بخش ۱۱۳ - جان دادن شیرین در دخمه خسرو
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف مرگ خسرو و واکنشهای اطرافیانش میپردازد. صبحی که شیرین از خواب برمیخیزد، احساس نابودی جان خسرو را به همراه دارد. او در تلاش است تا تاوان عشق و وفای خود را به خسرو بپردازد؛ در این میان، غم و اندوه اطرافیان را نیز وصف میکند.
شیرین با نیتی سوء از عروس بودن، دشنهای به خود زده و خونش را بر مهد خسرو میریزد، تا به نوعی به عشق و دوستیاش با خسرو وفا کند. سپس شاعر به زحمت بیداد زمانه و زندگی اشاره میکند که فانی و ناپایدار است و در نهایت همه چیز به خاک سپرده میشود.
پیغام اصلی این شعر به نوعی آگاهی میدهد که عشق واقعی و وفا به معشوق بالاتر از زندگی دنیوی است و به معانی عمیقتری درباره عشق و از دست دادن میپردازد. در نهایت، شاعر به نوعی حکمت و آزادی از قید و بندهای دنیوی دعوت میکند و به خواننده یادآوری میکند که زندگی و مرگ دو سر یک سکهاند.
چو صبح از خواب نوشین سر برآوردهلاک جان شیرین بر سر آورد
هوش مصنوعی: وقتی صبح با لطافت و زیبایی از خواب بیدار میشود، جان شیرین نیز به خطر میافتد.
سیاهی از حبش کافور میبردشد اندر نیمهره کافوردان خرد
هوش مصنوعی: در دل سیاهیهای ناشی از حبش، کافوری به وجود آمد که به تدریج خود را معرفی کرد و در میانه راه، کافوردان خردمندی را تحت تأثیر قرار داد.
ز قلعه زنگییی در ماه میدیدچو مه در قلعه شد زنگی بخندید
هوش مصنوعی: در یک قلعه سیاه در ماه، وقتی ماه در آن قلعه ظاهر شد، زنگی با دیدن ماه لبخند زد.
بفرمودش به رسم شهریاریکیانی مهدی از عود قماری
هوش مصنوعی: او به او دستور داد تا به شیوهی حکمرانی کیانی، مهدی را از چوب خوشبو بسازد.
گرفته مهد را در تخته زربر آموده به مروارید و گوهر
هوش مصنوعی: مهد کودک را با تختهای از طلا ساختهاند و آن را با مروارید و جواهر تزیین کردهاند.
به آیین ملوک پارسی عهدبخوابانید خسرو را در آن مهد
هوش مصنوعی: به روش پادشاهان ایرانی، عهد و پیمانها را در دل مهد و سرزمین خود استحکام ببخشید و شاه را در آن مهد آرامش دهید.
نهاد آن مهد را بر دوش شاهانبه مشهد برد وقت صبحگاهان
هوش مصنوعی: آن مهد را که پایهگذار آن شاهان بودند، به شهر مشهد در صبحگاه منتقل کردند.
جهانداران شده یکسر پیادهبه گرداگرد آن مهد ایستاده
هوش مصنوعی: حاکمان و صاحبان قدرت بهطور کامل و بدون سوار شدن، دور تا دور آن مهد ایستادهاند.
قلم ز انگشت رفته باربد رابریده چون قلم انگشت خود را
هوش مصنوعی: قلمی که باربد در دست داشته، از انگشتش جدا شده و مانند این است که انگشت خود را قطع کرده است.
بزرگامید خُرد امید گشتهبه لرزانی چو برگِ بید گشته
هوش مصنوعی: امید بزرگم به امیدی کوچک تبدیل شده و حالا مانند برگ بید که بر اثر خستگی میلرزد، من نیز در اضطراب و ناآرامی هستم.
به آواز ضغیف افغان برآوردکه ما را مرگ شاه از جان برآورد
هوش مصنوعی: به صدای ضعیف و نالهای که به گوش رسید، این را فهمیدیم که مرگ شاه ما را از زندگی مأیوس کرده است.
پناه و پشت شاهان عجم کو؟سپهسالار و شمشیر و علَم کو؟
هوش مصنوعی: کجاست پناه و حمایت پادشاهان عجم؟ کجا هستند فرماندهان، شمشیرها و پرچمها؟
کجا کان خسروِ دنیاش خوانند؟گهی پرویز و گه کسراش خوانند
هوش مصنوعی: کجا میتوان کسی مثل خسرو، پادشاه دنیا را پیدا کرد؟ گاهی او را پرویز مینامند و گاهی کسری.
چو در راه رحیل آمد رواروچه جمشید و چه کسری و چه خسرو
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ به سراغ انسان میآید، دیگر برای کسی مهم نیست که او چه کسی بوده، چه مقام و منصبی داشته و چه نامی بر سر زبانها بوده است.
گشاده سر کنیزان و غلامانچو سروی در میان شیرین خرامان
هوش مصنوعی: دختران و پسران خدمتکار با سرهای باز و آزاد، مانند درختی سرسبز در میان افرادی شیرین و خوش رفتار راه میروند.
نهاده گوهرآگین حلقه در گوشفکنده حلقههای زلف بر دوش
هوش مصنوعی: حلقه ای از جواهر در گوش گذاشته و زلفهایش مانند حلقه ای روی شانه اش افتاده است.
کشیده سرمهها در نرگس مستعروسانه نگار افکنده بر دست
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و جذاب او همچون نرگسهای مست، غنچههای عروسانه را درخشان کرده و زیبایی خاصی به دستش بخشیده است.
پرندی زرد چون خورشید بر سرحریری سرخ چون ناهید در بر
هوش مصنوعی: پرندهای زرد و درخشان مانند خورشید بر روی پارچهای سرخ که شبیه ناهید است نشسته است.
پسِ مهدِ مَلِک سرمست میشدکسی کان فتنه دید از دست میشد
هوش مصنوعی: کسی که در خواب ناز و آرامش پادشاهی به سر میبرد، با دیدن فتنه و آشوبی از خواب بیدار و مست میشود و از آن وضعیت ناگوار جانش به خطر میافتد.
گشاده پای در میدانِ عهدشگرفته رقص در پایانِ مهدش
هوش مصنوعی: در میدان زندگی، با گامهای استوار و اعتماد به نفس وارد شده و در پایان دوران زندگی، به سراغ شادی و رقص میرود.
گمان افتاد هر کس را که شیرینز بهر مرگ خسرو نیست غمگین
هوش مصنوعی: هر کسی فکر میکند که شیرین به خاطر مرگ خسرو ناراحت نیست.
همان شیرویه را نیز این گمان بودکه شیرین را بر او دل مهربان بود
هوش مصنوعی: شیرویه هم فکر میکرد که شیرین نسبت به او محبت و توجه دارد.
همه ره پایکوبان میشد آن ماهبدینسان تا به گنبدخانه شاه
هوش مصنوعی: همه با پا کوبیدن و شادی کردن به سمت گنبدخانهی شاه میرفتند و این کار به خاطر زیبایی و جذابیت آن ماه بود.
پس او در غلامان و کنیزانز نرگس بر سمن سیمابریزان
سیمابریزان: اشکریزان
چو مهد شاه در گنبد نهادندبزرگان روی در روی ایستادند
هوش مصنوعی: زمانی که نوزاد شاه را در گنبد گذاشتند، بزرگترها به صورت ایستاده و در مقابل یکدیگر قرار گرفتند.
میان دربست شیرین پیش موبدبه فراشی درون آمد به گنبد
هوش مصنوعی: در مکانی بسته و دلپذیر، شخصی به سوی موبد رفت و به عنوان خدمه درون گنبد وارد شد.
در گنبد به روی خلق در بستسوی مهد ملک شد دشنه در دست
هوش مصنوعی: در آسمان دربسته بر روی مردم، دشنهای در دست، به سمت مهد سلطنت حرکت کرد.
جگرگاه ملک را مهر برداشتببوسید آن دهن کاو بر جگر داشت
هوش مصنوعی: ملک دلی پر از عشق و علاقه داشت و این احساس را با نوازش و بوسهای به زبان آورد که نشاندهندهی محبت عمیق او بود.
بدان آیین که دید آن زخم را ریشهمانجا دشنهای زد بر تن خویش
بدان آیین: بههمان شکل.
به خون گرم شست آن خوابگه راجراحت تازه کرد اندام شه را
هوش مصنوعی: خوابگاه آن شخصیت را با خون گرم دست شست و جراحت تازهای بر بدن او ایجاد کرد.
پس آورد آنگهی شه را در آغوشلبش بر لب نهاد و دوش بر دوش
هوش مصنوعی: سپس او پادشاه را در آغوش گرفت و لبهایش را بر لبهای پادشاه گذاشت و به آرامی در کنار او قرار گرفت.
به نیروی بلند، آواز برداشتچنان کان قوم از آوازش خبر داشت
هوش مصنوعی: با قدرتی که داشت، صدایی را بلند کرد به طوری که مردم از صدایش مطلع شدند.
که جان با جان و تن با تن بپیوستتن از دوری و جان از داوری رست
هوش مصنوعی: نفس انسان با روح و بدن او پیوندی عمیق دارد. بدن به خاطر فاصله از هم جدا میشود و روح به خاطر قضاوت و قضا.
به بزم خسرو آن شمع جهانتابمبارک باد شیرین را شکر خواب
هوش مصنوعی: به جشن و میهمانی خسرو خوش آمد و این نور درخشان که شمع شب است، به شیرین تبریک میگوید و او را به خواب شیرین و خوشی خوشحال میکند.
به آمرزش رساد آن آشناییکه چون اینجا رسد گوید دعایی
هوش مصنوعی: به دوستی که وقتی به اینجا برسد، دعا و درخواست آمرزش میکند، آرامش و رحمت برسان.
کهالهی تازه دار این خاکدان رابیامرز این دو یار مهربان را
هوش مصنوعی: خداوندا، این خاکدان را تازه و نو کن و این دو دوست مهربان را ببخشای.
زهی شیرین و شیرینمردن اوزهی جان دادن و جان بردن او
هوش مصنوعی: او بسیار شیرین و دلنشین است و جان دادن و جان گرفتن او نیز بسیار زیبا و دلانگیز است.
چنین واجب کند در عشق مردنبه جانان جان چنین باید سپردن
هوش مصنوعی: در عشق، جان خود را باید به معشوق تقدیم کرد، زیرا این امر ضروری است.
نه هر کهاو زن بوَد، نامرد باشدزن آن مرد است که او بیدرد باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که زن دارد، لزوماً مرد ناخواهری نیست. مرد واقعی آن کسی است که بدون احساس و درد باشد.
بسا رعنا زنا کهاو شیرمرد استبسا دیبا که شیرش در نورد است
مصرع دوم: چه بسیار لباس دیبای زنانه که در درون آن شیر و شیرزنی است.
غباری بر دمید از راه بیدادشبیخون کرد بر نسرین و شمشاد
هوش مصنوعی: یک غبار ناشی از ستم و بیعدالتی به وجود آمد که بهطور ناگهانی بر گلهای نسرین و درختهای شمشاد حملهور شد.
بر آمد ابری از دریای اندوهفرو بارید سیلی کوه تا کوه
هوش مصنوعی: ابری از درد و اندوه به وجود آمد و مانند سیل از بلندیها سرازیر شد، به گونهای که کوهها را تحت تأثیر قرار داد.
ز روی دشت بادی تند برخاستهوا را کرد با خاک زمین راست
هوش مصنوعی: هوا طوفانی شد و وزش باد تندی از دشت برخاست که زمین را حتی با خاک خود به هم ریخت.
بزرگان چون شدند آگه ازین رازبرآوردند حالی یکسر آواز
هوش مصنوعی: بزرگان وقتی از این راز باخبر شدند، به یکباره همه با هم صدا کردند.
که احسنت ای زمان و ای زمین زِهعروسان را به دامادان چنین ده
هوش مصنوعی: ای زمان و ای زمین، چقدر خوب است که عروسان را به دامادان اینگونه میدهید.
چو باشد مطرب زنگی و روسینشاید کرد ازین بهتر عروسی
هوش مصنوعی: اگر مطرب زنگی و روسی باشد، از این بهتر جشن عروسی نباید برگزار کرد.
دو صاحبتاج را همتخت کردنددرِ گنبد بر ایشان سخت کردند
هوش مصنوعی: دو شاه را در یک تخت قرار دادند و درِ گنبد بر آنها محکم کردند.
وز آنجا باز پس گشتند غمناکنوشتند این مثل بر لوح آن خاک
هوش مصنوعی: از آنجا غمگین بازگشتند و این مثل را بر زمین نوشتند.
که جز شیرین که در خاک درشت استکسی از بهر کس خود را نکشته است
هوش مصنوعی: تنها شیرینی که در دل خاک موجود است، کسانی که عاشق شدهاند، برای محبت و عشق خود جانشان را فدای کسی نکردهاند.
منه دل بر جهان کاین سردْ ناکسوفا داری نخواهد کرد با کس
هوش مصنوعی: دل خود را به دنیا نبند، زیرا این دنیای بیوفا به هیچ کس وفادار نخواهد بود.
چه بخشد مرد را این سفله ایام؟که یک یک باز نستاند سرانجام؟
هوش مصنوعی: این روزگار چه چیزی به انسان میدهد؟ که هر لحظه از او چیزی گرفته و در نهایت همهچیز را از او میگیرد؟
به صد نوبت دهد جانی به آغازبه یک نوبت ستاند عاقبت باز
هوش مصنوعی: انسان در طول زندگی بارها و بارها بقاء و حیات خود را تجربه میکند و به زندگی ادامه میدهد، اما در نهایت تنها یک بار مرگ را خواهد چشید و این پایان همه چیز خواهد بود.
چو بر پایی طلسمی پیچ پیچیچو افتادی شکستی هیچ هیچی
هوش مصنوعی: زمانی که بر یک طلسم یا رمز پیچیده پا میگذاری، اگر به زمین بیفتی، هیچ چیز را نمیشکنی، یعنی سقوطت تأثیری ندارد.
درین چنبر که محکم شهربندیستنشان ده گردنی کهاو بیکمندیست!
هوش مصنوعی: در این دایره محکم که شهر به آن شکل گرفته، نشانی از کسی را نشان بده که بدون هیچگونه یاری و کمکی در آن جاست!
نه با چنبر توان پرواز کردننه بتوان بند چنبر باز کردن
هوش مصنوعی: نه میتوان به وسیلهی حلقه پرواز کرد و نه میتوان بند آن حلقه را باز کرد.
درین چنبر، گشایش چون نماییم؟چو نگشادهست کس، ما چون گشاییم؟
هوش مصنوعی: در این وضعیت معین، چهطور میتوانیم راهی برای خروج پیدا کنیم؟ وقتی که هیچ کس نتوانسته است گرهای را باز کند، ما چگونه میتوانیم آن را باز کنیم؟
همان به کاندرین خاک خطرناکز جور خاک بنشینیم بر خاک
هوش مصنوعی: در این متن به خطرات ناشی از نشستن بر روی خاک و تأثیرات منفی آن اشاره شده است. همچنین میگوید که بهتر است در کنار مشکلات و سختیهای زمین باقی بمانیم و با آنها روبهرو شویم. در واقع، نشاندهنده پذیرش واقعیتها و مواجهه با چالشهاست.
بگرییم از برای خویش یکبارکه بر ما کم کسی گرید چو ما زار
هوش مصنوعی: بگذار یک بار برای خودمان بگرییم، چون کسی مانند ما به حال زار ما اشک نمیریزد.
شنیدهستم که افلاطون شب و روزبه گریه داشتی چشم جهانسوز
هوش مصنوعی: شنیدهام که افلاطون همیشه و در هر لحظه در حال گریه بود و چشمانش به شدت متاثر و غمگین بود.
بپرسیدند ازو کاین گریه از چیست؟بگفتا چشمِ کس بیهوده نگریست
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که چرا میگریی؟ او پاسخ داد که هیچ چشمی بیدلیل نمینگرد.
از آن گریم که جسم و جانِ دمسازبه هم خو کردهاند از دیرگه باز
هوش مصنوعی: از آنجا که روح و جسم من مدتی طولانی با هم انس گرفتهاند، به همین دلیل به شدت احساس غم و اندوه میکنم.
جدا خواهند گشت از آشناییهمیگریم بدان روز جدایی
هوش مصنوعی: از آشنایی با دیگران جدا میشویم و به همین دلیل، گریه میکنم به خاطر روزی که از هم جدا خواهیم شد.
رهی خواهی شدن کان ره درازستبه بیبرگی مشو، بیبرگ و سازست
به بیبرگی مشو: این راه را بیتوشه مرو.
به پایِ جان توانی شد بر افلاکرها کن شهربند خاک بر خاک
هوش مصنوعی: با تمام وجود میتوانی به اوج آسمانها پرواز کنی، کافی است که از بندهای دنیوی و وابستگیهای مادی رها شوی و آزاد به سفر بروی.
مگو «بر بام گردون چون توان رفت؟»توان رفت ار ز خود بیرون توان رفت
هوش مصنوعی: نگو که چگونه میتوان بر بام آسمان رفت؛ زیرا اگر از خود و محدودیتهای خود فراتر بروی، میتوانی به هر جا برسی.
بپرس از عقل دوراندیش گستاخکه «چون شاید شدن بر بام این کاخ؟»
هوش مصنوعی: از عقل زیرک و بدون پروا بپرس که چگونه ممکن است بر فراز این قصر قرار بگیری؟
چنان کهز عقل فتوی میستانیعلَم برکش بر این کاخ کیانی
هوش مصنوعی: به گونهای که از عقل و فهم خود بهره میگیری، پرچم را بر فراز این کاخ بزرگ و باشکوه برافراز.
خِرد شیخالشیوخ رایِ تو بسازو پرس آنچه میپرسی نه از کس
هوش مصنوعی: عقل و درایت شیخ بزرگتر از آن است که به سؤالات دیگران پاسخ دهد؛ پس هرچه میخواهی بپرس، اما از کسی غیر از او نپرس.
سخن کهز قول آن پیر کهن نیستبرِ پیران وبال است، آن سخن نیست
هوش مصنوعی: سخنانی که از گفتار آن انسان باتجربه و قدیمی نیست، برای افراد با تجربه و سالخورده، ناپسند و زحمتآور هستند و نمیتوان آنها را سخن واقعی نامید.
خرد پای و طبیعت بندِ پایستنفَس یکیک چو سوهان بندسایست
هوش مصنوعی: خرد مانند پای و طبیعت مشابه زنجیر است. نفسهای هر انسان مانند سوهانی هستند که این زنجیر را میسایند و قطع میکنند.
بدین زرینحصار آن شد برومندکه از خود برگرفت این آهنینبند
هوش مصنوعی: با این حصار طلایی، او به مقام بلندی دست یافت که از قید و بندهای سخت خود را آزاد کرد.
چو این خصمان که از یارت برآرندبر آن کارند که از کارت برآرند
هوش مصنوعی: این دشمنان که از دوست تو ناراحتاند، تلاش میکنند تا تو را از کار و روند زندگیات بازدارند.
ازین خرمن مخور یک دانه گاوَرسبر او میلرز و بر خود نیز میترس
هوش مصنوعی: از این خرمن، فقط یک دانه نخور؛ چرا که آن دانه ممکن است به شدت لرزید و خودت هم از آن بترسی.
چو عیسی خر برون بر زین تنی چندبمان در پای گاوان خرمنی چند
بمان: بگذار، بنه.
ازین نُه گاوپشت ِ آدمیخواربُنه بر پشت گاو افکن زمینوار
هوش مصنوعی: از این نه گاو که همچون آدمیخوار هستند، بر روی گاو قرار بگذار تا به زمین بیفتد.
اگر زُهره شوی چون بازکاویدرین خرپشته هم بر پشت گاوی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال عمق جستجو باشی و در مسائل زندگی دقیق و با دقت نگاه کنی، باید بدانید که خود را در شرایط دشوار و غیرمنتظرهای خواهی یافت.
بسا تشنه که بر پندار بهبودفریب شورهای کردش نمکسود
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به خیال اینکه به جایی خواهند رسید و مشکلی حل خواهد شد، در واقع در چنین تصوری از حقیقت دور میشوند و به جای بهبودی، دچار درد و رنج بیشتری میشوند.
بسا حاجی که خود را ز اشتر انداختکه تلخک را ز ترشک باز نشناخت
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که به حج میروند، به دلیل ناآگاهی یا نداشتن تجربه، ممکن است در بعضی مواقع تصمیمات اشتباهی بگیرند که به ضرر خودشان تمام میشود. در اینجا اشاره شده است که بعضی از آنها به جای تشخیص درست از وضعیتهای مختلف، دچار اشتباه میشوند و نتیجه کارشان به خوبی برایشان نمیشود.
حصار چرخ چون زندانسراییستکمر در بسته گِردش اژدهاییست
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک زندان است که به دور آن دیواری کشیده شده و این دیوار به تنگنای خود شبیه است.
چگونه تلخ نبوَد عیشِ آن مرد؟که دَم با اژدهایی بایدش کرد
هوش مصنوعی: زندگی آن مرد چگونه میتواند شیرین باشد، وقتی که باید هر لحظه با یک اژدها دست و پنجه نرم کند؟
چو بهمن زین شبستان رخت بربندحریفی کردنت با اژدها چند؟
هوش مصنوعی: زمانی که بهمن از این شبستان سفرش را آغاز کند، آیا تو میتوانی با اژدهایی مقابله کنی؟
گرت خود نیست سودی زین جدایینه آخر ز اژدها یابی رهایی ؟!
هوش مصنوعی: اگر تو از این جدایی نفعی نمیبری، پس چگونه میتوانی از چنگ اژدها رهایی یابی؟
چه داری دوست آنکش وقتِ مردن؟به دشمنتر کسی باید سپردن
هوش مصنوعی: دوست عزیز، در لحظه مرگ چه چیزی داری؟ باید کسی را که به او اعتماد ندارید به عنوان دشمن به سپرد.
به حرمت شو کزین دیر مسیلیشود عیسی به حرمت خر به سیلی
هوش مصنوعی: به خاطر احترامی که برای تو قائل هستم، از نادانیها و اشتباهات دوری میکنم. این احترام باعث میشود که حتی کسی با وضعیت پایینتر نیز مورد احترام قرار گیرد.
سلامت بایدت؟ کس را میازارکه بد را در عوض تیز است بازار
هوش مصنوعی: اگر به سلامت خود اهمیت میگذاری، بهتر است دیگران را آزار ندهی، زیرا عواقب ناپسند ممکن است در انتظار تو باشد.
از آن جنبش که در نشوِ نبات استدرختان را و مرغان را حیات است
هوش مصنوعی: حرکت و رشد در گیاهان، موجب زندگی در درختان و پرندگان میشود.
درختافکن بوَد کمزندگانیبه درویشی کشد نخجیربانی
آدمی که درختان را بیفکند، عمرش کوتاه، و عاقبت شکارچی هم فقر و بینوایی است.
علَم بفکن که عالم تنگنایستعنان درکش که مَرکب لنگپایست
هوش مصنوعی: پرچم را به زمین بگذار؛ زیرا این دنیا محدود و تنگ است. کنترل اوضاع را در دست بگیر؛ چون این میدان، جایی است که پیشرفت و موفقیت در آن دشوار است.
نفس بردار ازین نایِ گلو تنگگره بگشای ازین پایِ کهن لنگ
هوش مصنوعی: از این نی که در گلو تنگ است، نفس بکش و گرههای این پای قدیمی و ناتوان را باز کن.
به ملکی در چه باید ساختن جای؟که غل بر گردن است و بند بر پای
هوش مصنوعی: آیا میتوان در جایی اقامت گزید که انسان در آن زندانی است؟ جایی که گردن و پاهایش به زنجیرها بسته شدهاند.
ازین هستی که یابد نیستی زودبباید شد به هست و نیست خشنود
در این زندگی که زود تمام میشود، باید به بودن و نبودن و داشتن و نداشتن راضی و خشنود بود.
ز مال و ملک و فرزند و زن و زورهمه هستند همراه تو تا گور
ثروت و املاک و فرزند و زن و مقام همگی فقط تا قبر و روز مرگ همراه تو هستند.
روَند این همرهانْ غمناک با تونیاید هیچ کس در خاک با تو
این دوستان و خویشان که همراه تو هستند در روز مرگ تو را غمناک ترکمیکنند و هیچکس همراه تو در خاک (و قیامت) نیست.
رفیقانت همه بدساز گردندز تو هر یک به راهی باز گردند
رفیقانت همگی بدساز و نارفیق میشوند و هرکس پی کار خود میرود.
به مرگ و زندگی در خواب و مستیتویی با خویشتن هر جا که هستی
در مرگ و زندگی و در خواب و بیداری و در همه حال، فقط تو با خود هستی (و تو مسؤول کارهای خود هستی)
ازین مشتی خیالِ کاروانزنعنان بِستان علَم بر آسمان زن
از این یک مشت خیال و پندار راهزن و دزد، عنان و راهبری را بگیر و پرچم و جایگاهت را بر آسمان بزن. (عنان از دست کسی ستاندن: از اختیار او خارج کردن)
خلاف آن شد که در هر کارگاهیمخالف دید خواهی بارگاهی
هوش مصنوعی: اگر در کارگاهها، کسی را بیابید که با شما مخالف است و به شما انتقاد میکند، باید بدانید که در حقیقت به دنبال یک جایگاه و موفقیت بزرگتر هستید.
نفس کاو بر سپهر آهنگ داردز لب تا ناف میدان تنگ دارد
هوش مصنوعی: نفس که به آسمان بالا میرود و حرکت میکند، از لب تا ناف در میدان کوچکی محدود شده است.
بده گر عاقلی پرواز خود راکه کُشتند از تو بِهْ صد بار صد را
هوش مصنوعی: اگر کسی عاقل باشد، باید پرواز و بال و پر خود را به دیگران بدهد، چرا که تو را که کشتهاند، بهتر از صد بار صد را نسیب نمیکنند.
زمین کز خون ما باکی نداردبه بادش ده که جز خاکی ندارد
زمین و روزگار را که از کشتن ما ابایی ندارد، رها کن و بهآن توجه مکن زیرا جز چیزی بیارزش هیچ ندارد.
دلا منشین که یاران برنشستندبنه بر بند که ایشان رخت بستند
ای عزیز، غافل منشین که یاران حرکت کردند، اسباب سفر و توشه راه را آماده کن که همه رفتند.
درین کشتی چو نتوان دیر ماندنبباید رخت بر دریا فشاندن
در این کشتی که هستیم و بسیار موقتی و زودگذر است باید رخت و اسباب را بهدور بریزی و در دریا بیفکنی.
درین دریا سر از غم بر میاورفرو خور غوطه و دم بر میاور
در این دریا و زندگی ذرهای غصه مخور، غوطه خور و شکایت و گله مکن.
بدین خوبیجمالی کهآدمی راستاگر بر آسمان باشد زمی راست
هوش مصنوعی: اگر انسانی به چنین زیبایی و جمالی باشد، حتی اگر بر آسمان هم قرار بگیرد، از زمین حقیقیاش دور نخواهد شد.
بفرساید زمین و بشکند سنگنمانَد کس درین پیغوله تنگ
حتی زمین بیجان فرسوده میشود و سنگ نیز خُرد میگردد؛ هیچکس در این خرابه حقیر نمیماند.
پی غولان درین پیغوله بگذارفرشته شو قدم زین فرش بردار
در این خرابه و ویرانه به دنبال دیوها نیفت و گمراه مشو بلکه فرشته شو و از این خاک برو و آسمانی باش.
جوانمردان که در دل جنگ بستندبه جان و دل ز جان آهنگ رستند
جوانمردان و دلیران که آماده مبارزه و حماسه گشتند، به جان و دل از جان گذشتند.
ز جانکندن کسی جان بُرد خواهدکه پیش از دادنِ جان مُرد خواهد
کسی از جانکندن و زجر رها میشود که پیش از مردن بمیرد و مرگ بطلبد.
نمانی گر به ماندن خو بگیریبمیران خویشتن را تا نمیری
اگر به زندگی وابستهشوی نابود میشوی، خود را بمیران تا نمیری.
بسا پیکر که گفتی آهنین استبه صد زاری کنون زیرِ زمین است
بسیار آدمها که گفتهمیشد آهنین و قوی هستند به ناتوانی و زاری اکنون در زیر زمین هستند.
گر اندام زمین را باز جوییهمه خاک زمین بودند گویی
و اگر زمین را بجویی، گویی اصلا وجود نداشتهاند و از اول خاک بودهاند.
کجا جمشید و افریدون و ضحاک ؟همه در خاک رفتند ای خوشا خاک
هوش مصنوعی: کجا هستند جمشید، افریدون و ضحاک؟ همه آنها در خاک مدفون شدهاند و چه خوب است که خاک همه چیز را در خود میگشاید.
جگرها بین که در خوناب خاک استندانم کاین چه دریای هلاک است
هوش مصنوعی: دلها را ببینید که در غم و اندوه غرق شدهاند. ندانم که این چه ویرانی و نابودی بزرگی است که در اینجا وجود دارد.
که دیدی کآمد اینجا کوسِ پیلش؟که برنامد ز پی بانگِ رحیلش؟
هوش مصنوعی: آیا تو دیدی که اینجا چه صدایی از فیلش میآید؟ آیا متوجه شدی که او به دنبال چه بانگی از حرکت و رفتن است؟
اگر در خاک شد خاکی ستم نیستسرانجام وجود الا عدم نیست
هوش مصنوعی: اگر کسی به دلایل مختلف از بین برود و به خاک برود، این چیز عجیبی نیست، زیرا در نهایت همه چیز به عدم و نیستی برمیگردد.
جهان بین تا چه آسان میکند مستفلک بین تا چه خرم میزند دست
هوش مصنوعی: جهان را ببین که چقدر ساده است و چقدر راحت میتواند کسی را غرق شادی کند. فلک نیز با خوشحالی به کار خود ادامه میدهد و به زیباییها دامن میزند.
نظامی بس کن این گفتار خاموشچه گویی با جهانی پنبه در گوش؟!
هوش مصنوعی: نظامی، دیگر بس کن و از این سخنان بیهوده دست بردار. به چه کسی میخواهی بگویی که دیگران نمیشنوند؟!
شکایتهای عالم چند گویی؟بپوش این گریه را در خندهرویی
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی از مشکلات و سختیهای زندگی حرف بزنی؟ بهتر است این اشکها را با لبخند بپوشانی.
چه پیش آرد زمان کان در نگردد؟چه افرازد زمین کان بر نگردد؟
هوش مصنوعی: زمان چه چیزی را به ارمغان میآورد که در آن تغییر و تحولی ایجاد نشود؟ و زمین چه چیز را بالا میبرد که به حالت اول خود بازنگردد؟
درختی را که بینی تازه بیخشکند روزی ز خشکی چار میخش
هوش مصنوعی: درختی را که میبینی هنوز سرزنده و شاداب است، روزی به خاطر خشکی و نداشتن آب، چهار میخ به آن میزنند و از بین میرود.
بهاری را کند گیتیفروزیبه بادش بر دهد ناگاه روزی
هوش مصنوعی: بهاری که دنیا را شاداب کرده، ناگهان با وزش بادی از بین میرود.
دهد بستاند و عاری نداردبجز داد و ستد کاری ندارد
هوش مصنوعی: کسی که در زندگی فقط به معامله و داد و ستد توجه دارد، چیزی جز این روابط از دیگران نمیگیرد و در واقع از آنها چیزی عاری نیست.
جنایتهای این نُه شیشه تنگهمه در شیشه کن بر شیشه زن سنگ
هوش مصنوعی: جنایتهای این نه شیشه تنگ را درون شیشهها قرار بده و بر روی آنها با سنگ بزن.
مگر در پایِ دورِ گرمکینهشکسته گردد این سبز آبگینه
هوش مصنوعی: آیا میشود این شاخسار سبز، که شبیه شیشهای زنده و زیباست، در پای یک گردش دور از کینههای گرم و سوزان، بشکند؟
بده دنیا مکن کز بهر هیچتدهد این چرخ پیچاپیچ پیچت
هوش مصنوعی: دنیا را به من نده، چون این دوران هیچ چیزی برای تو نخواهد داشت و فقط زندگی تو را در پیچ و خمهایش به زحمت میاندازد.
ز خود بگذر که با این چار پیوندنشاید رست ازین هفت آهنینبند
هوش مصنوعی: از خودت عبور کن، زیرا با این چهار پیوند، نمیتوانی از این هفت زنجیر آهنین رهایی یابی.
گل و سنگ است این ویرانه منزلدرو ما را دو دست و پای در گل
هوش مصنوعی: این ویرانه مانند گل و سنگ است و ما در آن دست و پایمان در گل گیر کرده است.
درین سنگ و درین گِل مرد فرهنگنه گِل بر گِل نهد نه سنگ بر سنگ
هوش مصنوعی: در این خاک و گل، انسان فرهنگساز، نه خاک را بر خاک میافزاید و نه سنگ را بر سنگ میگذارد.