بخش ۳۴ - اندرز گرفتن بهرام از شبان
داستان و ماجرایی است که بهرامشاه طی آن از یک چوپان، رسم و راه حکومتداری را میآموزد. چوپانی که از خیانت سگی میگوید که به سبب شهوترانی با دشمن گله و چوپان همدست میشود.
شه چو تنگ آمدی ز تنگی کاریکسواره برون شدی به شکار
هوش مصنوعی: وقتی که شاه از تنگنا و مشکلات زندگی خسته و ناراحت شد، مانند یک سوارکار چابک از شرایط دشوار خارج شد و به سوی شکار رفت.
صید کردی و شادمانه شدیچون شدی شاد، سوی خانه شدی
هوش مصنوعی: تو شکار کردی و خوشحال شدی، و وقتی که خوشحال شدی، به سمت خانه راه افتادی.
چون شد آنروز غم عنانگیرشرغبت آمد به سوی نخجیرش
هوش مصنوعی: وقتی آن روز غم به سراغش آمد، تمایل و اشتیاقش به دنبال شکارش آمد.
یکتنه سوی صید رفت برونتا ز دل هم به خون بشوید خون
هوش مصنوعی: یک نفر به تنهایی به شکار رفت تا از دلش خون و غم را پاک کند.
کرد صیدی چنانکه بودش رایغصه را دست بست و غم را پای
هوش مصنوعی: او با شیوهای خاص شکار کرد، بهطوری که اندیشهی غم را مهار کرد و پای درد را بست.
چون ز صید پلنگ و شیر و گرازخواست تا سوی خانه گردد باز
هوش مصنوعی: وقتی که از شکار پلنگ و شیر و گراز خسته شد، خواست به سمت خانه برگردد.
در تک و تاب زانکه تاخته بودمغزش از تشنگی گداخته بود
هوش مصنوعی: او به شدت در حال ناله و فغان بود، چرا که مغزش به خاطر تشنگی در حال سوختن و آسیب دیدن بود.
گرد بر گرد آن زمین بشتافتآب تا بیش جست، کمتر یافت
هوش مصنوعی: آب در دور آن زمین به سرعت حرکت کرد، اما هر چه بیشتر تلاش کرد، کمتر یافت.
دید دودی چو اژدهای سیاهسر برآورده در گرفتن ماه
هوش مصنوعی: دودی مانند اژدهایی سیاه سر بلند کرده و در تلاش است تا ماه را بگیرد.
کوهه بر کوهه پیچپیچکنانبر صعود فلک بسیچکنان
هوش مصنوعی: کوهها به طور پیچپیچ به سمت بالا میروند و به آسمان نزدیک میشوند.
گفت آن دود گرچه زآتش خاستاز فروزندهش آب باید خواست
اگرچه آن دود که پیداست از آتش است (و رفع تشنگی نمیکند) اما از کسی که آتش را افروخته میتوانم آب طلبکنم.
چون بر آن دود رفت گامی چندخرگهی دید برکشیده بلند
خرگه: خیمه
گلهٔ گوسفند سُم تا گوشگشته در آفتاب یخنی جوش
یخنی: غذای پخته یا آبگوشت. یعنی آفتاب داغ و سوزان بود.
سگی آویخته ز شاخ درختبسته چون سنگ دست و پایش سخت
هوش مصنوعی: سگی که از شاخه درخت آویزان شده، بهدلیل اینکه مانند سنگی محکم دست و پایش را نمیتوانند حرکت دهد.
سوی خرگاه راند مرکب تیزدید پیری چو صبح مهرانگیز
هوش مصنوعی: به سمت اقامتگاهش شتافت و اسب سریعش را به حرکت درآورد، در حالی که پیرمردی را دید که مانند صبحی دلنشین و روشن بود.
پیر چون دید میهمان، برجَستبه پرستشگری میان دربست
پرستشگری: مهماننوازی و لطف.
چون زمین میهمانپذیری کردو آسمان را لگامگیری کرد
هوش مصنوعی: وقتی که زمین به مهمانی دیگران خوشامد گفت و آسمان را تحت کنترل درآورد.
اولش پیشکش درود آوردوانگه از مرکبش فرود آورد
اول به او خوشآمد گفت و به او کمک کرد که از اسب فرود آید.
هر چه در خانه داشت ماحضریپیشش آورد و کرد لابهگری
ماحضری: آنچه از خوراک در آن لحظه، موجود و در دسترس باشد. هرچه ماحضری بود پیش او نهاد و به خواهش و لابه تعارف کرد.
گفت شک نیست کاین چنین خوانینیست درخورد چون تو مهمانی
مسلما اینچنین سفره (مختصری) سزاوار مهمانی چون تو نیست.
لیک از آبادی اینطرف دورستخوان اگر بینواست معذورست
هوش مصنوعی: اما از این سو، تا آبادی دور است. اگر کسی فقیر باشد، عذرش پذیرفته است.
شه چو نانپارهٔ شبان را دیدشربتی آب خورد و دست کشید
بهرامشاه وقتی آن خوان مختصر را دید مقداری آب نوشید و به غذا دست نزد.
گفت نان آنگهی خورم که نخستزانچه پرسم خبردهی به درست
گفت: آنگه از غذای تو میخورم که پیش از آن، سؤالی دارم و تو جوابش را به من بگویی.
کاین سگ بسته مستمند چراست؟شیرِ خانه است، گرگ بند چراست؟
مصرع دوم: این سگ همچون شیر از خانه تو باید محافظت کند چرا همچون گرگ در بندش کردهای؟
پیر گفت ای جوان زیبارویگویمت آنچه رفت موی به موی
هوش مصنوعی: پیر به جوان خوشچهره میگوید: میخواهم چیزی را به تو بگویم که به تدریج و با دقت به آن پرداخته شده است.
این سگی بود پاسبان گلهمن بدو کرده کار خویش یله
هوش مصنوعی: این سگی که پاسبان گلهام بود، حالا بیکار و آزاد شده است.
از وفاداری و امینی اوشاد بودم به همنشینی او
هوش مصنوعی: از صداقت و اعتماد او خوشحال بودم که در کنار او هستم.
کهز گله دور داشتی همه سالدزد را چنگ و گرگ را چنگال
هوش مصنوعی: تو هر سال، دزد و گرگ را دور از گله نگهداشتی و از آنها مراقبت کردی.
من بدو داده حرز خانهٔ خویشخوانده او را نه سگ، شبانهٔ خویش
من نگهداشت خانه خود را به او سپرده بودم و او را نه سگ بلکه چوپان میدانستم. (حَرز: نگهداشت)
و او به دندان و چنگ دشمنسوزبازوی آهنین من شب و روز
هوش مصنوعی: او با دندان و چنگالی که دشمنان را میسوزاند، همیشه و در هر لحظه به قدرت و توانایی آهنین من اشاره میکند.
گر من از دشت رفتمی سوی شهرگله از پاس او گرفتی بهر
هوش مصنوعی: اگر من از دشت به سوی شهر رفتهام، تو چرا از پاسداری او شکایت کردهای؟
ور شدی شغل من به شهر درازگله را او به خانه بردی باز
هوش مصنوعی: اگر به شهر دراز شغل من درآمدهای، تو پس از آنکه گله را به خانه بردی، او را دوباره برگرداندی.
چند سالم یتاقداری کردراستبازی و راست کاری کرد
یتاقداری: پاسبانی.
تا یکی روز بر صحیفهٔ کارگله را نقش بر زدم به شمار
تا آنکه یک روز به جهت حساب و صحیفه کار، گله را شمردم.
هفت سر گوسفند کم دیدمغلطم در حساب ترسیدم
هفت گوسفند کم آمد اما ترسیدم که (در حساب و شمارش قبلی) اشتباه کردهام.
بعد یک هفته چون شمردم بازهم کم آمد، به کس نگفتم راز
هوش مصنوعی: بعد از یک هفته که حساب کردم، باز هم کمبود داشت. اما به کسی چیزی نگفتم.
پاس میداشتم به رای و به هوشدر خطای کسم نیامد گوش
به هوشیاری و درایت پاس میداشتم (تا ببینم که دزد کیست) اما خطایی از کسی ندیدم.
گرچه میداشتم به شبها پاسنشدم هیچ شب حریفشناس
شبها نمیخوابیدم و نگهبانی میکردم اما طرف (یعنی دزد) را پیدا نکردم.
وانک آگاهتر به کار از منپاسبانتر هزار بار از من
هوش مصنوعی: تو در کارهایت از من آگاهتری، و به مراتب بهتر از من مراقب و نگهبان هستی.
باز چون کردم آن شمار درستهم کم آمد چنانکه روز نخست
هوش مصنوعی: وقتی دوباره حساب کردم، متوجه شدم که تعدادشان درست نیست و کمتر از روز اول است.
همه شب خاطرم به غم میبودکز گله گوسفند کم میبود
هوش مصنوعی: در تمام شبها، به خاطر غم و اندوهی که داشتم، به یاد گوسفندانی بودم که از گله کم بودند.
ده ده و پنج پنچ میپرداختچون یخی کاو به آفتاب گداخت
دهتا دهتا و پنجپنج از گلهام کم میشد به سرعتی که یخ در آفتاب بگدازد (گلهام کوچکتر میشد)
تا به حدی که عامل صدقاتآنچه ماند از منش ستد به زکات
طوری که عامل مالیات و حکومت، آنچه مانده بود را از من گرفت.
اوفتادم من بیابانیاز گلهصاحبی به چوپانی
از صاحبگلهای به چوپانی افتادم
نرم کرد آن غم درشت مرادر جگر کار کرد و کشت مرا
هوش مصنوعی: غم بزرگ و سنگین مرا به آرامی نرم کرد و با تاثیراتش در وجودم، مرا به شدت آزار داد و از پا انداخت.
گفتم این رخنه گر ز چشم بد استدستکار کدام دام و دد است؟
هوش مصنوعی: گفتم اگر این نقص و آسیب ناشی از چشمزخم است، پس کار کدامین موجود خطرناک و وحشی است؟
با سگی این چنین که شیری کردکیست کاین آشنا دلیری کرد؟
با این سگ نگهبان که مثل شیر مواظب گله من است چه کسی دلیری کرده که از گله من دزدی کند؟
تا یکی روز بر کنارهٔ آبخفته بودم درآمدم از خواب
هوش مصنوعی: یک روز در کنار آب خوابیده بودم و ناگهان از خواب بیدار شدم.
همچنان سر نهاده بر سر چوبدست و پایی کشیده بی آشوب
هوش مصنوعی: او همچنان سر خود را بر روی دسته چوب گذاشته و در حال کشیدن دست و پا است، بدون اینکه دچار هیاهو و آشفتگی باشد.
مادهگرگی ز دور دیدم چستکامد و شد سگش برابر سست
هوش مصنوعی: در دور دست، گرگی چابک و سرزنده را دیدم که به سمت من میآمد، و در کنار او سگی ضعیف و ناتوان قرار داشت.
خواند سگ را به سگزبانی خویشسگ دویدش به مهربانی پیش
هوش مصنوعی: سگ هنگام شنیدن صدای خود به سمت صاحبش دوید و با محبت به او نزدیک شد.
گرد او گشت و گرد میافشاندگه دم و گه دبوس میجنباند
دَبوس: قسمت پایین تنه.
عاقبت بر سرین گرگ نشستکام دل راند و رفت کار از دست
هوش مصنوعی: در نهایت، گرگ بر قله قرار گرفت و به آرزوهایش دست یافت و از میدان خارج شد. کار به جایی رسید که دیگر کنترل از دست رفت.
آمد و خفت و آرمید تنشمُهر حقالسکوت بر دهنش
هوش مصنوعی: او آمد و خوابش برد و در حال استراحت، زبانش به نشانه سکوت مهر شده بود.
گرگ چون رشوه داده بود ز پیشجست حقالقدوم خدمت خویش
مادهگرگ چون رشوه خود را از قبل داده بود حقالقدم خدمت خود را از سگ گرفت.
گوسفندی قوی که سَرگَله بودپایش از بار دنبه آبله بود
گوسفندی بزرگ که قوی و سرگله بود و پایش از (سنگینی بار) دنبه زخم شدهبود.
برد و خوردش به کمترین نفسیوین چنین رشوه خورده بود بسی
را برد و در کمترین زمان خورد، زیرا از این رشوهها زیاد خورده بود. (کمترین نَفَس: سریع)
سگ ملعون به شهوتی که براندگلهای را به دست گرگ بماند
آن سگ ملعون، برای شهوتی که میراند گلهای را به گرگ داد.
گلهای را که کارسازی کرددر سرِ کار عشقبازی کرد
هوش مصنوعی: گلهای که به خوبی رسیدگی شد، در زمینه عشق و محبت، به شکلی زیبا و دلنواز فعالیت کرد.
چند نوبت معاف داشتمشاو خطا کرد و من گذاشتمش
هوش مصنوعی: به چند بار او را بخشیدم و از اشتباهاتش گذشتم.
تا هم آخر گرفتمش با گرگبستمش بر چنین خطای بزرگ
تا در آخر او و گرگ را با هم گرفتم و برای این خطای بزرگ او را بستم (و از درخت آویزان کردم)
کردمش در شکنجه زندانیتا کُند بنده بندهفرمانی
هوش مصنوعی: من او را در عذابی قرار دادم تا خُودش را از بند دستورات آزاد کند.
سگ من گرگ راهبند من استبلکه قصاب گوسفند من است
این سگ (سگ و نگهبان نیست) بلکه گرگ و دزد راهزن من است و از اینها بدتر حتی قصاب گوسفندان من است.
بر امانت خیانتی بردوختوآن امینی به خائنی بفروخت
امانت را به خیانت آلوده کرد و امینی و درستکاری را به خائنی فروخت.
رخصت آن شد که تا نخواهد مرداز چنین بند جان نخواهد برد
تصمیم و رخصت من چنان است که تا جان ندهد از بند رها نخواهد شد.
هر که با مجرمان چنین نکندهیچکس بر وی آفرین نکند
هر کس که با مجرمان چنین نکند و آنها را مجازات نکند شایستهٔ هیچ درود و آفرینی نیست.
شاه بهرام ازآن سخندانیعبرتی برگرفت پنهانی
شاه از آن حکمت و سخندانی چوپان، درسی آموخت.
این سخن رمز بود، چون دریافتخورد چیزی و سوی شهر شتافت
آن سخن رمز و رازی داشت که آنرا دریافت، چیزی خورد و به سرعت به سوی شهر رفت.
گفت با خود کزین شبانهٔ پیرشاهی آموختم، زهی تدبیر!
با خود گفت از آن چوپان پیر، درس و راه روش شاهی و حکومت را آموختم زهی و آفرین بر این تدبیر و روش.
در نمودار آدمیت منمن شبانم گله رعیت من
هوش مصنوعی: در نمایش انسانیتم، من یک شبان هستم و مایملک من گلهای از پیروانم هستند.
این که دستور تیزبین منستدر حفاظ گله امین منست
هوش مصنوعی: اینکه فراموش نکنید که من چقدر هوشیار و مراقب هستم، زیرا در نگهداری و محافظت از گلهام بسیار معتبر و مطمئن هستم.
چون نماند اساس کار درستاز امین رخنه باز باید جست
وقتی که اساس (حکومت و) کار، خلل یافتهاست، باید از امینان و آنها که مورد اعتماد بودهاند رخنه و خلل را دید.
تا بگوید که این خرابی چیستاصل و بنیاد این خرابی کیست
هوش مصنوعی: این بیت به دنبال این است که بفهمد دلیل و ریشه این ویرانی و خرابی چه چیزی است و چه کسی یا چه چیزی موجب آن شده است.
چون به شهر آمد از گماشتگانخواست مشروح بازداشتگان
وقتی که به شهر برگشت اسامی زندانیها را خواست.
چون در آن روزنامه کرد نگاهروز بر وی چو نامه گشت سیاه
هوش مصنوعی: روزنامهای که در آن روز مشاهده کرد، چنان شد که بر رویش لکههای سیاه افتاد.
دید سرگشته یک جهان مجروحنام هر یک نبشته در مشروح
هوش مصنوعی: درنگریست که جهانی آشفته و زخمی را میبیند که نام هر یک از دردهایش به طور واضح و روشن بر روی آن نوشته شده است.
گفته در شرحهای ماتم و سورکشتن از شه، شفاعت از دستور
گزارشهایی دید سراسر از غم و ماتم که شاه دستور کشتن داده و وزیر شفاعت کرده است.
نام شه را به جور بد کردهنیکنامی به نام خود کرده
هوش مصنوعی: نام خوب یک شخص را با بدی تغییر دادهاند، اما او از نام خود به خوبی یاد کرده است.
شاه دانست کان چه شیوهگریستدزد خانه به قصد خانهبَریست
هوش مصنوعی: شاه متوجه شد که هر کسی که به طریقی نقشهکشی میکند، در واقع در تلاش است تا از دیگران چیزی برباید و به منزل خود منتقل کند.
چون سگی کاو گله به گرگ سپردشیون انگیخت با شبانهٔ کرد
هوش مصنوعی: این بیت به وضعیتی اشاره دارد که شخصی مانند سگی که گلهاش را به گرگ سپرده، در شب و در سکوت، دلتنگی و نالهای افزون را به نمایش میگذارد. گویا احساس ناامنی و ترس میکند و در غم از دست دادن گلهاش به شیون در میآید.
خود سگان در سگی چنین باشندبخروشند چونکه بخراشند
هوش مصنوعی: سگها وقتی که مورد آزار قرار میگیرند، به شدت واکنش نشان میدهند و میخروشند.
مصلحت دید بازداشتنشروزکی دَه فرو گذاشتنش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مصلحت ایجاب میکند که او را نگه داریم، اما در روزگاری او را فراموش کردهایم.
گفت اگر مانمش به منصب خویشکس به رفعش قلم نیارد پیش
هوش مصنوعی: اگر من در مقام و جایگاه خود باقی بمانم، هیچکس نمیتواند برای از بین بردن او تلاش کند.
چون ز حشمت کنم درش را دوردر شب تیره به نماید نور
هوش مصنوعی: زمانی که از زرق و برق و تجملات فاصله بگیرم، در شب تاریک، نور درخشان و روشنی نمایان میشود.
بامدادان که روز روشن گشتشب تاریک فرش خود بنوشت
هوش مصنوعی: در سپیدهدم که روز روشن میشود، شب تاریک به آرامی میخوابد و کارهای خود را به پایان میرساند.
صبح یکزخمهٔ دو شمشیریداد مه را ز خون خود سیری
هوش مصنوعی: صبح، به صورت دلهرهآوری، دو شمشیر به حرکت درآمد و مه را از خون خود سیراب کرد.
بارگه بر سپهر زد بهرامبار خود کرد بر خلایق عام
هوش مصنوعی: بهرام در آسمان بر خود نامی بزرگ گذاشت و بار خود را بر دوش مردم گذاشت.
مهتران آمدند از پس و پیشصف کشیدند بر مراتب خویش
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و رئیس از جلو و عقب آمدند و هر کدام بر اساس مقام و مرتبهاشان در صف ایستادند.
راستروشن درآمد از در کاخرفت بر صدرگاه خود گستاخ
هوش مصنوعی: درست و واضح شد که از در کاخ خارج شد و بر جایگاهی بلند نشست و بدون تردید و با اعتماد به نفس قرار گرفت.
شه در او دید خشمناک و درشتبانگ برزد چنانکه او را کشت
هوش مصنوعی: شاه به شدت خشمگین شد و با صدای بلندی فرمان داد، به گونهای که گویی میخواست او را از پای درآورد.
کای همه مُلک من خراب از تورفته رونق ز ملک و آب از تو
هوش مصنوعی: ای تو که همه جا به خاطر تو زمین و زمان از رونق افتاده و از آبادی و زیباییها خالی شده است.
گنج خود را به گوهر آکندیگوهر و گنج من پراکندی
هوش مصنوعی: شما گنجینهتان را با جواهرات پر کردهاید، اما من دارایی و ارزشهای خود را به هدر دادهام.
ساز و برگ از سپه گرفتی بازتا سپه را نه برگ ماند و نه ساز
هوش مصنوعی: تجهیزات و امکانات جنگی را از سپاه گرفتی تا دیگر نه چیزی از سپاه باقی بماند و نه سلاحی.
خانهٔ بندگان من بردیپای در خون هرکس افشردی
هوش مصنوعی: خانهٔ بندگان من، جایی است که در آن هرکس با پای خود بر روی خون دیگران پا گذاشته، مجبور به تحمل عواقب آن میشود.
از رعیت بهجای رسم و خراجگه کمر خواستی و گاهی تاج
هوش مصنوعی: برخی اوقات از رعیت به جای دریافت مالیات و خراج، به طلب کمر (درستی) میپردازی و گاهی خواهان تاج و مقام میشوی.
حق نعمت گذاشتی از یادنیست شرمت ز من، که شرمت باد
هوش مصنوعی: فراموش نکردهای که من چقدر به تو خوبم و تو باید خجالت بکشی که چنین رفتار میکنی.
هست بر هر کسی به ملت خویشکفر نعمت ز کفر ملت پیش
هوش مصنوعی: هر شخصی به خاطر قوم و ملیت خود، نعمتی را که دارد نادیده میگیرد و به آن بیاعتنایی میکند.
حق نعمت شناختن در کارنعمت افزون دهد به نعمتخوار
هوش مصنوعی: اگر کسی نعمتها را بشناسد و قدر آنها را بداند، این شناخت باعث میشود که نعمتهای بیشتری به او داده شود.
از تو بر من چه راست روشن گشتراستی رفت و روشنی بگذشت
هوش مصنوعی: از تو بر من چه شفاف و روشن شده است، در حالی که حقیقت و روشنی از میان رفته است.
لشگر و گنج را رساندی رنجتا نه لشگر به جای ماند و نه گنج
هوش مصنوعی: با تلاش و زحمت فراوان، نه تنها نیرویی باقی نمانده بلکه هیچ گنج و ثروتی نیز در دست نیست.
چه گمان بردهای که وقت شرابغافلانه مرا رباید خواب
هوش مصنوعی: چه تصوری داری که در زمان نوشیدن شراب، بیخبر و غافل شب را به چنگم میآورد؟
رخنه سازی تو دستمستان رابشکنی پای زیردستان را
هوش مصنوعی: تجربه و مهارت تو باعث میشود که بتوانی بر قدرت و تسلط افرادی که به تو وابستهاند، غلبه کنی و آنها را تحتفشار قرار دهی.
بهر من باد خاک اگر بهرامتیغ فرمش کند چو گیرد جام
هوش مصنوعی: اگر باد خاکی به دور من بیفتد و بهرام با تیغش مرا زخم کند، چگونه میتوانم جام را به دست بگیرم؟
گر ز خود غافلم به باده و رودنیستم غافل از سپهر کبود
هوش مصنوعی: اگر از خودم غافل شوم و در حال نوشیدن باده و تماشای رود باشم، از دنیای بزرگ و آسمان نیازی نیست غافل شوم.
زین سخن صد هزار چنبر ساختهمه در گردن وزیر انداخت
هوش مصنوعی: از این صحبت، هزاران پیچ و تاب به وجود آمد و همه آنها در گردن وزیر قرار گرفت.
پس بفرمود تا زبانییی زشتسوی دوزخ دواندش ز بهشت
هوش مصنوعی: او دستور داد تا زبان زشتی را به سوی دوزخ بفرستند و از بهشت دور کنند.
از عمامه، کمند کردندشدر کشیدند و بند کردندش
(دستور داد) تا با عمامهاش او را بستند، کشیدند و در بند کردند.
پای در کنده، دست در زنجیراین چنین کس وَزِر بود نه وزیر
وزر: بار گران، وبال || بزهمند گردیدن. وزر همچنین به معنی بزه و جرم نیز هست و وازر یعنی گناهکار.
چون بدان قهرمان در آمد قهرشه منادی روانه کرد به شهر
منظور از قهرمان در مصرع اول وزیر است که قهرمان در ظلم و ستم بود.
تا ستمدیدگان در آن فریادداد خواهند و شه دهدشان داد
هوش مصنوعی: ستمدیدگان در آن فضا نداهایی برای درخواست عدالت سر خواهند داد و آن شهرداری که دادخواهی را میفهمد، به آنها کمک خواهد کرد.
چون شنیدند جمله خیل و سپاهسر نهادند سوی حضرت شاه
هوش مصنوعی: وقتی همهی جمعیت و سواران صدای شاه را شنیدند، به طرف او سر فرود آوردند.
شه به زندانیان چنین فرمودکز دل دردناک خون آلود
هوش مصنوعی: سلطان به زندانیان گفت که از دلهای پر از درد و خونینشان سخن بگویند.
هرکسی جرم خود پدید کندبند خود را بدان کلید کند
هوش مصنوعی: هر کس که مرتکب خطا یا گناهی شود، در واقع خود را در دام آن میاندازد و تنها خودش میتواند راه نجاتش را پیدا کند.
بندیان ز بند جسته برونآمدند از هزار شخص فزون
هوش مصنوعی: بندان از بند رهایی یافته و از میان هزاران نفر بیشتری به بیرون آمدهاند.
شاه از آن جمله هفت شخص گزیدهر یکی را ز حال خود پرسید
هوش مصنوعی: پادشاه از میان آن هفت نفر، هر کدام را انتخاب کرد و از زندگی و وضعیتشان سؤال کرد.
گفت با هر یکی، گناه تو چیستاز کجایی و دودمان تو کیست
هوش مصنوعی: به او گفتند: "تو چه گناهی داری؟ از کجا آمدهای و خانوادهات چه کسانی هستند؟"