بخش ۶۵ - دیدن گرشاسب دخمه سیامک را
هوش مصنوعی: در این متن، ملاحی از گرشاسب درباره یک حصار پرسش میکند و او توضیح میدهد که این مکان جایی زیبا و پر از نعمت است. ملاح و همراهانش با پوشیدن لباسهای شبیه پرستندگان درختی شگفتانگیز و پرمیوه را پیدا میکنند. این درخت، میوههایی شیرین و خوشبو میدهد و به آنها امید و شادابی میبخشد. سپس، از درخت درباره تاریخچه و میوههایش میپرسند که مشخص میشود این درخت از زمان سیامک، پدربزرگ کیومرث، وجود داشته و میوههایش همیشه در دسترس بوده است.
در ادامه، گفتگویی بین سپهبد و درخت انجام میشود که در آن درخت درباره ثروت و خوبیهای زندگی میگوید و بر اهمیت دانش و اخلاق تأکید میکند. سپهبد با شنیدن این سخنان و پندهای درخت، به یادگیری و رشد فکری خود میپردازد و در نهایت با دوستانش از اطراف حصار خارج میشوند و به دنبال جایی جدید میگردند. این داستان به اهمیت اخلاق، دانش و زیباییهای زندگی اشاره دارد.
ز ملاح گرشاسب پرسید و گفتکه این حصن را چیست اندر نهفت
هوش مصنوعی: ملاح گرشاسب از او پرسید که در این قلعه چه چیز پنهان شده است؟
چنین گفت کاین حصن جایی نکوستستودان فرخ سیامک در اوست
هوش مصنوعی: این مکان محلی خوب و پسندیده است که در آن باید فرخ سیامک را ستایش کرد.
بُنش بر ز پولاد ارزیز پوشبرآورده دیوارش از هفت جوش
هوش مصنوعی: پوشش او از جنس پولاد است و دیوارش به بلندی هفت دست برآمده است.
سپه گردش اندر به گشتن شتافتبجستند چندی درش کس نیافت
هوش مصنوعی: سردار به دنبال گشت و گذار افتاد و مدتی تلاش کرد، اما در این جستجو هیچ کس را پیدا نکرد.
چنین گفت ملاح پیش مِهانکه ناید در این را پدید از نهان
هوش مصنوعی: ملوان به مهمانان گفت که حقیقتی از نهان به روشنی نخواهد آمد.
مگر جامه یکسر پرستنده واربپوشید و نالید بر کردگار
هوش مصنوعی: آیا نمیتوان جامهای کاملاً شایسته پوشید و به درگاه خداوند ناله و درخواست کرد؟
گوان جامه رزم بنداختندنیایش کنان دست بفراختند
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، جنگجویان جامههای رزم خود را بر تن کردند و با دلتنگی و دعا دست به آسمان برداشتند.
هم آن گه شد از باره مردی پدیدکزو خوبتر آدمی کس ندید
هوش مصنوعی: در آن زمان مردی از دل طبیعت و حقیقت ظاهر شد که هیچ کس نتوانست او را از نظر خوبی و فضیلت نادیده بگیرد.
چنان بد که چشمش سه بد هر سه باز دو از زیر ابرو یکی از فراز
هوش مصنوعی: چشمش به قدری زیبا و فریبنده است که هر سه نگاهش (دو تا از زیر ابرو و یکی از بالای ابرو) کلا همه را تسخیر میکند.
فسونی به آواز خواندن گرفتز دلها تَفِ غم نشاندن گرفت
هوش مصنوعی: او با صدای خوبش شروع به آواز خواندن کرد و غمها را از دلها دور کرد.
حصار از خروشش پرآواز شدز دیوار هر سو دری باز شد
هوش مصنوعی: صدا و هیاهوی او باعث شد که دیوارها به صدا درآیند و درهای مختلف به روی ما باز شوند.
یکی باغ دیدند خوش چون بهشتپر از تازه گل های اردیبهشت
هوش مصنوعی: آنها باغی زیبا و سرسبز مانند بهشت دیدند که پر از گلهای تازه و خوشبو در فصل بهار بود.
نهادش چو رامش گوارنده نوشنسیمش چو دانش فزاینده هوش
هوش مصنوعی: او را همچون نوازشی خوشایند قرار دادهاند و نسیمش به اندازهای دلپذیر است که دانش و خرد را افزایش میدهد.
از آوای رامش خوش انگیزترز دیدار خوبان دلاویزتر
هوش مصنوعی: صدای دلنشین موسیقی از دیدار زیبا و دلپذیر افراد بهتر و دلنشینتر است.
درختی درو سرکشیده به ماهتنش سر به سر سبز و شاخش سیاه
هوش مصنوعی: درختی که به ماه قد کشیده، برگ و تنهاش سبز و شاخههایش سیاه است.
همه برگ او چون سپرهای زردپدیدار در هر یکی چهر مرد
هوش مصنوعی: همه برگهای او مانند سپرهای زرد دیده میشوند و در هر برگ، چهرهای از مردان نمایان است.
بسان کدو میوه زو سرنگونبه خوشی چو قند و به سرخی چو خون
هوش مصنوعی: میوهای که به شکل کدو است، به طرز شادی و شیرینی شکوفا میشود و رنگ آن مانند قند سفید و خون قرمز است.
سپهبد ز مرد سه چشمه سخنبپرسید کار درخت کهن
هوش مصنوعی: فرمانده از مردی با تجربه درباره وضعیت درخت کهن سؤال کرد.
چنین گفت کآغاز گیتی درستنخست این بُد از هر درختی که رُست
هوش مصنوعی: او اینگونه گفت که آغاز این دنیا در حقیقت از اولین درختی که رشد کرد، شروع شده است.
همه ساله این میوه باشد برویچو شکر به طعم و چو عنبر به بوی
هوش مصنوعی: هر سال این میوه مانند شکر خوش طعم و مانند عنبر خوشبو خواهد بود.
نگردد ز بُن کم، برو برگ و برچو کم شد یکی باز روید دگر
هوش مصنوعی: زمانی که چیزی کم میشود، نباید ناامید شد؛ بلکه باید تلاش کرد تا دوباره به اوج برگردیم و حتی در زمان کمبود، میتوان امید به ظهور دوباره و رشد داشت.
ور از یک زمانش ببویی فزونز خوشی ز بینی گشایدت خون
هوش مصنوعی: اگر از زمانی خاص بویی ببری، بیشتر از خوشحالی به تو احساسی شدید از درد و رنج خواهد بخشید.
ازین هر که یک میوه یابد خورشیکی هفته بس باشدش پرورش
هوش مصنوعی: هر کس که یک میوه به دست آورد، یک هفته خوراکش کافی است تا رشد کند.
از آن خورد و مر هر کسی را بدادیکی کاخ را ز آن سپس در گشاد
هوش مصنوعی: هر کسی از آن خوراکی که دارد، بهرهای میبرد و به دیگران نیز کمک میکند؛ به طوری که در نهایت هر کس به فضای بیشتری برای زندگی و راحتی دست مییابد.
پدید آمد ایوانی از جزع پاکچو چرخ شب از گوهر تابناک
هوش مصنوعی: ایوانی زیبا و درخشان به وجود آمد، همانطور که شب به خاطر درخشش گوهرهایش، جلوهگری میکند.
همه بوم و دیوار تا کنگرهبه دُرّ و زبرجد درون یکسره
هوش مصنوعی: تمام دیوارها و سقفها به زیبایی و جواهرات زینت شدهاند و هر گوشه به شکلی درخشان و دلربا است.
بلورینه تختی درو شاهواربتی بر وی از زر گوهر نگار
هوش مصنوعی: تختی شفاف و زیبا، همچون بلور، در آن قرار دارد و بر روی آن بتی مجلل که از طلا و جواهر ساخته شده، قرار گرفته است.
ز یاقوت لوحی گرفته به دستبر آن لوح خفته سر افکنده پست
هوش مصنوعی: دستنوشتهای از یاقوت به دست گرفتم که بر روی آن، سر به پایین افتاده و در حالت خوابیده قرار دارد.
ز بالاش تابوتی آویختههم از زر و از گوهر انگیخته
هوش مصنوعی: تابوتی از بالای سر hanging شده که هم از طلا و هم از جواهرات ساخته شده است.
سپهبد دگر ره ز پالیزبانبپرسید و بگشاد گویا زبان
هوش مصنوعی: سپهبد از نگهبان خواست تا اطلاعات بیشتری بدهد و او هم زبان به سخن گشود.
که این بت چه چیزست تابوت چیست همیدون نگارنده بر لوح کیست
هوش مصنوعی: این جوان زیبا چه ویژگیهایی دارد و آن تابوت چه معنایی دارد؟ در واقع، نویسنده بر چه چیزی نوشته است؟
چنین گفت کاین تخت و ایوان و سازبدان کز سیامک بماندست باز
هوش مصنوعی: او گفت که این تخت و قصر و این ساز و آواز، از زمان سیامک به ما رسیده است.
همین بزمگاه دلارای اوستدرین نغز تابوت هم جای اوست
هوش مصنوعی: این مکان زیبا و دلنشین، محل تجمع و خوشی اوست و در این تابوت زیبا نیز، جایگاه او به خوبی مشخص است.
چو رفت او بتی همچنان ساختندبرینسانش بر تخت بنشاختند
هوش مصنوعی: وقتی او رفت، همچنان مجسمهای از او ساختند و بر تختش نشاندند.
بدان تا پرستندش از مهر اویگسارند با بت غم از چهر اوی
هوش مصنوعی: بدان که برای او که مورد محبت و پرستش قرار میگیرد، از غم و دردهایش کنارهگیری میکنند و به دلخوشیها و زیباییهای او توجه میکنند.
ازین کاخ هر کس که چیزی بردنیابد برون راه تا بگذرد
هوش مصنوعی: هر کسی که چیزی از این کاخ بردارد، نمیتواند از دروازه خارج شود.
ازو یادگارست گفتار چندنوشته برین لوح بسیار پند
هوش مصنوعی: از او سخنان زیادی باقی مانده است که بر این لوح نوشته شده و شامل نصایح زیادی است.
که ای آن که آیی درین خوب جایببینی ستودان من و این سرای
هوش مصنوعی: ای کسی که به این مکان زیبا میآیی، شاهد ستایشکنندگان من و این خانه خواهی بود.
سیامک منم شاه والا گهرکه فرخ کیومرث بودم پدر
هوش مصنوعی: من سیامک هستم، شاه با اصالت و ارزشمند، که پدرم کیومرث خوشبخت بود.
به فرمان من بود روی زمیدد و مرغ و دیو و پری و آدمی
هوش مصنوعی: تمام موجودات، چه وحشیان، چه پرندگان، چه دیوان، چه پریها و چه انسانها، تحت تأثیر اراده و فرمان من هستند.
شب و روز جز شاد نگذاشتمز هر خوشیی بهره برداشتم
هوش مصنوعی: من هیچ وقت شب و روز خود را بدون شادی سپری نکردم و از هر خوشیای که بود، بهرهمند شدم.
بُد اندر جهان سال عمرم هزاردو صد بر وی افزون کم از سی و چار
هوش مصنوعی: در این جهان، عمر من به هزار و دویست سال میرسد و کمتر از سی و چهار سال از آن میگذرد.
چو گفتم جهان شد به فرمان منبگردید گردون ز پیمان من
هوش مصنوعی: وقتی که گفتم دنیا تحت کنترل من است، آسمان از توافق من تغییر جهت داد.
پی اسپ عمرم ز تک باز ماندهمه کار شاهیم ناساز ماند
هوش مصنوعی: کوشش و تلاش من در زندگی به حالتی متوقف شده است و تمام کارهایم با مشکلات و ناهماهنگی مواجه است.
اگر چه بُدم گنج شاهی بسیبدانگونه رفتم که کمتر کسی
هوش مصنوعی: هرچند که من در جایگاه پادشاهی نبودم، اما به شیوهای زندگی کردم که کمتر کسی به آن دست یافت.
چنین آمد این گیتی بیدرنگنخستین دهد نوش و آن گه شرنگ
هوش مصنوعی: زندگی این جهان بهگونهای است که ابتدا چیزهای خوشمزه و لذتبخش را به ما میدهد و پس از آن، دشواریها و مشکلات را تجربه میکنیم.
بدارد چو فرزند در بر به نازکند پس به زیر لگد پست باز
هوش مصنوعی: زمانی که فرزند در آغوش به ناز و نوازش میپردازد، به ناگاه احساساتش زیر پای خود را فراموش کرده و به سادگی آنها را نادیده میگیرد.
نگر تا نباشی برو استواربه من بنگر و زو دل ایمن مدار
هوش مصنوعی: نگاه کن که اگر نباشی، سرپا و محکم روی پای خود بایست. به من نگریسته و دل خود را از او در امان نگهدار.
درو کام دل کس به از من نراندنماند به کس بر چو بر من نماند
هوش مصنوعی: هیچ کس دلش را از من نرنجاند، چون جز من کسی در دلش نمانده است.
نبد شه ز من نامبردارترکنون هم ز من نیست کس خوارتر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در حال حاضر هیچکس به اندازه من هیچ اهمیتی ندارد و هیچکس به اندازه من در حال حاضر خوار و ذلیل نیست. به عبارتی، شاعر احساس میکند که او در مقایسه با دیگران در مرتبهای پایینتر قرار دارد و از نظر شهرت و نامآوری هیچکس به اندازه او نامناسب نیست.
سپهبد گشاد از مژه جوی خونبدو گفت کی نیکدل رهنمون
هوش مصنوعی: سپهبد با چشمانش که از اشک پر شده بود، گفت: "کی، ای کسی که دل نیکوکاری داری، مرا راهنمایی میکنی؟"
مرا باش بر پندی آموزگارکه باشد ز گفتار تو یادگار
هوش مصنوعی: مرا نصیحتی بده که آموزنده باشد و از صحبتهای تو چیزی در ذهنم بماند.
چنین گفت دانا که باری نخستز هستی یزدان شو آگه درست
هوش مصنوعی: یک فرد دانا میگوید که در آغاز، از وجود خداوند بهطور دقیق آگاه شو.
بدان کز خرد آشکار و نهفتیکی اوست دیگر همه چیز جفت
هوش مصنوعی: بدان که در جستجوی حقیقت، خرد و اندیشه است که در ظاهر و باطن وجود دارد و این حقیقت یکی است، در حالی که سایر چیزها امور جفت و متضاد هستند.
ازو ترس و از بد بدو کن پناهبتاب از گمان و بترس از گناه
هوش مصنوعی: از او بترس و به او پناه بیاور، از گمانهای بد دوری کن و از گناه بترس.
مجوی آن گناهی که گویی نهانکنم تا نبیند کس اندر جهان
هوش مصنوعی: گناهی را جستجو نکن که فکر میکنی میتوانی آن را پنهان کنی تا کسی در دنیا آن را نبیند.
که گر کس نبیند همی آشکارنهان او همی بیندت شرم دار
هوش مصنوعی: اگر کسی تو را آشکارا نبیند، بدان که او به خوبی از رازهای تو آگاه است. پس شرم کن و مواظب رفتار خود باش.
چرا ز آن که سود اندر او ناپدیدتن پاک را کرد باید پلید
هوش مصنوعی: چرا باید جسم پاک را به خاطر ناپدید شدن فایدهها آلوده کرد؟
سه بدخواه داری به بد رهنموندو پوشیده در تن یکی از برون
هوش مصنوعی: سه دشمن در زندگیات وجود دارند: یکی که به طور علنی در تلاطم است و دو دیگری که بهطور پنهانی به ضرر تو عمل میکنند.
درونت یکی خشم و دیگر هواستبرون مستیی کز خرد نارواست
هوش مصنوعی: در درونت ترکیبی از خشم و آرزو وجود دارد، اما در ظاهر، حالت مستی و بیخبری از عقل را نشان میدهی.
چو خواهی به هر درد درمان خویشبدار این سه را زیر فرمان خویش
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهی به هر مشکلی درمانی پیدا کنی، این سه چیز را تحت کنترل خود نگهدار.
خرد مستی و خشم را بند کنهوا بنده و دل خداوند کن
هوش مصنوعی: خود را از مستی و خشم دور کن و به روح و دل خداوند پاسخگو باش.
منه دل بدین گنبد چاپلوسکه گیتی فسانست و باد و فسوس
هوش مصنوعی: دل خود را به این دنیای فریبنده نسپار، زیرا زندگی پر از افسانهها و فریبهاست.
بود جُستنش کار دشخوارترچو آمد به کف نیست زو خوارتر
هوش مصنوعی: یافتن او کار بسیار دشواری است؛ زیرا وقتی به دست میآید، ارزشش کمتر از آنچه بود، میشود.
مجوی آز و از دل خردمند باشبه بخش خداوند خرسند باش
هوش مصنوعی: به دنبال طمع و خواستههای بیهوده نباش و با دل و عقل خود عمل کن. به آنچه خداوند بخشیده راضی و خرسند باش.
شب و روز گیتی اگر چه بسستترا نیست یکسر که جز تو کسست
هوش مصنوعی: اگرچه شب و روز دنیا در حال گذر است و دائماً در حال تغییر است، اما تو تنها کسی هستی که برای من اهمیت داری و هیچکس دیگر برایم مهم نیست.
بود خیره دل سال و مه مرد آزکفش بسته همواره و چشم باز
هوش مصنوعی: دل خسته و حیران، مثل سال و ماه، همیشه در تلاش و کوشش است. فردی که در سختیها به دنبال حقیقت میگردد و در حالی که گوش به زنگ است، هیچ وقت از هدفش غافل نمیشود.
دهد رشک را چیرگی پر خردخورد چیز خود هر کس او غم خورد
هوش مصنوعی: اگر کسی با تدبیر و خردمندی زندگی کند، به راحتی میتواند بر رنجشها و مشکلات غلبه کند و بر دیگران فخر فروشد. هر کسی که با غم و اندوه دست و پنجه نرم کند، در واقع خود را به چالش میکشد و به نوعی در رقابت با دیگران قرار میگیرد.
سپهدار را ز آن سخن های نغزبیفزود زور دل و هوش مغز
هوش مصنوعی: سخنان زیبا و دلنشین به حاکم قدرت و هوش بیشتری میبخشید.
فراوان گهر دادش و سیم و زرنپذرفت و گفت ای یل پُرهنر
هوش مصنوعی: او ثروت فراوانی از جواهرات و طلا و نقره به او داد، اما او نپذیرفت و گفت: ای پهلوان با کمالات، من به این چیزها نیازی ندارم.
من آن دادمت کآید از جان پاکتو آنم دهی کآید از سنگ و خاک
هوش مصنوعی: من به تو چیزی میدهم که از دل پاک تو ناشی میشود، در حالی که تو چیزی به من میدهی که از سنگ و خاک نشأت میگیرد.
منت راه یزدان نمودم که چونتو زی دیو باشی مرا رهنمون
هوش مصنوعی: من از خداوند راهنمایی خواستهام، زیرا اگر تو مانند دیو باشی، به من نشان میدهی چگونه باید رفتار کنم.
گرم رای باشد به زر و به دُرازین هر دو این کاخ من هست پُر
هوش مصنوعی: اگر نظر خوب و معقولی بر طلا و مروارید باشد، این کاخ من از هر دوی اینها پر است.
ولیکن چو با هر دوام کار نیستچو هرگز نباشدم تیمار نیست
هوش مصنوعی: اما زمانی که هر چیز دائمی نیست، به همین دلیل هرگز دردی نداشتم.
کسی کو جهان را بود خواستارورا دانش آید نه گوهر به کار
هوش مصنوعی: کسی که در پی دنیای باارزش باشد، به علم و دانش دست مییابد نه به ثروت و نعمت.
اگر درّ را ارج بودی بسیبه خاک و به سنگش ندادی کسی
هوش مصنوعی: اگر مروارید ارزشمند بود، هیچکس آن را به خاک و سنگ نمیسپرد.
چه باید بدان شاد بودن که اویکند دوست را دشمن کینه جوی
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که فردی شاد باشد، اگر با آمدن او، دوست را به دشمن کینهجو تبدیل کند؟
چو بنهی نگهداشتن بایدتچو بدهیش درویشی افزایدت
هوش مصنوعی: اگر به کسی کمک میکنی، باید مراقب باشی که او را به حال خود رها نکنی، چون بخشش تو میتواند او را به انسان قدرتمندتری تبدیل کند.
نه اینجات از مرگ دارد نگاهنه چون شد بوی با تو آید به راه
هوش مصنوعی: در اینجا اشارهای به عدم ترس از مرگ وجود دارد و بیان میشود که اگر بوی تو به مشام برسد، دیگر هیچ چیزی نمیتواند مانع آمدن من به سوی تو شود.
به شاه سیامک نگر کاین سرایبرآورد و این کاخ شاهانه جای
هوش مصنوعی: به شاه سیامک نگاه کن که این مکان را ساخته و این کاخ باشکوه را برپا کرده است.
بدین بیکران گوهر پر بهاهم از چنگ مرگش نیامد رها
هوش مصنوعی: در این جهان وسیع و پر ارج، حتی گوهری گرانبها نیز نتوانست از چنگال مرگ رهایی یابد.
به چندین گهرها و زرّش که بودندانست یک روز عمرش فزود
هوش مصنوعی: او به ارزشمندی و ثروت خود آگاه نبود و یک روز متوجه شد که عمرش به پایان نزدیک شده است.
مدان به ز دانش یکی خواستهکه ناید همی از دهش کاسته
هوش مصنوعی: هیچگاه با دانش کسی مقایسه نکن، زیرا که دانایی او از بخشش و سخاوتش کم نخواهد شد.
روان را بود مایه زندگیرساند به آزادی از بندگی
هوش مصنوعی: روح انسان منبع حیات است و برای رسیدن به آزادی و رهایی از محدودیتها و وابستگیها ضروری است.
بدین جایت از بد نگهبان بودچو زی در شدی توشه جان بود
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که وقتی به جایی میرسی، باید از چیزهای بد دوری کنی و از آنها محافظت کنی، زیرا در آن لحظه، تقویت روح و جان تو مهم است.
ز دانش به اندر جهان هیچ نیستتن مرده و جان نادان یکیست
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ چیزی با دانش برابری نمیکند، زیرا کسی که بدون علم و آگاهی زندگی میکند، مانند یک بدن مرده است که روحی در آن وجود ندارد.
برهنه بُدی کآمدی در جهاننبد با تو چیز آشکار و نهان
هوش مصنوعی: وقتی وارد این دنیا شدی، هیچ چیزی با خود نیاوردهای و نه چیز آشکار و نه مخفی داری.
چنان کآمدی همچنان بگذریخور و پوشش افزون ترا بر سری
هوش مصنوعی: تو به دنیا آمدی و به همین شکل هم به سرعت خواهی رفت؛ بنابراین، وسایل و نیازهای زندگیات باید متناسب با شرایطت باشد و بر سر تقدیرت افزوده شود.
ازو چون خور و پوشش آمد به دستدل اندر فزونی نبایدت بست
هوش مصنوعی: وقتی که از او لباس و خوراک به دست میآوری، نباید دلت را در فزونی و زیادتی محدود کنی.
من این هر دو دارم که ایزد ز بختیکی مهربان دایه کرد این درخت
هوش مصنوعی: من هر دو را دارم؛ یکی محبت و لطفی است که خداوند به من داده و دیگری مانند درختی است که دایهای مهربان برای من باشد.
گهِ تشنگی بخشد از بیخم آببه گرما کند سایه ام ز آفتاب
هوش مصنوعی: گاهی در روزهای تشنگی، آب از دل بیابان به من میرسد و سایهام را از سوز آفتاب حفظ میکند.
خورم زین برِ او و پوشم ز برگمرا این بسندست تا روز مرگ
هوش مصنوعی: من از میوهی درخت او میخورم و از برگ او میپوشم، همین برای من کافی است تا روزی که بمیرم.
ببدخیره دل هر که زو این شنودنیایش فزودند و پوزش نمود
هوش مصنوعی: هر کسی که از این شنیده باشد که دل بدی را دارد، به جای نیکوکاران، باید در دعا و طلب بخشش کوشیده و از خداوند عذرخواهی کند.
برون آمدند از برش همگروهبگشتند چندی در آن دشت و کوه
هوش مصنوعی: از کنار او بیرون رفتند و مدتی در دشت و کوه سرگردان شدند.
در آن کُه بسی کان سنباده بودهم الماس ویاقوت بیجاده بود
هوش مصنوعی: در آن کوه که مقدار زیادی سنگ شن و ماسه وجود دارد، همچنین الماس و یاقوتی در آن به طور تصادفی و بدون هدف وجود ندارد.
گل و نیشکر بیکران و انگبینگیادار و از میوه ها هم چنین
هوش مصنوعی: گل و نیشکر بسیار زیادی وجود دارد و همچنین عسل و میوهها نیز به همین شکل فراوانند.
صف سنبل و بیشهٔ زعفرانروان لادن و بیشهٔ خیزران
هوش مصنوعی: تجمع گلهای سنبل و دشت زعفران، به همراه لادن و جنگل نی، زیبایی خاصی را به نمایش میگذارد.
چو دید آن چنان جای مهراج شاهدریغ آمدش کآن ندارد نگاه
هوش مصنوعی: وقتی آن مقام و موقعیت عالی را دید، افسوس خورد که آن را نمیتواند بنگرد.
ز گردان سری با سپه شش هزاربدان جایگه کرد فرمانگزار
هوش مصنوعی: یک فرمانده با شش هزار سرباز به آن مکان آمد و حکومت را به دست گرفت.
وزآن جنگی اسپان همه هر چه بودبه کشتی فکندند و راندند زود
هوش مصنوعی: پس از آن جنگ، تمامی اسبها را به کشتی بار زدند و به سرعت به حرکت درآوردند.