بخش ۳۲ - پاسخ گرشاسب به نزد بهو
هوش مصنوعی: سپهبد از خشم و آشفتگی به دشمن میگوید که تنها با شمشیر نمیتواند به جنگ بیاید و باید با اندیشه و خرد حرکت کند. او به دشمن هشدار میدهد که در دام خطرناکی گرفتار میشود و سرانجام نمیتواند از آن رها شود. سپهبد میفهمد که کسی که از خدا نمیترسد، به هیچ سوگند و پیمانی اهمیت نمیدهد. در ادامه، سپهبد از دشمن میخواهد که از تلاش برای گرفتن پادشاهی و ثروت دست بکشد و به او میگوید که در نهایت سرنوشت بدی خواهد داشت.
دشمن به او پیامی میفرستد که سپهبد آن را برای پادشاه میآورد. پادشاه از فکر خیانت و توطئهای میترسد و به مأمورانش دستور میدهد تا مراقب باشند. او به سپهبد میگوید که اگرچه دشمنان قوی هستند، اما او باید مواظب باشد که در این جنگ گرفتار نشود. داستان ادامه مییابد و در نهایت سپهبد و دشمن با یکدیگر رو در رو میشوند و جنگ آغاز میشود.
سپهبد ز خشم دل آشفت و گفتکه هوش و خرد با بهو نیست جفت
هوش مصنوعی: فرمانده به شدت عصبانی شد و گفت که در لحظههای خشم، عقل و فهم با حالت جنون سازگاری ندارند.
بگویش سخن پیش ازین در ستیزنگفتی همی جز به شمشیر تیز
هوش مصنوعی: تو پیش از این در بحث و جدل چیزی نمیگفتی جز با شمشیر تیز.
کنون کت ز گرز من آمد نهیبگرفتی ز سوگند راه فریب
هوش مصنوعی: اکنون از گرز من صدایی به گوش رسید و تو از سوگند و قسم، طریق فریب را گرفتی.
کسی کو نترسد ز یزدان پاکمر او را ز سوگند و پیمان چه باک
هوش مصنوعی: کسی که از خداوند بزرگ نمیترسد، برایش اهمیتی ندارد که دیگران به او سوگند و پیمان بدهند.
ندانی که در دام آن اژدهابماندی که هرگز نیابی رها
هوش مصنوعی: نمیدانی که در چنگال آن اژدها گرفتار میشوی و هرگز توانایی آزاد شدن از آن را نخواهی داشت.
به گرداب ژرف اندر از ناگهانفتادی و آبت گذشت از دهان
هوش مصنوعی: ناگهان به یک گرداب عمیق افتادی و آب از دهانت گذشت.
نگونسار گشتی به چاهی درازکه هرگز نیایی ازو بر فراز
هوش مصنوعی: در زندگی دچار مشکلات جدی و عمیق شدی که به سختی میتوانی از آنها خارج شوی و به آرامش برسی.
تنت یافت آماس و تو ز ابلهیهمی گیری آماس را فربهی
هوش مصنوعی: بدن تو دچار انباشتگی شده و تو از نادانی به اشتباه این انباشتگی را نشانهی چاقی میدانی.
همی چاره سازی که من هند و چینسپارم به چنگت نخواهد بُد این
هوش مصنوعی: تو همواره در تلاش هستی که مشکل مرا حل کنی، اما حتی اگر تمام ثروت و جواهرات هند و چین را هم به تو بسپارم، این کار نتیجهای نخواهد داشت.
کفی خاک ندهم که بر سر کنینه نیز آب چندانکه لب تر کنی
هوش مصنوعی: هرگز اینقدر خاک به تو نمیدهم که بر سرم بریزی و همچنین نمیتوانم آنقدر آب به تو بدهم که فقط لبهایت را تر کنی.
زمین چون گِری هفت کشور به زورکه چندان نیابی که باشدت گور
هوش مصنوعی: زمین مانند یک گِری است که هفت کشور را در آن به زور جمع کردهاند، بهگونهای که هیچگاه نتوانی به اندازهی کافی از آن بهرهبرداری کنی، حتی اگر بخواهی به آرامگاه یا گور رسیدگی کنی.
دهم گنج و جاهت به دیگر کسانبرد گرگ دل دیده ات کرکسان
هوش مصنوعی: اگر گنج و مقام تو را دیگران ببرند، شرافت و بصیرت تو به چشم مردم میآید.
بدین خیره گفتارهای تباهنگیری مرا دام برچین ز راه
هوش مصنوعی: به این شکل نمیتوانی مرا با سخنان بیاساس و بیفایده به دام بیاندازی؛ من از مسیر درست خود منحرف نخواهم شد.
به من تاج و تخت شهی چون دهیکه هست از تو خود تخت شاهی تهی
هوش مصنوعی: اگر به من قدرت و مقام پادشاهی ببخشی، بدان که خود تو نیز از تخت شاهی بینصیب خواهی بود.
یکی را به دِه در ندادند جایهمی گفت بر ده منم کدخدای
هوش مصنوعی: یک نفر را به روستا راه ندادند، او گفت: «من که کدخدای این ده هستم.»
بمرد اشتر ابلهی در رمهبه درویش دادمش گفتا همه
هوش مصنوعی: یک مرد، شتر احمق و بیفایدهای را در گلهای پیدا کرد و آن را به یک درویش داد و گفت که همه چیز از اوست.
به دامادی چون تو دارم امیدکجا ساخت هرگز سیه با سپید
هوش مصنوعی: به کسی مانند تو که به عنوان داماد آمده است، امید دارم، چرا که هرگز نمیشود که روزهای تاریک و روشن را با هم ترکیب کرد.
به هم چون بود مهر و کین گاه جنگابا آبگینه کجا ساخت سنگ
هوش مصنوعی: محبت و عداوت گاهی مانند جنگی است که باعث میشود حتی اشیای زیبا و شکننده مثل شیشه، از سنگ محکمتر باشد.
که جوید به نیکی ز بدخواه راهبه دیوار ویران که گیرد پناه
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال خوبی است، از راههای خطرناک و مخرّب جستجو میکند تا به جای امنی پناه ببرد.
نباشد دل هندو از حیله پاکنه نیز از سیه رویی آیدش باک
هوش مصنوعی: دل هندو از ترفندها بیغش است و از سیاهی چهرهها نمیترسد.
ز کژران رَهِ راست هرگز نخاستنه کس دُم روباه دیدست راست
هوش مصنوعی: از کجروان هرگز راه راست یافت نمیشود و هیچکس دُم روباه را راست ندیده است.
بپوسیده وز هم گسسته رسنهمی زیر چاهم فرستی به فن
هوش مصنوعی: رشتهای که زیر پایم است، پوسیده و بُریده شده، به زودی به روش هنرمندانهای به پایان خواهد رسید.
همانا گمانی که من کودکمبه دانش چنان چون به سال اندکم
هوش مصنوعی: به راستی، تصور من از دانش به اندازه عمر کم من است، مانند اینکه من هنوز کودک هستم و به تحصیلات و آگاهی کافی دست نیافتهام.
همی بازگیری به دام چکاوببینی کنون خنجر مغز کاو
هوش مصنوعی: اگر به دام چکاوک توجه کنی، در حال حاضر میتوانی خنجر مغز او را ببینی.
تو شاه جهان را بیاشفته ایفراوان مرو را بدی گفته ای
هوش مصنوعی: تو با رفتار و کردار خود باعث شدهای که پادشاه جهان به شدت ناراحت و آشفته شود، چرا که تو بدیهایی را درباره او بیان کردهای.
مرا گفت رو با تو پیکار کنبگیرش نگون زنده بر دار کن
هوش مصنوعی: به من گفتند که با او مبارزه کنم و او را به زمین بزنم و زنده زنده به دار بکشم.
تو ایدون فرستی بَرِ من پیامفریبنده گشتی به نیرنگ خام
هوش مصنوعی: تو به من پیام جذابی میفرستی که در پشت آن نیرنگی پنهان است.
گمانی که من چون توام ناسپاسچو گرگ دژآگاه ناحق شناس
هوش مصنوعی: من گمان نمیکنم که مانند تو ناسپاس باشم؛ مثل آن گرگ دژنشینی که حقیقت را نمیشناسد.
که بر مهتر خویش بدساختیهمه گنج و گاهش برانداختی
هوش مصنوعی: تو به کسی که از تو بالاتر است، آسیب رساندی و تمام ثروت و موقعیت او را نابود کردی.
به زنهار شه گر بیایی کنونبه خواهش بخواهم ترا زو به خون
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به شهر بیایی، حواست باشد که من به شدت از تو خواستارم و برای رسیدن به تو آمادهام.
و گر جز بر این رای رانی سخنبدان کآمدت روز و روزی به بن
هوش مصنوعی: اگر جز این نظر را دنبال کنی، بدان که روز خود را به پایان خواهی رسانید و به نتیجهای نخواهی رسید.
ترا زین همه شاهی و گیر و دارنخواهد بُدن بهره جز تیر و دار
هوش مصنوعی: تو از این همه مقام و سلطنت چیزی نخواهی داشت جز درد و رنج و مشکلات.
فرستاده بشنید پیغام و رفتسپهبد بشد نزد مهراج تفت
هوش مصنوعی: فرستاده پیام را شنید و سپهبد به سمت مهراج تفت رفت.
بگفتش هر آنچ از فرسته شنودهمان راز نامه مرو را نمود
هوش مصنوعی: او گفت هر چه از فرستاده بشنوی، همان رازی است که به تو میفهماند.
چو بشنید مهراج دلتنگ شداز اندیشه رویش پر از رنگ شد
هوش مصنوعی: زمانی که مهراج خبر را شنید، از فکر کردن به چهرهاش ناراحت و غمگین شد و دلش پر از احساسات مختلف گردید.
به دل گفت ترسم که از بهر چیزبگردد به دشمن سپاردم نیز
هوش مصنوعی: به دل خود گفتم که نکنه به خاطر چیزی، به دشمنان بسپارمت نیز.
شبان سیر باید وگرنه به کینمهین گوسفندی زند بر زمین
هوش مصنوعی: اگر شبانی خوب و با تجربه نباشد، ممکن است به خاطر حسادت و کینه، آسیبهایی به گوسفندانی که تحت مراقبتش هستند، وارد کند.
خوی هر کسی در نهان آشکاربگردد چو گردد همی روزگار
هوش مصنوعی: ماهیت و شخصیت هر فرد در نهایت خود را نشان میدهد و در گذر زمان به وضوح نمایان میشود.
بَرد خواسته هر کسی را ز راهکند دوست را دشمن کینه خواه
هوش مصنوعی: هر کسی به دنبال خواستههای خود است و در این مسیر، ممکن است دوستان را به دشمنان تبدیل کند که به خاطر کینه و حسادت، بخواهند او را از رسیدن به آرزوهایش دور کنند.
چنین گفت کای گرد بیدار دلبگفتِ بهو خیره مسپار دل
هوش مصنوعی: او گفت: ای انسان بیدار و آگاه، دل خود را به خوشگذرانیها و حالات بیفکر نسپار.
پذیرد به گفتار صد چیز مردکه نتوان یکی ز آن به کردار کرد
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد ممکن است در حرفهایشان وعدهها و ادعاهای زیادی داشته باشند، اما در عمل توانایی اجرای حتی یکی از آنها را ندارند.
دو صد گنج شاید به گفتار دادکه نتوان یکی زان به کردار داد
هوش مصنوعی: شاید با سخن و کلام، دوصد گنج را به کسی بسپاری، اما هیچ یک از آنها را نمیتوانی با عمل و رفتار به کسی بدهی.
بپذرفتن چیز و گفتار خوشمباش ایمن از دشمن کینه کش
هوش مصنوعی: از شنیدن سخنان زیبا و قبول چیزهای خوشدل نباید احساس امنیت کنی، زیرا دشمنان کینهتوز همیشه در کمین هستند.
به گفتار غول آدمی را ز راهبه خوشی فریبد کند پس تباه
هوش مصنوعی: سخنان فریبنده مانند غول میتوانند انسان را از راه صحیح منحرف کرده و به تباهی بکشانند.
نیاید ز دشمن به دل دوستیاگر چند با او ز هم پوستی
هوش مصنوعی: اگرچه انسانها ظاهر دوستانهای با یکدیگر دارند، اما هرگز نباید به دشمنی که در دل دارد، اعتماد کرد.
اگر کشور و گنج بایدت جستهمه کشور و گنج من ز آنِ تست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال سرزمین و ثروتی هستی، بدان که تمام کشور و ثروت من متعلق به توست.
هم از کان یاقوت و دریای دُرهمی گنج من هست آکنده پُر
هوش مصنوعی: گنجینهای که من دارم، از سنگهای قیمتی و دریاهای مروارید پر شده است.
هر آنچ از بهو کام داری و رایسه چندانت پیش من آید به جای
هوش مصنوعی: هر چه را که از خوشی و لذت میخواهی و به آن فکر میکنی، به زودی آن به نزد من خواهد آمد.
زدن چوب سخت از یکی دوستداربه از بوسه دشمن زشت کار
هوش مصنوعی: بهتر است که با یک دوست و حمایتی صادقانه رفتار کنیم، حتی اگر رفتار او گاهی سخت و دشوار باشد، تا اینکه از یک دشمن شرور محبت و خوشامد دریافت کنیم.
کشیدی غم و یافتی کام خویشمکن زشت نام شه و نام خویش
هوش مصنوعی: غم و رنج را تحمل کردی و در نهایت به آرزوی خود رسیدی، بنابراین نام نیک و شهرت خود را زشت مکن.
سپهبد لب از خنده بگشاد و گفتکزین غم مکن با دل اندیشه جفت
هوش مصنوعی: سپهبد با لبخند گفت که برای این ناراحتی نگران نباش و با دل خود زیاد فکر نکن.
من از بیشه با شیر کوشم همیبر آتش بوم خار پوشم همی
هوش مصنوعی: من از جنگل با شیر قوی درگیر میشوم و با شجاعت در برابر مشکلات ایستادگی میکنم، همچنین بر روی آتش، خود را با خاری میپوشانم تا از آسیبها در امان بمانم.
نهم دیده در پای پیل ژیاننپیچم سر از رای شاه جهان
هوش مصنوعی: من دیدهام که در پای فیل، زندگی بهسختی میگذرد و هرگز از تصمیم پادشاه جهان سرپیچی نمیکنم.
بَرِ ما چه برگشتن از شاهِ خویشچه برگشتن از راه یزدان و کیش
هوش مصنوعی: ما چه دلیلی داریم که از فرمانروای خود برگردیم یا از راه خدا و دین خود منحرف شویم؟
به سر مر مرا تاج فرمان تستبه گردن دَرم طوق پیمان تست
هوش مصنوعی: بر سر من، تاجی از فرمان تو قرار دارد و در گردنم، طوقی از پیمان تو آویزان است.
سپاس ترا چاکرم تا زیمبه دیده روم هر کجا تازیم
هوش مصنوعی: من از تو سپاسگزارم و همیشه آمادهام تا در هر جایی که بروم، تو را ببینم.
غم آن کسی خوردن آیین بودکه او بر غمت نیز غمگین بود
هوش مصنوعی: خوردن غم آن شخص نشانهای است از وفاداری و همدلی که او به خاطر غم تو نیز ناراحت است.
ز چاهی که خوردی از و آب پاکنشاید فکندن در و سنگ و خاک
هوش مصنوعی: اگر از چاهی که آب صاف و زلالی دارد، نوشیدهای، نباید چیزهای کثیف مثل سنگ و خاک را در آن بیندازی.
دلش را به هر خوبی آرام دادشد و بود با کام تا بامداد
هوش مصنوعی: دلش را با هر نیکی تسلی داد و تا صبح در آرامش و خوشی سپری کرد.
همان شب گراهون گردن فرازز تاراج با خیلی آمد فراز
هوش مصنوعی: در همان شبی که گراهون به خواب رفته بود، با سر و صدای زیادی و در حالی که از تاراجهایش برمیگشت، جمعیتی زیاد به محل آمدند.
تنی هفتصد بیش برنا و پیربه هم کرده از هندوان دستگیر
هوش مصنوعی: این جمله به یک جمعیت بزرگ از افراد با سنین مختلف اشاره دارد که از هند با هم به یکدیگر پیوستهاند. گروهی متنوع که شامل جوانان و افراد سالخورده میشود.
به چنگال هر یک سری پر ز خونسری دیگر از گردن اندر نگون
هوش مصنوعی: در یک دعوا یا نزاع، اگر کسی آسیب ببیند یا جانش را از دست بدهد، دیگری هم تحت تأثیر آن قرار میگیرد و ممکن است به همان سرنوشت دچار شود. این نشاندهندهی ارتباط و پیوستگی سرنوشتهاست.
ازین تازش آگه نبد پهلوانچو گشت آگه آشفته شد برگوان
هوش مصنوعی: پهلوان از این حمله خبر نداشت، اما وقتی که مطلع شد، دلش پر از آشفتگی و نگرانی شد.
که چندین سپه پیش و کین آختنشما را چه کارست بر تاختن
هوش مصنوعی: چندین سپاه آماده جنگ است، اما شما چه نیازی به انتقامجویی و خشم دارید؟
پس از ناگهان دشمن آید به جنگهمه نامها بازگردد به ننگ
هوش مصنوعی: وقتی که ناگهان دشمن به میدان نبرد بیاید، تمام نامها و افتخارات به ننگ و عیب تبدیل میشوند.
ز بیرون لشکرگه ار نیز پاینهد کس نبیند جز از دار جای
هوش مصنوعی: اگر کسی به میدان جنگ قدم بگذارد، جز از جایی که بر سر دار رفته، چیزی نمیبیند.
پس آن بستگان را هم از گرد راهفرستاد نزدیک مهراج شاه
هوش مصنوعی: در نتیجه، بستگان آن فرد را نیز به سمت مهراج شاه فرستادند تا نزد او بروند.
و ز آن سو بهو چون فرسته رسیدغمی گشت کآن زشت پاسخ شنید
هوش مصنوعی: و از آن طرف وقتی پیام رسید، دلش غمگین شد چون جوابی زشت شنید.
بی اندازه کرد از سران انجمنچنین گفت با هر که بُد رای زن
هوش مصنوعی: از آنجا که در جمع سران، فردی بهطور غیرقابلانکار و بیحد و حصر سخن میگفت، او با هر کسی که نظر داشت، به گفتگو پرداخت.
که از دوزخ اهریمن آهنگ ماگرفت و سپه ساخت بر جنگ ما
هوش مصنوعی: این بیت نشاندهنده این است که اهریمن از دوزخ به ما حملهوری کرده و برای جنگیدن با ما سپاهی تشکیل داده است.
بماندیم در کام شیر نژندفتادیم با دیو در دست بند
هوش مصنوعی: ما در دامی گرفتار شدیم که شیر مکار ما را در خود محصور کرده و اکنون مانند اسیر در دست دیوی افتادهایم.
اگر چند با ما بسی لشکرستازین زاولی رنج ما بی مرست
هوش مصنوعی: اگرچه تعداد زیادی از دشمنان در مقابل ما قرار دارند، اما رنج ما از این سرزمین به پایان نمیرسد.
پذیرفتمش دخت و بسیار چیزهمان کشور و گنج و دینار نیز
هوش مصنوعی: من او را قبول کردم، همچنین چیزهای زیادی از آن کشور، از جمله گنج و دینار.
به دل طمع دینار نارد همیهمه تخم پیکار کارد همی
هوش مصنوعی: دل هر کس نمیتواند به مال دنیا طمع کند و همهٔ تلاشها و جنگها برای به دست آوردن آن است.
کنون از شما هر که از بهر ناممرین زاولی را سرآرد به دام
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که به خاطر اسم و شهرت، تلاش کند تا زاولی را در دام بیندازد، به سراغ شما میآید.
بود او سپهدار و داماد منننازد مگر زو دل شاد من
هوش مصنوعی: او فرمانده و داماد من است و تنها به خاطر اوست که دل من شاد میشود.
سبک زان میان مبتر بد نژادبرآمد به پای و زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: در میان آن جمع، فردی از نژادهای پست و بیارزش برخاست و بر زمین بوسه زد.
به آواز گفت ای شه نامجویز یکتن چه چندین بود گفت و گوی
هوش مصنوعی: ای شاه جویای نام، چرا از یکتایی و فردیت خود اینقدر سخن میگویی؟
چو خور برکشد تیغ زرّین به گاهبه خم در شود تاج سیمین ماه
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید با تیزی خود از افق بلند میشود، ماه نقرهای به آرامی در افق پنهان میشود.
من و دشت ناورد و این زاولیبه کف تیغ و زی را برش کاولی
هوش مصنوعی: من و دشت در نبردیم و این شخص زاولی با تیغی در دست، به سمت ما حملهور شده است.
نپیچم عنان زو نه از لشکرش مگر بر سنان پیشت آرم سرش
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه از او دور نمیشوم و نه از سپاهش، مگر اینکه سر او را در برابر تو قرار دهم.
همی گفت و مرگ از نهان در ستیزهمی کرد بر جانش چنگال تیز
هوش مصنوعی: او در حال سخن گفتن بود و در عین حال، مرگ به آرامی به او نزدیک میشد و با چنگالهای تیزش در حال تهدید جانش بود.
همه شب برین روی راندند رایگه روز شد هر کسی باز جای
هوش مصنوعی: همه شب بر این چهره فکر کردند، وقتی صبح شد هر کس به جای خود برگشت.