بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده
هوش مصنوعی: این متن شعری است از مولانا جلالالدین رومی که در آن به توصیف و ستایش نام و صفات خداوند میپردازد. شاعر از قدرت، علم و رحمت خدا یاد میکند و به نقش او در آفرینش و هدایت انسانها اشاره دارد. او با زبانی عاطفی و پر احساس، درخواستهای خود را از خدا مطرح میکند و به نیازمندی و وابستگی خود به او اعتراف میکند. در این شعر، امید، عشق و شوق به حق و ضرورت بندگی در برابر پروردگار به تصویر کشیده شده است. همچنین، تاکید بر توسل به خداوند و استمداد از او در دشوارترین شرایط زندگی به وضوح مشهود است. در نهایت، شاعر به روشنی بر اهمیت وفاداری به عهد الهی و یاد خدا در زندگی تاکید میکند.
ای نام تو بهترین سرآغازبینام تو نامه کی کنم باز
هوش مصنوعی: نام تو بهترین شروع است و بدون نام تو چه نامهای میتوانم آغاز کنم؟
ای یاد تو مونس روانمجز نام تو نیست بر زبانم
هوش مصنوعی: یاد تو آرامشبخش روح من است و تنها نام تو بر زبانم جاری است.
ای کارگشای هر چه هستندنام تو کلید هر چه بستند
هوش مصنوعی: ای کسی که به همه مشکلات کمک میکنی، نام تو راهگشای هر چیزی است که بسته شده است.
ای هیچ خطی نگشته ز اولبیحجت نام تو مسجل
هوش مصنوعی: ای هیچ نشانهای از آغاز وجود تو بیدلیل ثبت نشده است.
ای هست کن اساس هستیکوته ز درت درازدستی
هوش مصنوعی: ای که وجودت اساس هستی را شکل میدهد، از درگاه تو کم و کاستی دور است و دستت به سوی ما دراز میشود.
ای خطبهٔ تو تبارک اللهفیض تو همیشه بارک الله
هوش مصنوعی: ای خطبت برکت باد و ای فیض تو همیشه پر خیر و برکت.
ای هفت عروس نه عماریبر درگه تو به پردهداری
هوش مصنوعی: ای هفت عروس، هیچ نیازی به نگهبانی در درگاه تو ندارند.
ای هست نه بر طریق چونیدانای برونی و درونی
هوش مصنوعی: ای وجود، تو در چه راهی قرار داری؟ آیا به حقیقت آگاه هستی، هم از بیرون و هم از درون خود؟
ای هرچه رمیده و آرمیدهدر کن فیکون تو آفریده
هوش مصنوعی: ای هر چیزی که فرار کرده و یا در آرامش است، تو در جهان خلقت به وجود آمدهای.
ای واهب عقل و باعث جانبا حکم تو هست و نیست یکسان
هوش مصنوعی: ای کسی که عقل و زندگی را میبخشی، با فرمان تو، بودن و نبودن هیچ تفاوتی ندارد.
ای محرم عالم تحیرعالم ز تو هم تهی و هم پر
هوش مصنوعی: ای کسی که درک و فهم دنیا را برای دیگران ممکن میسازی، جهان از وجود تو نه خالی است و نه پر شده است.
ای تو به صفات خویش موصوفای نهی تو منکر، امر معروف
هوش مصنوعی: تو با ویژگیهای خاص خود توصیف شدهای و تو هستی که هدایت میکنی به کارهای نیک و از بدیها نهی میکنی.
ای امر تو را نفاذ مطلقوز امر تو کائنات مشتق
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته اشاره دارد که فرمان و اراده تو دارای قدرتی نامحدود است و همه موجودات از اراده و فرمان تو سرچشمه میگیرند. یعنی هر چیزی که در جهان وجود دارد، تحت تأثیر خواسته و ارادهی توست.
ای مقصد همت بلندانمقصود دل نیازمندان
هوش مصنوعی: ای هدفی که مورد آرزو و کوششهای بزرگ است، تو مصداقی برای آمال دلهای نیازمندان هستی.
ای سرمهکش بلند بیناندر باز کن درون نشینان
هوش مصنوعی: ای کسی که با چشمان زیبا و بلند خود، دلها را مینوشی، در را برای افرادی که درون نشستهاند، باز کن.
ای بر ورق تو درس ایامز آغاز رسیده تا به انجام
هوش مصنوعی: ای برگه زندگی تو، حکایت روزگار از آغاز تا پایان را در خود دارد.
صاحب تویی آن دگر غلامندسلطان تویی آن دگر کدامند؟
هوش مصنوعی: تو سرور و صاحب اختیار هستی و دیگران هم فقط نوکران و خدمتگزاران تویند. پس آن دیگری که برتر از تو باشد، کجاست؟
راه تو به نور لایزالیاز شرک و شریک هر دو خالی
هوش مصنوعی: راه تو به نور بیپایانی است که از هر گونه شرک و شریک خالی است.
در صنع تو کامد از عدد بیشعاجز شده عقل علت اندیش
هوش مصنوعی: در آفرینش تو، عقل و درک انسان از شمارش و تحلیل ناتوان و عاجز شده است.
ترتیب جهان چنانکه بایستکردی به مَثابتی که شایست
هوش مصنوعی: جهان را به این ترتیب سامان دادی که لایق و شایسته است.
بر ابلق صبح و ادهم شامحکم تو زد این طویلهٔ بام
هوش مصنوعی: شما در صبح بر اسب سیاه و در شام بر اسب سفید حکمرانی کردی، این همان طویلهای است که بر فراز آن نشستهای.
گر هفت گره به چرخ دادیهفتاد گره بدو گشادی
هوش مصنوعی: اگر در زندگی با مشکلات و موانع فراوانی روبرو شدی و آنها را حل کردی، در واقع توانستهای به راحتی به بسیاری دیگر از سختیها غلبه کنی.
خاکستری ار ز خاک سودیصد آینه را بدان زدودی
هوش مصنوعی: اگر خاکستری از خاک به وجود آید، به یکباره صد آینه را تحت تاثیر قرار میدهد.
بر هر ورقی که حرف راندینقش همه در دو حرف خواندی
هوش مصنوعی: بر هر صفحهای که نوشتهای، همهی معانی را در دو حرف دیدی.
بی کوهکنی ز کاف و نونیکردی تو سپهر بیستونی
هوش مصنوعی: بدون اینکه کوهکنی نکنی، تو به بالاترین قلهها و موفقیتها دست یافتهای و به جایگاه بلندی رسیدهای.
هر جا که خزینهٔ شگرفستقفلش به کلید این دو حرفست
هوش مصنوعی: هر جا که گنجینهای بزرگ و ارزشمند وجود دارد، کلید آن تنها از دو حرف تشکیل شده است.
حرفی به غلط رها نکردییک نکته دراو خطا نکردی
هوش مصنوعی: تو هیچ حرف نادرستی نگفتی و در سخنانت حتی یک نکته غلط وجود ندارد.
در عالم عالم آفریدنبه زین نتوان رقم کشیدن
هوش مصنوعی: در این دنیای عظیم و گسترده، نمیتوان به سادگی آن را به تصویر کشید یا توصیف کرد.
هر دم نه به حق دسترنجیبخشی به من خراب گنجی
هوش مصنوعی: هر لحظه به من از سر لطف و بخشش، چیزی میدهی که ارزشمند و گرانبهاست.
گنج تو به بذل کم نیایدوز گنج کس این کرم نیاید
هوش مصنوعی: ثروت و دارایی واقعی تو با بخشش و مهربانی کمتر نمیشود و از ثروت دیگران نیز، نمیتوان به چنین سخاوت و بزرگواری دست یافت.
از قسمت بندگی و شاهیدولت تو دهی به هر که خواهی
هوش مصنوعی: بر اساس سهمی که در بندگی و سلطنت داری، تو میتوانی به هر روشی که میخواهی، نعمت و کامیابی را به دیگران عطا کنی.
از آتش ظلم و دود مظلوماحوال همه تراست معلوم
هوش مصنوعی: از شدت ظلم و ناحقی که به مظلومان میرود، وضعیت و حال همه آشکار و مشخص است.
هم قصهٔ نانموده دانیهم نامهٔ نانوشته خوانی
هوش مصنوعی: تو هم داستانی را که هنوز گفته نشده میدانی و هم نامهای را که هنوز نوشته نشده میخوانی.
عقل آبلهپای و کوی تاریکوآنگاه رهی چو موی باریک
هوش مصنوعی: عقل مانند پای نابینا است و در دنیای تاریک گام برمیدارد؛ درست مانند اینکه راهی به باریکی مو پیدا کند.
توفیق تو گر نه ره نمایداین عقده به عقل کی گشاید؟
هوش مصنوعی: اگر توفیق و شانس کمک نکند، این مشکل و گره ذهنی چگونه میتواند با عقل حل شود؟
عقل از در تو بصر فروزدگر پای درون نهد بسوزد
هوش مصنوعی: اگر عقل به درون تو وارد شود، چشمانش را میبندد و اگر قدم به درون بگذارد، میسوزد.
ای عقل مرا کفایت از توجُستن ز من و هدایت از تو
هوش مصنوعی: ای عقل، از تو درخواست نکنم که مرا یاری دهی؛ چون خودم در پی هدایت میباشم.
من بیدل و راه بیمناک استچون راهنما تویی چه باک است
هوش مصنوعی: من بدون دل و ترسان از مسیر هستم، اما چون تو راهنما هستی، خوفی ندارم.
عاجز شدم از گرانی بارطاقت نه چگونه باشد این کار
هوش مصنوعی: از سنگینی بار زندگی ناتوان شدم، حالا چطور میتوانم این کار را ادامه دهم؟
میکوشم و در تنم توان نیستکازرم تو هست باک از آن نیست
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم، اما در بدنم نیرویی ندارم. چون تو در کنار من هستی، از این موضوع نگران نیستم.
گر لطف کنی و گر کنی قهرپیش تو یکی است نوش یا زهر
هوش مصنوعی: اگر محبت کنی یا بر من خشم بگیری، برای من فرقی ندارد؛ هر دو حالت برای من مثل هم است، مانند نوشیدنی شیرین یا زهر تلخ.
شک نیست در اینکه من اسیرمکز لطف زیم، ز قهر میرم
هوش مصنوعی: شکی نیست که من در بند هستم، زیرا به خاطر لطف و محبت تو زندگی میکنم، اما اگر از قهر و خشمت بترسم، از زندگی خواهم رفت.
یا شربت لطف دار پیشمیا قهر مکن به قهر خویشم
هوش مصنوعی: بیا یا با مهربانیات من را سیراب کن، یا اگر نمیخواهی، به خاطر من ناراحت نشو.
گر قهر سزای ماست آخرهم لطف برای ماست آخر
هوش مصنوعی: اگر قهر و خشم تو مجازات ماست، در هر صورت، محبت و لطف تو نیز برای ماست.
تا در نفسم عنایتی هستفتراک تو کی گذارم از دست
هوش مصنوعی: تا زمانی که در وجودم لطف و محبت تو هست، نمیتوانم تو را به راحتی از دست بدهم.
وآن دم که نفس به آخر آیدهم خطبهٔ نام تو سراید
هوش مصنوعی: زمانی که عمر آدمی به پایان برسد، آن لحظه ذکر نام تو بر زبانش جاری خواهد شد.
وآن لحظه که مرگ را بسیجمهم نام تو در حنوط پیچم
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که نزدیک مرگ میشوم، نام تو را در طواف خود میپیچم.
چون گَرد شود وجود پستمهرجا که روم تو را پرستم
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، وجود پست خود را فراموش میکنم و تنها تو را میپرستم.
در عصمت اینچنین حصاریشیطان رجیم کیست باری
هوش مصنوعی: در نزدیکی عصمت و بیگناهی، شیطان لعنتشده چه کسی است که بتواند وارد شود؟
چون حرز توام حمایل آمودسرهنگی دیو کی کند سود
هوش مصنوعی: وقتی که تو در کنار من هستی و از من حمایت میکنی، هیچ دیوی نمیتواند به من آسیب برساند.
احرام گرفتهام به کویتلبیکزنان به جستجویت
هوش مصنوعی: به سوی تو آمدهام و با سر و صدای شاداب، آمادهام تا تو را جستجو کنم.
احرامشکن بسی است زنهارز احرام شکستنم نگهدار
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به قوانین و آداب احترام نمیگذارند. پس ای نگهدار من، مرا از شکستن این قوانین حفظ کن.
من بیکس و رخنهها نهانیهان ای کس بیکسان تو دانی
هوش مصنوعی: من تنها و بییار و در دل تاریکیها هستم، اما تو که تنها نیستی، میدانی چه احساسی دارم.
چون نیست به جز تو دستگیرمهست از کرم تو ناگزیرم
هوش مصنوعی: چون غیر از تو کسی نیست که به کمکم بیاید، مجبورم به خاطر لطف و مهرت به تو تکیه کنم.
یک ذره ز کیمیای اخلاصگر بر مس من زنی شوم خاص
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از کیمیای اخلاص را بر روی مس قرار دهی، آن مس خاص و با ارزش خواهد شد.
آنجا که دهی ز لطف یک تابزر گردد خاک و دُر شود آب
هوش مصنوعی: در جایی که محبت و لطف به آنجا برسد، حتی خاک هم به تاب و درخشش طلا تبدیل میشود و آب نیز مانند الماس میدرخشد.
من گر گهرم وگر سفالمپیرایهٔ توست رویمالم
هوش مصنوعی: من هرچند که گوهر با ارزشی باشم یا چیز بیارزشی، زیبایی من به خاطر توست که بر روی من قرار گرفته است.
از عطر تو لافد آستینمگر عودم و گر دِرمنه، اینم
هوش مصنوعی: از بوی تو آستینم خوشبو میشود، چه من عود بسوزم و چه به خوشبو کردن مشغول باشم.
پیش تو نه دین نه طاعت آرمافلاس تهی شفاعت آرم
هوش مصنوعی: در برابر تو نه دینی دارم و نه عبادتی میتوانم ارائه دهم، فقط از سر نیاز و فقر و بیچیزی، درخواست کمک میکنم.
تا غرق نشد سفینه در آبرحمت کن و دستگیر و دریاب
هوش مصنوعی: قبل از اینکه کار به جاهای باریک بکشد و مشکلات به اوج خود برسد، دستگیری و یاری برسان و کمک کن.
بردار مرا که اوفتادموز مرکب جهل خود پیادم
هوش مصنوعی: مرا از زمین بلند کن که به خاطر ناآگاهیام زمین خوردم و از مرکب جهل خود پایین آمدم.
هم تو به عنایت الهیآنجا قدمم رسان که خواهی
هوش مصنوعی: تو با لطف و رحمت خداوند، مرا به جایی برسان که خودت میخواهی.
از ظلمت خود رهاییام دهبا نور خود آشناییام ده
هوش مصنوعی: از تاریکیهای درونم آزادم کن و مرا با روشنیات آشنا کن.
تا چند مرا ز بیم و امید؟پروانه دهی به ماه و خورشید؟
هوش مصنوعی: تا چند وقت میخواهی من را بین ترس و امید نگهداری، مثل پروانهای که به نور ماه و خورشید پرواز میکند؟
تا کی به نیاز هر نوالهم؟بر شاه و شبان کنی حوالهم؟
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر بمانم تا سرانجام مشکلاتم را به پادشاه و شبان بگویم و از آنها حل مشکل بخواهم؟
از خوان تو با نعیمتر چیستوز حضرت تو کریمتر کیست
هوش مصنوعی: از سفره تو چیزی لذیذتر وجود ندارد و هیچکس از موقعیت تو بخشندهتر نیست.
از خرمن خویش ده زکاتممَنْویس به این و آن بَراتَم
هوش مصنوعی: من از مزرعهی خودم محصولاتی را برای دیگران میدهم و این کار را به میل خود انجام میدهم.
تا مزرعه چو من خرابیآباد شود به خاک و آبی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین و آب وجود داشته باشد، زراعت و کشت و کار رونق خواهد گرفت، بنابراین امیدوارم که محیط خوبی فراهم شود تا مانند من از ویرانی به آبادانی برسد.
خاکی ده از آستان خویشموابی که دغل برد ز پیشم
هوش مصنوعی: من از خاک پای خودت هستم و از تو میخواهم که دروغ و فریب را از خود دور کنی و به من نرسانی.
روزی که مرا ز من ستانیضایع مکن از من آنچه مانی
هوش مصنوعی: روزی که تو مرا از خودت جدا کنی، چیزی که از من باقی میماند را ضایع نکن.
وآندم که مرا به من دهی بازیک سایه ز لطف بر من انداز
هوش مصنوعی: زمانی که تو دوباره من را به خودم برگردانی، خواهش میکنم یک پرتو از محبتت بر من بتابان.
آن سایه نه کز چراغ دور استآن سایه که آن چراغ نور است
هوش مصنوعی: سایهای که از چراغ دور است، سایه واقعی آن چراغی نیست که نور میدهد.
تا با تو چو سایه نور گردمچون نور ز سایه دور گردم
هوش مصنوعی: من میخواهم بهگونهای با تو باشم که مانند سایهای از نور به تو نزدیک شوم، اما خود را از سایه دور نگهدارم.
با هر که نفس برآرم اینجاروزیش فروگذارم اینجا
هوش مصنوعی: با هر کسی که در اینجا نفس میکشم، روزی او را در این مکان رها میکنم.
دَرهای همه ز عهد خالی استاِلا دَرِ تو که لایزالی است
هوش مصنوعی: تمام درها از زمانهای گذشته خالی و بسته هستند، جز در تو که همیشه باز و بینهایت است.
هر عهد که هست در حیات استعهد از پس مرگ بیثبات است
هوش مصنوعی: هر پیمانی که در زندگی وجود دارد، پایدار است، اما وعدهها و عهدها بعد از مرگ ناپایدار و بیاعتبار میشوند.
چون عهد تو هست جاودانییعنی که به مرگ و زندگانی
هوش مصنوعی: چون پیمان تو ابدی است، یعنی این که به زندگی و مرگ وابسته نیست.
چندانکه قرار عهد یابماز عهد تو روی برنتابم
هوش مصنوعی: هرچقدر که به وعدهام پایبند باشم، از قول تو سرپیچی نخواهم کرد.
بییاد توام نَفَس نیایدبا یاد تو یاد کس نیاید
هوش مصنوعی: بدون یاد تو حتی نفس کشیدن برایم ممکن نیست و با یاد تو، هیچ کس دیگری در خاطر نمیآید.
اول که نیافریده بودموین تعبیهها ندیده بودم
هوش مصنوعی: در ابتدای آفرینش و پیش از آنکه چیزی را به وجود آورده باشم، هیچ گونه ترتیب و تنظیمی را مشاهده نکرده بودم.
کیمُخت اگر از زَمیم کردیباز از زَمیام ادیم کردی
اگر پوست سخت کیمختی من از خاک به مشیت تو ساخته شد و موجود شدم باز بعد از موجود شدن هم تو ادیم زمین را سفرهٔ غذای من قرار دادی. لیلی و مجنون، وحید دستگردی، انتشارات ایران سخن، ص 23.
بر صورت من ز روی هستیآرایش آفرین تو بستی
هوش مصنوعی: صورت من به خاطر وجود تو زیبا شده و تو باعث زیبایی من هستی.
واکنون که نشانه گاه جودمتا باز عدم شود وجودم
هوش مصنوعی: حالا که نشانه بخشندگی من مشخص شده، وجودم میخواهد به عدم برگردد.
هرجا که نشاندیم نشستموآنجا که بریم زیر دستم
هوش مصنوعی: هر کجا که ما قرار بگیریم، من نیز در همان جا استراحت میکنم و هر جایی که برویم، آنجا به راحتی در اختیار من خواهد بود.
گردیده رهیت من در این راهگه بر سر تخت و گه بن چاه
هوش مصنوعی: در این مسیر زندگی، گاهی در اوج شادی و موفقیت هستم و گاهی در حال دست و پنجه نرم کردن با سختیها و مشکلات.
گر پیر بوم و گر جوانمره مختلف است و من همانم
هوش مصنوعی: چه فرقی نمیکند که پیر باشم یا جوان، راهها متفاوت است و من همان فرد قبلی هستم.
از حال به حال اگر بگردمهم بر رق اولین نوردم
هوش مصنوعی: اگر از حال و هوای خودم تغییر وضعیت بدهم و به سمت دیگری بروم، باز هم من در اولین رقابت برتر خواهم بود.
بیحاجتم آفریدی اولآخر نگذاریم معطل
هوش مصنوعی: تو مرا بدون دلیل آفریدی، بنابراین نه آغاز داری و نه پایانی، پس نگذار در انتظار بمانم.
گر مرگ رسد، چرا هراسم؟کان راه به توست میشناسم
هوش مصنوعی: اگر مرگ به سراغم بیاید، چرا باید بترسم؟ چون من این مسیر را به خوبی میشناسم.
این مرگ نه، باغ و بوستان استکاو راه سرای دوستان است
هوش مصنوعی: این مرگ نیست، بلکه جایی شگفتانگیز و زیباست که راهی به خانه دوستان است.
تا چند کنم ز مرگ فریادچون مرگ ازوست مرگ من باد
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به خاطر مرگ ناله کنم وقتی که مرگ بخشی از وجود من است و خود من نیز در نهایت به مرگ میانجامم؟
گر بنگرم آن چنان که رای استاین مرگ نه مرگ، نَقل جای است
هوش مصنوعی: اگر به مسأله از دیدگاه عقل و فکر بنگرم، این مرگ چیزی جز انتقال به مکانی دیگر نیست.
از خوردگَهای به خوابگاهیوز خوابگهای به بزم شاهی
هوش مصنوعی: از ناکامی و تنهایی به آرامش و آسایش و از آنجا به شادی و جشن و سرور در دربار پادشاهی میروم.
خوابی که به بزم تست راهشگردن نکشم ز خوابگاهش
هوش مصنوعی: من هرگز از خوابگاه خود دور نمیشوم تا به جمع تو بیایم.
چون شوق تو هست خانهخیزمخوش خسبم و شادمانه خیزم
هوش مصنوعی: وقتی که شوق و اشتیاق تو در وجودم هست، به آرامی و با شادی از خواب بر میخیزم.
گر بنده نظامی از سر درددر نظم دعا دلیرییی کرد
هوش مصنوعی: اگر بندهای به دلیل درد و رنجش در نظم دعا، شجاعتی به خرج دهد، شایسته ستایش است.
از بحر تو بینم ابر خیزشگر قطره برون دهد مریزش
هوش مصنوعی: از دریا تو میبینم ابرهایی به وجود میآیند، اگر بخواهند قطرهای از خود رها کنند، میبارند.
گر صد لغت از زبان گشایددر هر لغتی ترا ستاید
هوش مصنوعی: هرچند که از زبان، هزاران کلمه به کار رود، در تمامی آن کلمات فقط تو را ستایش خواهند کرد.
هم در تو به صد هزار تشویردارد رقم هزار تقصیر
هوش مصنوعی: در وجود تو هزاران معذرت و عذرخواهی وجود دارد که نشاندهندهی اشتباهات و خطاهای فراوان است.
ور دم نزند چو تنگحالاندانی که لغت زبان لالان
هوش مصنوعی: اگر دردمندانی صحبت نکنند، میدانی که زبان خاموشی چه معنایی دارد.
گر تنحبشی، سرشتهٔ تستور خطختنی، نبشتهٔ تست
هوش مصنوعی: اگر بدن من از پوست سیاه آفریده شده باشد، یا اگر بر من خطی به زبان ختنی نوشته شده باشد،
به این معناست که زیبایی و شخصیت فرد به لباس یا رنگ پوست او بستگی ندارد، بلکه به درون و روح او مرتبط است.
گر هر چه نبشتهای بشوییشویم دهن از زیاده گویی
هوش مصنوعی: اگر هر آنچه نوشتهای را بشویی، زبانمان را که از زیاد گویی پر شده، پاک میکنیم.
ور باز به داورم نشانیای داور داوران تو دانی
هوش مصنوعی: اگر دوباره به قضاوت من خواهی پرداخت، ای قاضی قضاوتکنندگان، تو بهتر از همه میدانی.
زان پیش کاجل فرا رسد تنگو ایام عنان ستاند از چنگ
هوش مصنوعی: قبل از اینکه مشکل و گرفتاری به وجود بیاید و زمان کنترل اوضاع را از دست ما بگیرد، باید اقدامات لازم را انجام دهیم.
ره باز ده از ره قبولمبر روضهٔ تربت رسولم
هوش مصنوعی: راهی را به من نشان بده که از طریق آن به زیارت قبر پیامبرم برسم.