تغییرات و مشکلات خواهد شد، به طوری که نه ثروتت باقی میماند و نه سرزمین و میهنات.
چو کاری برآید بیاندوه و رنجچه باید ترا رنج و پرداخت گنج
هوش مصنوعی: هرگاه کاری بدون دردسر و ناراحتی انجام شود، چرا باید تو از زحمت و هزینههای آن نگرانی داشته باشی؟
به مژده نوندی برافکن به راهکه ما چیره گشتیم بر کینهخواه
هوش مصنوعی: خبر خوب این است که ما بر دشمنان پیروز شدهایم، پس با شادی و سرور، به راه بیفتید و جشن بگیرید.
وزین زنده پیلان و چندین گروهیکی لشکر از بهر نام و شکوه
هوش مصنوعی: از این زندهها، فیلها و گروههای بسیار، یک لشکر به خاطر نام و عظمت تشکیل شده است.
گزین کن دلیران رزمآزمایفرست آن سپاه دگر باز جای
هوش مصنوعی: باید چهرههای شجاع و میداندار را انتخاب کنی و آنها را به جای سپاه دیگر بفرستی.
که من هرچه تو کام و رای آوریبرآرم نخواهم ز کس یاوری
هوش مصنوعی: هر چه تو به من بدهی و اراده کنی، من هیچ نیازی به کمک کسی دیگر نخواهم داشت.
چنان کرد مهراج کاو رای دیدکه رایش سپهر دلآرای دید
هوش مصنوعی: مهراج به گونهای عمل کرد که وقتی به نبوغ و فکر خود نگاه کرد، زیبایی و عظمت آسمان را در آن مشاهده کرد.
چو پنجه هزار آزموده سوارگزید و دو سالار و پیلی هزار
هوش مصنوعی: به مانند کسی که هزار سوار ماهر و آزموده را انتخاب کرده و در کنار آن دو سردار و هزار فیل نیز دارد.
گُسی کرد دیگر سپه هر چه داشتهمه زنگیان را ز ره بازگاشت
هوش مصنوعی: سپهسالار دیگر همه هزینهها و منابع خود را صرف کرد و تمام زنگیان را از مسیر دور کرد.
وزآن سو شد آگه بهو از نهانکز انبوه زنگی سیه شد جهان
هوش مصنوعی: از آن طرف خبر آمد که در دل تاریکی، دنیا از شدت ظلمت و غمگونگی، سیاه و پر از اضطراب شده است.
برادرش را با پسر همچو دودفرستاد سوی سرندیب زود
هوش مصنوعی: او برادرش را به همراه پسری مانند دود، به سرعت به سوی سرندیب فرستاد.
بدان تا علف و آنچه آید به کارهم از کنده و ساز جنگ و حصار
هوش مصنوعی: بدان که حتی گیاهان و چیزهایی که به کار میآیند نیز از درختان و ساخت و ساز جنگ و دژ به وجود میآیند.
بسازند تا گر در آن رزمگاهشکسته شود شهر گیرد پناه
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد شکست بهوجود آید، مردم شهر به پناهگاه خواهند رفت.
سه روز اندرین کارها شد درنگکس از هر دولشکر نزد رای جنگ
هوش مصنوعی: سه روز در این امور وقفه و تأمل شد و هیچکس از لشکریان برای مشورت در مورد جنگ حاضر نشد.
چهارم چو برزد خور از کُه درفشزمین گشت ازو زرد و گردون بنفش
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از کوه بالا آمد، زمین به رنگ زرد درآمد و آسمان به رنگ بنفش در آمد.
بهو چل هزار از دلیران گردبه سالار تیو سپه کش سپرد
هوش مصنوعی: بسیاری از دلیران به سپه سالاری تیو جمع شدند و به او سپردند تا رهبری آنها را بر عهده بگیرد.
هم از زنده پیلان هزار و دویستبدو گفت برکش صف کین بایست
هوش مصنوعی: از زنده بودن فیلها هزار و دویست نفر به او گفتند که باید صفی برای انتقام بکشید.
هزار دگر پیل پولاد پوشابا چلهزار از یل رزم کوش
هوش مصنوعی: هزاران جنگجوی نیرومند با زرههای آهنی در برابر چهلهزار نفر از قهرمانان جنگی ایستادهاند.
به توپال بسپرد گرد سترگبفرمود تا کوفت کوس بزرگ
هوش مصنوعی: به توپال سپرد تا گرد و غبار بزرگی را به راه اندازد و فرمان داد تا صدای کوس بزرگ را به صدا درآورد.
دو سالار ازینگونه برخاستندچپ و راست لشکر بیاراستند
هوش مصنوعی: دو فرمانده از این نوع به پا خاستند و لشکری را در سمت چپ و راست آماده کردند.
خروش یلان و دم کره نایچنان شد که چرخ اندر آمد ز جای
هوش مصنوعی: غوغای دلیران و صدای نای کرهنشین به قدری بلند و شورانگیز شد که حتی چرخ زمان هم از حرکت بازایستاد.