بخش ۱۱۳ - قصه خاقان با برادرزاده
هوش مصنوعی: در این داستان، دو برادر که پس از مرگ پدرشان به دنبال تاج و تخت میگردند، در جنگ و کین با یکدیگر درگیر میشوند. یکی از برادران، به نام تکین تاش، با دشمنان خود مبارزه میکند و به غارت بوم آنها ادامه میدهد. این جنگ ها به اوج میرسد و خاقان یغر، که رهبری دارد، از اوضاع نگران میشود. او با مشاورانش به فکر چارهای برای از بین بردن دشمنانش میافتد و تصمیم میگیرد با ارسال هدایا و آرزوهای صلح، دلیری و قدرتش را به نمایش بگذارد. فرستادهاش به سپهدار ایران میگوید که به دلایلی، نباید به جنگ برود و بهتر است از جنگ اجتناب کند.
در ادامه، برای برگزاری یک جشن بزرگ تدارک دیده میشود و سپاهیان هر دو طرف با هم آشتی میکنند. در این جشن انواع غذاها و نوشیدنیها آماده میشود و دو طرف به خوشگذرانی میپردازند. اما آرامش این جشن به ناگهانی به هم میخورد و خبر از آمدن دشمن به گوش میرسد. اکنون آماده نبرد میشوند و جنگ میان آنها در آستانه وقوع است.
برادر بد آن شاه را سروریخنیده به مردی به هر کشوری
هوش مصنوعی: برادر بد، آن شاهی را که در مقام رهبری خود، به خاطر ویژگیهای ناپسندش در هر سرزمینی، از اعتبار و عظمت کمتری برخوردار است.
پدرشان ز گیتی چو بربست رختشدند این دو جوینده تاج و تخت
هوش مصنوعی: وقتی پدرشان از دنیا رفت، این دو نفر به دنبال کسب قدرت و سلطنت رفتند.
زمانی نشدشان دل از جنگ سیرسرانجام خاقان یغر گشت چیر
هوش مصنوعی: زمانی جنگ و ستیز بین آنها تمام نشد و دلشان از این درگیری خسته نگشت، تا اینکه در نهایت خاقان (سلطان یا رئیس) بر پیروزی دست یافت.
برادرش کشته شد از پیش اویپسر ماند از او سرکشی کینهجوی
هوش مصنوعی: برادرش در حضور او به قتل رسید، و پسرش هم به خاطر این حادثه به کینهورزی و سرکشی پرداخت.
دلیری که نامش تکینتاش بودهمه ساله با عم به پرخاش بود
هوش مصنوعی: شجاعتی که به نام تکینتاش شناخته میشد، هر ساله با عم (شخصی دیگر) درگیر و به چالش کشیده بود.
نهان هر گهی تاختن ساختیبه تاراج بومش برانداختی
هوش مصنوعی: هر وقت فرصتی پیدا کردی، به سرعت به حریم دیگران حمله کردی و آنجا را به باد دادی.
زمانی ز کین پدر توختننیاسودی از غارت و سوختن
هوش مصنوعی: سالها به خاطر انتقام پدر، هرگز از غارت و نابودی خسته نشدی.
یکی بهره بگرفته بد کشورششکسته بسی گونهگون لشکرش
هوش مصنوعی: کسی که از سرزمین خود بهرهمند شده، نیروهای گوناگونی را برای جنگ جمع کرده است.
همین هفته کآمد سپهبد فرازهمی خواست آمد سوی جنگ باز
هوش مصنوعی: در همین هفته، سرداری بزرگ آمادهی جنگ شد و قصد کرد که به میدان نبرد بیاید.
در اندیشه خاقان گرفتار بودکش از هر دو سو رزم و پیکار بود
هوش مصنوعی: خاقان (پادشاه) در فکر و اندیشهای عمیق و پیچیده به سر میبرد، زیرا از یک سو درگیر جنگ و نبرد است و از سوی دیگر نیز با چالشهایی مواجه است.
به هم با مهان انجمن کرد و گفتکه گردون ندانم چه دارد نهفت
هوش مصنوعی: با بزرگان نشست و گفت که نمیدانم دنیا چه اسراری را در خودش پنهان کرده است.
از این پهلوان وز برادر پسرندانم چه آورد خواهم به سر
هوش مصنوعی: من نمیدانم این پهلوان و برادرش چه چیزی برای من به ارمغان خواهند آورد و چه سرنوشتی را برایم رقم خواهند زد.
ز دو رویه دشمن ندانم برستنه پیداست کاختر کرا یاورست
هوش مصنوعی: از دو چهرهی دشمن نمیتوانم بفهمم که کدام یک از آنها حمایت کننده است؛ نه روشن است که کسی که در کنارم است، همدست است یا خیر.
چنانم که سرگشتهای روز تنگرهش پیش غرقاب وز پس نهنگ
هوش مصنوعی: من به حالتی دچار شدم که مانند سرگردانانی هستم که در یک روز سخت و دشوار، در پی راهی میگردند و در نگران غرق شدن در مشکلات و مواجهه با خطرات بزرگ هستند.
کنون چاره جویید تا چون کنیمکه این خار از پای بیرون کنیم
هوش مصنوعی: اکنون باید فکر کنیم که چطور میتوانیم این خاری را که در پای ماست بیرون آوریم.
ره آموز و روزی ده و چاره گربوند این سه مر بی پدر را پدر
هوش مصنوعی: آموزشدهنده، روزیرسان و مشکلگشا، این سه نفر میتوانند مانند پدر برای کسی که پدر ندارد، باشند.
بسی رای زد هر کس از روی کارسرانجام گفتند کای شهریار
هوش مصنوعی: بسیاری بیهوده صحبت کردند و نظری دادند، اما در نهایت گفتند: ای پادشاه!
چو آتش نمایدت از دور دوداز آن به که سوزدت نزدیک زود
هوش مصنوعی: اگر دور از تو آتش را ببینیم که دودی از آن بلند میشود، بهتر است از نزدیکیاش بترسیم زیرا که ممکن است زودتر به ما آسیب برساند.
شهان و بزرگان روی زمینچه فرخ پدرت و چه فغفور چین
هوش مصنوعی: پادشاهان و بزرگان دنیا، چه آنکه پدر تو خوشحال است و چه کسی که در چین حکومت میکند.
همه باژ ضحاک را دادهاندز کامش برون گام ننهادهاند
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که ضحاک به دندان گرفته و بلعیده، دیگران از آنها بهرهای نبردهاند و هیچکس از همین جا فراتر نرفته است.
فریدون از او به به فرنگ و فرهمیدون به داد و نژاد و گهر
هوش مصنوعی: فریدون به او (به فرنگ) سفر کرد و فر و نژاد و ارزش را به داد آورد.
گر او را تو فرمان بری ننگ نیستترا با سپهدار او جنگ نیست
هوش مصنوعی: اگر تو از او پیروی کنی، برایت ننگی نخواهد بود و جنگ با فرمانده او جایز نخواهد بود.
هر آن ریش کز مرهم آید به راهتو داغش کنی بیش گردد تباه
هوش مصنوعی: هر زمانی که درد و مشکلی به خاطر تو به وجود بیاید، اگر به آن بیتوجهی کنی و آن را نادیده بگذاری، این درد بیشتر خواهد شد و اوضاع بدتر خواهد گشت.
همه کاخ و ایوان به بزم و به خوانبیارای و این پهلوان را بخوان
هوش مصنوعی: تمام کاخ و تالار را با جشن و مهمانی بیارای و این پهلوان را به مهمانی دعوت کن.
بر او بر شمر هدیه چندان ز گنجکش آسان شود هر چه دیدست رنج
هوش مصنوعی: اگر بر او هدیهای بیاوری، مانند گنجی که آرامش را برایش به ارمغان میآورد، هر سختی و دشواری که کشیده، آسان و سبک میشود.
پس آن گه بدو از برادر پسربخوان نامه های گله سر به سر
هوش مصنوعی: پس از آن، از برادر پسر به او نامههایی دربارهی گلایهها و مشکلات بخوان.
که او خود ز دشمن کشد کین تونهد بر سپهر برین زین تو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که او (ایزد یا سرنوشت) خود از روی دشمنی انتقام تو را خواهد گرفت و این انتقام را در آسمان و جایگاه برتر به نمایش خواهد گذاشت.
به دست کسان چون توان گشت شیرنباید ترا پیش او شد دلیر
هوش مصنوعی: اگر قدرت و توانایی تو به دست افرادی باشد که مثل شیرند، نباید در برابر آنها شجاع و بیباک باشی.
پسندید خاقان و پیش گوانبفرمود پاسخ سوی پهلوان
هوش مصنوعی: خاقان و پیش گوان این موضوع را پسندیدند و دستور دادند تا پاسخی به سمت پهلوان ارسال شود.
پس از نام و یاد جهان آفرینز دل بر سپهبد گرفت آفرین
هوش مصنوعی: بعد از ذکر نام و یاد خالق جهان، از دل به بزرگ فرمانده احترام گذاشت.
دگر گفت کز باژ و هدیه ز گنجدهم هر چه گویی ندارم به رنج
هوش مصنوعی: او گفت که من از خزانهام هر چه که بخواهی به عنوان مالیات و هدیه میدهم، اما این کار برای من سخت است و نمیتوانم همیشه چنین کنم.
سزد شاه ایران اگر سر کشستکه او را چو تو گرد لشکر کشست
هوش مصنوعی: اگر شاه ایران سرکشی کند، سزاوار است، زیرا او مثل تو رهبری لشکر را بر عهده دارد.
اگر خواهد از من شه نام جویفرستم سرم بر طبق پیش اوی
هوش مصنوعی: اگر او بخواهد که نام من را بفرستد، سرم را به عنوان قربانی به پای او تقدیم میکنم.
بدین باژ دو دیده گوهر کنمز تن پوستم بدره زر کنم
هوش مصنوعی: من دو چشم خود را مانند نگین ارزشمند میکنم و تن خود را به تن پوشی از طلا تبدیل میسازم.
ولی آرزو دارم از تو یکیکه آری به کاخم درنگ اندکی
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که تو به کاخ من بیایی و کمی درنگ کنی.
بوی شاد یک هفته مهمان منبیارای این میهن و مان من
هوش مصنوعی: بوی خوش و شادی یک هفته مهمان من را به این سرزمین و خانهام بیاور.
به جان فریدون اگر دانی امکز این آرزو شاد گردانی ام
هوش مصنوعی: اگر میدانی که فریدون چقدر برایم عزیز است، میتوانی مرا با برآورده کردن این آرزو شاد کنی.
فرستاده را باره خویش دادوز اندازه دیبا و زر بیش داد
هوش مصنوعی: فرستاده را با احترام و امکانات فراوانی پذیرایی کردند و به او فرشهای نرم و طلاهایی بیشتر از آنچه انتظار میرفت، اهدا کردند.
گُسی کردش و شد فرسته چو بادپیام آنچه بد گفت و نامه بداد
هوش مصنوعی: او پیامش را با سرعتی شبیه به باد به فرستاد و هر آنچه که بد گفته بود، در نامهای نوشت و ارسال کرد.
سپهدار از آن گفتها گشت رامکه پیغام بد با نوید و خرام
هوش مصنوعی: سردار با آرامش به گفتوگو پرداخت و توانست پیام ناخوشایند را با خبر خوش و آرامشبخش همراه کند.
سوی شاه با لشکر آغاز کردوز آن روی خاقان بشد ساز کرد
هوش مصنوعی: او به سمت شاه با لشکری حرکت کرد و از آن طرف نیز به سوی خاقان آماده شد.
هزار اسپ رود از فسیله گزیددو رَه ده هزار از بره سربرید
هوش مصنوعی: هزاران اسب از سوی گماشته شده فرار کردند و دو مسیر را انتخاب کردند، در حالی که ده هزار بره را کشتند.
ز گاوان فربه همی چل هزارز نخچیر و مرغان فزون از شمار
هوش مصنوعی: در میان گاوان چاق و فربه، هزاران عدد وجود دارد و تعداد پرندگان از شمارش نیز فراتر رفته است.
دو ره صد هزار دگر گوسفندهمه کشت و بر دشت و صحرا فکند
هوش مصنوعی: دو راه مختلف وجود دارد که در آنها تعداد زیادی از گوسفندها ذبح شده و در دشت و صحرا رها شدهاند.
پذیره به پیش سپهدار شدچو یکجای دیدارشان باز شد
هوش مصنوعی: پذیره به سمت فرمانده رفت، هنگامی که دیدار آنها دوباره امکانپذیر شد.
به بر یکدگر را هم از پشت زینگرفتند این شاد از آن آن از این
هوش مصنوعی: در اینجا دو نفر که بر روی اسب نشستهاند، هر کدام از یک طرف دیگری را به دست گرفتهاند. یکی از آنها خوشحال است و دیگری هم از او خوشحال است، یعنی هر دو به نوعی به یکدیگر وابسته و مرتبط هستند.
به یکجای بودند خوش هر دوانهمه راه هم پرسش و هم عنان
هوش مصنوعی: هر دو نفر در یک جا خوشحال و راضیاند و هر دو در مسیر خود به دنبال سوال و جواب و همچنین هماهنگی با یکدیگر هستند.
سپهدار با هر که بود از سپاهنشستند بر خوان هم از گرد راه
هوش مصنوعی: سردار همراه با هر کسی که بود، از لشکر پایین آمدند و بر سر سفره نشسته و از گرد راه استراحت کردند.
ز هر خوردنی ساز چندان گروهیکی دشت بد گردش اندر دو کوه
هوش مصنوعی: از هر چیزی که میخوریم، گروهی به هم میپیوندند و در دشتهای وسیع و میان دو کوه، گرد هم میآیند.
پر از گور و نخچیر کوهش همهبه دشت اندر از گور و آهو رمه
هوش مصنوعی: کوهها مملو از قبر و شکار هستند و در دشتها نیز از گور و آهو رمههای زیادی وجود دارد.
به هر گام جامی پر از لعل میطبقهای نقل و درم زیرپی
هوش مصنوعی: نیمنگاهی به سفر زندگی بیندازیم که در هر قدم، بهمان چیزهای باارزش و زیبا هدیه میشود. در این مسیر، مال و ثروت نیز به وفور وجود دارد و ما را به سوی شادابی و نعمت سوق میدهد.
رده در رده کاسه و خوان و جامفروزان به مجمر دورن عود خام
هوش مصنوعی: در میان صفهای کاسه و سفره و لیوان، درخشش شعلههای آتش وجود دارد که از دود عود خام بلند میشود.
به زیر از طوایف نهفته زمینز بر کله در کله دیبای چین
هوش مصنوعی: در زیر خاک، گروههایی از زمین پنهان شدهاند که بر سر آنان، پردهای از ابریشم چینی کشیده شده است.
سپاهی ز شهد و شکر ساختههمه نیزه در دست و تیغ آخته
هوش مصنوعی: گروهی از سپاهیان که از عسل و شکر ساخته شدهاند، با نیزههایی در دست و شمشیرهایی آماده به کار ایستادهاند.
گروهی به پیکار رفته فرازگروهی به نخچیر با یوز و باز
هوش مصنوعی: گروهی به جنگ رفتهاند و در بالای آنها، گروهی دیگر به دنبال شکار با یوزها و بازها هستند.
ز حلوا به هر صیفی میوهدارهمه برکشان شکر و قند بار
هوش مصنوعی: از حلوا و شیرینیهای مختلف هر کدام که میوهدار باشد، همه با شکر و قند شیرین میشوند.
طبقها و جام از کران تا کرانبه مشک و می اندوده و زعفران
هوش مصنوعی: همه جا را با خوشبوکنندهها و شراب پر کردهاند و زعفران پاشیدهاند.
سپهریست هر جام گفتی مگرمهش انگبین و ستاره شکر
هوش مصنوعی: هر جامی که به دست میگیری، گویی که سپهری از زیباییهای آسمانی است، با نیکوییهایی چون عسل و ستارههای زیبا.
کمربسته در پیش خوبان پرستهمه باده و باد بیزان به دست
هوش مصنوعی: افرادی که خود را برای خدمت به زیباییها آماده کردهاند، در دست خود همیشه مشغول نوشیدن شراب و لذت از خوشیها هستند.
چنان روشن از می بلورین ایاغکز او کور دیده بهشب بیچراغ
هوش مصنوعی: این بیت به وصف زیبایی و روشنی شراب بلوری میپردازد، به طوری که این شراب چنان درخشان و تابان است که حتی افرادی که در تاریکی به سر میبرند و بینا نیستند، میتوانند از نور آن بهرهمند شوند. به عبارت دیگر، زیبایی و فرهیختگی این شراب به حدی است که تأثیرش حتی بر کسانی که به نظر میرسد نمیتوانند چیزی را ببینند، حس میشود.
دم نای هر جای و چنگ و ربابپراکنده مستان بر آتش کباب
هوش مصنوعی: هر جا صدای دم نای و نواهایی از چنگ و رباب شنیده میشود، جمعی از عاشقان و مستان در حال لذت بردن و برگرد آتش کباب هستند.
گرفته خورشها همه کوه و دشتکشان پیشکار آب و دستار و طشت
هوش مصنوعی: همهجا پر از خوراکیهاست، کوه و دشت را پر کردهاند. آب و ظروف و پارچههای مخصوص برای پذیرایی آمادهاند.
به بوی خورشها ددان تاختهزبر در هوا مرغ صف ساخته
هوش مصنوعی: پرندگان به خاطر عطر خوش خورشها به آسمان میآیند و در آنجا صف میکشند.
نشسته به خوان یکسر ایرانیانهمه چینیان پیش بسته میان
هوش مصنوعی: همه ایرانیها در یک جشن و مهمانی نشستهاند و چینیها در میانه آن، دقت و نظارت دارند.
شب و روز خاقان پرستش نمایکمربسته پیش سپهبد به پای
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، پادشاه خویش را پرستش میکند و با ارادت و ادب پیش فرمانده ایستاده است.
جدا خوانش هر روز دادی بلاشیکی ابر بد ویژه دینار پاش
هوش مصنوعی: هر روز برای من جداگانه خواندی، مانند ابری که بر زمین میبارد و نیاز به دینار را میپاشد.
سر هفته آمد نوندی فرازکه آورد لشکر تکینتاش باز
هوش مصنوعی: در ابتدای هفته، نوزده نفر به بالای تپه آمدند و لشکری که دارای قدرت و شجاعت است را به همراه آوردند.
ز ناگه خروشی برآمد به ابرشد آن بزم بر سان کام هژبر
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی صدایی بلند شد و آن جشن و سرور مانند خورشید در آسمان ناپدید شد.
سپهبد به خاقان یغر گفت چیستچه لشکر رسید و تکینتاش کیست
هوش مصنوعی: سپهبد به خاقان گفت که این چه خبری است و چه لشکری به ما رسیده و این تکینتاش کیست؟
بگسترد خاقان سخن سر به سرگله هر چه بدش از برادر پسر
هوش مصنوعی: خاقان (شاه) به طور کامل در مورد موضوعی صحبت کرد و تمام شکایتهایی که از برادرزادهاش داشت را بیان کرد.
سپهدار گفت اینت غمری دلیرکز اینسان شدست از سر خویش سیر
هوش مصنوعی: فرمانده گفت: این مرد شجاعی است که از این همه دردی که گردنش را گرفته، بیخیال شده است.
من اینجا و او رزمکوش آمدستهمانا که خونش به جوش آمدست
هوش مصنوعی: من اینجا هستم و او هم به میدان نبرد آمده است، زیرا خونش به جوش آمده و آمادهی جنگ است.
یکست ابلهان را شتاب و شکیبسواران بد را چه بالا چه شیب
هوش مصنوعی: افراد نادان بدون فکر و شتابزده عمل میکنند، در حالی که سواران باتجربه و باحوصله، چه در مسیر مستقیم و چه در مسیرهای دشوار، به آرامی و با دقت پیش میروند.
ترا دل بدین غم نباید سپردکه تنها بس او را نریمان گرد
هوش مصنوعی: نباید دل خود را به این غم بسپاری، زیرا تنها او را نریمان (قهرمان) میسازد.
گرش صدهزاراند گردان جنگهمه درگه جنگ و کین تیز چنگ
هوش مصنوعی: اگرچه گردان جنگ صد هزار نفر هستند، اما همه آنها در میدان جنگ و انتقام در تلاطم و آمادهباش هستند.
ببینی که چون گویم ای شیر هینکه خونشان ستاند به شمشیر کین
هوش مصنوعی: ببین که چگونه میگویم: ای شیر، بخوان که خون آنها را با شمشیر انتقام میگیرم.
چنان کن که شبگیر با یوز و بازخرامیم مر جنگ را پیشباز
هوش مصنوعی: به گونهای رفتار کن که مانند یوز و باز، در هنگام غروب و آغاز شب، با وقار و با اعتماد به نفس در برابر جنگ آماده باشیم.
می و بزم کاینجاست آنجا بریمنریمان زند تیغ و ما میخوریم
هوش مصنوعی: به جایی که میخواهیم برویم، مکانی برای نوشیدن شراب و جشن است. ما از مشکلات و چالشها فرار میکنیم و به خوشی و لذت میپردازیم.
من از ویژهگردان گزینم هزارتو بگزین هم از لشکر اندک سوار
هوش مصنوعی: من از میان بهترینها، هزار نفر را برمیگزینم تا تو را انتخاب کنم، حتی اگر تعداد افراد سوار کم باشد.
بدان تا چو اندک نماید سپاهدلیری کند دشمن آید به راه
هوش مصنوعی: بدان که وقتی که سپاه اندکی به نظر برسد، دشمن جسور و شجاع میشود و به میدان میآید.
مگر ناگهش سر به دام آورموز این کار فرجام نام آورم
هوش مصنوعی: آیا ناگهان او را به دام نیاورم و از این کار به نتیجهای مهم دست نیابم؟
چو پر حواصل برآورد زاغبرافروخت ز ایوان نیلی چراغ
هوش مصنوعی: وقتی زاغ با پرهایش پرچم را برافراشت، چراغی را در ایوان نیلی روشن کرد.
همان نامزد کرد اندک سپاهببردند و راندند یک هفته راه
هوش مصنوعی: به همین دلیل، تعدادی از سربازان را به راهی دور فرستادند و آنها را برای یک هفته به سفر فرستادند.
به بزم و به نخچیر بر کوه و دشتچنین تا بژی برز دیدار گشت
هوش مصنوعی: در مجالس شادی و شکار در کوه و دشت، تا زمانی که برز، ملاقات و دیدار را تجربه کند.
بر آن تیغ بژ از بر کوهسارتکینتاش با جنگیان دههزار
هوش مصنوعی: بر آن شمشیر براق بر فراز کوهسار، مانند دلاورانی که در نبردهای بسیار شرکت دارند.
بگفتند از ایران دلیری سترگرسیدست نو با سپاهی بزرگ
هوش مصنوعی: خبر رسیده است که دلیری بزرگ از ایران با سپاه زیادی به اینجا آمده است.
ز خاقان یغر جنگ تو خواستستوز ایران نبرد ترا خاستست
هوش مصنوعی: از طرف خاقان برای جنگ تو خواسته و از ایران برای نبرد تو انگیزه گرفته است.
ز تیغ بژ آمد به پایین کوهبزد صف کین با سپه همگروه
هوش مصنوعی: از لبه تیغی که به پایین کوه آمده، ترس و وحشت ایجاد شده و گروهی از جنگجویان همپیمان در حال آمادهباش هستند.
نیامدش باک از دلیری که بودچو گرد سپه دید بشتافت زود
هوش مصنوعی: او از دلیری نمیترسید، اما وقتی که سپاه را دید، سریعاً فرار کرد.