بخش ۱۲۱ - داستان قباد
هوش مصنوعی: قباد، هنرمند و گوی بد، از اهواز به همراه چاکرانش به شهر میگردد و به بازار بتخانهای زیبا میرسد. این بتخانه با دیوارهای لاژوردی و طاقهای آبنوس مزین است. قباد خواستار ورود به بتخانه میشود، اما بتپرستان مانع او میشوند و به او میگویند که نزد خدایان آنها بار نیست. قباد در خشم، شمشیرش را برمیدارد و به چاکرانش دستور میدهد تا بر سر بتپرستان حمله کنند و آنها را به قتل برسانند.
پس از این اقدام، تمام شهر به فریاد و گریه میافتد و نریمان، سپهبد، به آرام کردن او میپردازد. نریمان به قباد هشدار میدهد که او نه تنها باید از شرارت بپرهیزد، بلکه باید از بزرگترها و پیمانها پیروی کند. نریمان همچنین تاریخ مجازات بدکاران را یادآوری میکند.
در نهایت، قباد از رفتار خود پشیمان میشود و نریمان بر او تأکید میکند که در زندگی باید از اخلاق نیک پیروی کند و در برابر بدیها واکنشهای سنجیده نشان دهد. آموزشهای اخلاقی و فلسفی در آخر شعر، نشاندهنده اهمیت دانایی و پرهیز از بدی در زندگی است.
گوی بد هنرمند نامش قباداز اهواز گردی فریدون نژاد
هوش مصنوعی: یک هنرمند به نام قباد از اهواز میآید که به فریدون نسبت داده میشود.
همی گشت با چاکران گرد شهرکه گیرد ز دیدار آن شهر بهر
هوش مصنوعی: او در حال گشت و گذار با خدمتکاران خود در اطراف شهر بود تا از دیدن زیباییهای آن بهرهمند شود.
به بازار بتخانه ای نغز دیدکه بود از بلندی سرش ناپدید
هوش مصنوعی: در بازار، معبدی زیبا را دیدم که به دلیل بلندی آن، سرش پیدا نبود.
زمین جزع و دیوار ها لاژورددرش زر و بیجاده بر زر زرد
هوش مصنوعی: زمین مانند جواهر قیمتی میدرخشد و دیوارها به رنگ آبی فیروزهای هستند. در اینجا، طلایی همچون زر بر روی زمین زرد رنگ قرار گرفته است.
به دهلیز گه طاقش از آبنوسکه برجش همی ماه را داد بوس
هوش مصنوعی: در فضای داخلی ساختمان با طراحی زیبا و از چوب سیاه، که در آن برج یادشده مانند ماهی در آسمان میدرخشد.
همه خم طاق از گهر پرنگاردراو بسته قندیل زرین هزار
هوش مصنوعی: تمام قوسهای طاق از گوهرهای رنگارنگ پر شده و در آنها هزار چراغ زرین روشن است.
بر در ز مرمر دو دکان زدهبه هر یک بر از بت پرستان رده
هوش مصنوعی: در کنار در، دو فروشگاه ساخته شده است و در هر کدام، بتپرستانی رده بستهاند.
به مجمر فروزان همه مشک نابشده دود چون میغ بر آفتاب
هوش مصنوعی: در آتش روشن، همه گُلمشکها به بخار تبدیل میشوند و دود آنها مانند مه در برابر نور خورشید نمایان میشود.
شد از بس گهر خیره چشم قبادبینباشت مغزش ز بس مشک باد
هوش مصنوعی: چشم قباد از هیبت و زیبایی گهرهای گرانبها خیره مانده و مغز او تحت تأثیر عطر خوش مشک باد، شگفتزده و متحیر شده است.
در آن خانه شد خواست نگذاشتندشمن هرچه بد بانگ برداشتند
هوش مصنوعی: در آن خانه، خواستهای شکل گرفت اما اجازه ندادند و هر چه بدی بود، بر سر آن خواسته نازل شد.
که نزد خدایان ما بار نیستنه هم کیشی ایدر ترا کار نیست
هوش مصنوعی: در نزد خدایان ما تو بار سنگینی نیستی و همچنین هیچ نسبتی با آنها نداری؛ بنابراین کار تو اینجا نیست.
قباد هنرجوی بد تند و تیزبرآهخت خنجر به خشم و ستیز
هوش مصنوعی: قباد با شدت و سرعت سلاح خود را به دست گرفت و آماده مبارزه و خشم شد.
بدان چاکران گفت یکسر دهیدز خون بر سر هر یک افسر نهید
هوش مصنوعی: بدانید که به خدمتگزاران بگویید تمام خون خود را فدای شما کنند و بر سر هر یک از آنها تاجی بگذارید.
از آن بت پرستان بیفکند هفتهمه چاک زد پرده زربفت
هوش مصنوعی: از آن خدایان کهنه، کنار زده شد هفت، و پردههای زربفت را همه پاره کردند.
همه شهر از آن درد بریان شدندبه فریاد نزد نریمان شدند
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر از آن درد و رنج در آتش سوختند و به خاطر فریادهای خود، به نزد نریمان رفتند.
فرستاد گرد سپهبد به جاییکی سرور از خادمان سرای
هوش مصنوعی: سپهبد تصمیم گرفت تا یکی از خدمتگزاران خانه را به جای خود به دیگران معرفی کند.
بدو گفت بردار کن هر که هستبشد خادم و دید بتخانه پست
هوش مصنوعی: به او گفتند هر کسی را که میخواهی ببر و هر چه هست رهایش کن. سپس خدمتکار شد و معبد را که در معرض دید بود، دید.
همه شهر با گریه و سرد بادخروشان گرفته قبای قباد
هوش مصنوعی: تمام شهر تحت تأثیر گریه و باد سرد و تند قرار گرفته و لباس قباد (پادشاه) را به شکلی روی خود پوشیده است.
شده چاکرانش از گهر بارکشبتی زر پیکر کشان زیر کش
هوش مصنوعی: چاکران او از جواهراتش به او خدمتی کردند، و مجسمهای زیبا به شکل او را زیر کشیدند.
نیارست بد کرد کاو از سپاهبد از ویژگان فریدون شاه
هوش مصنوعی: هیچکس از سپاه بد نمیتواند کاری بد انجام دهد، چون او به ویژهگیهای فریدون شاه احترام دارد و نمیخواهد بد کند.
چه شورست گفت این که انگیختیکه خاک از بر تارکت ریختی
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است که تو با وجود تمام این تلاشی که کردی، خاک از روی تصویر تو افتاد.
سپهبد ترا دار فرمود جایبرو نزد او زود و پوزش فزای
هوش مصنوعی: سردار به تو دستور داد که به او بروی و با شتاب عذرخواهی کنی.
قباد از بزرگی بر آشفت و گفتبه ایران و توران مرا کیست جفت
هوش مصنوعی: قباد از مقام و موقعیت خود ناراحت شد و با طعنه گفت: در دنیا چه کسی میتواند مانند من در ایران و توران باشد؟
فریدون درشتم نگوید سخنکه یارد مرا گفت بردار کن
هوش مصنوعی: فریدون درشت به هیچ کس سخن نمیگوید، زیرا او قادر است به من بگوید که چه کاری را باید انجام دهم و چه چیزی را بردارم.
ز تو بی بهاتر کجا خواست کسکه ببریده پیشی و بدریده پس
هوش مصنوعی: کسی که از تو با ارزشتر نیست، کجا وجود دارد که علاوه بر اینکه در پیش تو برتر باشد، از تو جدا شده و در عقب تو هم تماشا گردد؟
کیی تو که با من بوی همزبانکه نز خیل مردانی و نز زنان
هوش مصنوعی: کیستی تو که در کنار من، بوی همزبانان را میدهی، نه از میان مردان و نه از میان زنان؟
سپهدار را داد خادم خبرکه هست آن قباد فریدون گهر
هوش مصنوعی: سرباز، پیش کارفرما خبری آورد که آن قباد، فرزند فریدون، در دسترس است.
اگر چه مرا دست دشنام بردترا نیز هم چندیی بر شمرد
هوش مصنوعی: هرچند که تو به من بیاحترامی کردی، اما من هم تو را به مدت کوتاهی در نظر خواهم گرفت.
ببخشی گناهش به از دار و بندنباید که گردد شهنشه نژند
هوش مصنوعی: بهتر است که از او بگذری، چون مجازات کردن او به مراتب بدتر از به چالش کشیدن مقام شاهانه است.
نریمان بر آشفت و دشنام دادبه خادم دگربار پیغام داد
هوش مصنوعی: نریمان ناراحت شد و به خادم بد و بیراه گفت و دوباره پیامی فرستاد.
که گر خود فریدون شه فرخ اوستز دار اندر آویزش آهخته پوست
هوش مصنوعی: اگر خود فریدون، پادشاه خوشبختی باشد، بهتر است که او از دار درآید و پوستش را به آویزد.
ندا کن که آن کس که بر مهترشکند سرکشی این رسد بر سرش
هوش مصنوعی: فریاد بزن که آن کسی که بر چیرگی و مقام بالاتر خود سرکشی کند، این سرکشی به خود او باز میگردد و به ضررش تمام خواهد شد.
ورا با گروهش به هم هرکه بودهمان جا کشیدند بر دار زود
هوش مصنوعی: او و همراهانش، هرکس که بود، را به سرعت در همان جا به دار آویختند.
خوی زشت فرجام کار این کندهمه آفرین باز نفرین کند
هوش مصنوعی: خوی ناپسند باعث میشود که در نهایت، به جای ستایش، انسان مورد نکوهش قرار گیرد.
خوی زشت دیوست و نیکو پریسوی زشتخویی نگر ننگری
هوش مصنوعی: زشتخویی مانند صفات شیطان است، در حالی که خوبیها و زیباییها به مانند فرشتگان هستند. پس اگر به زشتیها نگاه کنی، به آن دچار خواهی شد و ننگ و عیب را نمیبینی.
همیشه در نیک و بد هست بازتو سوی در بهترین شو فراز
هوش مصنوعی: در هر شرایطی و در هر زمانی، همیشه تلاش کن به سمت بهترینها حرکت کنی و بالاتر بروی.
چو بشنید گرشاسب کار قبادپسندید و گفت این بود راه پیمان داد
هوش مصنوعی: وقتی گرشاسب صدای قباد را شنید، کار او را پسندید و گفت که این راهی است که برای پیمان گذاشتن مناسب است.
نریمان نبودی مرا هم گهراگر کردی از راه پیمان گذر
هوش مصنوعی: اگر نریمان در کنارم بود، حتی اگر به طرز شگفتانگیزی نیز به من توجه میکردی، من از مسیر پیمان خارج نمیشدم.
چه رفتن ز پیمان چه گشتن ز دینکه این هر دو مه ز آسمان و زمین
هوش مصنوعی: میتوان گفت که ترک عهد و دور شدن از دین، هر دو باعث میشود که انسان از مسیر صواب و نور حسد و بیخود شدن از وجود و زندگی واقعی دور گردد.
چو یار گنهکار باشی به بدبه جای وی از تو بپیچی سزد
هوش مصنوعی: اگر یاری گناهکار و بد اخلاق باشی، سزاوار است که دیگران از تو دوری کنند.
در آن هفته نخچیروانی ز دشتبدان سو که جرماس بد بر گذشت
هوش مصنوعی: در آن هفتهای که نسیم خنکی از دشت به آن سو وزید، هوای جرماس به شدت بد و ناخوشایند بود.
بدیدش ز شاخی در آویختهز سر مغز و خون بر زمین ریخته
هوش مصنوعی: او را دید که از شاخی آویزان شده و مغز و خونش بر روی زمین پاشیده است.
چو شاه کجا آگهی یافت راستفرستاد کس وز نریمان بخواست
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه از حقیقت آگاه شد، پیامبری فرستاد تا از نریمان درخواست کند.
نهفتش به دیبا و کافور و مشکتنش سوخت در آتش عود خشک
هوش مصنوعی: او را با پارچههای نرم و خوشبو پوشانده بودند و بوی عطرها و بخورهای خوشایند، تنش را در آتش چوبهای خشک میسوزاند.
بر شه فرستاد خاکسترشبگفت آنکه بر سر چه راند اخترش
هوش مصنوعی: به پادشاه خبر دادند که خاکستر او را فرستادهاند و گفتند آنکه ستارهاش بر سرش چه میزند و چه حالتی دارد.
چه باید به گیتی چنین رنج بردکه آنکس که بی رنج بد هم بمرد
هوش مصنوعی: این دنیا چه زحمتی دارد که حتی کسی که بدون درد و رنج زندگی کرده، در نهایت باز هم میمیرد.
جهان آن نیرزد بر پر خردکه دانایی از بهر او غم خورد
هوش مصنوعی: دنیا ارزش این را ندارد که انسان خردمند به خاطر آن غمگین شود و دلسوزی کند.
گرت غم نماید تو شو کام جویمی آتش کن و غم بسوزان بروی
هوش مصنوعی: اگر غم و اندوهی تو را آزار میدهد، به دنبال شادی و خوشی باش. با استفاده از آتش، غم را بسوزان و از بین ببر.
از آن پخته می لعل کن جام راکه پخته کند مردم خام را
هوش مصنوعی: شراب پخته را در جام بریز تا بتواند انسانهای نادان را بیدار و آگاه کند.
کرا با خمار گران تاب نیستورا چون کباب و می ناب نیست
هوش مصنوعی: کسی که با حال و هوای سنگین خمار همراه است، نمیتواند تاب بیاورد؛ زیرا او مانند کبابی است که از می و شراب خوشمزه بیبهره است.
همی می خور از بن مخور هیچ دردکه می سرخ دارد دو رخسار زرد
هوش مصنوعی: بنوش و از هیچ دردی نخور، چرا که شراب چهرهای سرخ دارد و درد را از چهره زرد پنهان میکند.
جهان باد دان باده برگیر شادکه اندر کفت باده بهتر ز باد
هوش مصنوعی: دنیا را به خوبی بشناس و از نوشیدنی لذت ببر، زیرا در دستانت نوشیدنی بهتر از باد وجود دارد.
لب ترک و شادی و رامش گزینکت اندر جهان رای به نیست زین
هوش مصنوعی: لبان ترک و شادی و لذت را انتخاب کن، زیرا در این جهان جز از این نعمتها خبری نیست.
گرت رای آن نیست بیدار باشپرستنده پاک دادار باش
هوش مصنوعی: اگر نظر تو به بیداری نیست، باید کسی را پرستش کنی که پاک و دادگر است.
همان خواه بیگانه و خویش راکه خواهی روان و تن خویش را
هوش مصنوعی: هر چیزی را که میخواهی، چه از آن کسانی که به تو نزدیک هستند و چه از کسانی که برایت بیگانهاند، باید در نظر داشته باشی که آن خواستهها تأثیر مستقیم بر روح و جسم تو دارند.
چنان زی که مور از تو نبود به دردنه بر کس نشیند ز تو باد و گرد
هوش مصنوعی: به گونهای زندگی کن که هیچکس از سختیها و دردهای تو مطلع نشود، چرا که مانند مور که به تنهایی زندهگی میکند، نباید بار مشکلاتت را بر دوش دیگران بگذاری. از تو باد و غبار به کسی نرسد.