بخش ۷۵ - بازگشت گرشاسب از هند به ایران
هوش مصنوعی: در این متن، سپهدار تصمیم میگیرد که به سوی ایران برود و به شاه ضحاک برسد. او و مهراج به مدت یک هفته سفر میکنند و در نهایت به سرزمین خوش آب و هوایی میرسند. در این سفر، فضایی شاد و پر از زیبایی ایجاد میشود و مردم با شادی به استقبال آنها میآیند. سپهدار از خاطرات رنجها و سختیهای گذشته یاد میکند و در راستای مأموریتش هدایا و ثروتهایی از شاه دریافت میکند.
اما در این میان، اتفاقاتی در دهی رخ میدهد. کهبد، یک شخصیت منفی که به ضحاک وابسته است، برادر شیروی را به قتل میرساند. شیروی برای انتقام جویی به نزد شاه میرود و از او تقاضای عدالت میکند. اما شاه با دقت به سخنان هر دو طرف گوش میدهد و سعی میکند حقیقت را دریابد.
در نهایت، به موضوعی درباره ازدواج پرداخته میشود و سپهدار در صدد است تا دختری مناسب را برای خود بیابد و نسل بزرگان را ادامه دهد. این پایان داستان به نوعی به آینده و امیدواری اشاره دارد.
سپهدار از آن پس برآراست کارشدن سوی ایران بَر شهریار
هوش مصنوعی: رئیس سپاه، پس از آن، آماده کرد که به سوی ایران برود و حاکم را یاری دهد.
برون رفت مهراج با او به همهمی رفت یکی هفته ره بیش و کم
هوش مصنوعی: مهراج با او خارج شد و در کنار هم مسیر یک هفته را با کمی بالا و پایین طی کردند.
سر هفته بدرود کردش پگاهشد او و سپهدار برداشت راه
هوش مصنوعی: در ابتدای هفته، هنگام صبح با او وداع کرد و او و فرماندهاش راهی شدند.
چو این آگهی نزد اثرط رسیدگل شادی اندر دلش بشکفید
هوش مصنوعی: وقتی که پیام خوشحالکننده به دست او رسید، در دلش شوق و شادی زنده شد و گلهای خوشحالی شکفتند.
پذیره برون رفت با سرکشاندرم ریز کردند و گوهرفشان
هوش مصنوعی: پذیره بیرون آمد و سرکشان به داخل رفتند و درم را گران قیمت کرده و جواهرات را پخش کردند.
فتاد از بم و زیر در چرخ جوشز کوس و تبیره برآمد خروش
هوش مصنوعی: از آسمان و زمین صداهای عجیب و نیرومندی به گوش میرسد که بهدنبال ضربات طبل و صداهای دیگر بهوجود آمدهاند.
هوا سر به سر مشک سارا گرفتزمین چرخ در چرخ دیبا گرفت
هوش مصنوعی: هوا به طور کامل بر رنگ تیره و خوشبو مانند مشک سارا آراسته شده است و آسمان همچون دیبای نرم و زیبا در حال چرخش است.
از آذین در و بام شد پر نگارزده کله در کله طاووس وار
هوش مصنوعی: از تزیین در و بام پر شده از نقش و نگار، مانند طاووس با دمش که در هم آمیخته است.
به رخ لعل هر یک به دل شادکامبدین دست رود و بدان دست جام
هوش مصنوعی: هر گلی که با لبخند و شادمانی به دل کسی میرسد، همچون لالی زیبا و دلنواز است که با یک دست به آن رسیده و با دست دیگر جامی را در دست دارد.
همه کوی دیبا همه ره گهرهمه باد مشک و همه خاک زر
هوش مصنوعی: تمامی خیابانها و کوچهها، همچون دیبا (پارچه نازک و باارزش) زیبا هستند، هر مسیر پر از جواهرات درخشان است، بادی خوشبو مانند مشک در فضا میپیچد و زمین مانند طلا درخشان است.
پدر با پسر یکدگر را کنارگرفتند و کرده غم از دل کنار
هوش مصنوعی: پدر و پسر از یکدیگر فاصله گرفتند و غم و ناراحتی را از دلشان دور کردند.
زره سوی ایوان کشیدند شادهمه رنجها پهلوان کرد یاد
هوش مصنوعی: زره را به سمت ایوان بردند و همه به شادی پرداختند؛ قهرمان، یاد تمام سختیها را زنده کرد.
برو هر چه مهراج شه داده بودهم از بهر اثرط فرستاده بود
هوش مصنوعی: برو، هر چیزی که شاه به تو داده بود، به خاطر نشانهای از آن برای من فرستاده بود.
به گنج نیاکان نهاد آنچه خواستاز آن پس برآسود یک ماه راست
هوش مصنوعی: او تمام خواستههای خود را در گنجی که از نیاکانش به ارث برده بود، قرار داد و از آن پس به مدت یک ماه به آرامی زندگی کرد.
سر مَه دگر هدیها با سپاهگسی کرد و شد نزد ضحاک شاه
هوش مصنوعی: ماه درخشانی دیگر با گروهی از سپاه، به سوی ضحاک شاه حرکت کرد و به او نزدیک شد.
پی گرد و باد شتابان گرفترَهِ سیستان و بیابان گرفت
هوش مصنوعی: او با شتاب و سرعت به سمت سیستان و بیابان حرکت کرد و مسیر را دنبال کرد.
بیابانی از وی رمان دیو و شیرهمه خاک ریگ و همه شخ کویر
هوش مصنوعی: در اینجا توصیفاتی از یک بیابان به تصویر کشیده شده است، جایی که موجودات افسانهای مانند دیو و شیر وجود دارند. زمین این بیابان پر از ریگ و شن است و درختان یا گیاهان خاصی دیده نمیشوند. یعنی فضایی خشک و بیحیات که تنها با رملها و شاخ و برگهای ناچیز مشخص میشود.
ز بالای گردونش پهنا فزوندرازاش از آن سوی گیتی برون
هوش مصنوعی: از بلندای آسمان، وسعت و بزرگی آن نمایان است و طول آن به گونهای است که از آن طرف جهان نیز دیده میشود.
زبس شوره از زیر و زافراز گردزمینش سپید و هوا لاجورد
هوش مصنوعی: بسیار نمک از زیر زمین به سطح آمده و برفهای فراوان بر روی آن نشسته است و آسمان به رنگ آبی عمیق درآمده است.
بدو در ز هر سو ز غولان غریوشب اندر هوا گونهگون چهر دیو
هوش مصنوعی: در هر طرف از غولها صدای وحشتناکی شنیده میشود و شب در آسمان چهرههای گوناگونی از دیوان (موجودات ترسناک) نمایان است.
گل او طپان چون دل تافتهشخش چون لب تشنگان کافته
هوش مصنوعی: گل او همچون دلی پر شور و شوق میتپد و شاخسارش به زیبایی لبهای تشنگانی است که به آب نیاز دارند.
گیا هر یکش چون یکی جنگجویسپر برگ و تیع و سنان خار اوی
هوش مصنوعی: هر یک از گیاهان مانند یک جنگجوست که سپر و تیغ و نیزهاش خارهای خود اوست.
تو گفتی که بومش از آتش بخستتف بادِ تندش دَم دوزخست
هوش مصنوعی: تو گفتی که خانهاش از آتش پر شده و وزش باد شدیدش نفس دوزخ است.
زمان تا زمان بادِ هامون نوردببستی درو چشم و چشمه ز گرد
هوش مصنوعی: زمانی که وزش باد در هامون متوقف میشود، آنجا درختان و چشمهها به خاطر گرد و غبار دچار مشکلات میشوند.
گه از شوره شیبی بینباشتیگه از ریگ کوهی برافراشتی
هوش مصنوعی: گاهی با شوری و دلتنگی به پایین میرویم و گاهی با انگیزه و قدرت از بلندیها بالا میرویم.
اگر اسپ گردون بدی مه سواراز او جز به سالی نکردی گذار
هوش مصنوعی: اگر تو از اسب گردون، یعنی اسب آسمان، برای سوار شدن استفاده کنی، فقط یک بار در سال میتوانی به آن دسترسی پیدا کنی.
به چونین بیابان و ریگ روانسپه برد و برداشت ره پهلوان
هوش مصنوعی: در این بیابان خشک و پر از شن، سپاهی به میدان آمده و راهی را که قهرمانان پیمودهاند، در پیش گرفته است.
چنین تا بدان جا که خوانی زرنجچو آمد برآسود لختی ز رنج
هوش مصنوعی: تا آنجا که به یاد میآوری، وقتی که درد و رنج به پایان میرسد، لحظهای از آرامش و آسودگی برخوردار خواهی شد.
ز خرماستانها و بید و بهیندید اندر آن بوم یک پی تهی
هوش مصنوعی: در این سرزمین، از باغهای خرما و درختان بید و به، هیچ چیز جز یک پی خالی ندیدم.
دو منزل زمین تا لب هیرمندبُد آب خوش و بیشه و کشتمند
هوش مصنوعی: دو محل در کنار رود هیرمند بود که آب آن زلال و دلپذیر، و زمینهای آن سرسبز و پربار بود.
زده خیمه گردش بسی ساروانگله ساخته ز اشتران کاروان
هوش مصنوعی: کاروانسرا را به راه افتاد و متولیان آن، گروهی از شترها را برای حمل بار آماده کردند.
خوش آمدش گفتا چو از پیش شاهبیایم کنم شهری این جایگاه
هوش مصنوعی: وقتی که از حضور شاه خارج میشوم، به او خوشامد خواهم گفت و این مکان را برای او زیبا و دلپذیر میکنم.
کزین بار بندم به زاولستانبگیرم شهی تا به کاولستان
هوش مصنوعی: از این پس در زاولستان زندگی میکنم و شاهی انتخاب میکنم تا به کاولستان بروم.
وز آنجا دگر باره ره بر کشیدسوی بصره و بادیه درکشید
هوش مصنوعی: او از آنجا دوباره راهی به سوی بصره شد و آغوش دشت را در آغوش گرفت.
همی رفت تا نزد دژ هوخت گنگکه ناورد جایی زمانی درنگ
هوش مصنوعی: او به سوی دژ هوخت گنگ میرفت، جایی که ممکن بود مدتی توقف کند.
همه بادیه بد بدان روزگارپر از چشمه و بیشه و مرغزار
هوش مصنوعی: تمام صحرا در آن دوران پر از چشمه، جنگل و مرتع بود.
درختان ز هر گونه فرسنگ شستهمه شاخها دست داده به دست
هوش مصنوعی: درختان از هر نوعی دور هم جمع شدهاند و همه شاخههایشان به یکدیگر گره خورده و در دست هم هستند.
ز خوشی بدش مینو آباد نامچو بگذشت ازو پهلوان شادکام
هوش مصنوعی: به خاطر خوشی و خوشبختی مینو (مظهر زیبایی و خوشی) آباد و پربار است، اما وقتی از آن عبور کنی، پهلوان شاد و خوشحال باقی میماند.
به ره بر یکی خوش ده و راغ دیدپر از میوه گِردش بسی باغ دید
هوش مصنوعی: در مسیر، شخصی را دید که درختان پر از میوه گرداگرد او را احاطه کردهاند و باغهای زیادی را مشاهده کرد.
به باغی تماشاکنان گرد گرددرون رفت تا رخ بشوید ز گرد
هوش مصنوعی: به باغی که پر از تماشاگران بود، وارد شدند تا چهرهاش را از غبار پاک کنند.
همی گشت باریدگان سرایرزی چند دیدند آنجا بپای
هوش مصنوعی: باریدگان به گشت و گذار میپرداختند و در جایی چندین چیز زیبا را مشاهده کردند.
خداوند رز تند و ناپاک بودبه ده کهبد و خویش ضحاک بود
هوش مصنوعی: خداوند، زمین را پر از مشکلات و سختیها کرده بود و در این میان، فردی که به خودی خود بد و ظالم بود، به نام ضحاک، در آنجا زندگی میکرد.
خبر یافت آمد دژم کرده چشمبر آن چاکران بانگ برزد به خشم
هوش مصنوعی: خبر رسید که او غمگین شده و با خشم به آن جوانان شاکی نگاه میکند.
که ره سوی این رز شما را که دادکدام ابله غرچه این در گشاد
هوش مصنوعی: کدام نادانی شما را به راهی آورد که به این گل رسیدید؟
که بست ایدر این باره سنگ سمکه اکنون بیندازمش گوش و دم
هوش مصنوعی: باید در این مورد سنگی را به دور بیندازم که اکنون به آن گوش و دم میزنم.
ز چندین رزان راست ایدر شتافتزبونی ز من دستخوشتر نیافت
هوش مصنوعی: در این دنیا، در میان بسیاری از چیزهای ارزان و بیارزش، چیزی که به من تعلق دارد، از سر زبونی و ضعف بیشتر از دیگران نیست.
نداند که با داد شاه دلیرکند بچه خرگوش بر پشت شیر
هوش مصنوعی: این شعر به معنای این است که همواره ممکن است کسی از قدرت و شجاعت دیگری بهرهبرداری کند، بدون اینکه از عواقب کارش آگاه باشد. در اینجا، بچه خرگوش به نوعی بر قدرت شیر تکیه میکند، اما نمیداند که این کار چه خطراتی برایش به همراه دارد.
یکی گفت کای ابله روز کورهمی دست با چرخ سایی به زور
هوش مصنوعی: یکی گفت: ای نادان! حتی در روزی که نمیتونی ببینی، هم با زور به چرخ زندگی چنگ میزنی.
تو چون بفکنی زاسپ او دم و گوشکه سرت اوفکندن تواند زدوش
هوش مصنوعی: اگر تو به فکر بیفتی که به او ابراز علاقه کنی، او ممکن است از تو دوری کند و سرش را پایین بیندازد.
به دل گرمی ار نکنی از روی پندزبان باری از سرد گفتن ببند
هوش مصنوعی: اگر به دل کسی گرمی ندهی و او را با نصیحتهای زبانی تحت فشار قرار دهی، نتیجهای جز دلخوری و سردی به بار نخواهد آورد.
گرت نیکی از روی کردار نیستنگو گوی باری که دشوار نیست
هوش مصنوعی: اگر نیکی از روی عمل و رفتار درست نباشد، بهتر است که چیزی نگویی؛ زیرا گفتن کلمات در این موقعیت کار سختی نخواهد بود.
سپهدار شاهست این کایدرستنبینی که گیتی همه لشکرست
هوش مصنوعی: سردار شاه است، آیا نمیبینی که دنیا همه به مانند یک لشکر است؟
برآشفت و گفتا سپهدار کیستجهان را جز از شه نگهدار نیست
هوش مصنوعی: او در کمال عصبانیت گفت: در این دنیا هیچ کس جز پادشاه نمیتواند حافظ و نگهدار آن باشد.
چو دزدیده شد چیز بیداوریچه ناگوهری دزد و چه گوهری
هوش مصنوعی: وقتی چیزی بدون نظر و قضاوت صاحبش به سرقت میرود، مهم نیست که دزد چقدر بد یا خوب است، مهم این است که آن چیز ارزشمند بوده و به راحتی از دست رفته است.
بزد بر سر مرد تازانه چندفکندن همی خواست گوش سمند
هوش مصنوعی: مردی که بر اسبش سوار بود، میخواست به سرعت چند ضربه به دشمن خود بزند و گوش اسبش را نیز به نشانه درگیر بودن، را انتخاب کرده بود.
رهی رفت و با پهلوان هر چه رفتبگفت و بیآمد سپهدار تفت
هوش مصنوعی: رهی از جایی عبور کرد و با پهلوان صحبتهای زیادی انجام داد، سپس سپهدار تفت هم به آنجا رسید.
بر آن روستایی گره هر که بودبرآشفت و زایشان یکی را ربود
هوش مصنوعی: در آن روستا، هر کسی که ناراحت شد، به یکی از آنها حمله کرد و او را از میان برد.
بزد بر دو تن هر سه تن را بکشتگرفت آنگهی ریش کهبد به مشت
هوش مصنوعی: دو نفر را به ضربت زدن کشت و سپس ریش آن مرد کهنسال را در مشت گرفت.
سرش کند و در زیر پی کرد خردهمه ده به تاراج و آتش سپرد
هوش مصنوعی: او سرش را پایین آورد و به آرامی زیر پا کرد، در نتیجه همه دهکده را غارت کرده و به آتش کشید.
که و مه ز پیوند او هر که یافتهمه کشت وز آنجا سوی شه شتافت
هوش مصنوعی: هر کسی که از ارتباط با او بهرهمند شد، همه چیز خود را از دست داد و به سوی فرمانروایی شتافت.
ز خویشان کهبد برادرش ماندز درد جگر خاک بر سر فشاند
هوش مصنوعی: از خویشاوندان کهبد، برادرش از درد دل خود خاک بر سر میریزد.
به نزدیک شیروی شد دادخواهکه او بد سیهپوش درگاه شاه
هوش مصنوعی: به سوی شیرویه رفت تا از او شکایت کند، زیرا آن فرد چادری سیاه، درباری شاه بود.
همه جامه زد چاک و فریاد کردبدپهلوان پیش او یاد کرد
هوش مصنوعی: همه لباسها را پاره کرد و فریاد زد که آن قهرمان بد نام را به یاد بیاورد.
بدو گفت شیروی گردن فرازبمان تا بیاید به درگه فراز
هوش مصنوعی: شیرو، با گردنی بلند، گفت: منتظر بمان تا به درگاه بزرگ بیاید.
عنان گیرش و دست و فریاد کنکه من خود بگویم به شاه این سخن
هوش مصنوعی: تلنگری به او بزن و دستش را بگیر و فریاد بزن که من خودم این حرف را به پادشاه میزنم.
به شمشیر تیز از سرش نفکنمنه شیروی کین جوی شیراوژنم
هوش مصنوعی: با شمشیر تیز به او حمله نمیکنم، نه انتقامجو هستم و نه از روی کین و دشمنی عمل میکنم.
جهانی بد از پهلوان خیره پاککز آن بد ز ضحاک نامدش باک
هوش مصنوعی: جهانی که به دست یک پهلوان بینظیر و پاک اداره میشود، از هر نوع بدی در امان است. او به واسطهی قدرت و شجاعتش از خوبیها و ارزشهای عالی دفاع میکند و از بدیها و خطرات نمیترسد.
از ایرا که در کشورش بیش و کمکسی گر کسی را نمودی ستم
هوش مصنوعی: در سرزمین ایران، اگر کسی ظلمی ببیند یا ببیند که کسی مورد آزار قرار گرفته، نباید نادیده بگیرد و باید به فکر کمک باشد.
بدی داده مغز ستمکاره زودبه ماران که بر کتف او رسته بود
هوش مصنوعی: بدی باعث شده که دردی در دل ستمکار به وجود بیاید، مانند زخمهایی که بر دوش او نشستهاند.
ستاره شمر نیز گشت سپهربدو گفته بود از ره کین و مهر
هوش مصنوعی: تاریکی شب به درخشش ستارهها تبدیل شد و این ستاره به او گفت که از راهی پر از دشمنی و دوستی عبور کرده است.
که گر بد نماییش مانی نژندورش خوب داری نبینی گزند
هوش مصنوعی: اگر او را بد نشان دهی، در خویش درد و رنج میبینی، اما اگر او را خوب ببینی، آسیبی به تو نخواهد رسید.
برو گرددت راست بر کار تختبرآید به دستش بسی کار سخت
هوش مصنوعی: برو و درست به کار خود رسیدگی کن، چون توانا هستی که کارهای سخت را انجام دهی.
روا داشت زین روی بازار اوینجستی ز بن هرگز آزار اوی
هوش مصنوعی: به این دلیل او حق دارد که در بازار خود، هیچ چیز نجس یا ناپاکی وجود نداشته باشد و از این رو هیچ آسیبی به او نرسد.
رهی کاو به دل شادمان دارتبه از بد پسر کاو بیازاردت
هوش مصنوعی: کسی که با دل شاد و خوشحالی به تو محبت میکند، بهتر از آن کسی است که به تو آسیب میزند، هر چند او پسر خوب و فرزند خانوادهت باشد.
چو آمد به نزدیک دو روزه راهبفرمود تا شد پذیره سپاه
هوش مصنوعی: وقتی که به فاصله دو روزه رسید، فرمان داد که سپاه آماده شود.
درفش دل افروز و کوس بزرگفرستاد با سروران سترگ
هوش مصنوعی: پرچم درخشان و شیپور بزرگ را با بزرگان و سروران فرستادند.
همیدون هزار اسپ زرین ستامصد و شصت منجوق از بهر نام
هوش مصنوعی: همانطور که میدانید، هزار اسب زرین وجود دارد و صد و شصت منجوق برای یادآوری نام در نظر گرفته شده است.
دو صد پیل آراسته هم چنینبه برگستوانهای زربفت چین
هوش مصنوعی: دوصد فیل آراسته به شکل زیبا بر روی ساقههای درختان زربفت چین قرار گرفتهاند.
ز یاقوت هر پیلبان را کمرز زر افسر او گوشوار از گهر
هوش مصنوعی: دستبندها از یاقوت، کمربند از طلا و گوشوارهها از مروارید ساخته شدهاند.
گرفته جهان ناله کرنای خروشان شده زنگ و هندی درای
هوش مصنوعی: جهان را صدای نالهی کرنای پر کرده و زنگ و نغمههای هندی به طور شاداب طنینانداز شده است.
دگر زنده پیلی دژآگاه بودکه ویژه نشست شهنشاه بود
هوش مصنوعی: پیلی زنده و آگاه در دژ وجود دارد که مخصوصاً برای نشستن شاه طراحی شده است.
به دیدار و بالا چو کوهی ز برففرستاد با سازههای شگرف
هوش مصنوعی: او به ملاقات میآید و مانند کوهی که پر از برف است، با دستانی پر از زیبایی و شگفتی، به ما میرسد.
بفرمود تا بر نشیند بر آنپیاده خرامند پیشش سران
هوش مصنوعی: فرمان داد تا بر آن دمی سوار شود و در جلوی او، بزرگان با وقار و آرامش گام بردارند.
تبیره زنانشان فرستاد پیشبهشادیش بنشاند و بر تخت خویش
هوش مصنوعی: زنان را به دیار خود فرستاد تا به شادیاش بنشینند و بر تخت سلطنت او قرار بگیرند.
بپرسید بسیار و بوسید چهرنوازید هر گونه و افزود مهر
هوش مصنوعی: سوالات زیادی مطرح کرد و با محبت چهره را بوسید و به هر شکلی محبتش را نشان داد.
نخست از گهرها که بد سی هزارجهان پهلوان کرد پیشش نثار
هوش مصنوعی: ابتدا از دل گنجینههایی که سی هزار پهلوان در دنیا داشتند، برای او تقدیم کردند.
زمین بوسه داد آفرین گستریدسه ساله همه یاد کرد انچه دید
هوش مصنوعی: زمین به نشانهی احترام و محبت، بوسهای تقدیم کرد و سه سالهها، همه آنچه را که دیدهاند با یادآوری گسترش دادند.
وز آن جا سوی کاخ شد شاد بازفرستادن هدیهها کرد ساز
هوش مصنوعی: او شاد و خرسند به سوی کاخ راهی شد و هدیهها را برای بازگشت فرستاد.
همه روز تا شب همه پیش شاهکشیدند هر چیز بیش از دو ماه
هوش مصنوعی: همه روزها تا شب، هر چیزی را که بیشتر از دو ماه طول میکشید، به حضور شاه آوردند.
چنین تا کشنده سته شد ز رنجببد کاخها تنگ از آکنده گنج
هوش مصنوعی: وقتی که درد و رنج به نهایت خود میرسد، دشمنان به شدت به سراغ ما میآیند و وضعیت ما به قدری سخت و تنگ میشود که حتی خانهها و کاخها نیز از ثروت و منابع پر شدهاند.
شمارنده شد سست و مانده دبیردل شاه و لشکر همه خیره خیر
هوش مصنوعی: شمارنده (حسابدار) ناتوان شده و دل شاه و لشکر در حیرت و تعجب به حال او نگاه میکنند.
نیامد برون آن دو مه پهلوانهمی بود کهبد در انده نوان
هوش مصنوعی: دو پهلوان، که یکی از آنها به نام "مه" شناخته میشود، به سختی و اندوه در حال جنگ هستند و به نظر میرسد از بیرون نیامده باشند.
ز سوز برادرش دل گشته چاکسیه جامه بر تنش پر خون و خاک
هوش مصنوعی: دل برادرش به خاطر اندوه و ناراحتی پاره و زخمی شده است. او لباس سیاهی بر تن دارد که پر از خون و خاک است.
بدو گفت شیروی کاو این دو ماهز بیمم نیامد همی پیش شاه
هوش مصنوعی: شیروی به شخصی گفت که این دو ماه به خاطر ترس از من پیش شاه نیامدهاند.
ولیکن چو فردا بیاید به دردر آویز ازو دست و فریاد بر
هوش مصنوعی: اما وقتی که فردا فرارسد، باید از او دست درخواست کنم و فریاد بزنم.
که من پیش شاه آن گهی یاد تورسانم ستانم ازو داد تو
هوش مصنوعی: من وقتی به نزد شاه بروم، یاد تو را به او میگویم و از او حق تو را میگیرم.
چو آهخت بر جنگ شب روز تیغستاره گرفت از سپیده گریغ
هوش مصنوعی: زمانی که تو بر دشمنان خود فریاد میزنی، مثل تیرکی از ستارهها، روزها نبرد میکنی و سپیدهدمان را پیش رو داری.
شد از جنگشان گنبد نیلگونچو سوکی بر آلوده دامن به خون
هوش مصنوعی: از درگیریهایشان، آسمان آبی رنگ مانند دامن آلوده به خون شده است.
به دیدار شه شد یل سرفرازچو آمد به نزدیک درگه فراز
هوش مصنوعی: به ملاقات پادشاه بزرگ و شجاع آمد، هنگامی که به درگاه او نزدیک شد.
بزد کهبد اندر عنانش دودستخروشید و غلطید بر خاک پست
هوش مصنوعی: کسی که همچون شاهین به آسمان پرواز میکند، ناگهان در هنگام سقوط به زمین، باعث ایجاد سر و صدایی و تحولی در اطراف خود میشود.
بپرسید یل کز که گشتی دژمبدو گفت کز تست بر من ستم
هوش مصنوعی: از یک جوانمرد پرسیدند که چرا اینگونه غمگین هستی، او در پاسخ گفت که از جانب تو به من ستم شده است.
تویی کز ره داد بر گشتهایبه دِه مر برادرم را کشتهای
هوش مصنوعی: تو که از راه داد و انصاف برمیگردی، برادرم را در این ده کشتهای.
شبانی که او بر رمه شد سترگکشد گوسپندان چه او و چه گرگ
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شبانی که بر گوسفندان نظارت میکند، باید هم به فکر گوسفندها باشد و هم به خطرهایی که میتواند از سوی گرگها به آنها برسد. به این معنا که او باید مراقب و مدبر باشد تا هم از رمهاش محافظت کند و هم خود را در برابر تهدیدات حفظ نماید.
یل پهلوان چون شنید این ز خشمگره زد بر ابروی و برتافت چشم
هوش مصنوعی: پهلوان وقتی این را شنید، از خشم ابروهایش را به هم فشرد و چشمانش را بر افروخت.
چنین گفت کای پشت سخت تو کوزکسی از شما زنده ماندست نوز
هوش مصنوعی: این شخص گفت: ای کسی که دارای پشتبانی قوی هستی، آیا کسی از شما هنوز زنده مانده است؟
مه چرخ کین برکشید از نیامسر از تن بینداختش بیست گام
هوش مصنوعی: ماه شب دهم از آسمان پایین آمد و تنش را رها کرد و بیست قدم به جلو رفت.
به چرخ و مه و مهر سوگند خوردکزین پس فرستم بهر جای مرد
هوش مصنوعی: به آسمان، ماه و خورشید سوگند میخورم که از این به بعد، هر کجا که باشید مردان را برای کمک میفرستم.
کشم هر چه زین تخمه آرم به دستاگر خود بر شاه دارد نشست
هوش مصنوعی: من هر چیزی که از این نسل به دست آورم، حتی اگر خود شاه بر عرش نشسته باشد، از تلاش و کوشش دست نمیکشم.
چه شد پیش شه دید شیروی راهمی گفت شاه جهانجوی را
هوش مصنوعی: چه شده که در برابر پادشاه، کسی شیروانی را دید و شاه جهانجو را به زبان آورد؟
کزینسان به یک باره گشتی زبونکه در پیش تخت تو ریزند خون
هوش مصنوعی: از آن لحظه که انسان به یکباره ناتوان شد، خون به خاطر تو در برابر تخت تو ریخته میشود.
هر آن شاه کاو خوار دارد شهیشود زود از او تخت شاهی تهی
هوش مصنوعی: هر کسی که پادشاهی را تحقیر کند، به زودی خود از مقام و مقامش خالی خواهد ماند.
گنهکار چون بد نبیند ز شاهدلیری کند بیشتر بر گناه
هوش مصنوعی: وقتی که یک گنهکار از دیدهی مقام بالا و قدرت رها شود، جرات پیدا میکند که بزهکاری و خطای خود را بیشتر کند.
چو در داد شاه آورد کاستیبپیچد سر هر کس از راستی
هوش مصنوعی: وقتی که شاه در قضاوت خود نقصی وارد کند، هرکس برای خود به نوعی از حقیقت دور میشود و به شلوغی و هرج و مرج کشیده میشود.
رهی از هنر گرچه چیزی کندنشاید که بر شه دلیری کند
هوش مصنوعی: هرچند که هنرمند راهی برای اثرگذاری دارد، اما نمیتواند به فراتر از جرات و شجاعت خود در برابر شاه برسد.
همه کار شاید به انباز و دوستمگر پادشاهی که تنها نکوست
هوش مصنوعی: همهی کارها ممکن است با کمک دوستان و همراهان انجام شود، اما پادشاهی که فقط نیکو باشد، به تنهایی میتواند موفق شود.
بپرسید شاه آن سخنها نهفتبدو پهلوان آنچه بُد باز گفت
هوش مصنوعی: شاه از پهلوان پرسید که آن سخنهای پنهان چه بود؟ پهلوان پاسخ داد و همه چیز را بازگو کرد.
از آن ده دو کس با خود آورده بودبر آن کار کهبد گوا کرده بود
هوش مصنوعی: دو نفر از آن ده نفر را با خود آورده بود تا بر کار کیخسرو گواهی بدهند.
گواهی بدادند در پیش شاهکه از کهبد آمد نخستین گناه
هوش مصنوعی: در برابر پادشاه شهادت دادند که اولین گناه از کهبد نشأت گرفته است.
سپهبد ز شیروی شد دل نژندبر آشفت و گفت ای بداندیش رند
هوش مصنوعی: سپهبد از رفتار شیروی ناراحت شد و عصبی واکنش نشان داد و به شخصی که افکار بدی داشت، سخن گفت.
چرا آن نگویی که باشد درستبدان بد بسازی که مانند تست
هوش مصنوعی: چرا نمیگویی که آنچه درست است را بگویی و بد بسازی که شبیه تو باشد؟
ز یک سو بره پیش گرگ آوریدگر سو کنی با شبان داوری
هوش مصنوعی: اگر از یک سو برهای را به گرگ ببری، در سوی دیگر باید با شبان انصاف به خرج بدهی.
برهنه همی بر زنی با پلنگبه دریا کنی آشنا با نهنگ
هوش مصنوعی: تو با پلنگی که برهنه است، به دریا میروی و با نهنگ آشنا میشوی.
بر آن چشمه کاسپ من افشاند گردنیارد ژیان شیر از آن آب خورد
هوش مصنوعی: بر سر چشمهٔ کاسپ، گردی میافشاند که شیر هم نمیتواند از آن آب بنوشد.
چو گیرد تگ باد و ابر ابرشمسزد گر شود ماه ترکش کشم
هوش مصنوعی: وقتی که باد و ابر به هم میپیوندند، اگر ماه در آسمان بایستد، سزاوار است که من تیر او را بکشم.
شب و روز ار آرند با من ستیزبه خنجر کنم هر دو را ریز ریز
هوش مصنوعی: هرچقدر که شب و روز با من دشمنی کنند، با چاقو آنها را تکه تکه میکنم.
من این جایگه شاه را چاکرمو گرنه دگر جا شه کشورم
هوش مصنوعی: من در این مکان خدمتگزار شاه هستم و اگر نه، در جای دیگری مقام پادشاهی را دارم.
ندانی که باتش تنت سوختیترا هم به دستت کفن دوختی
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که با آتش وجودت، خود را سوزاندی و به دست خود، برای خود کفن دوختی.
ندانی که فردات شیون بودچو کهبد سرت مانده بی تن بود
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که فردا، روزی پر از ناراحتی خواهد بود، مانند وقتی که اگر سر کوه بلند بماند، تن خود را زمین گذاشته است.
چنان چون تو هستی سیه پوش شاهبه مرگ تو مادرت پوشد سیاه
هوش مصنوعی: تو به اندازهی خودت در دلتنگی و غم هستی، همانطور که مادر تو در روز مرگت، رنگ سیاه بر تن خواهد کرد.
نه از پشت پا کم اگر تن درستبمانم ترا وآن که هم پشت تست
هوش مصنوعی: اگرچه از پشت پا ضربهای به من برسد، اما من سعی میکنم تا زمانی که سالم هستم برای تو باقی بمانم، و همان کسی که پشت من است نیز به این موضوع توجه دارد.
اگر شه کند آن چه از وی رواستو گرنه کنم من خود آنچم هواست
هوش مصنوعی: اگر او آن کاری را که باید انجام دهد انجام ندهد، پس من خودم به خواستهام میرسم.
بگفت این و با خشم و دشنام تیزبیآمد سوی خانه دل پر ستیز
هوش مصنوعی: او این را گفت و با خشم و دشنام به سرعت به سوی خانهاش رفت، در حالی که قلبش پر از جنگ و چالش بود.
شه آشفته شد آمد از تخت زیرسبک داد شیروی را خورد شیر
هوش مصنوعی: سلطان نگران و پریشان شد و از تختش پایین آمد تا با سبک سرنوشتی که به او رسیده، به شجاعت و قدرت رو به رو شود.
سرای و همه چیز آن بد نژادستد مر جهان پهلوان را بداد
هوش مصنوعی: خانه و هر چیزی که در آن وجود دارد، به خاطر خصلت ناپسند و بدش، ارزشش را از دست داده و جهان پهلوان را به مشکل انداخته است.
از آن پس دگر پایه بفراشتشزمان تا زمان خوبتر داشتش
هوش مصنوعی: پس از آن زمان، او موقعیت و مقامش را ارتقا داد تا زمانی که به وضعیت بهتری رسید.
به نزدیک اثرط یکی نامه نیزفرستاد وز هدیه هر گونه چیز
هوش مصنوعی: او یک نامه به اثرط فرستاد و در آن هر نوع هدیهای را نیز گنجاند.
به نامه ز گرد سپهبد نژادبسی کرد خشنودی و مهر یاد
هوش مصنوعی: به دنبال نامهای از سپهبد، بسیاری از افراد خوشحال و مهربان شدند.
دگر گفت خواهم کز این پهلوانبود تخمه و نام تا جاودان
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که او تصمیم دارد فرزندانی از این پهلوان به دنیا بیاورد تا نام و یاد او برای همیشه ماندگار بماند.
ز تخم بزرگان همانند اوییکی جفت پاکیزه گوهر بجوی
هوش مصنوعی: از نسل بزرگانی مانند او، یک جفت گوهر پاک و ارزشمند را جستجو کن.
گهرشان بپیوند با یکدگرکه پیوسته نیکوتر آید به بر
هوش مصنوعی: ستارهها باید با یکدیگر پیوند بخورند، زیرا وقتی به هم نزدیکتر شوند، زیبایی و ارزش بیشتری پیدا میکنند.
نشاید چنین شیر کز مرغزارشود بچه نادیده اندر کنار
هوش مصنوعی: نبایست که چنین شیری از چراگاه به دنیا بیاید؛ چون بچهاش در کنار نمیتواند دیده شود.
دریغ آید این زاد سرو سهیشده مانده باغ از نهالش تهی
هوش مصنوعی: متأسفم که درخت سرو بلند و زیبا، تنها درخت باغ است و از جوانهاش خالی مانده است.
چنان کن که چون پای از پشت زیندرآرد تو پردخته باشی ازین
هوش مصنوعی: طوری عمل کن که زمانی که پاهایت را از زین در میآوری، به خوبی آماده و تربیت شده باشی.
یکی هفته ز آن پس به شادی و نازهمی بود با گرد گردن فراز
هوش مصنوعی: یک هفته بعد از آن، به خوشحالی و لذت، شخصی با گردنی بلند و زیبا به سر میبرد.
سر هفته فرمود کاغآز کنشدن را و کار سپه ساز کن
هوش مصنوعی: در ابتدای هفته دستور داد تا کارها را ساماندهی کنیم و به کارهای نظامی رسیدگی کنیم.
به نزد پدر چون رسیدی ز راهیکی جفت شایسته خود بخواه
هوش مصنوعی: وقتی به خانه پدر رسیدی، از او بخواه تا برای تو یک همسر مناسب پیدا کند.
ز تو ماند خواهد نژادی بزرگهمه پهلوانان گرد سترگ
هوش مصنوعی: از تو نسلی بزرگ بهجا خواهد ماند که همهی قهرمانان در دور و بر آن خواهند بود.
که هر یک سر نامداران بوندنشاننده شهریاران بوند
هوش مصنوعی: هر یک از نامداران، نشانی از بزرگان و حکومتگران هستند.
از آن به چه در آشکار و نهانکه آری یکی چون خود اندر جهان
هوش مصنوعی: در آنچه که آشکار است و در آنچه که پنهان، تنها یک نفر مانند خودت در جهان وجود دارد.
به فرزند خرّم بود روزگارهم از وی شود تلخی مرگ خوار
هوش مصنوعی: زمانی که فرزند در شادی و خوشحالی زندگی کند، روزگار به او نیز خوش میگذرد و اگر او با مرگ مواجه شود، این مرگ برایش تلخ و ناخوشایند خواهد بود.
گمانی نبردش دل راهجویکه آن از برادرش باشد نه زوی
هوش مصنوعی: دل راهنما گمان نمیکند که آنچه در دل دارد از برادرش است و نه از دیگران.
درفش نو و کوس و پرده سرایکلاه و گهر تیغ و مُهر و قبای
هوش مصنوعی: پرچم نو و صدای طبل و پرده در خانه، کلاه و جواهر، شمشیر و مهر و لباس فاخر.
سزاوار او هر چه بد سر به سرهمه داد و کردش گسی زی پدر
هوش مصنوعی: او هر چه بدی و ناپسندی داشت، همهاش را به پدر خود نسبت داد و از خود بر کنار کرد.
چو آمد به زاول یل کینه توزبرآسود با کام دل هفت روز
هوش مصنوعی: وقتی جنگجویی خشمگین به زاول آمد، او با شادی و رضایت به مدت هفت روز آرامش پیدا کرد.
از آن پس برای دلارای زنسر هفته شد با پدر رای زن
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد، هر هفته برای دلارای زن، با پدرش مشورت و رایزنی میشد.
مرورا یکی دخت ازاده بودکه مه دل ز خوبی بدو داده بود
هوش مصنوعی: در یک زمان، دختری نجیب و با زیبایی بسیار وجود داشت که دل ماه نیز از حسن و زیبایی او تحت تأثیر قرار گرفته بود.
نگاری به رخ رشک حور بهشتزپاکیش خوی و ز خوبی سرشت
هوش مصنوعی: دختری با چهرهای زیبا که حتی فرشتگان به زیبایی او حسرت میبرند، به دلیل پاکی روح و خوشی سرشتش.
به زلف از شبه کرده مه شب نمایبه جاو دو چشم از پری دل ربای
هوش مصنوعی: زلفهای شبمانند او، چون ماهی در تاریکی میدرخشد و دو چشمش مانند پری، دل را میرباید.
پدر زو به پیوندش این جست و کامنشد گرد سرکش بدان رآی رام
هوش مصنوعی: پدر برای اینکه با او پیوند برقرار کند تلاش کرد، اما به نتیجه نرسید؛ چون این فرد سرکش و نافرمان بود و نمیتوانست به راحتی هدایت شود.
دگر هر چه از تخمه سرکشانکسی دختری داد دلبر نشان
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که هر کسی که از خانواده سرکشان و سلطنتطلبان باشد، به آنان دخترانی زیبا و دلربا هدیه میشود.
پژوهید بسیار و کوشید چند نیآمد ز خوبان کس اش دلپسند
هوش مصنوعی: بسیار جستوجو کردید و تلاش نمودید، اما هیچکس از زیبایان نیامد که دل را خوش کند.