بخش ۱۷ - پاسخ دادن بهرام ایرانیان را
هوش مصنوعی: در این متن، بهرام شاه پس از خواندن نامهای، با تفکر و شکیبایی پاسخ میدهد و بیان میکند که حتی اگر پدرش با خداوندی دعوی داشته، او خود را از اشتباهات پدرش جدا میداند و به خوبیها روی میآورد. بهرام میگوید که باید از بدیهای پدر خود دوری کند و به دنبال نیکی و خرد باشد. او به اهمیت وفاداری و صداقت در حکومت تاکید میکند و میگوید که تاج و تخت موقتیاند و باید به ارزشهای واقعی توجه کرد.
در ادامه، بهرام برای برقراری عدالت به شرطی فکر میکند که در آن باید در میدان با یک شیر روبرو شود تا به نیکی و شجاعت خود اثبات کند که شایستهی تاج و تخت است. بر اساس این شرائط، از او میخواهند که اگر به درستی عمل کند و تاج را از شیر بگیرد، به عنوان پادشاه شناخته شود. در نهایت، موضوع به آمادهسازی برای شکار و آزمون شجاعت بهرام در برابر شیر ختم میشود.
چونکه خواننده خواند نامه تمامجوش آتش برآمد از بهرام
هوش مصنوعی: زمانی که خواننده، داستان یا نامهای کامل را خواند، آتش خشم بهرام برانگیخته شد.
باز خود را به صد تواناییداد چون زیرکان شکیبایی
هوش مصنوعی: او خود را با تمام قوا و تواناییها تجهیز کرد، مانند حکیمان و زیرکان که صبر و شکیبایی دارند.
با چنان گرمییی نکرد شتاببعد از اندیشه باز داد جواب
هوش مصنوعی: او با آرامش و بدون عجله، پس از تفکر خوب، پاسخ خود را ارائه داد.
کهآنچه در نامه کاتبان راندندگوش کردم چو نامه بر خواندند
هوش مصنوعی: من آنچه را که در نامه کاتبان نوشته بودند، شنیدم وقتی که نامه را خواندند.
گرچه کاتب نبوده چابک دستپند گوینده را عیاری هست
هوش مصنوعی: هرچند که او نویسنده نیست و دستش سریع نیست، اما به هر حال توانایی بیان و انتقال پیام گوینده را دارد.
آنچه بر گفته شد ز رای بلندمیپسندم که هست جای پسند
هوش مصنوعی: من آنچه را که با فکر و نظر عمیق بیان شده، میپسندم زیرا که این نوع بیان شایسته توجه و ارزیابی است.
من که در پیش من چه خاک و چه سیمسر فرو ناورم به هفت اقلیم
در نظر من خاک و سیم و زر یکی است و به ثروت هفتاقلیم دنیا نیز بیاعتنا هستم.
لیک ملکی که ماندم از پدرانعیب باشد که هست با دگران
اما ملک و پادشاهی که از پدران به من رسیدهاست عیب و ننگ است که در دست دیگران باشد.
گر پدر دعوی خدایی کردمن خدا دوستم خِرد پرورد
هوش مصنوعی: اگر پدرم ادعای خدایی کند، من دوستدار خدا هستم و خرد را میپرورانم.
هست بسیار فرق در رگ و پوستاز خدا دوست تا خدایی دوست
از هر نظر فرق زیادی بین یک آدم خدادوست و یک شخص که خدایی میخواهد، هست.
من به جرم نکرده معذورمکز بزهکاری پدر دورم
هوش مصنوعی: من به خاطر گناهی که نکردم، معذور هستم؛ زیرا از گناهکار بودن پدرم دور هستم.
پدرم دیگر است و من دگرمکهآن اگر سنگ بود من گهرم
هوش مصنوعی: پدرم دیگر شخصیتی دارد و من هم تغییر کردهام؛ او اگر سنگ باشد، من همچنان گوهری با ارزش و درخشان هستم.
صبح روشن ز شب پدید آیدلعل صافی ز سنگ میزاید
هوش مصنوعی: صبح روشن از شب به وجود میآید و لعل باارزش از سنگ معمولی شکل میگیرد.
نتوان بر پدر گوایی دادکه خداتان از او رهایی داد
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که پدر را از بندگی خدا رهانیده است.
گر بدی کرد چون به نیکی خفتاز پس مرده بد نباید گفت
هوش مصنوعی: اگر کسی بدی کرد و بعد به خواب رفت، نباید درباره او بعد از مرگش صحبت بدی کرد.
هرکجا عقل پیش رو باشدبد بدگو ز بدشنو باشد
هوش مصنوعی: هرجایی که عقل و فکر حاکم باشد، آدمهای نادان و بدخواه نیز نمیتوانند حرفهای زشت و منفی بزنند.
هرکه او در سرشت بدگهر استگفتنش بد شنیدنش بتر است
هوش مصنوعی: هر کسی که ذاتاً بدجنس و بدخواه است، بهتر است که هیچ چیزی از او نشنویم و چیزی در مورد او نگوئیم، چون حرفهایش و شنیدنش تنها موجب آزار است.
بگذرید از جنایت پدرمبگذارید از آنچه بیخبرم
هوش مصنوعی: بگذارید از کارهای نادرست پدرم بگذریم و فراموش کنیم آنچه را که من از آن بیخبر هستم.
من اگر چشم بد نگیرد راهعذر خواهم از آنچ رفت گناه
هوش مصنوعی: اگر کسی چشم بد نداشته باشد، به راحتی از اشتباهات گذشتهام عذرخواهی میکنم.
پیش از این گر چو غافلان خفتماینک اینک به ترک آن گفتم
هوش مصنوعی: قبل از این، مثل غافلان خوابیده بودم، اما حالا تصمیم به ترک آن وضعیت گرفتهام.
مقبلی را که بخت یار بودخفتنش تا به وقت کار بود
هوش مصنوعی: مقبلی که در زمان مناسب خوابش برده بود، وقتی که وقت کار فرا رسید، بخت به او یاری کرده بود.
به که با خواب دیده نستیزدخسبد اما به وقت برخیزد
هوش مصنوعی: بهتر است کسی که خوابش را دیده، با خیال و خواب خودش درگیر نشود. خواب خوب است، اما وقتی وقتش فرا میرسد، باید بیدار شود و به کارهایش برسد.
خواب من گرچه بود خوابی سختاز سرم هم نبود خالی بخت
هوش مصنوعی: خواب من هرچند بسیار سنگین و عمیق بود، اما در دل آن هیچ نوع خوشبختی و خوش شانسی وجود نداشت.
کرد بیداربختیام یاریدادم از خواب سخت بیداری
هوش مصنوعی: در شرایطی که بیدار و هوشیار شدم، یاری و کمک گرفتم تا از خواب عمیق و سنگین خود خارج شوم.
بعد ازین روی در بهی دارمدل ز هر غفلتی تهی دارم
هوش مصنوعی: از این به بعد، چهرهای زیبا دارم و از هر نوع غفلت و بیتوجهی دور هستم.
نکنم بیخودی و خودکامیچون شدم پخته کی کنم خامی؟
هوش مصنوعی: من بدون دلیل و ناگاه تصمیم نمیگیرم، چون که اکنون به بلوغ رسیدهام، چگونه میتوانم به سطحی ناپخته برگردم؟
مصلحان را نظر نواز شوممصلحت را به پیشباز شوم
هوش مصنوعی: من به افرادی که در پی اصلاح امور هستند، با نیکی و محبت نگاه میکنم و در جهت پیشرفت و مصلحت کارها، خود را آماده و متعهد میسازم.
در خطای کسی نظر نکنمطمع مال و قصد سر نکنم
هوش مصنوعی: به عیب و اشتباه دیگران توجهی نمیکنم و به دنبال مال و منافع شخصی نیستم.
از گناه گذشته نارم یادبا نمودار وقت باشم شاد
هوش مصنوعی: با یادآوری گناهان گذشته، نمیتوانم شاد باشم و تنها با گذر زمان میتوانم خوشحال شوم.
با شما آن کنم که باید کردوز شما آن خورم که شاید خوَرد
هوش مصنوعی: من با شما همانطور رفتار خواهم کرد که باید، و از شما نیز آنچه ممکن است، میگیرم.
ناورم رخنه در خزینهٔ کسدل دشمن کنم هزینه و بس
هوش مصنوعی: من بدون اینکه به دارایی کسی آسیبی برسانم، تنها به دل دشمن خود هزینه میزنم.
نیکرای از دَرم نباشد دوربد و بدرای را کنم مهجور
هوش مصنوعی: اندیشههای نیک به دور از بدی نیستند و من بداندیشان را از خود دور میکنم.
جز به نیکان نظر نیفروزماز بدآموز بد نیاموزم
هوش مصنوعی: من فقط به خوبان نگاه میکنم و از بدآموزها چیزی نمیآموزم.
دور دارم ز داوری آزرمآن کنم کز خدای دارم شرم
هوش مصنوعی: من از قضاوت دوری میکنم و در این کار شرمی دارم، زیرا از خداوند شرمندهام.
زن و فرزند و ملک و مال همهبر من ایمنتر از شبان و رمه
هوش مصنوعی: زنان و فرزندان و اموال من همه برایم از شبان و گلهای که به او وابسته است، مطمئنتر هستند.
نان کس را به زور نگشایمبلکه نانش به نان برافزایم
هوش مصنوعی: من با زور نان کسی را به او نمیدهم، بلکه سعی میکنم به او کمک کنم تا خودش قادر به تأمین نانش باشد.
نبَرَد دیو آرزوم از راهآرزو را گرو کنم به گناه
هوش مصنوعی: آرزوهای من را از بین نبر، زیرا میخواهم راه رسیدن به آرزوهایم را با گناه گره نزنم.
ننمایم به چشم بینندهآنچه نپسندد آفریننده
هوش مصنوعی: من به چشم بیننده چیزی را نشان نمیدهم که خالق آن را نپسندیده باشد.
چون شه این گفت و رایها شد راستپیرتر موبد از میان برخاست
هوش مصنوعی: وقتی شاه این سخن را گفت و تصمیمات مشخص شد، پیرتر موبد از میان جمعیت بلند شد.
گفت ما را تو از خداوندیهم خردبخش و هم خردمندی
هوش مصنوعی: تو به ما گفتی که خداوند هم به ما عقل و اندیشه میدهد و هم خود نهایت خرد را دارد.
هرچه گفتی ز رای خوب سرشتخردش بر نگین دل بنوشت
هوش مصنوعی: هر چیزی که درباره نیکویی و صلاح اندیشیدی، خرد او را در قلبش حک کرده است.
سر تو زیبی، که سروری همه راسرشبان هم تو شایی این رمه را
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی فرد اشاره دارد و بیان میکند که زیبایی او به قدری است که همه را تحت تأثیر قرار میدهد. ضمن اینکه او رهبری و سرپرستی این جماعت را نیز بر عهده دارد. درواقع، این شخص نه تنها از نظر ظاهری جذاب است، بلکه در نقشهای اجتماعی خود نیز موفق بوده و مورد احترام است.
تاجداری سزای گوهر توستتاج با ماست لیک بر سر توست
هوش مصنوعی: تاجداری و پادشاهی شایستهی ارزش والای توست. ما نیز تاجی داریم، اما آن تاج بر سر تو قرار دارد.
زند گشتاسبی به جز تو که خواند؟زندهدار کیان به جز تو که ماند؟
زند: تفسیر و شرح اوستا به زبان پهلوی ساسانی.
تخمهٔ بهمنی و داراییاز تو میپاید آشکارایی
بهمن و دارا نام شاهان کیانی است.
میوه نو تویی سیامک رایادگار اردشیر بابک را
هوش مصنوعی: تو میوه تازهای هستی و سیامک را به یادگار به جا گذاشتی، همچنان که اردشیر بابک یادگاری از خود بر جای گذاشت.
تا کیومرث از سریر و کلاهمیرود نسبت تو شاه به شاه
هوش مصنوعی: تا کیومرث، نخستین انسان و پادشاه، از تخت و تاج خود فرود میآید، این نشاندهندهی آن است که تو هم در جایگاه پادشاهی خود نسبت به دیگران بایستی خود را نشان دهی.
ملک با تو به اختیاری نیستدر جهان جز تو تاجداری نیست
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس جز تو سلطنت و قدرتی ندارد و حتی پادشاهی نیز که در قصر است، در برابر تو بیاختیار است.
موبدان گر نوند و گر کهنندهمه از یکزبان در این سخنند
هوش مصنوعی: موبدان، چه نو باشند و چه کهنه، در این موضوع با یکدیگر همنظر هستند و از یک زبان صحبت میکنند.
لیک ما بندگان در این بندیمکه گرفتار عهد و سوگندیم
هوش مصنوعی: اما ما، بندگان، در این وضعیت گرفتاریم زیرا به پیمانها و سوگندهایی که بستهایم، وابستهایم.
با نشینندهای که دارد تختدست عهدی شدهست ما را سخت
هوش مصنوعی: با کسی که بر تخت نشسته و با او قرار و وعدهای بستهایم، رابطهام بسیار جدی و محکم است.
که نخواهیم تاج بی سرِ اوبر نتابیم چهره از در او
هوش مصنوعی: ما هرگز نمیتوانیم تاج بیمعنی او را تحمل کنیم و چهرهامان را از در او برگردانیم.
حجتی باید استوار کنونکهآرد آن عهد را ز عهده برون
هوش مصنوعی: اکنون باید دلیلی محکم ارائه دهیم که بتواند آن وعده را از فراموشی خارج کند.
تا در آیین خود خجل نشویمنشکند عهد و تنگدل نشویم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به اصول و آیین خود پایبندیم، نباید خجالتزده شویم، و نباید اجازه دهیم که پیمانمان شکسته شود و دلتنگ و ناراحت شویم.
شاه بهرام کاین جواب شنیدپاسخی دادشان چنانکه سزید
هوش مصنوعی: شاه بهرام وقتی این جواب را شنید، به طور مناسبی پاسخ آنها را داد.
گفت عذر از شما روا نبودعاقل آن به که بی وفا نبود
هوش مصنوعی: گفتند که عذرخواهی از شما بیفایده بود، عاقل بهتر است که با کسی که وفادار نیست، ارتباط نداشته باشد.
این مخالف که تخت گیر شماستطفل من شد اگرچه پیر شماست
هوش مصنوعی: این مخالفی که در مقابل شما ایستاده و به شما حمله میکند، در واقع فرزند من است، هرچند که ممکن است به شما سن و سالی داشته باشد.
تاجش از سر چنان به زیر آرمکه یکی موی ازو نیازارم
هوش مصنوعی: میخواهم تاج او را به قدری زیر بیاورم که حتی یک تار موی او هم آسیب نبیند.
گرچه موقوف نیست شاهی منبر مدارا و عذرخواهی من
هوش مصنوعی: هرچند که من نیازی به تحمل و عذرخواهی از کسی ندارم، اما دلیلی برای دلسوزی و پیگیری همیشه وجود دارد.
شاهم و شاهزاده تا جمشیدملک میراث من سیاه و سپید
هوش مصنوعی: من شاه هستم و مانند شاهزاده، میراث من از جمشید، هم خوب و هم بد است.
تاج و تخت آلتست و شاهی نهآلتی خواه باش و خواهی نه
تاج و تخت وسیله است اما ریشه شاهی، خواه این وسیله باشد یا نه، پابرجاست.
هرکه شد تاجدار و تختنشینتاج او آسمان و تخت زمین
هوش مصنوعی: هر کسی که بر مسند قدرت نشسته و لباس تاج و تخت بر تن کرده، به نوعی این مقام و جایگاهش بر تمام آسمانها و زمین سایه میافکند.
تخت جمشید و تاج افریدونهر دو دایم نماند تا اکنون
هوش مصنوعی: تخت جمشید و تاج افریدون هر دو دیگر باقی نماندهاند و زوال پذیر هستند.
هرکهرا مایه بود سر بفراختاز پی خویش تاج و تختی ساخت
هوش مصنوعی: هرکس که دارای توانایی و امکانات باشد، به دنبال خود تاج و تخت مقام و عظمت ایجاد میکند.
من که بر تاج و تخت ره دانمتیغ دارم به تیغ بستانم
هوش مصنوعی: من که بر روی تخت و سلطنت نشستهام، قدرت و توانایی دارم که با شمشیر خود، دشمنان و تهدیدها را از سر راهم بردارم.
جای من گر گرفت غداریعنکبوتی تنید بر غاری
هوش مصنوعی: اگر در غار من، غدر و خیانت از یک عنکبوت خودش را نشان دهد...
اژدهایی رسید بر در غاروآنگه از عنکبوت خواهد بار؟
هوش مصنوعی: یک اژدهای بزرگ به در ورودی غار نزدیک میشود و بعد از آن، چیزی از عنکبوت خواهد آمد.
مور کی جنس جبرییل بود؟پشه کی مرد پای پیل بود؟
هوش مصنوعی: این بیت به تضاد و تفاوتهای بنیادی بین موجودات اشاره دارد. مور، که یک حشره کوچک و بیاهمیت به نظر میرسد، چگونه میتواند با جبرئیل، که نماد نور و عظمت است، مقایسه شود؟ همچنین پشه، که موجودی ناچیز و زودگذر است، چگونه میتواند خود را با مردی که پا بر روی فیل است، مقایسه کند؟ این بیان نشاندهندهی ناتوانی موجودات کوچکی مانند مور و پشه در رقابت با موجودات بزرگ و قدرتمند است.
گور چندان زند ترانه دلیرکه ننالد سپید مهره شیر
هوش مصنوعی: گور به قدری آهنگ دلیرانهای را مینوازد که آنچنان نالهای از شیر سفید نمیشنود.
نزد خورشید خاصه برج حملاین چنین صد چراغ را چه محل؟
هوش مصنوعی: در برابر تابش خورشید، به ویژه در هنگام حضور برج حمل، دیگر جایگاهی برای درخشش صدچراغ نیست.
خر که با بالغان زبون گرددچون به طفلان رسد حرون گردد
هوش مصنوعی: اگر خر در جمع بزرگترها خاموش و آرام باشد، به محض اینکه به جمع کودکان برسد، شور و شر به خود میگیرد.
من به سختی به خانه دگرانخانهٔ من به دست خانهبران
هوش مصنوعی: من به زحمت به خانه دیگران میروم، در حالی که خودم خانهای ندارم که به آن تعلق داشته باشم.
خورش خصم شهد یا شکر استخورد من یا دل است یا جگر است
هوش مصنوعی: خورش دشمن مثل شهد یا شکر است؛ یعنی من باید یکی از این دو را انتخاب کنم: یا دل را بخورم یا جگر را.
تیغ و دشنه به از جگر خوردندشنه بر ناف و تیغ بر گردن
هوش مصنوعی: بهتر است انسان به خطرات و چالشهای زندگی تن دهد تا اینکه در برابر مشکلات به غم و درد دچار شود. در واقع، برخی از دردها و سختیها را میتوان با شجاعت و قاطعیت تحمل کرد تا از زخمهای عمیقتر و آزاردهندهتر در امان ماند.
همه ملک عجم خزانهٔ مندر عرب مانده خیلخانهٔ من
هوش مصنوعی: تمام سرزمینهای عجم (غیرعرب) به عنوان دارایی من باقی مانده، در حالی که در سرزمین عرب، محلی که من در آن هستم، همچنان روی زمین وجود دارد.
گاه منذر فرستدم خوانیگاه نعمان فدا کند جانی
هوش مصنوعی: گاهی به سوی من نذری میفرستند و گاهی نعمان جان خود را فدای من میکند.
نان دهانم بدین کلهدارینان خورانم بدان گنهکاری
هوش مصنوعی: باید بگویم که نان من به خاطر این رئیس و نانخورانم به خاطر اشتباهاتم است.
من چو شیر جوان ولایت گیرجای من کی رسد به روبه پیر؟
هوش مصنوعی: من همچون شیر جوانی هستم که در سرزمین خودم سلطه دارم؛ کسی به مقام و جایگاه من نخواهد رسید، حتی اگر آن فرد پیر و سالخورده باشد.
کی منم، کی برد مخالف تاج؟جز به کیزاده کی دهند خراج؟
هوش مصنوعی: من که هستم که با دشمنان تاج و تخت را به چالش بکشم؟ مگر اینکه فرزندی از کیها باشد که مالیات دریافت کند؟
هست جای کیان سزای کیانجز کیان را مباد جای کیان
هوش مصنوعی: جایگاه بزرگ و باارزش کیانیها تنها شایسته خود آنهاست و هیچ کس دیگری شایستگی این جایگاه را ندارد.
شاه ماییم و دیگران رهیاندما پُریم آن دگر کسان تهیاند
هوش مصنوعی: ما مثل پادشاهی هستیم و دیگران تنها در مسیر ما حرکت میکنند. ما از نظر وجود و عظمت پر هستیم، اما دیگران از این ویژگی خالیاند.
شاه باید که لشگر انگیزداز سواری چه گرد برخیزد؟
هوش مصنوعی: پادشاه باید از میان سواران جنگی، نیرویی را جمعآوری کند تا بتواند در برابر مشکلات و چالشها ایستادگی کند.
می که پیر مغان ز دست نهادجز به پور مغان نشاید داد
هوش مصنوعی: اگر شراب از دست پیر مغان به کسی داده شود، باید به فرزند مغان داده شود.
نیک دانید کان چه میگویمراستکاری و راستی جویم
هوش مصنوعی: خوب متوجه باشید که من در جستجوی صداقت و راستگویی هستم و آنچه را که بیان میکنم، حقیقت دارد.
لیک از راه نیکپیمانینز سر سرکشی و سلطانی
هوش مصنوعی: اما از طریق صداقت و راه درست، به دور از تکبر و خودخواهی حرکت کن.
آن کنم من که وفق رای شماسترای من جستن رضای شماست
هوش مصنوعی: من بر اساس خواستههای شما عمل میکنم، چون هدف من جلب رضایت شماست.
وانکه گفتید حجتی بایدکه بدو عهد بسته بگشاید
هوش مصنوعی: کسی که گفتهاید برای اثبات حرف خود باید مدرکی داشته باشد که قولش را بشکافد و روشن کند.
حجت آنست کز میان دو شیربهره آنرا بوَد که هست دلیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که در میان دو خطر یا چالش قرار دارد، باید به توانایی و شجاعت خود اتکاء کند تا از آن موقعیت به خوبی عبور کند. به عبارت دیگر، در شرایط دشوار، شجاعت و دلریشی اهمیت زیادی دارد.
بامدادان دو شیر غرندهخورشی در شکم نیاکنده
هوش مصنوعی: در صبح، دو شیر در حال غریدن هستند و خورشید را در شکم خود میپرورانند.
وحشی تیز چنگ خشمآلودکز دم آتشین برآرد دود
هوش مصنوعی: وحشی و تندخو که از شدت خشمش، دودی آتشین برمیخیزد.
شیردار آورَد به میدانگاهگِرد بر گرد صف کشند سپاه
هوش مصنوعی: شیر، با دلیری و قوت به میدان میآید و گرداگرد او، نیروهایش صف میکشند.
تاج شاهان ز سر به زیر نهنددر میان دو شرزه شیر نهند
هوش مصنوعی: سلطنت و مقام بلند، در برابر قدرت و شجاعت واقعی قرار میگیرد و این نشان میدهد که در برابر دلاوری و شجاعت، حتی تاج و تخت نیز به زمین میافتد.
هرکه تاج از دو شیر بستاندخلقش آنروز تاجور داند
هوش مصنوعی: هر کسی که از دو شیر، یعنی از قدرت و شجاعت، تاجی به دست آورد، مردم در آن روز او را مانند تاجدار و پرافتخار میشناسند.
چون سخن گفته شد به رفق و به رازسخن دلفریب طبعنواز
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت آغاز میشود با مهربانی و به دور از تنش، کلامی دلنشین و خوشایند به میان میآید.
نامه را مُهرِ خود نهاد بر اوشرح و بسطی تمام داد بر او
هوش مصنوعی: نامه را امضا کرد و به آن توضیحات کامل و مفصلی افزود.
به پرستندگان خویش سپردتا برندش چنانکه باید برد
هوش مصنوعی: او را به کسانی واگذار کرد که از او مراقبت کنند و به درستی از او نگهداری نمایند.
شهپرستان که مهر شه دیدندوان سخنهای نغز بشنیدند
هوش مصنوعی: آنان که دوستداران پادشاه بودند، وقتی عشق و محبت پادشاه را مشاهده کردند و از حرفهای زیبا و دلنشین او آگاه شدند، تحت تأثیر قرار گرفتند.
بازگشتند سوی خانهٔ خویشصورت شاه نو نهاده به پیش
هوش مصنوعی: آنها به سوی خانهٔ خود بازگشتند و چهرهٔ شاه جدیدی را به جلو گذاشتند.
گشته هریک ز مهربانی اوعاشق فر خسروانی او
هوش مصنوعی: هر کسی به خاطر محبت او عاشق زیبایی و شکوه او شده است.
همه گفتند شاه بهرام استکه ملک گوهر و ملک نام است
هوش مصنوعی: همه میگویند که شاه بهرام، صاحب جواهرات و دارای نام و آوازهای بزرگ است.
نتوان بر خلاف او بودنآفتابی به گِل بر اندودن
هوش مصنوعی: نمیتوان در برابر وجود او قرار گرفت، مثل اینکه بخواهی آفتاب را در گل پنهان کنی.
تند شیریست آن نبرده سوارکهاژدها را کند به تیر شکار
هوش مصنوعی: این گفته به این معناست که آن سوار شجاع و تند و تیزپا، همچون شیری زودگذر است که میتواند اژدها را با تیر خود هدف قرار دهد و شکار کند.
چون شود تندشیر پنجهگشایهیچکس پیش او ندارد پای
هوش مصنوعی: وقتی شیر شجاع و تند به حمله میآید، هیچکس نمیتواند در برابر او ایستادگی کند.
بستاند سریر و تاج به زورسروران را برد به پای ستور
هوش مصنوعی: به زور و قدرت، تخت و تاج را از دست پادشاهان میگیرند و آنها را به زیر پای اسبان میافتند.
به که گرمی در او نیاموزیمآتش کشته بر نیفروزیم
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی محبت و گرمی ایجاد نکنیم، به جایی نمیرسیم و فقط آتش کینه و دشمنی را شعلهور میکنیم.
قصهٔ شیر و برگرفتن تاجبه چنین شرط نیست او محتاج
هوش مصنوعی: شیر برای گرفتن تاج و پادشاهی به این شرط که نیازی به قدرت و تسلط نداشته باشد، نیازی ندارد.
لیکن این شیر حجتی است بزرگکهآگهیمان دهد ز روبه و گرگ
هوش مصنوعی: اما این شیر دلیلی بزرگ است که به ما خبر میدهد از وجود روباه و گرگ.
سوی درگه شدند جمله ز راهباز گفتند شرط شاه به شاه
هوش مصنوعی: همه به سمت کاخ رفتند و به شاه گفتند که شرایطی که ما داریم، باید به اطلاع تو برسد.
نامه خواندند و حال بنمودندیک سخن بر شنوده نفزودند
هوش مصنوعی: نامه را خواندند و حالاتی را نشان دادند، اما بر گفتههای شنونده چیزی نیفزودند.
پیر تخت آزمای تاجپرستتاج بنهاد و زیر تخت نشست
هوش مصنوعی: پیر حکیم و دانا که مورد احترام و تقدیر است، تاج زیبایی بر سر گذاشت و بر جایگاه خویش نشسته است.
گفت ازان تاج و تخت بیزارمکه ازو جان به شیر بسپارم
هوش مصنوعی: من از آن سلطنت و قدرت متنفرم که بخواهم جانم را به شیر بدهم.
به که زنده شوم ز تخت به زیرتا شوم کشته در میان دو شیر
هوش مصنوعی: من به این فکر میکنم که بهتر است از مقام و جایگاه خود پایین بیایم تا در نبردی جانانه با دو شیر، که نماد قدرت و خطر هستند، جان خود را از دست دهم.
مرد زیرک کجا دلیر خوردطعمهای کز دهان شیر خورد
هوش مصنوعی: مرد باهوش هرگز شجاعتی نمیکند که به دام چیزی بیفتد که حتی شیر هم آن را شکار کرده است.
وارث مملکت به تیغ و به جامهیچکس نیست جز ملک بهرام
هوش مصنوعی: هیچکس جز شاه بهرام نمیتواند حکمرانی و فرمانروایی در این سرزمین را به عهده بگیرد، و این کار تنها با قدرت و نیروی شمشیر و پیروزی حاصل میشود.
وارث ملک را دهید سریرصاحب افسر جوان بِه است که پیر
هوش مصنوعی: بهتر است بر تخت پادشاهی، جوانی با استعداد و قابلیت قرار گیرد تا اینکه شخصی پیر و فرسوده که به کارایی او اعتماد کمتری وجود دارد.
من ازین شغل درکشیدم دستنیستم شاه لیک شاهپرست
هوش مصنوعی: من از این کار کنارهگیری کردهام و دیگر به آن علاقهای ندارم، اگرچه من شاه نیستم، اما طرفدار و معتقد به مقام شاهی هستم.
پاسخ آراستند نامورانکای سر خسروان و تاج سران
هوش مصنوعی: پاسخ را بزرگمردان آماده کردند، ای فرمانروایان و تاجداران.
شرط ما با تو در خداوندینیست الا بدین خردمندی
هوش مصنوعی: شرط ما با تو در خداوندی نیست، جز اینکه با عقل و درایت همراه باشد.
چون به فرمان ما شدی بر تختهم به فرمان ما رها کن رخت
هوش مصنوعی: وقتی که به سرکردگی ما بر جایگاه قدرت نشستی، به همان اندازه که به دستورات ما توجه کردی، برای رفتن نیز باید به ما گوش کرده و از این جایگاه دست برداری.
نیست بازی ز شیر بردن تاجتا چه شببازی آورَد شب داج
هوش مصنوعی: بازی گرفتن تاج از شیر به آسانی نیست، باید ببینی شب چه اتفاقاتی میافتد و چه چالشهایی پیش خواهد آمد.
شرط او را به جای خویش آریمشیر بندیم و تاج پیش آریم
هوش مصنوعی: ما باید خواستههای او را محترم بشماریم و در کنار آن، به احترام او مجد و عظمت خود را نشان دهیم.
گر بترسد سریر عاج تراستور شود کشته نیز تاج تراست
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو بترسد، به خاطر مقام و قدرت توست، و حتی اگر او کشته شود، باز هم این تاج و اعتبار تو خواهد بود.
گر شود چیر و تاج برداردوز ولایت خراج بردارد
هوش مصنوعی: اگر فرمانروایی به قدرت برسد و تاج و تخت را به دست بگیرد و از مردم مالیات بگیرد.
در خور تخت و آفرین باشدلیک هیهات اگر چنین باشد
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که اگر چه برای کسی که شایسته است، تخت و آفرین و محبت وجود دارد، اما در عین حال اگر چنین نیست، این وضعیت قابل قبول نیست و به دور از انتظار است.
ختم قصه بر این شد آخر کارکهآنچه شرط است نگذرد ز قرار
هوش مصنوعی: سرانجام داستان به اینجا رسید که آنچه لازم است نباید از قرار و قاعده خود خارج شود.
روز فردا چو در شمار آیدشاه با شیر در شکار آید
هوش مصنوعی: روز آینده که بشماریم، شاه با شیر به شکار میرود.