بخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم
این شعر درباره مقام والای پیامبر اسلام (محمد) و ویژگیهای ممتاز اوست. شاعر به توصیف آفرینش و نقش پیامبر در هدایت انسانها میپردازد. او را چراغ راه اهل بینش و کلید مخزن گنج الهی میداند که یتیمان را نوازش میکند و به شرع و نبوت اعتبار میبخشد. همچنین به شجاعت و جوانمردی او اشاره میکند و تأکید دارد که او صاحب معجزات و رحمت الهی است. شاعر از طرف خود به عنوان یکی از پیروان پیامبر، از او درخواست دعا و شفاعت در بارگاه الهی برای آمرزش گناهانش را دارد و به رحمت بیپایان الهی اشاره میکند که او را بیامرز زیرا تویی که بخشاینده هستی و تویی که بیهیچ چشمداشتی میآمرزی و مغفرت مینمایی.
محمد کآفرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکش
محمد، که آفرینش خاک پای اوست، هزاران درود و آفرین بر جان پاک او بادا.
چراغافروزِ چشم اهلِ بینِشطرازِ کارگاه آفرینش
روشنیبخش چشم اهل بینش است و در کارگاه آفرینش، تراز و تزیین جامه هستی است.
سر و سرهنگ، میدان وفا راسپهسالار و سرخِیلْ انبیا را
در میدان وفا و عشق، سر و برتر است و سپهسالار لشکر انبیاست.
مرقعبَرکشِ نَرمادهای چندشفاعتخواهِ کارافتادهای چند
پوشاننده عیب و ستار عیوب خطاکارانی درمانده و شفاعتخواه ضعیفانی ناتوان است. (یعنی بقیه در برابر او در مقام یاری و کمک خواستن هستند)
ریاحینبخشِ باغ صبحگاهیکلید مخزن گنج الهی
باغ صبحگاهی را او خوش و معطر میکند و کلید و گشاینده گنجهای رحمت الهیست.
یتیمان را نوازش در نسیمشاز آنجا نام شد دُرِّ یتیمش
از آنجا که یتیمان (و دلشکستگان) در نسیم مهربانی او، مهر و نوازش یافتند، نامش دُر یتیم و دُر گرانقدر و گرانبها شد.
به معنی، کیمیای خاک آدمبه صورت توتیای چشم عالم
جان او و معنای او، کیمیای نجاتبخش خاک آدم است و ظاهر او، توتیا و آراینده چشم هستی است.
سرای شرع را چون چار حد بستبنا بر چار دیوار ابد بست
چهاردیوار و سرای دین را طوری عمارت و آبادن کرد که تا ابد این بنا استوار و محکم است. (منظور از چارحد -->چهار خلیفه میباشد)
ز شرعِ خود نبوّت را نَوی دادخرد را در پناهش پیروی داد
با دین خود به پیامبری معنا و جان تازهای بخشید چنانکه خرد به او پناه بُرد و از او پیروی کرد.
اساس شرع او ختم جهان استشریعتها بدو منسوخ از آن است
اساس دین او پایاندهندهٔ حرف و سخن جهان است و دیگر شریعتها به دین او منسوخ و ردشده هستند.
جوانمردی رحیم و تند چون شیرزبانش گه کلید و گاه شمشیر
دلاوری همچون شیر و در عین حال مهربان که زبان او گاه گشاینده و کلید است و گاهی شمشیر برنده.
ایازی خاص و از خاصان گزیدهز مسعودی به محمودی رسیده
بنده خاص درگاه الهی و از خاصان ویژه که از مقام مسعودی به محمودی رسیده است.
خدایش تیغ نصرت داده در چنگکز آهن نقش داند بست بر سنگ
خدا شمشیر او را چنان پیروز و بُرا کرده که میتواند با آن بر سنگ سخت (و مردهدل) نقش بزند.
به معجز، بدگمانان را خجل کردجهانی سنگدل را تنگدل کرد
به وسیلهی معجزه، افرادی که بدگمان بودند را شرمنده کرد و جهانی از مردم سنگدل را تنگدل کرد. (گویا تنگدل در اینجا به معنی عاشق باشد)
چو گل بر آبروی دوستان شادچو سرو از آبخورد عالم آزاد
همچون گُل (که از آب شاداب و سرزنده است) از آبرو و عزت دوستان و یارانش شاد و همچون سرو به باران رحمت الهی سرسبز است.
فلک را داده سَروَش سبزپوشیعمامش باد را عنبرفروشی
قامت سروَش جهان را آراسته و سبزپوش کرده و عمامه و دستارش باد را خوشعطر و معطر.
زده در موکب سلطان سوارشبه نوبت پنج نوبت چار یارش
در موکب سلطانی او، هر چهار یارش بهنوبت پنج نوبتی زدهاند. (نوبتی طبل سلطانی است و در اینجا یعنی بانگ نماز)
سریر عرش را نعلین او تاجامینِ وحی و صاحب سِرِّ معراج
نعلین و کفش او، تاج سریر عرش است و او در وحی امین و امانتدار و صاحب سرّ و راز معراج است.
ز چاهی برده مهدی را به انجمز خاکی کرده دیوی را به مردم
مهدی را از چاهی به انجُم و اوج عرش رسانیده و از مشتی خاک، دیوان را آدمی نموده است.
خلیل از خیلتاشان سپاهشکلیم از چاوشان بارگاهش
ابراهیم خلیل از خیلتاشان سپاه اوست و موسیکلیم از چاوشان بارگاه اوست.
به رنج و راحتش در کوه و غاریحرم ماری و محرم سوسماری
در رنج و راحت او (کمترین موجودات) در کوه و غار، نگهبان و محرم او هستند.
گهی دندان به دست سنگ دادهگهی لب بر سرِ سنگی نهاده
گاهی دندان به دست سنگ سپرده است و گاهی لب بر سر سنگی نهادهاست. (برای دریافتن معنی بیت باید به روایتهای زندگی رسول اکرم مراجعه کرد)
لب و دندانْش از آن در سنگ زد چنگکه دارد لعل و گوهر جای در سنگ
لب و دندان او از آن روی در سنگ چنگ زد که لعل و گوهر در دل سنگ جای دارد.
سر دندانکنش را زیر چنبرفلک دندانکنان آورده بر در
سرِ دندانکنِ او را فلک از پیکر جدا کرد و دندانکنان به درگاه او آورد.
بصر در خواب و دل در استقامتزبانش امتیگو تا قیامت
چشمها در خواب اما دل در استقامت و زبانش گویای امت( دعاگو و خواستار عفو امت) تا قیامت.
من آن تشنهلبِ غمناکِ اویمکه او آب من و من خاک اویم
من آن تشنهلب و خواستار او هستم که او آب گوارای من (و آبروی من) و من خاکِ تشنه او (و خاک قدمش) هستم.
به خدمت کردهام بسیار تقصیرچه تدبیر ای نبیالله، چه تدبیر؟
در خدمت تو بسیار کوتاهی کردهام یا نبیالله چه تدبیر برای من است؟
کنم درخواستی زان روضهٔ پاککه یک خواهش کنی در کار این خاک
از باغ پاک و زیبای وجود او میخواهم که یک درخواست کنی دربارهی نجات این بنده خاکی و ناچیز.
برآری دست از آن بُردِ یمانینمایی دستبرد آن گه که دانی
از بُرد زیبای یمانی دست بهدعا بیرون آوری و زمانی که میدانی هدیهای و بخششی برای این بنده بگیری.
کالهی بر نظامی کار بگشایز نفس کافرش، زنار بگشای
که الهی بر نظامی کار سخت را آسان نمای و گره از کار او بگشای، و نفس کافرش را زنار بگشای و مؤمن بگردان.
دلش در مخزنِ آسایش آوربر آن بخشودنی، بخشایش آور
دلش را گنج آسایش و آرامش ببخش و به آن نیازمند بخشش، بخشایشی عطا کن.
اگر چه جرم او کوهِ گران استتو را دریای رحمت بیکران است
اگرچه گناه او بسیار سنگین و بزرگ است، اما دریای بخشایش و رحمت تو نامتناهی و بیپایان است.
بیآمرزش، روانآمرزی آخرخدای رایگانآمرزی آخر
او را بیامرز زیرا تویی که روانآمرز و بخشاینده هستی و تویی که بی هیچ چشمداشتی میآمرزی و مغفرت مینمایی.