بخش ۱ - سرآغاز
در این شعر، شاعر از خداوند درخواست توفیق و هدایت میکند تا بتواند راه تحقیق و شناخت را ببیند. او خواهان دلی است که بتواند به یقین دست یابد و زبانی که بر مدح خداوند بپردازد. از خدا میخواهد که نازیبا و ناشایسته را از یادش دور دارد. دلش را همچون دل داوود شاد و پر از عشق بسازد که بتواند کتابی بنویسد (بسراید) که در زیبایی شهره عالم شود و دانش و بصیرت خوانندگان را بیفزاید و راهحل و گشاینده سختیها و مشکلها شود.
خداوندا درِ توفیق بگشاینظامی را رهِ تحقیق بنمای
خداوندا، توفیق و موفقیت را برای نظامی فراهم کن، و راه حقیقتجویی و راستیجویی را به نظامی بنمای.
دلی ده کاو یقینت را بشایدزبانی کآفرینت را سراید
دلی به او عطا کن که شایسته یقین و ایمان به تو باشد و زبانی که شایسته ثناگویی باشد و بتواند آفرین تو را بسراید.
مده ناخوب را بر خاطرم راهبدار از ناپسندم دست کوتاه
نازیبا و ناشایسته را از یاد و فکرم دور نگه دار و از کارهایی که خیر و نیکو نیستند دستم را کوتاه کن.
درونم را به نورِ خود برافروززبانم را ثنای خود درآموز
درون و قلبم را به نور خود روشنایی بخش و زبان و سخنم را به شکر و آفرین گفتنت راهنمایی بفرما.
به داوودی، دلم را تازه گردانزبورم را بلندآوازه گردان
دلم را همچون دل داوود شاد و تازه بگردان و کتاب مرا بلندآوازه و نامآور بگردان. (داوود به خوشآوازی معروف است چنانکه کوه و جماد نیز با آواز او به شادی و وجد و پایکوبی درمیآمدهاند)
عروسی را که پروردم به جانشمبارکروی گردان در جهانش
عروس و زیبایی که با جان و دل پروردم را در عالم، خوشبخت و خوششگون بگردان.
چنان کز خواندنش فرخ شود رایز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای
چنانکه از خواندنش فکر و رای خواننده، فرخ و مبارک شود و هرجایی از خوشعطریاش همچون خلخ پرمشک شود. (خلخ ناحیهای است که مشک خوب از آنجا آورند.)
سوادش دیده را پرنور داردسماعش مغز را معمور دارد
کلماتش دیدگان را پرنور و بابصیرت بگرداند و وزن و آهنگش، مغز و فکر را تازه و آبادان کند. (در زیبانویسی؛ سواد قلم، سیاهی و کلمات نوشته است و سماع، ترکیببندی یک نوشته است.)
مفرحنامهٔ دلهاش خوانندکلید بند مشکلهاش دانند
چنان شود که کتاب و شعرم را «مفرحنامه دلها» بنامند و نیز کلید گشاینده سختیها و مشکلها شود.
معانی را بدو ده سربلندیسعادت را بدو کن نقشبندی
معانی و دانش را با آن رفیع و سربلند نما و نیکبختی و سعادت را با آن مزیّن و آراسته بگردان.
به چشم شاه، شیرین کن جمالشکه خود بر نام شیرین است فالش
به چشم شاه، زیبایی او را دلانگیز و شیرین بنما که خودش بر نام شیرین است و طالع آن بر نام شیرین بوده است.
نسیمی از عنایت یار او کنز فیضت قطرهای در کار او کن
نسیمی از عنایت و لطف همراه و یار او کن و از فیض و بخششت قطرهای به او عطا کن.
چو فیاض عنایت کرد یاریبیار ای کانِ معنی تا چه داری
وقتی که فیاض و بخشنده تو را یاری کرد و بهتو بخشید، (اکنون) بیار ای گنج معنا و بنمای که چه به تو بخشیده است. (این بیت، خطاب به شاعر است)