بخش ۲۳ - عتاب کردن بهرام با سران لشگر
در روزی فیروزمند و خوشطالع شاهنشاه بهرام، تمام شاهان و فرماندهان و سران را فراخوانده و برای آنها سخن گفته و آنها را بهسبب کاهلی سرزنش میکند. او آنها را بدین سبب مؤاخذه میکند که آنچنان که شایسته یک جنگاور و لشکری است در هنگام نیاز، رشادت و شجاعت نشان ندادهاند. و سپس ادامه میدهد که تصور نکنید که من حتی در هنگام مستی و بزم و خواب از کار جنگ و حکومت غافل هستم و در این زمینه مثالهایی از نبردهای خود با خاقان چین و شاه هند بازگو میکند. فرماندهان از دانایی و هشیاری بهرام، شاد گشته و با او عهد میبندند که سخنانش را آویزه گوش نمایند. سپس، شاه نعمان درخواستی دارد و آنرا بیان میکند. در پایان، بهرام میخواهد تا گنجها و هدایای سلطنتی را برای دادن به مهمانان بیاورند و به طرز باشکوهی جشن و پذیرایی برگزار میشود.
روزی از طالع مبارک بخترفت بهرام گور بر سر تخت
روزی از روزهای خوشطالع و نیکبخت بهرام گور بر تخت فرمانروایی نشست (و)
هرکجا شاه و شهریاری بودتاج بخشی و تاجداری بود
تمام شاهان و شهریاران و تاجداران که بودند
همه در زیر تخت پایهٔ شاهصف کشیدند چون ستاره و ماه
همه در زیر و در مقابل تخت او صف کشیدند همچون ستارگان و ماه.
شه زبان برگشاد چون شمشیرگفت کای میر و مهتران دلیر
شاه، به تندی و با زبانی برنده گفت که ای فرماندهان و سران شجاع و دلیر.
لشگر از بهر صلح باید و جنگکاین نباشد، چه آدمی و چه سنگ
لشکر برای صلح و جنگ و محافظت است؛ اگر لشکری نتواند اینکار را بهشایستگی انجام دهد با سنگ و مجسمه چه فرقی دارد؟
از شما کیست کاو به هیچ نبردمردییی کان ز مردم آید، کرد؟
کدام از شما نبرد و جنگی، که مردم شجاع باید انجام دهند، تا بحال انجام داده است؟
من که از دهر بر گزیدمتاندر کدامین مصاف دیدمتان؟
من که شما را برای فرماندهی برگزیدم تا بحال در کدام نبرد و مصاف شما را دیدهام؟ (که شجاعت و رشادت نشان دهید؟)
کهآمد از هیچکس چنان کاریکهآید از پر دلی و عیاری؟
که کاری انجام دهید که از آدم پُردل (شجاع) و عیار و جوانمردی برآید؟
از سر تیغتان به وقت گزندبر کدامین مخالف آمد بند؟
از شمشیر و زور شما در هنگام حمله شما، کدام دشمن را گرفتاری و بند بوجود آمد؟
یا که دیدم که پای پیش نهاددشمنی بست و کشوری بگشاد
یا اینکه ببینم که پای پیش نهادهاید و داوطلب شدهاید و دشمنی را اسیر کنید و سرزمینی را فتح کنید؟
این زند لاف کهایرجی گهرموان به دعوی که آرشی هنرم
یکی لاف میزند که از نسل ایرج پهلوان و جنگاور هستم، دیگری که من در نبرد و فن جنگ همچون آرش کمانگیر هستم.
این ز گیو آن ز رستم آرد ناماین به کنیت هژبر و آن ضرغام
یکی خود را با گیو و دیگری خود را با رستم مقایسه میکند و دیگری لقب هژبر و دیگری لقب ضرغام بر خود مینهد.
کس ندیدم که کارزاری کردچون گهِ کار بود کاری کرد
هیچکس ندیدهام که جنگی و کارزاری کند و در هنگام نیاز و کار، کاری انجام دهد.
خوشتر آن شد که هرکسی به نَهُفتگوید: «افسوس شاه ما که بخفت
بهتر آن باشد که هرکدام از شما در پنهانی بگوید که ای دریغ که شاه ما خوابید
می خورَد وز کسی نیارد یاداز چنین شه کسی نباشد شاد»
مست باشد و از کسی یاد نکند، این شاه، شایسته نیست و کسی از او خرسند نیست.
گرچه من مِی خورم چنان نخورمکه ز مستی غم جهان نخورم
من می و باده مینوشم اما نهچندانکه همهچیز را فراموش کنم و کار مملکت و جهان را از یاد ببرم.
گر خورم حوضهٔ می از کف حورتیغم از جوی خون نباشد دور
اگر حتی می فراوان بنوشم و در کنار زیباترین ساقیان باشم شمشیر من، جنگ را فراموش نمیکند.
برقوارم به وقت بارش میغبه یکی دست می به دیگر تیغ
همچون برق آسمان بهوقت بارش ابر، فرود میآیم؛ در همان زمان که در یک دست جام باده و در دست دیگر شمشیر دارم.
مِی خورم، کار مجلس آرایمتیغ را نیز کار فرمایم
مجلس بزم را آراسته میکنم اما در همان حال شمشیر و جنگ را نیز فراموش نمیکنم.
خواب خرگوش من نهفته بوَدخصم را بیند ارچه خفته بود
خواب خرگوشی من رازی است چنانکه حتی در هنگام خواب نیز دشمن را در زیر نظر دارم (خرگوش به خوابیدن با چشمان باز معروف است)
خنده و مستیام به تأویل استخنده شیر و مستی پیل است
خنده و مستی من تعابیر و معنایی دارند، تعبیر خنده من شجاعت و شیر است و معنی مستی من، پیل زورمند و قوی است.
شیر در وقت خنده خون ریزدکیست کز پیل مست نگریزد
شیر در هنگام خنده خون ریزد؛ کیست که در برابر پیل مقاومت کند؟
ابلهان مست و بیخبر باشندهوشیاران می دگر باشند
آنها که مست و بیخبر هستند نادانان و احمقان هستند، هوشیاران مستی و می از جنسی و نوع دیگر هستند.
آنکه در عقل پستیاش نبوَدمِی خورد لیک مستیاش نبود
کسی که در هوشیاری و عقل، فرومایه نیست؛ باده مینوشد اما بیخود نمیگردد.
بر سر باده چونکه رای آرمتاج قیصر به زیر پای آرم
در همان حال مستی، تاج قیصر روم را به زیر پای میآورم و او را به تسلیم وا میدارم.
چون منش را به باده تیز کنمبر سر خصم جرعهریز کنم
وقتی که خوی و سرشت خود را با باده گرم کنم بر سر دشمن جرعهریز مینمایم.
دوستان را چو در میآویزمگنج قارون ز آستین ریزم
در هنگام بودن با دوستان به آنها گنج قارون میبخشم.
دشمنان را گهی که بیخ زنمبه کبابی جگر به سیخ زنم
در همان حال که بیخ دشمن را میزنم در حال تفریح و مشغول بزم هستم و کباب بهسیخ میزنم.
نیکخواهان من چه پندارندکهاختران سپهر بیکارند
یاران و دوستان من چرا گمان میکنند که اختران و کواکب بیکار هستند؟
من اگر چند خفته باشم و مستبخت بیدار من به کاری هست
حتی زمانی که من خفته باشم و مست باشم، بخت و اقبال من بیدار است و یاور من است.
به چنین خوابها که من مستمخواب خاقان نگر که چون بستم
با چنین خوابها که من مست هستم (بهیاد بیاورید) که چگونه خواب را بر خاقان چین بستم و آشفته کردم. (یعنی خاقان چین تصور میکرد که من غافل هستم)
به یکی پی غلط که افشردمرخت هندو نگر که چون بردم
و با یک ترفند ببینید چه بر سر شاه هند آوردم؟
سگ بود کو ز ناتوانی خویشخوش نخسبد به پاسبانی خویش
آنکه از ناتوانی و ضعف نمیتواند بخوابد و پاسبانی را نیز درست انجام نمیدهد سگ است.
اژدها گرچه خسبد اندر غارشیر نر بر درش نیابد بار
اژدها حتی در هنگام خواب بر در غار نیز چنان است که شیر نر نمیتواند به او نزدیک شود.
شه چو این داستان خوش بر گفتروی آزادگان چو گل بشکفت
وقتی که شاه این حرفها را زد همه شاد گشتند.
همه سر بر زمین نهادندشپاسخی عاجزانه دادندش
همه او را تعظیم نمودند و از او عذرخواهی کردند.
کهآنچه شه گفت با کمربندانهست پیرایهٔ خردمندان
که آنچه که شاه با زیردستان خود گفت شایسته و زیور خردمندان است.
همه را حرز جان و تن کردیمحلقهٔ گوش خویشتن کردیم
همه را همچون حرز و دعا بر خود میبندیدم و فراموش نمیکنیم و چون حلقه به گوش کردیم.
تاج بر فرق شه خدای نهادکوشش خلق باد باشد باد
هوش مصنوعی: تاج را بر سر پادشاه گذاشتند، ای کاش تلاش و زحمت مردم همواره در خدمت او باشد.
سرورانی که سروری کردندبا تو بسیار همسری کردند
هوش مصنوعی: افرادی که مقام و قدرت را در کنار تو داشتند، با بسیاری از زنان ازدواج کردند.
هیچکس با تو تاجور نشدندهمه در سر شدند و سر نشدند
هوش مصنوعی: هیچ کس در کنار تو به مقام و عظمت نرسید، همه فقط در دل خود آرزو داشتند، اما به حقیقت نرسیدند.
آنچه ما بنده دیدهایم ز شاهکس ندیدهست از سپید و سیاه
هوش مصنوعی: ما آنچه را که از شاه میدانیم و دیدهایم، هیچکس دیگری ندیده است، نه چیزهای خوب و نه بد.
دیو را بست و اژدها را سوختپیل را کشت و کرگدن را دوخت
هوش مصنوعی: او دیو را به بند کشید و اژدها را سوزاند، فیل را از پا درآورد و کرگدن را دوخت.
شیر بگذار و گور نخچیرستدام و دد خود نشانهٔ تیرست
هوش مصنوعی: شیر را کنار بگذار و به دنبال شکار نرو، چون شکار تو نشانهای از تیراندازی است که به سوی وحش و جانوران در حرکت است.
به جز او کیست کاو به وقت شکارگردن گور درکشد به کنار
هوش مصنوعی: جز او کسی نیست که در هنگام شکار، گردن گور را به راحتی به کنار بکشد.
گاه سازد هدف ز خال پلنگگاه دندان کند ز کام نهنگ
هوش مصنوعی: گاهی هدف و مقصود، مانند نقطههای سیاه بر پوست پلنگ است و گاهی نیز به سختی و تیزی دندانهای نهنگ میرسد.
گه در ابروی هند چین فکندگه به هندی سپاه چین شکند
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی چهره و جذابیت معشوق اشاره دارد. در یک لحظه، ابروان او مانند هندوستان را در خاطرهها به تصویر میکشند و در لحظهای دیگر، قدرت و سلطهاش میتواند مانند لشکر چین بر دلی تسلط یابد. به عبارتی، زیبایی و تأثیرگذاری معشوق باعث شگفتی و حیرت کسانی میشود که به او نگاه میکنند.
گه ز فغفور باج بستاندگه ز قیصر خراج بستاند
هوش مصنوعی: گاهی از فغفور (یک نوع پادشاه یا حاکم) مالیات میگیرد و گاهی نیز از قیصر (امپراتور روم) مالیات میستاند.
گرچه شیر افکنان بسی بودندکز دهن مغز شیر پالودند
هوش مصنوعی: اگرچه افراد زیادی هستند که با شجاعت و دلیری میجوشند، اما تنها عدهای خاص میتوانند از زعفران واقعی بهرهمند شوند و آن را به طرز مطلوبی ثبت کنند.
شیر مرد اوست کاو به سیصد مردقهر سیصد هزار دشمن کرد
هوش مصنوعی: شیرمردی که در برابر سیصد مرد ایستاد و توانست با آنها مقابله کند، در واقع با قدرتش برابر با سیصد هزار دشمن شده است.
قصهٔ خسروان پیشینههست پیدا ز مهر و از کینه
هوش مصنوعی: داستان پادشاهان و بزرگان تاریخی، نشان دهندهٔ عشق و دشمنیهایی است که در گذشته وجود داشته است.
گر برآورد هر کسی نامیبود با لشگری به ایامی
هوش مصنوعی: اگر هر کسی دارای نامی بلند باشد، به همراه لشکری در زمانهایی خواهد بود.
در مصافی چنین به چندان مردآنچه او کرد کس نیارد کرد
هوش مصنوعی: در چنین رقابتی، هیچ کس دیگری به اندازه او کاری را که انجام داد، نمیتواند انجام دهد.
چون ز شاهان شمار برگیرندزو یکی با هزار برگیرند
هوش مصنوعی: وقتی که از میان شاهان کسی را انتخاب میکنند، به جای او هزار نفر دیگر را برمیدارند.
هریکی را یکی نشان باشداو به تنها همه جهان باشد
هوش مصنوعی: هر شخصی نشانی خاص دارد که به خاطر آن، حتی اگر به تنهایی باشد، میتواند تمام جهان را در بر بگیرد.
لخت بر هر سری که سخت کندچون در طارمش دو لخت کند
هوش مصنوعی: هر کجا که دلی سخت باشد و مقاوم، به راحتی میتوان آن را تحت تاثیر و آسیب قرار داد.
تیرش ار سوی سنگ خاره شودسنگ چون ریگ پارهپاره شود
هوش مصنوعی: اگر تیر او به سنگهای سخت اصابت کند، آن سنگ مانند دانههای شن خرد و شکسته خواهد شد.
نوش بخشد به مهره مار سنانمار گیرد به اژدهای عنان
هوش مصنوعی: نوشیدنی به انسان قوت و انرژی میدهد و اگر کسی پشتکار و تلاش بیشتری داشته باشد، میتواند به موفقیتهای بزرگتری دست یابد.
هر تنی کو خلاف او سازدشمعوارش زمانه بگدازد
هوش مصنوعی: هر کسی که با راه و رسم او مخالفت کند، مانند شمعی است که در آتش زمانه ذوب میشود.
سر که بر تیغ او برون آیدزان سر البته بوی خون آید
هوش مصنوعی: وقتی که سر از تیغ او خارج شود، حتماً بوی خون به مشام میرسد.
مستی او نشان هشیاریستخواب او خواب نیست بیداریست
هوش مصنوعی: مستی او نشانه این است که آگاه و هوشیار است، خواب او خواب نیست بلکه نوعی بیداری و آگاهی است.
وان زمانی که میپرست شوداو خورد می عدوش مست شود
هوش مصنوعی: هنگامیکه او پرستش میشود، عشقش او را به حالت مستی درمیآورد.
اوست از جمله خلق داناتربر همه نیک و بد تواناتر
هوش مصنوعی: او از جمله افرادی است که در میان خلق، بیشتر از همه به دانش و آگاهی ارزشمند است و توانایی بیشتری در تشخیص نیکی و بدی دارد.
کاردان اوست در زمانه و بسنیست محتاج کاردانی کس
هوش مصنوعی: او تنها کسی است که در این دوران به مهارت و دانایی نیاز ندارد و همه چیز را خودش بلد است.
تا زمین زیر چرخ دارد پایبر فلک باد حکم او را جای
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین زیر چرخها قرار دارد، باد بر اساس دستورات او در آسمان به حرکت در میآید.
هم زمین در پناه سایه اوهم فلک زیر تخت پایه او
هوش مصنوعی: زمین و آسمان هر دو تحت حمایت و سرپرستی او قرار دارند.
کاردانان چو این سخن گفتندپیش یاقوت کهربا سفتند
هوش مصنوعی: ماهرا نیکو سخن گفتند و در برابر یاقوت و کهربا با احتیاط رفتار کردند.
شاه نعمان از آن میان برخاستبزم شه را به آفرین آراست
هوش مصنوعی: شاه نعمان از میان آنها بلند شد و مجلس را با ستایش و تحسین زینت بخشید.
گفت هرجا که تخت شاه رسدگرچه ماهی بود به ماه رسد
هوش مصنوعی: هر جا که سلطنت و قدرت پادشاه به آنجا برسد، حتی اگر کسی در آنجا به ظاهر کوچک و بیاهمیت باشد، به اعتبار آن قدرت و جایگاه، اهمیت و ارزش بیشتری پیدا میکند.
آدمی کیست تا به تارک شاهراست یا کج کند حساب کلاه
هوش مصنوعی: انسان چه کسی است که بخواهد بر سر پادشاهی قلمرو خود را راست یا کج بگذارد و او را زیر سوال ببرد؟
افسر ایزد نهاد بر سر توسبز باد از سر تو افسر تو
هوش مصنوعی: خداوند تاجی از نعمت و برکت بر سرت گذاشته است که همچون نسیم خنکی، از وجود تو سرازیر میشود.
ما که مولای بارگاه توایمسرور از سایه کلاه توایم
هوش مصنوعی: ما که خدمتگزاران و ارادتمندان شما هستیم، هرگونه احترام و بزرگی را از فیض وجود شما میدانیم.
از تو داریم هرچه ما را هستبر تر و خشک ما تو داری دست
هوش مصنوعی: ما هر آنچه که داریم، خواه خوب باشد یا بد، به تو وابستهایم و تو بر همهچیز ما تسلط داری.
از عرب تا عجم به مولائیسر فشانیم اگر بفرمایی
هوش مصنوعی: ما از عرب و عجم، همه به احترام شما میافزاییم، اگر شما اجازه دهید.
مدتی هست کز هنرمندیبر در شه کنم کمربندی
هوش مصنوعی: مدتی است که برای جلب توجه و احترام از هنرمندی، به درگاه پادشاه رفتهام و خود را به نوعی آماده خدمت کردهام.
چون شدم سر بزرگ درگاهشیافتم راه توشه از راهش
هوش مصنوعی: وقتی به مقام و جایگاه او رسیدم، توانستم از مسیر او، توشه و ذخیرهای برای خود بیابم.
کر مثالم دهد به معذوریتا به خانه شوم به دستوری
هوش مصنوعی: از کسی که ناتوانیهایم را درک کند درخواست کمک میکنم تا بتوانم به خانه برسم.
لختی از رنج ره برآسایمچون رسد حکم شاه باز آیم
هوش مصنوعی: در لحظهای از سختی و رنج میکوشم تا استراحت کنم، ولی به محض اینکه دستوری از شاه بیاید، دوباره به کار و تلاش باز میگردم.
گر نه تا زندهام به خدمت شاهسر نگردانم از پرستش گاه
هوش مصنوعی: اگر تا زمانی که زندهام، به خدمت شاه ادامه ندهیم، هرگز از عبادت و خدمت به او روی برنمیگردانم.
شاه فرمود تا ز گوهر و گنجدست خازن شود جواهرسنج
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا نگهبان گنجینه، جواهرات را بررسی و ارزیابی کند.
آورَد تحفههای سلطانیمصری و مغربی و عمانی
هوش مصنوعی: تحفههای گرانبهایی از سرزمینهای مصر، مغرب و عمان آورد.
حملداران در آمدند به کارحمل بر حمل ساختند نثار
هوش مصنوعی: حملکنندگان وارد شدند و به کار باربری مشغول شدند و بارها را نثار کردند.
زر به خروار و مشکنافه به کیلوز غلام و کنیز چندین خیل
هوش مصنوعی: طلا به اندازهی زیاد و مشک به مقدار کم، و از تعداد زیادی غلام و کنیز.
مرتفع جامههای قیمتمندبیشتر زانکه گفت شاید چند
هوش مصنوعی: لباسهای باقیمت و باارزش بیشتر از آنچه که گفته شده، در دسترس است.
تازیاسبانِ پارسیپروردهمه دریا گذار و کوهنورد
هوش مصنوعی: اسبهای عربی، که در ایران تربیت شدهاند، هم در آبها عبور میکنند و هم در کوهها میدوند.
تیغ هندی و دُرع داودیکشتی جود راند بر جودی
هوش مصنوعی: تیغ هندی و ذوالفقار داودی نشاندهنده قدرت و شجاعت هستند و در ادامه به سخاوت و generosity نیز اشاره میشود که همچون این دو نماد، برجستگی خاصی دارد. در اینجا به مبارزه و رقابتی اشاره شده که با وجود این ویژگیها در جود و کرم به نمایش گذاشته میشود.
لعل و دُر بیش از آنکه قدر و قیاسدانَدَش دُرفروش و لعلشناس
هوش مصنوعی: در بیش از آنچه که به ارزش و قیمت لعل (گوهر گرانبها) توجه میشود، باید به شناخت و تشخیص آن توجه کرد.
گوهر آموده تاجی از سر خویشبا قبایی ز دخل شُشتر بیش
هوش مصنوعی: خانهای بر افراز که خود را با زینتی زیبا و درخشنده تزیین کرده است، مانند تاجی که بر سر مینشانند و لباسی نیکو پوشیده است.
داد تا زان دهش رخش رخشیدوز یمن تا عدن به او بخشید
هوش مصنوعی: او به خاطر بخششهایش به شکوه و زیبایی رسید و از یمن تا عدن، تمام چیزهای خوب را برای او عطا کرد.
با چنین نعمتی ز درگه شاهرفت نعمان چو زُهره از بر ماه
هوش مصنوعی: نعمان با داشتن چنین نعمتی، از درگاه پادشاه بیرون رفت، مانند زهره که از کنار ماه جدا میشود.