بخش ۵۵ - آگاهی یافتن خسرو از عشق فرهاد
در این بخش از داستان، شخصی از محرمان و نزدیکان خسرو به او خبر میدهد که فرهاد در عشق شیرین گرفتار شده و شب و روز و بیپروا از شیرین یاد میکند و هفتهای یکبار به بهانه پیامی یا کاری به قصر شیرین میرود اما هنوز پیوند و رابطهای بین آنها نیست. خسرو با شنیدن این خبر خوشحال میشود زیرا مبارز و همزوری پیدا کرده که میتواند در عشق شیرین با او رقابت کند، از سویی غیرت و حس حسادتش هم تحریک شده و در یافتن چاره سردرگم میشود. شاعر در پایان برای بیان حال خسرو از طبیبی مثال میزند که وقتی بیمار میشود با وجود آنکه خود طبیب است، برای یافتن چاره و درمان باید به طبیبی دیگر مراجعه کند.
یکی محرم ز نزدیکان درگاهفروگفت این حکایت جمله با شاه
یکی از نزدیکان خسرو این ماجرا را کاملا برای او تعریف کرد.
که فرهاد از غم شیرین چنان شدکه در عالم حدیثش داستان شد
که فرهاد از عشق شیرین چنان شده که حدیث و داستانش زبانزد عالم شدهاست.
دماغش را چنان سودا گرفته استکزان سودا ره صحرا گرفته است
عشق و آرزوی شیرین چنان مغزش را هوسی و سودایی کرده که از آن عشق، راه صحرا در پیش گرفته است.
ز سودای جمال آن دلافروزبرهنه پا و سر گردد شب و روز
از عشق و سودای آن دلبند، پریشان و پا و سر برهنه میگردد.
دلم گوید به شیرین دردمند استبدین آوازه آوازش بلند است
احساس میکنم (که چیزهایی که درباره او میگویند درست است و) عاشق شیرین است و این بیپروایی و بلندآوازی او از این عشق است.
هراسی نَز جوان دارد نه از پیرنه از شمشیر میترسد نه از تیر
نه از پیر و جوان و نه از خرد و کلان هراس و بیمی ندارد و از هیچ خطری نمیترسد.
دلش زان ماه بیپیوند بینمبه آوازیش از او خرسند بینم
اما به پیوند آن زیبارو نرسیده و فقط وعدهای یا حرفی از او شنیده است.
ز بس کآرد به یاد آن سیمتن رافرامش کرده خواهد خویشتن را
از بس که به یاد آن سیماندام است که دیوانه خواهد شد.
کند هر هفته بر قصرش سلامیشود راضی چو بنیوشد پیامی
هر هفته به قصر شیرین میرود و سلامی و ادبی در آنجا عرض میکند و همینکه پیام و حرفی بشنود راضی میشود.
ملک چون کرد گوش این داستان راهوس در دل فزود آن دلسِتان را
شاه وقتی این ماجرا را شنید عشق او به شیرین بیشتر شد.
دو هممیدان به هم بهتر گراینددو بلبل بر گلی خوشتر سرآیند
دو همزور و هممیدان بهتر با هم کشتی میگیرند، دو بلبل (در عشق یک گل، رقابت میکنند و ) بهتر میخوانند.
چو نقدی را دو کس باشد خریداربهای نقد بیش آید پدیدار
وقتی که کالایی دو خریدار داشته باشد آنوقت ارزش کالا بیشتر میشود.
دل خسرو به نوعی شادمان شدکه با او بیدلی همداستان شد
خسرو از بس شادمان و خوشحال شد که با او (فرهاد) بیدلی همداستان شد.
به دیگر نوع غیرت برد بر یارکه صاحب غیرتش افزود در کار
از یک نظر هم غیرتی شد و بر شیرین غیرت برد و فرهاد غریتمند این حس را در او بیشتر کرد.
در آن اندیشه عاجز گشت رایشبه حکم آن که در گل بود پایش
در حل این مشکل، رای و فکرش ناتوان شد، زیرا پایش در گِل عشق فرو رفته بود و خود بیمار عشق بود.
چو بر تن چیره گردد دردمندیفرود آید سهی سرو از بلندی
وقتی که بیماری بر تن چیره میشود، قامت سرو راستاندام را خم میکند.
نشاید کرد خود را چارهٔ کارکه بیمار است رای مرد بیمار
آدم بیمار نمیتواند خود را درمان کند چونکه رای و تصمیم آدم بیمار هم کج و نادرست است.
سخن در تندرستی تندرست استکه در سستی همه تدبیر سست است
سخن و رای آدمی در تندرستی و سلامت، راست و درست است همانطور که در سستی و ضعف، همه تصمیمها و تدبیرها سست و غلط میشود.
طبیب ار چند گیرد نبض پیوستبه بیماری به دیگر کس دهد دست
پزشک اگر نبض بیماران را میگیرد و بیمار را معاینه میکند اما در بیماری و وقتی که خود بیمار میشود میدهد (پزشک) دیگری نبض او را بگیرد و معاینه کند.