بخش ۲۱ - رسیدن نوفل به مجنون
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق مجنون به لیلی و دردی است که او از دوری محبوبش متحمل میشود. مجنون که عاشق لیلی است، در جستجوی او به بیابانها میدود و در حال ناله و فراق به سر میبرد. در این بین، شخصی به نام نوفل با دلسوزی به کمک مجنون میآید و تلاش میکند تا او را آرام کند و به زندگی برگرداند. نوفل با محبت و مهماننوازی از مجنون پذیرایی میکند و سعی دارد تا او را از غصه و اندوه دور کند. مجنون در اینجا نمیتواند عشق و ارتباطش با لیلی را فراموش کند و به صورت مداوم از مشکلات و رنجهایش در عشق سخن میگوید. در نهایت، داستان نشاندهنده عواطف عمیق و پیچیدگیهای عشق و درد ناشی از جدایی است.
لیلی پسِ پردهٔ عماریدر پردهدری ز پردهداری
هوش مصنوعی: لیلی در پشت پردهای است که به زیبایی عماری میماند و با جاذبهاش از پردهداری به پردهدری مشغول است.
از پردهٔ نام و ننگ رفتهدر پردهٔ نای و چنگ رفته
هوش مصنوعی: از قضاوتها و افتخارات دنیوی فاصله گرفته و به دنیایی از هنر و موسیقی پیوستهام.
نقل دهن غزلسرایانریحانی مغز عطرسایان
هوش مصنوعی: غزلسرایان مانند عطرسازان، در کلام خود زیبایی و دلانگیزی خلق میکنند و کلماتشان عطری خاص و دلنواز دارد.
در پردهٔ عاشقان خنیدهزخم دف مطربان چشیده
(لیلی) در موسیقی و ترانههای عاشقان معروف شده بود و مطربان با نامش دف میزدند. خُنیده: خوانده شده (پهلویست)، یعنی مطربان نام او را در آهنگها و آوازها میخواندند.
افتاده چو زلف خویش در تاببیمونس و بیقرار و بیخواب
هوش مصنوعی: شعر به وضعیتی اشاره دارد که فرد در حالتی بیمونس، در هم ریخته و نگران قرار گرفته است، مانند زلفی که در هم تابیده شده و آرامش ندارد. او در نبود کسی که آرامشاش را تأمین کند، به شدت درگیر افکار و احساساتش است و از فقدان خواب و آرامش رنج میبرد.
مجنون رمیده نیز در دشتسرگشته چو بخت خویش میگشت
هوش مصنوعی: مجنون که از لیلی دور افتاده و در دشت سرگردان است، همچنان به دنبال بخت و سرنوشت خود میگردد.
بیعذر همیدوید عذرادر موکب وحشیان صحرا
هوش مصنوعی: عذرا بدون هیچ دلیلی در جمع بیرحمانه دلیران صحرا میدوید.
بوری به هزار زور میراندبیتی به هزار درد میخواند
هوش مصنوعی: با هزار تلاش و زحمت، بوری (یک شخصیت یا نماد) را به جلو میبرد و در عین حال، با خواندن یک بیت، از هزار درد و رنج خود سخن میگوید.
بر نجد شدی ز تیز وجدیشیخانه ولی نه شیخ نجدی
هوش مصنوعی: تو به دیاری رسیدی که آوای شجاعت و شور و شوق در آن طنینانداز است، اما هیچگاه خود را به عنوان فردی از این دیار نپندار.
بر زخمهٔ عشق کوفتی پایوز صدمهٔ آه روفتی جای
هوش مصنوعی: تو با زخم محبت بر پای خود ضربه زدی و از اثر آن اشک، جایت را ترک کردی.
هر عاشق کآه وی شنیدیهر جامه که داشتی دریدی
هوش مصنوعی: هر عاشقی که صدای نالهاش را شنیدی، هر لباسی که بر تن داشتی را درآوردی.
از نرمدلان مُلک آن بومبود آهنی آبداده چون موم
هوش مصنوعی: مردم مهربان و احساساتی آن سرزمین مانند آهنی هستند که با آب نرم شده و به راحتی شکل میگیرد.
نوفل نامی که از شجاعتبود آن طرفش به زیر طاعت
هوش مصنوعی: نوفل، فردی با شجاعت و دلیری است که در برابر دیگران، تسلیم یا مطیع نمیشود.
لشگرشکنی به زخم شمشیردر مِهر غزال و در غضب شیر
هوش مصنوعی: به معنای این است که وقتی فردی با قدرت و شمشیر به دشمن حمله میکند، مانند شکارچی است که در عشق به غزال و در خشم و قدرتش به شیر میزند. به عبارت دیگر، این جمله نشاندهندهٔ قدرت و چابکی در نبرد است و به نوعی به تناقضات درونی انسانها اشاره دارد، جایی که عشق و خشم به طور همزمان وجود دارند.
هم حشمتگیر و هم حشمدارهم دولتمند و هم درمدار
هوش مصنوعی: این جمله به افراد با ویژگیهای مختلف اشاره دارد؛ کسانی که هم از نظر قدرت و ثروت دارای جایگاه بلندرفتهای هستند و هم کسانی که به نوعی دارایی و امکانات در اختیار دارند. در واقع، هم کسانی که مقام و نفوذ دارند و هم افرادی که از نظر مالی توانمند هستند، مورد نظر است.
روزی ز سرِ قوی سلاحیآمد به شکار آن نواحی
هوش مصنوعی: روزی از سوی یک شکارچی قوی، سلاحی برای شکار به آن مناطق آمد.
در رخنهٔ غارهای دلگیرمیگشت به جستجوی نخجیر
هوش مصنوعی: در دل غارهای تاریک و افسرده، به دنبال شکار میگشت.
دید آبِلهپایْ دردمندیبر هر مویی ز مویه بندی
هوش مصنوعی: دیدم که پای آسیبدیدهای در هر رشته مویش نشانهای از درد و اندوه دارد.
محنتزدهای غریب و رنجوردشمن کامی ز دوستان دور
هوش مصنوعی: شخصی درمانده و رنجوری هست که به رغم سختیهایش، از دوستانش دور است و در حضور دشمنان خود احساس ناکامی میکند.
وحشی شده از میان مردموحشی دو سه اوفتاده در دُم
وحشی دو سه: دو سه حیوان وحشی.
پرسید ز خوی و از خصالشگفتند چنانکه بود حالش
هوش مصنوعی: کسی دربارهی ویژگیها و صفات او سؤال کرد و پاسخ دادند که او همانطور که هست، حالش این گونه است.
کز مِهرِ زنی بدین حزینیدیوانه شد اینچنین که بینی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق زنی، او به این حالت افسرده و دیوانهوار درآمده است، همانطور که میبینی.
گردد شب و روز بیتگویانآن غالیه را ز باد جویان
هوش مصنوعی: شب و روز میگذرد و درحالیکه اهل شعر و ادب در حال سرودن غزلها و شعرهای خود هستند، این هنر تحت تأثیر جستجوگران و افرادی که به دنبال زیباییها و ظرافتها هستند، قرار میگیرد.
هر باد که بوی او رسانَدصد بیت و غزل بدو بخواند
هوش مصنوعی: هر نسیمی که بوی او را به همراه داشته باشد، صدها شعر و غزل را در وصف او میسراید.
هر ابر کزان دیار پویدشعری چو شکر بدو بگوید
برای هر ابری که از آسمان و سوی منزل لیلی میرسد شعری شیرین و خوش میخواند و میسراید.
آیند مسافران ز هر بومبینند در این غریب مظلوم
هوش مصنوعی: مسافرانی که از سرزمینهای مختلف میآیند، در این سرزمین غریب و بیکس، وضعیت مظلوم و رنجیدهخویی را مشاهده میکنند.
آرند شراب یا طعامیباشد که بدو دهند جامی
جام در اینجا یعنی کاسه. یعنی کاسهای غذا یا نوشیدنی به او میدهند و تعارف میکنند.
گیرد به هزار جهد یک جاموآن نیز به یاد آن دلارام
اما با هزار جهد و اصرار یک جام از (غذا یا آب و نوشیدنی) میگیرد آن هم به یاد دلارام و معشوقش.
در کار همه شمارش این استاین است شمار کارش این است
هوش مصنوعی: در کار همه افراد، آنچه اهمیت دارد، بررسی و ارزیابی فعالیتها و تلاشهاست.
نوفل چو شنید حال مجنونگفتا که ز مردمی است اکنون
هوش مصنوعی: نوفل وقتی از وضعیت مجنون باخبر شد، گفت که آن شخص اکنون به دلیل ویژگیهای انسانیاش چنین حالتی دارد.
کاین دلشده را چنانکه دانمکوشم که به کام دل رسانم
هوش مصنوعی: من میکوشم تا دلِ آزردهام را به آرامش برسانم و به خواستههایم دست یابم.
از پشت سمندِ خیزران دستران بازگشاد و بر زمین جست
خیزراندست صفت اسب و سمند است.
آنگاه ورا به پیش خود خواندبا خویشتنش به سفره بنشاند
هوش مصنوعی: سپس او را نزد خود فراخواند و با خود به سفره نشاند.
میگفت فسانههای گرمشچندانکه چو موم کرد نرمش
هوش مصنوعی: او میگفت داستانهای جذاب و دلنشینش آنقدر تأثیرگذار است که همچون موم، احساسات را نرم و پذیرنده میکند.
گوینده چو دید کان جوانمردبیدوست نوالهای نمیخورد
هوش مصنوعی: وقتی سخنگو مشاهده کرد که آن جوانمرد بدون داشتن دوستان، لقمهای نمیخورد.
هرچ آن نه حدیث دوست بودیگر خود همه مغز، پوست بودی
هوش مصنوعی: هر چیزی که داستان دوست نباشد، حتی اگر تمام وجود و عمق آن را داشته باشی، ارزش نخواهد داشت.
از هر نمطی که قصه میخواندجز در لیلی سخن نمیراند
هوش مصنوعی: هر داستانی که گفته میشود، جز در مورد لیلی حرفی نمیزند.
وان شیفتهٔ ز رَه رمیدهزآنها که شنیده آرمیده
هوش مصنوعی: او کسی است که در پی عشق و جذبهای که دارد، از دیگران جدا شده و در سکوت و آرامش خود فرورفته است.
خوشدل شد و آرمید با اوهم خورد و هم آشمید با او
هوش مصنوعی: شادی و راحتی یافته و با او به سراغ خوشی و لذت رفت.
با او به بدیهه خوش درآمدچون دید حریف خوش برآمد
هوش مصنوعی: وقتی او متوجه شد که رقیبش به خوبی و با اعتماد به نفس ظاهر شده، به راحتی و بدون برنامهریزی قبلی با او همراه شد و خوش برخوردی کرد.
میزد جگرش چو مغز برجوشمیخواند قصیدههای چون نوش
هوش مصنوعی: او از شدت احساساتش چنان میجنبد که مانند مغزی بر روی آتش در حال جوشیدن است و در همین حال اشعاری زیبا و دلنشین را میخواند.
بر هر سخنی به خندهٔ خَوشمیگفت بدیههای چو آتش
هوش مصنوعی: او با خوشحالی و خنده به هر سخنی پاسخ میداد، مانند شعلهای که به سرعت و با شدت میسوزد.
وآن چربسخن به خوش جوابیمیکرد عمارت خرابی
هوش مصنوعی: او با سخنان شیرین و جوابهای دلنشینش، به تعمیر و ترمیم یک خرابه میپرداخت.
کز دوری آن چراغ پرنورهان تا نشوی چو شمع رنجور
هوش مصنوعی: به خاطر دوری آن چراغ درخشان، مواظب باش که مانند شمعی ناراحت نشوی.
کاو را به زر و به زور بازوگردانم با تو هم ترازو
هوش مصنوعی: من به شخصی که از نظر ثروت و قدرت با تو برابر نیست، او را با طلا و زور بازو برابر میکنم.
گر مرغ شود هوا بگیردهم چنگ منش قفا بگیرد
هوش مصنوعی: اگر پرندهای در آسمان پرواز کند، باز هم صدای نغمهام به او خواهد رسید.
گر باشد چون شراره در سنگاز آهنش آورم فرا چنگ
هوش مصنوعی: اگر مانند شعلهای باشد در سنگ، از آهنش به دستش میآورم.
تا همسر تو نگردد آن ماهاز وی نکنم کمند کوتاه
هوش مصنوعی: تا زمانی که همسر تو به آن زیبایی و نورانی باشد، من هرگز کمربند عشق را از او کوتاه نخواهم کرد.
مجنون ز سر امیدواریمیکرد به سجده حقگزاری
هوش مصنوعی: مجنون از روی امید خود به سجده میافتاد و خدا را شکر میکرد.
کاین قصه که عطرسای مغز استگر رنگ و فریب نیست نغز است
هوش مصنوعی: این داستان که بوی خوشی از آن به مشام میرسد، اگرچه زیبا و دلفریب نیست، همچنان ارزشمند و جذاب است.
او را به چو من رمیدهخوییمادر ندهد به هیچ رویی
هوش مصنوعی: او را به من که در دل احساس غم و دوری دارم، مادر به هیچ وجه نخواهد داد.
گل را نتوان به باد دادنمهزاده به دیوزاد دادن
هوش مصنوعی: گل را نمیتوان به دست باد و بیمحلی سپرد، زیرا گل نیاز به محبت و مراقبت دارد.
او را سوی ما کجا طواف است؟دیوانه و ماه نو گزاف است
هوش مصنوعی: به کجا میتواند بیاید که ما دور او بگردیم؟ عشق و دیوانگی او مانند یک ماه نو است، که بیهدف و بدون دلیل است.
شُستند بسی به چارهسازیپیراهن ما نشد نمازی
هوش مصنوعی: آنها تلاش کردند که با تدبیر، پیراهن ما را بشویند، اما این کار حکایت از ناتوانی در انجام نماز دارد.
کردند بسی سپیدسیمیاز ما نشد این سیهگلیمی
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد به تلاش و زحمت افتادند، اما از ما نتیجهای حاصل نشد و همچنان در وضعیتی نامناسب و سیاه باقی ماندیم.
گر دست ترا کرامتی هستآن دسترسی بوَد نه زین دست
هوش مصنوعی: اگر دست تو کرامتی دارد، آن دسترسی از این دست نیست.
اندیشه کنم که وقت یاریدر نیمه رهم فروگذاری
اندیشه کنم که: میترسم که
ناآمده این شکار در شستداری ز من و ز کار من دست
هوش مصنوعی: این شکار که هنوز نیامده، در دستان توست و تو میتوانی آن را بگیری، اما من و کارهایم به تو ارتباطی ندارند.
آن باد که این دهلزبانیباشد تهی از تهیمیانی
هوش مصنوعی: بادهایی که صدا و نوا دارند، وقتی از محتوا و معنی خالی باشند، فاقد ارزش واقعیاند.
گر عهد کنی بدانچه گفتیمزدت باشد که راه رُفتی
هوش مصنوعی: اگر به وعدهای که دادی عمل کنی، پاداش تو این خواهد بود که به هدفی که مد نظر داشتی، خواهی رسید.
ور چشمهٔ این سخن سراب استبگذار مرا، ترا ثواب است
اگر این (وعدههایت)، وعده پوچ و سراب است، (همین حالا دست بردار و مرا بحال خود) بگذار که این کار، ثواب دارد.
تا پیشهٔ خویش پیش گیرمخیزم پی کار خویش گیرم
هوش مصنوعی: برای اینکه به کار و حرفهام پردازم، برمیخیزم و به سوی آن میروم.
نوفل ز نفیرِ زاری اوشد تیزعنان به یاری او
هوش مصنوعی: نوفل به خاطر صدای گریه و زاری او به سرعت سوار شده و به کمکش شتافت.
بخشود بر آن غریب همسالهمسال تهی نه، بلکه هم حال
هوش مصنوعی: به آن جوان بیخبر از دنیای خود، تنها سن و سالش اهمیت ندارد، بلکه باید به حال و روز او توجه کرد و از شرایط و وضعیتش آگاه بود.
میثاق نمود و خورد سوگنداول به خدایی خداوند
میثاق نمود: پیمان بست، قول داد.
وانگه به رسالت رسولشکهایماندهِ عقل شد قبولش
هوش مصنوعی: سپس به پیامبری او، که ایمان آوردن عقل به او مورد پذیرش قرار گرفت.
کز راه وفا به گنج و شمشیرکوشم نه چو گرگ بلکه چون شیر
هوش مصنوعی: من در پی وفا، مانند شیر تلاش میکنم و نه مانند گرگ، تا به ثروت و قدرت برسم.
نه صبر بود نه خورد و خوابمتا آنچه طلب کنم بیابم
هوش مصنوعی: نه صبر و آرامش دارم و نه فرصتی برای خوردن و خوابیدن، تا زمانی که آنچه را که میخواهم پیدا کنم.
لیکن به توام توقعی هستکز شیفتگی رها کنی دست
هوش مصنوعی: اما از تو خواستهام که از این شیفتگی رها شوی و از من دست برداری.
بنشینی و ساکنی پذیریروزی دو سه دل به دست گیری
ساکنی پذیری: آرام بگیری، بیتابی نکنی.
از تو دل آتشین نهادنوز من درِ آهنین گشادن
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق و احساس است و تو در مقابل، به دل سرد و آهنینی همچون درب بسته میمانید.
چون شیفته، شربتی چنان دیددر خوردن آن نجات جان دید
هوش مصنوعی: وقتی عاشق شد، چیزی را دید که در نوشیدن آن به نجات جانش امیدوار بود.
آسود و رمیدگی رها کردبا وعدهٔ آن سخن وفا کرد
هوش مصنوعی: انسانی که در آرامش و فراغت بود، با وعدهای که به او داده شده بود، از تنش و نگرانی خود آزاد شد و به آن وعده عمل شد.
میبود به صبر پای بستهآبی زده آتشی نشسته
هوش مصنوعی: آبی که منتظر میشود و صبوری میکند، در کنار آتش نشسته است و در حالی که آرام است، آماده فعل و انفعالات جدید میباشد.
با او به قرارگاه او تاختدر سایهٔ او قرارگه ساخت
هوش مصنوعی: با او به محل استراحتش رفت و در زیر سایهاش، محلی برای آرامش و استراحت فراهم کرد.
گرمابه زد و لباس پوشیدآرام گرفت و باده نوشید
هوش مصنوعی: او در آتش گرمابه نشسته، لباسش را به تن کرد و بعد از آن آرامشی یافت و شروع به نوشیدن شراب کرد.
بر رسم عرب عمامه در بستبا او به شراب و رود بنشست
هوش مصنوعی: به روش عربها، عمامهای بر سر داشت و در کنار او به نوشیدن شراب و گپ زدن مشغول بود.
چندین غزل لطیفپیوندگفت از جهت جمال دلبند
هوش مصنوعی: شعرهای زیبا و دلنشینی درباره زیبایی معشوق گفته شده است.
نوفل به سرش ز مهربانیمیکرد چو ابر دُرفشانی
هوش مصنوعی: نوفل به خاطر محبتش مانند ابرهایی که باران میبارند، بخشش و مهربانی از خود نشان میداد.
چون راحت پوشش و خورش یافتآراسته شد که پرورش یافت
هوش مصنوعی: زمانی که آرامش و آسایش به زندگی کسی وارد میشود، او هم به تدریج در روحیه و رفتار خود تغییراتی مثبت ایجاد میکند و بهتر و زیباتر میشود.
شد چهرهٔ زردش ارغوانیبالای خمیده خیزرانی
هوش مصنوعی: چهرهٔ زرد او به رنگ ارغوانی درآمد و حالتی زیبا و دلربا پیدا کرد.
وآن غالیهگون خط سیاهشپرگار کشید گردِ ماهش
هوش مصنوعی: خط زیبای او به گونهای است که همچون پرگاری دور ماهش میچرخد.
زآن گل که لطافت نفس دادباد آنچه ربود باز پس داد
هوش مصنوعی: از آن گلی که باد با نرمی نفسش برداشت، برگرداند و به آن بازگرداند.
شد صبح منیر باز خندانخورشید نمود باز دندان
هوش مصنوعی: صبح روشن و روشنی فرارسید و خورشید دوباره با لبخند خود نمایان شد.
زنجیریِ دشت شد خردمنداز بندی خانه دور شد بند
هوش مصنوعی: عاقل و دانا مانند زنجیری در دشت آزاد شده و از محدوده و قید و بند خانه رهایی یافته است.
در باغ گرفت سبزه آرامدادند بهدست سرخگل جام
هوش مصنوعی: در باغ، سبزهها را با آرامش به دست گلهای سرخ دادند.
مجنون به سکونت و گرانیشد عاقل مجلس معانی
هوش مصنوعی: مجنون در آرامش و سنگینی دلش، به درک عمیقی از معانی دست یافته است. در حالی که دیگران در جلسهای از معانی به فکر و تأمل افتادهاند.
وان مهتر میهمان نوازشمیداشت به صد هزار نازش
هوش مصنوعی: او میزبان با مهری فراوان به مهمانانش به شیوهای دلنشین و با دقت تمام احترام میگذاشت.
بیطلعت او طرب نمیکردمی جز به جمال او نمیخورد
هوش مصنوعی: در غیاب زیبایی او هیچ خوشحالیای نمیکرد و جز زیبایی او چیزی نمینوشید.
ماهی دو سه در نشاطکاریکردند به هم شرابخواری
هوش مصنوعی: ماهیها دو یا سه بار برای لذت و شادابی با هم دور هم جمع شدند و مشغول نوشیدن شراب شدند.
روزی دو به دو نشسته بودندشادی و نشاط میفزودند
هوش مصنوعی: زمانی دو نفر، یکی شاد و دیگری پرنشاط، در کنار هم نشسته بودند و بر شادی و نشاط آنها افزوده میشد.
مجنون ز شکایت زمانهبیتی دو سه گفت عاشقانه
هوش مصنوعی: مجنون از نالههای زمانه چند بیتی عاشقانه سرود.
کای فارغ از آه دودناکمبر بادِ فریب داده خاکم
هوش مصنوعی: ای کسی که از غم و اندوه من بیخبر هستی، من در دنیای فریب و توهم غوطهور شدهام و مثل دودی که به باد رفته، از زندگی و وجود خود دور شدهام.
صد وعدهٔ مهر داده بیشیبا نیم وفا نکرده خویشی
هوش مصنوعی: بسیاری از وعدههای محبتآمیز به تو دادهام، اما در عمل تنها کمی از آنها را وفا کردهام.
پذرفته که پیشت آورم نوشپذرفتهٔ خویش کرده فرموش
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که نوشیدنیای را که خودم دوست دارم به تو بیاورم، اما تو این موضوع را فراموش کردهای.
آورده مرا به دلفریبیوا داده بهدست ناشکیبی
هوش مصنوعی: من را با زیباییهای فریبنده به دام انداختهاند و در دستان کسی قرار دادهاند که از صبر و تحمل بیبهره است.
دادیم زبان به مهر و پیوندو امروز همیکنی زبان بند
هوش مصنوعی: ما با عشق و وابستگی صحبت کردیم، اما اکنون تو را میبینیم که صحبت را قطع کردی.
صد زخم زبان شنیدم از تویک مرهم دل ندیدم از تو
هوش مصنوعی: من از تو سخنان تند و آزاردهندهی زیادی شنیدم، اما هیچ نشانهای از محبت و آرامش از تو ندیدم.
صبرم شد و عقل رخت بربستدریاب و گرنه رفتم از دست
هوش مصنوعی: صبری که داشتم تمام شد و عقل و فهمم از من away رفت. به من توجه کن، وگرنه ممکن است از دست بروم.
دلداریِ بیدلی نمودنوانگه به خلاف قول بودن
مصرع اول یعنی امیدوار کردن یک بیدل عاشق.
دور اوفتد از بزرگوارییاران به از این کنند یاری
هوش مصنوعی: بهتر است که در مواقع سختی از یاری کردن دوستان بزرگوار خود فاصله بگیریم، چرا که در چنین مواقعی کمک کردن باعث میشود که ارزش آن دوستی کمتر شود.
قولی که در او وفا نبینماز چون تو کسی روا نبینم
هوش مصنوعی: هرگز از کسی مانند تو، قولی که وفا نکند را نمیپذیرم.
بییار منم ضعیف و رنجورچون تشنه ز آب زندگی دور
هوش مصنوعی: من بدون یار و همراه، ضعیف و بیمار هستم، مانند کسی که به آب زندگی نیاز دارد اما از آن دور است.
شرط است به تشنه آب دادنگنجی به ده خراب دادن
هوش مصنوعی: برای سیراب کردن کسی که عطش دارد، لازم است که به او چیز ارزشمندی بدهی، حتی اگر جایی که او در آن است فقیر و ویران باشد.
گر سلسلهٔ مرا کنی سازورنه، شده گیر شیفته باز
هوش مصنوعی: اگر به وصل من اهتمام کنی، زندگی برایم شیرین خواهد شد وگرنه، دل شیدای من در بند شوق تو خواهد ماند.
گر لیلی را به من رسانیورنه نه من و نه زندگانی
هوش مصنوعی: اگر لیلی را به من برسانی، خیلی خوب است، وگرنه نه من و نه زندگی برایم ارزشی نخواهد داشت.