بخش ۱۰۴ - پرسشی دیگر از برهمن
هوش مصنوعی: این متن بخشی از یک شعر داستانی ایرانی است که در آن دغدغهها و سوالات فلسفی درباره زندگی و مرگ مطرح میشود. در این داستان، پهلوانی در جستجوی پاسخ سوالات خود به یک پیرزن و سپس به برهمن (روحانی) مراجعه میکند. آنها درباره موضوعاتی مانند تولد و مرگ، زندگی و پس از آن، و ارزش وجودی انسانها سخن میگویند. پهلوان درباره گاوی از برهمن سوال میکند و اینکه چگونه زندگی و موت با یکدیگر پیوند خوردهاند. در نهایت، با درک این مسائل، پهلوان به مرگ نزدیک میشود و به خداوند جان میسپارد. این متن در عین حال نمادی از عدم permanence و تحولات زندگی انسانی است.
دل پهلوان گشت از او شاد و گفتدگر پرسشی نغز دارم نهفت
هوش مصنوعی: دل قهرمان از این خبر خوشحال شد و گفت: حالا یک سوال زیبا و پنهانی دارم.
چه برناست آبستن و گنده پیرهم از وی بسی بچه گردش به شیر
هوش مصنوعی: چه کسی میگوید که پیران هنوز توانایی زایمان ندارند؟ آبستن و بزرگسال هم میتواند فرزندانی زیبا و تازه به دنیا آورد.
به ناز آنچه زاید همی پروردچو پرورد بکشد هم آن گه خورد
هوش مصنوعی: به ناز و تنهایی چیزی که به وجود میآید، مانند اینکه وقتی پروردگار چیزی را خلق کند، باید از آن مراقبت کرده و در نهایت به آن nourishment میدهد.
جهانست گفت این فژه پیرزنبچه جانور هر چه هست انجمن
هوش مصنوعی: جهان میگوید که این پیرزن، به مانند مادرش از هر موجودی که هست از جمع، بهرهمند است.
کرا زاد پرورد و دارد به نازکشد پس کند ناپدیدار باز
هوش مصنوعی: هر کسی که از جانب پروردگارش نعمت و خوبی دریافت کرده است، باید با ناز و نازخویی با آن رفتار کند و در نهایت، ممکن است روزی این نعمتها را از دست بدهد و ناپدید شوند.
دگر گفت کآن گاو پیسه کدامکه هستش جهان سر به سر چارگام
هوش مصنوعی: شخصی گفت: آن گاوی که همواره در دشت میچرد، چه جور است که تمام جهان را در چهار گام دشت میکند؟
به رنگی دگر نیز هر پای اویبه رفتن نگردد تهی جای اوی
هوش مصنوعی: او با هر گام خود به رنگی تازه در میآید و هیچگاه از جای خود خالی نمیباشد.
ده و دو ست اندام او هر چه هستهر اندام را استخوانست شست
هوش مصنوعی: هر یک از اعضای بدن او، به اندازهای زیبا و متناسب است که گویی هر کدام به یک استخوان باریک و ظریف شباهت دارد.
به پاسخ چنین گفت دانش سگالکه این گاو نزدیک من هست سال
هوش مصنوعی: سگال در پاسخ گفت که این گاو در نزدیکی من قرار دارد و به مدت زیادی است که در اینجا حضور دارد.
خزان و زمستان تموز و بهاربه هر رنگ پای وی اند این چهار
هوش مصنوعی: درختان در هر فصل به رنگ و حالتهای مختلفی درمیآیند؛ در پاییز و زمستان، و همچنین در تابستان و بهار، رنگها و زیباییهای متفاوتی دارند.
ده و دو کش اندام گفتی به همبه شست استخوان هریک از بیش و کم
هوش مصنوعی: جسم هر یک از آنها به قدری لاغر و کوچک است که انگار با شست انگشت پا استخوانشان را میتوان در دست گرفت.
مه سال بیش از ده و دو نخاستشب و روز هر ماه شست است راست
هوش مصنوعی: ماهی که به طول سال میکشد، بیش از دوازده شب و روز نمیزند و هر ماه به درستی سی روز دارد.
دگر گفت چون جان آشفتگانیکی خوابگه چیست پر خفتگان
هوش مصنوعی: او پرسید: حالا که زندگی آشفته است، جای خواب و استراحت برای بیخوابها کجاست؟
دو چادر همیشه برآن خوابگاهکشیده یکی زرد و دیگر سیاه
هوش مصنوعی: در یک خوابگاه دو چادر همیشه بر افراشته است، یکی به رنگ زرد و دیگری به رنگ سیاه.
مر آن خفتگان را کی افتد شتابکه بیدار گردند یک ره ز خواب
هوش مصنوعی: کی به خواب رفتهها میرسد شتاب تا یک بار دیگر از خواب بیدار شوند؟
چنین گفت کاین خوابگاه این زمیستبرو خفتگانیم هرچ آدمیست
هوش مصنوعی: او میگوید که این مکان خوابگاه ما روی زمین است و ما در اینجا مانند دیگر انسانها میخوابیم و به خواب میرویم.
دو چادر شب و روز دان گرد گردکه برماست گاهی سیه گاه زرد
هوش مصنوعی: دو چادر به عنوان نماد شب و روز بر سر ما قرار دارد، که نشاندهندهی حال و احوال ماست؛ گاهی در حالت تاریکی و غم (سیاه) و گاهی در وضعیت روشنایی و شادابی (زرد) قرار داریم.
از این خواب اگر کوته ست ار درازگه مرگ بیدار گردیم باز
هوش مصنوعی: اگر این خواب کوتاه باشد یا طولانی، در هر صورت در هنگام مرگ دوباره بیدار خواهیم شد.
دگر گفت بر هفت خوان پر گهرچه دانی یکی مرغ بگشاده پر
هوش مصنوعی: او به دیگری گفت: تو چه میدانی که در هفت خوان پر از جواهر، تنها یک پرنده بال گشوده است؟
کجا خورد آن مرغ از آن گوهرستخورش نیز هر چند افزونترست
هوش مصنوعی: آن پرنده کجا همان گوهر را خورده است، خورشید نیز هرچقدر بیشتر باشد.
نه گوهر همی کم شود در شمارنه سیر آید آن مرغ بسیار خوار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ارزشها و چیزهای با اهمیت هرگز کم نمیشوند و همچنین، آنهایی که چیزهای کمارزش دارند، نمیتوانند به دستاوردهای بزرگ و معتبر برسند. به عبارتی، حجم و کمیت هیچ چیز به تنهایی ملاک نیست و کیفیت و اصالت اهمیت بیشتری دارد.
برهمن در پاسخش برگشادکه این هفت خوان کشورست از نهاد
هوش مصنوعی: برهمن در پاسخ به او گفت که این هفت خوان، عرصهای از کشور است که ریشهاش به آغاز برمیگردد.
گهر جانور پاک دان مرغ مرگکه هستیم با او چو با باد برگ
هوش مصنوعی: ما در زندگی مانند برگی هستیم که با باد به این سو و آن سو میرویم و وجود واقعیمان به مرگ وابسته است. زندگی ما به موجودی پاک و بافرمان شباهت دارد که در نهایت سرنوشتمان به دست اوست.
همی تا خورد جانور بیشترنه او سیر گردد نه کم جانور
هوش مصنوعی: جانور هر چقدر هم که بخورد، نه سیر میشود و نه جانش کم میشود.
ازاین به مرا راه گفتار نیستسخن را کرانه پدیدار نیست
هوش مصنوعی: از این به بعد هیچ راهی برای گفت و گو وجود ندارد و هیچ پایان و مرزی برای سخن گفته نمیشود.
سپهبد پسندید و گفت از خردسخن های نغز این چنین در خورد
هوش مصنوعی: فرمانده خوشش آمد و گفت که اینگونه سخنان عاقلانه و زیبا مناسب است.
کنون از ستودانت پرسم سخنکه کردست و کی بودش آغاز و بن
هوش مصنوعی: حالا از ستایشکنندگان تو میپرسم که چه کسی تو را ستایش کرده و این ستایش از کجا آغاز شده است؟
بدان سان بزرگ استخوانهای کیستفرازش نبشته بر آن سنگ چیست
هوش مصنوعی: بزرگترین استخوانها متعلق به کیست که نام او بر روی آن سنگ نوشته شده است؟
برهمن ز کس گفت نشنیده اممن اش همچنان استخوان دیده ام
هوش مصنوعی: من از کسی درباره برهمن نشنیدهام، اما او را چون استخوان دیدهام.
نبشته چنین است بر خاره سنگکه گیتی به کس برندارد درنگ
هوش مصنوعی: بر روی سنگ خارا نوشته شده که دنیا هیچگاه برای کسی متوقف نمیشود.
به مردی منازید و بد مسپریدبدین مرده و کالبد بنگرید
هوش مصنوعی: با دیگران در مورد مردان بزرگ بحث و جدل نکنید و به ظاهر و جسم آنها توجه نکنید.
بترسید از آن دادفرمای پاککه چونین کسی را کند می هلاک
هوش مصنوعی: از داوری الهی بترسید که چنین افرادی را به هلاکت میرساند.
ببد خیره دل پهلوان ز آن شگفتببوسیدش وساز رفتن گرفت
هوش مصنوعی: بزرگمرد دلیر از آن شگفتی به حیرت افتاد و او را بوسید و در حال رفتن آماده شد.
به خواهشگری زاو درآویخت پیرکز ایدر مرو امشب آرام گیر
هوش مصنوعی: پیرمردی از درخت به خواستگاری آمد و گفت: از اینجا نرو و امشب آرامش را از دست نده.
به جای آمد آن چت ز من بود رایتو نیز آنچه رای من آور بجای
هوش مصنوعی: من با تو به خاطر فکر و رأیی که داشتم، ارتباط برقرار کردم و حالا تو هم همانطور فکر میکنی که من فکر میکردم.
چنان دان که رفتن رسیدم فرازبباید شد ار چند مانم دراز
هوش مصنوعی: به گونهای فکر کن که اگر به بالای قله برسی، باید از آنجا بروی، حتی اگر مدتی طولانی هم در آنجا بمانی.
چو پیریت سیمین کند گوشواراز آن پس تو جز گوش رفتن مدار
هوش مصنوعی: وقتی که موهایت به رنگ نقرهای درآید و سنات بالا برود، دیگر نباید به زیبایی ظاهری توجه کنی و فقط باید به شنیدن و درک صحبتهایتان توجه کنی.
تن ما یکی خانه دان شوره ناککه ریزد همی اندک اندکش خاک
هوش مصنوعی: بدن ما مانند خانهای است پر از نمک که به آرامی در حال خراب شدن و از بین رفتن است.
چو دیوار فرسوده شد زیر و برسرانجام روزی درآید به سر
هوش مصنوعی: زمانی که دیوار فرسوده و خراب میشود، بالاخره روزی فرو میریزد و تخریب میشود.
جوانیم بد مایه خوبیم سودجهان دزد شد سود و مایه ربود
هوش مصنوعی: جوان هستیم و در عین حال که چیز خوبی داریم، اما در این دنیا ضرر کردیم، چرا که منفعت و داشتههایمان از ما گرفته شده است.
سپهر از برم سال نهصد گذاشتکنون اسپ از آن تاختن بازداشت
هوش مصنوعی: آسمان از من فاصلهای طولانی را سپری کرده و در حال حاضر اسب نتوانسته به آن سرعتی که داشت، ادامه دهد و متوقف شده است.
قدم کرد چوگان و در زخم اویز میدان عمرم به سر برد گوی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که زندگی همچون بازی چوگان است و هر ضربهای که به انسان زده میشود، او را بیشتر به سوی پایان نزدیک میکند. این جمله نشان میدهد که با هر چالشی که در زندگی مواجه میشویم، قدم به قدم به پایان عمر نزدیکتر میشویم.
چو فردا ز یک نیمه بالای روزشود در دگر نیمه گیتی فروز
هوش مصنوعی: زمانی که فردا در نیمهی روز روشن شود، در نیمهی دیگر جهان نوری خواهد درخشید.
بدان مرز رخشنده زین مرز تارگذر کرد خواهم سوی کردگار
هوش مصنوعی: من از این سرزمین تیره و تار عبور میکنم و به سوی سرزمین روشن و پرنور میروم تا به خداوند برسم.
مشو تا تنم را سپاری به خاکچو من جان سپارم به یزدان پاک
هوش مصنوعی: تن خویش را به زمین مسپار، زیرا من جانم را به خداوند بخشیدهام.
سپهبد پذیرفت و آرام کردهمه شب ز بهرش همی خورد درد
هوش مصنوعی: سپهبد قبول کرد و آرامش بخشید، اما در طول شب به خاطر او همچنان درد میکشید.
گه چاشت چون بود روز دگربیآمد برهمن ز کازه به در
هوش مصنوعی: در روز دیگر، زمانی که خورشید به نصف رسیده بود، برهمن از در خانهاش خارج شد.
ازو وز گروه خواست پوزش نخستشد آن گه بدان چشمه و تن بشست
هوش مصنوعی: او از خودش و از جمعی دیگر معذرتخواهی کرد و سپس به سمت چشمه رفت تا خودش را بشوید.
بر آیین خویش از گیا بست ازارخروشان شد از پیش یزدان به زار
هوش مصنوعی: به خاطر روش خود، از گیاهان یک بارانی درست کردند و از پیش خداوند به زاری افتادند.
براند آب دو چشم از آن چشمه بیشهمی خواست ز ایزد گناهان خویش
هوش مصنوعی: او از چشمه اشک، آب دو چشمش را میریزد و از خداوند درخواست میکند که گناهانش را ببخشاید.
سرانجام چون لابه چندی شمرددو رخ بر زمین جان به یزدان سپرد
هوش مصنوعی: در نهایت پس از مدت طولانی که زاری و ناله کرد، دو چهره بر زمین افتاد و روحش را به خدا تسلیم کرد.
سپهدار با خیل او همگنانگرفت از برش مویه غمگنان
هوش مصنوعی: رئیس سپاه با همراهانش از دور دید که عدهای از افراد غمگین و ناراحت در حال ناله و فریاد هستند.
به آیین کفن کردش و دخمه گاهوز آن جایگه رفت نزد سپاه
هوش مصنوعی: او را طبق سنت با کفن پوشاند و در آرامگاه گذاشت، سپس از آنجا به سوی سپاه رفت.