بخش ۸۷ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو
هوش مصنوعی: شعر از نکیسا و باربد درباره عشق و پشیمانی است. نکیسا با صدای دلنشین خود باربد را تحت تأثیر قرار میدهد و از او عذرخواهی میکند و روی اشتباهات خود تأمل میکند. او از معشوق خود خواستار بخشش است و عمیقاً پشیمان است که از عشقش غافل شده. نکیسا اعلام میکند که دیگر نمیتواند از پای معشوق خود برخواست و برای او تا جان دارد ناز میکند. در ادامه، صدای دلانگیز او توجه شاه را جلب کرده و او نیز به شکوه و زیبایی این هنر پی میبرد. در نهایت، زحمات و احساسات عاشقانه هر دو شخصیت در جریان است و به رازی از عشق و احساسات عمیق منجر میشود.
نکیسا چون ز شاه آتش برانگیختستای باربد آبی بر او ریخت
هوش مصنوعی: نکیسا، در حالی که توجه شاه را جلب کرده بود و آتش شور و شوق را در دل او شعلهور کرده بود، باربد نیز به او نظر کرده و طراوت و زیبایی را به او بخشید.
به استادی نوایی کرد بر کارکز او چنگ نکیسا شد نگونسار
هوش مصنوعی: شخصی با مهارت و آگاهی خاصی به کار و هنری اشتغال دارد و نتیجهٔ کار او به حدی زیبا و دلنشین است که موسیقیدان بزرگ و مشهور، نکیسا، از آن الهام گرفته و به ایجاد اثر هنری شگفتانگیزی پرداخته است.
ز ترکیب ملک برد آن خلل رابه زیرافکن فرو گفت این غزل را
هوش مصنوعی: از ترکیب زیباییهای ملک، نقصی برطرف شد و بهسبک زیبا این شعر را سرود.
ببخشای ای صنم بر عذرخواهیکه صد عذر آورد در هر گناهی
هوش مصنوعی: ای محبوب، مرا ببخش به خاطر عذرخواهیام که به خاطر هر گناهی، صد نوع عذر برایت آوردهام.
گر از حکم تو روزی سر کشیدمبسی زهر پشیمانی چشیدم
هوش مصنوعی: اگر روزی از دستورات تو سرپیچی کنم، تجربههای تلخی از پشیمانی را چشیدهام.
گرفتم هرچه من کردم گناهستنه آخر آب چشمم عذرخواهست؟
هوش مصنوعی: هر چیزی که من انجام دادم، گناه است و در نهایت تنها چیزی که در دل دارم، این است که با اشکهایم از کردههای خودم عذرخواهی کنم.
پشیمانم ز هر بادی که خوردمگرفتارم به هر غدری که کردم
هوش مصنوعی: من از هر اشتباهی که مرتکب شدم احساس پشیمانی میکنم و به خاطر هر خیانتی که انجام دادم، در شرایط سختی گرفتار شدهام.
قلم در حرف کش بیآبیام راشفیع آرم به تو بیخوابیام را
هوش مصنوعی: قلم را در دست میگیرم و مینویسم از تشنگیام برای تو، تا این بیخوابیام را به تو پیشکش کنم.
ازین پس سر ز پایت برندارمسر از خاک سرایت بر ندارم
هوش مصنوعی: از این به بعد، هرگز سرم را از پای تو بلند نخواهم کرد و از خاکی که تو در آن هستی، جدا نخواهم شد.
کنم در خانه یک چشم جایتبه دیگر چشم بوسم خاک پایت
هوش مصنوعی: در خانهام به خاطر تو، چشم یکی از چشمهایم را به یاد تو بوسه میزنم و خاک پای تو را به خاطر محبتت میبوسم.
سگم وز سگ بتر پنهان نگویمگرت جان از میان جان نگویم
هوش مصنوعی: هرگز از سگ خود به بدی یاد نمیکنم، حتی اگر جانم را به خطر بیندازد.
نصیب من ز تو در جمله هستیسلامی بود و آن در نیز بستی
هوش مصنوعی: در کل هستی تنها چیزی که از تو نصیبم شد، یک سلام بود و حتی آن را هم در دل نگه داشتم.
اگر محروم شد گوش از سلامتزبان را تازه میدارم به نامت
هوش مصنوعی: اگر گوشها از شنیدن و سلامت دور شوند، من زبانم را به نام تو تازه میکنم.
در این تب گرچه بر نارم فغانیگرم پرسی، ندارد هم زیانی
هوش مصنوعی: در این گرما که من در حال زاری و فریاد هستم، اگر تو هم از من حال بپرسی، هیچ ضرری ندارد.
ز تو پرسش مرا امید خام استاگر بر خاطرت گردم تمام است
هوش مصنوعی: اگر از تو بپرسم، امیدی بیهوده است، چون اگر در فکرت بیفتم، همه چیز تمام میشود.
نداری دل که آیی بر کنارمو گر داری من آن طالع ندارم
هوش مصنوعی: اگر دل نداری که به سوی من بیایی، پس اگر هم دل داشته باشی، من آن بخت خوش را ندارم که تو به کنارم بیایی.
نمایی کز غمت غمناکم ای جاننگویی من کدامین خاکم ای جان
ظاهرا مینمایی که در غم من غمناکی اما در عمل حالی از من نمیپرسی و نظری بدین خاک نمیافکنی.
اگر تو راضییی کاین دل خراب استرضای دوستان جستن صواب است
هوش مصنوعی: اگر تو راضی هستی که دل من در حال خراب شدن است، پس جلب رضایت دوستان کار درستی است.
تو بر من تا توانی ناز میسازکه تا جانم بر آید میکشم ناز
هوش مصنوعی: تو هر زمان که میخواهی به من ناز و عشوه کن، من هم تا زمانی که زندهام، این ناز را تحمل میکنم.
منم عاشق مرا غم سازگار استتو معشوقی ترا با غم چکار است؟
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و غم برای من طبیعی است، اما تو معشوق هستی و نباید نگران غم باشی.
تو گر سازی وگرنه من برآنمکه سوزم در غمت تا میتوانم
هوش مصنوعی: اگر تو کاری نکنی، من تصمیم دارم که در غم تو بسوزم تا جایی که بتوانم.
مرا گر نیست دیدار تو روزیتو باقی باش در عالمفروزی
هوش مصنوعی: اگر از دیدن تو یک روز محروم شوم، تنها خواهش من این است که تو در دنیا باقی بمانی و نور وجودت همواره تابان باشد.
اگر من جان دهم در مهربانیترا باید که باشد زندگانی
هوش مصنوعی: اگر من جانم را در راه محبت تو فدای کنم، باید این فداکاری باعث ادامه زندگیات باشد.
اگر من برنخوردم از نکوییتو برخوردار باش از خوبرویی
هوش مصنوعی: اگر من از خوبیهای تو بهرهمند نشوم، تو از زیباییات برخوردار باش.
تو دایم مان که صحبت جاودان نیستمن ار مانم وگرنه باک از آن نیست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگرچه ما همواره در کنار هم هستیم، اما صحبتهای ما نمیتواند همیشه ماندگار باشد. من در کنار تو هستم، ولی اگر نباشم، دیگر اهمیتی ندارد.
ز تو بیروزیام خوانند و گویممرا آن به که من بهروز اویم
هوش مصنوعی: از تو به من روزهای سختی میگذرد و میگویند که من بدبختم، اما من خودم را خوشبختتر از او میدانم.
مرا گر روز و روزی رفت بر بادترا هر روز روز از روز به باد
هوش مصنوعی: اگر روزها و روزهایی برای من بیفایده و بیثمر بگذرد، تو هر روزی را که به دست میآوری، بهنوعی از دست میدهی.
چو بر زد باربد بر خشک رودیبدین تَری که بر گفتم سرودی
هوش مصنوعی: وقتی باربد، نوازنده موسیقی، بر روی یک رود خشک نواخت، به خاطر رطوبتی که وجود داشت، شعری را خواند.
دل شیرین بدان گرمی برافروختکه چون روغن چراغ عقل را سوخت
هوش مصنوعی: دل شیرین به خاطر گرمی و حرارتی که دارد، مانند روغن چراغ، فبزعت را میسوزاند.
چنان فریاد کرد آن سرو آزادکزان فریاد شاه آمد به فریاد
هوش مصنوعی: سرو بلند و آزاد آنچنان ناله و فریادی سر داد که صدایش به گوش شاه رسید و او نیز به کمک آمد.
شهنشه چون شنید آواز شیرینرسیلی کرد و شد دمساز شیرین
رسیلی نوعی آواز خواندن است که دو خواننده بههم پاسخ میدهند. خسرو و شیرین به آواز به هم پاسخ میدادهاند.
در آن پرده که شیرین ساختی سازهم آهنگیش کردی شه به آواز
هوش مصنوعی: در آن بخش که تو لحظات شیرینی را خلق کردی، ساز را هم با صدای شهریار همنوا کردی.
چو شخصی کاو به کوهی راز گویدبدو کوه آن سخن را باز گوید
هوش مصنوعی: اگر فردی راز و رازی را به کوهی بگوید، کوه هم آن حرف را به دیگران بازگو خواهد کرد.
ازین سو مه ترانه بر کشیدهوزان سو شاه پیراهن دریده
هوش مصنوعی: از این طرف ماه با آواز دلنشینی به شکلی زیبا خود را نشان میدهد و از سوی دیگر، شاه با لباس چاکچاکش حضور دارد.
چو از سوز دو عاشق آه برخاستصداع مطربان از راه برخاست
هوش مصنوعی: وقتی دو عاشق از دل سوختهشان آهی کشیدند، صدای ساز و نغمه نوازندگان نیز به گوش رسید.
ملک فرمود تا شاپور حالیز جز خسرو سرا را کرد خالی
هوش مصنوعی: فرماندهی دستور داد که شاپور وضعیت قصر خسرو را خالی و بدون سکنه کند.
بر آن آواز خرگاهی پر از جوشسوی خرگاه شد بیصبر و بیهوش
هوش مصنوعی: او با شور و شوق بسیار به سمت خرگاهی که پر از صدا و جنب و جوش بود، روانه شد و به شدت بیصبر و مملو از هیجان بود.
در آمد در زمان شاپور هشیارگرفتش دست و گفتا جا نگهدار
هوش مصنوعی: در زمان پادشاهی شاپور، مردی آگاه و هوشیار وارد شد و دستش را گرفت و به او گفت: "مکانی را برای من نگهدار."
اگر چه کار خسرو میشد از دستچو خود را دستگیری دید، بنشست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه کار خسرو به کلافگی و آشفتگی میانجامید، وقتی که خود را در حال کمک به دیگران مشاهده کرد، آرامش پیدا کرد و نشست.
پس آنگه گفت کاین آواز دلسوزچه آواز است؟ رازش در من آموز
هوش مصنوعی: سپس پرسید که این صدای دلنشین چه صدایی است؟ و از من خواست که راز آن را به او بیاموزم.