بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده
هوش مصنوعی: این متن به ستایش خداوند و بیان عظمت و قدرت او اختصاص دارد. شاعر با تأکید بر خالقیت و حکمت الهی، به ویژگیهای بارز خداوند مانند قدرت بینظیر، علم بیپایان و بینیازی از مخلوقات اشاره میکند. او به آفریدن جهان و موجودات اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که همه چیز به دست خداوند خلق شده و او تنها منبع پناه و کمک است.
شاعر همچنین به اهمیت دعا و درخواست کمک از خدا پرداخته و ابراز میدارد که در سختیها و گرفتاریها تنها امیدش به لطف و رحمت خداوند است. او به ناتوانی خود در برابر قدرت خداوند اعتراف میکند و در نهایت، متعهد میشود که در هر حال به یاد خدا باشد و او را به عنوان منبع اصلی نیکی و رحمت بشناسد.
خدایا جهانپادشایی تو راستز ما خدمت آید خدایی تو راست
هوش مصنوعی: پروردگارا، سلطنت تو در جهان برقرار است و ما در خدمت تو هستیم.
پناه بلندی و پستی توییهمه نیستند آنچه هستی تویی
هوش مصنوعی: تو پناهگاهی برای همه هستی، چه در بلندیها و چه در پستیها، زیرا آنچه که وجود دارد، خود تویی.
همه آفریدهست بالا و پستتویی آفرینندهٔ هر چه هست
هوش مصنوعی: تمام موجودات، چه در جایگاههای بالا و چه در جایگاههای پایین، همه ساخته و پرداختهٔ تو هستند، تویی که خالق همه چیز هستی.
تویی برترین دانشآموز پاکز دانش قلم رانده بر لوح خاک
هوش مصنوعی: تو بهترین دانشآموزی هستی که از دانش پاکی برخوردار است و بهگونهای هستی که از دانشهای ناپاک و بیارزش کنار گذاشتهشدهای.
چو شد حجتت بر خدایی درستخرد داد بر تو گوایی نخست
هوش مصنوعی: زمانی که دلیل و برهان تو بر وجود خداوند ثابت شد، خرد و عقل به تو اولیّت و دلیلی میدهد.
خرد را تو روشنبصر کردهایچراغ هدایت تو بر کردهای
هوش مصنوعی: تو عقل و اندیشهات را به روشنی و بصیرت رساندهای و نور هدایتت را بر افراشتهای.
تویی کاسمان را برافراختیزمین را گذرگاه او ساختی
هوش مصنوعی: تو هستی که آسمان را بالا بردی و زمین را به مسیر عبور او تبدیل کردی.
تویی کافریدی ز یک قطره آبگهرهای روشنتر از آفتاب
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که از یک قطره آب، جواهرهایی با درخششی بیشتر از خورشید آفریدهای.
تو آوردی از لطف جوهر پدیدبه جوهرفروشان تو دادی کلید
هوش مصنوعی: تو از روی لطف و محبت خود، مادهای ارزشمند را به وجود آوردی و به فروشندگان این مواد، راه و روش دستیابی به آن را یاد دادی.
جواهر تو بخشی دل سنگ راتو در روی جوهر کشی رنگ را
هوش مصنوعی: جواهر تو میتواند دلهای سخت و سنگی را نرم کند و با زیباییات، رنگ و جلا به زندگی ببخشی.
نبارد هوا تا نگویی ببارزمین ناورد تا نگویی بیار
هوش مصنوعی: باران نبارد تا اینکه تو نگویی ببار. زمین بر نخواهد شد تا اینکه تو نگویی بیاور.
جهانی بدین خوبی آراستیبرون زان که یاریگری خواستی
هوش مصنوعی: جهان را به این زیبایی تزئین کردی، به خاطر کسی که به یاری او نیاز داشتی.
ز گرمی و سردی و از خشک و ترسرشتی به اندازهٔ یکدگر
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط و تضاد بین دو وضعیت اشاره دارد. در آن به تنوع و تفاوتهای موجود در زندگی، مانند گرما و سرما یا خشک و تر، پرداخته شده و تأکید میکند که تمامی این حالتها به گونهای با هم مرتبط و متناسب هستند. به عبارت دیگر، هر یک از این ویژگیها به نوعی بر عملکرد و شناخت انسانی تأثیر میگذارند و درک ما از دنیا را شکل میدهند.
چنان برکشیدی و بستی نگارکه به زان نیارد خرد در شمار
هوش مصنوعی: بهقدری زیبایی تو را بالا برد و به خود مشغول کرد که هیچ عقل و خردی نمیتواند تو را در هیچ مقیاسی اندازهگیری کند.
مهندس بسی جوید از رازشاننداند که چون کردی آغازشان
هوش مصنوعی: مهندس به دنبال درک رازهای آنهاست، اما نمیداند که چگونه باید کارشان را شروع کرد.
نیاید ز ما جز نظر کردنیدگر خفتنی باز یا خوردنی
از ما جز نگریستن کاری بر نمیآید همچنین جز خفتن و خوردن.
زبان برگشودن به اقرار تونینگیختن علّت کار تو
(و جز ) زبان گشودن به اقرار و گواهی بر (بیهمتایی) تو، و نیز فضولی نکردن در علّت کار تو (کاری از ما بر نمیآید)
حسابی کزین بگذرد گمرهیستز راز تو اندیشه بیآگهیست
هوش مصنوعی: اگر حسابی از چیزی فراتر برود، به آن گمراهی میگویند؛ زیرا فکر کردن به راز تو بدون آگاهی، میتواند انسان را به اشتباه بیندازد.
به هرچ آفریدی و بستی طرازنیازت نه ای از همه بینیاز
هوش مصنوعی: هرچه که خلق و ساختهای، به اندازه نیازی که داری آن را تنظیم کردهای، اما تو از هیچکس مستقل و بینیاز نیستی.
چنان آفریدی زمین و زمانهمان گردش انجم و آسمان
هوش مصنوعی: تو به گونهای زمین و آسمان را خلق کردی که هر دو در چرخهای هماهنگ و منظم در حرکتاند.
که چندان که اندیشه گردد بلندسر خود برون ناوَرَد زین کمند
هوش مصنوعی: هر چقدر فکر و اندیشه انسان بالا برود و تواناییهایش توسعه یابد، اما باز هم نمیتواند از این مشکلات و موانع رهایی یابد.
نبود آفرینش تو بودی خداینباشد همی هم تو باشی به جای
هوش مصنوعی: تو خدایی و اگر آفرینش نباشد، باز هم تو در جای خود هستی و این موضوع تغییری در حقیقت وجودی تو ایجاد نمیکند.
کواکب تو بربستی افلاک رابه مردم تو آراستی خاک را
هوش مصنوعی: ستارهها را بهواسطه تو به آسمان بستی و زمین را بهخاطر تو زینت بخشیدی.
تویی گوهرآمای چار آخشیجمسلسلکنِ گوهران در مزیج
هوش مصنوعی: تو همان جواهر گرانبهایی هستی که با زیبایی و شگفتی چهار عنصر را به هم میآمیزی.
حصار فلک برکشیدی بلنددر او کردی اندیشه را شهربند
هوش مصنوعی: تو در آسمان، دیواری بلند بر افراشتهای که فکر و اندیشه را محصور کرده است.
چنان بستی آن طاق نیلوفریکه اندیشه را نیست زو برتری
هوش مصنوعی: تو به قدری زیبا و دلنشین جلوه کردهای که هیچ فکری نمیتواند برتری تو را درک کند.
خرد تا ابد در نیابد تو راکه تاب خرد برنتابد تو را
هوش مصنوعی: عقل و اندیشه برای همیشه نمیتواند به عمق و تمامیت وجود تو پی ببرد، چون تو از حد و اندازهی درک عقل فراتر هستی و تحمل فهمیدن تو را ندارند.
وجود تو از حضرت تنگبارکند پیک ادراک را سنگسار
هوش مصنوعی: وجود تو از نعمتهای الهی باعث میشود که درک و فهم ما با موانع و سختیهایی مواجه شود.
نه پرکندهای تا فراهم شوینه افزودهای نیز تا کم شوی
هوش مصنوعی: تو نه آنقدر پراکندهای که جمع شوی و نه آنقدر اضافهای که کم بشوی.
خیال نظر خالی از راه توز گردندگی دور درگاه تو
هوش مصنوعی: تصور و اندیشهی بیپایه از تو، مانند گرد و غبار دور از درگاهت است.
سری کز تو گردد بلندیگرایبه افکندن کس نیفتد ز پای
هوش مصنوعی: اگر انسانی به جایگاه و موقعیت بلندی برسد، هیچکس نمیتواند او را به زیر بکشد یا از پایش بیندازد.
کسی را که قهر تو در سر فِکَندبه پامردیِ کس نگردد بلند
هوش مصنوعی: کسی که از دست تو ناراحت شود، هیچ وقت به دلیری و شجاعت دیگران پایبند نخواهد بود.
همه زیرْدستیم و فرمانپذیرتویی یاوریده، تویی دستگیر
هوش مصنوعی: ما همه زیر دست هستیم و به تو فرمان میدهیم، تو یاور ما هستی و ما را یاری میکنی.
اگر پایِ پیل است اگر پرِّ موربه هر یک تو دادی ضعیفی و زور
هوش مصنوعی: اگر پاهای فیل را داشته باشی یا بالهای مورچه، به هر یک از این موجودات قدرت و ضعف خاصی دادهای.
چو نیرو فرستی به تقدیر پاکبه موری ز ماری برآری هلاک
هوش مصنوعی: وقتی که نیرویی را به تقدیر خوب بفرستی، میتوانی به راحتی بر دشمنی که قدرت بیشتری دارد پیروز شوی و او را نابود کنی.
چو برداری از رهگذر دود راخورَد پشّهای مغزِ نمرود را
اگر دود (محافظت) را از رهگذر برداری، پشهای ناچیز مغز انسان مغرور را میخورد. (پشه از دود گریزان است - نمرود سمبل آدم مغروری است که خود را بینیاز از حقتعالی میبیند)
چو در لشگرِ دشمن آری رحیلبه مرغان کُشی پیل و اصحاب پیل
هوش مصنوعی: وقتی که در میان سپاه دشمن عزیمت کنی، به مانند پرندگان، فیلها و همراهان آنها را به سادگی از بین میبری.
گه از نطفهای نیکبختی دهیگه از استخوانی درختی دهی
هوش مصنوعی: گاهی تو از نطفهای، خوشبختی و روزی میدهی، و گاهی از استخوانی، زندگی و رشد میبخشی.
گه آری خلیلی ز بتخانهایگهی آشنایی ز بیگانهای
هوش مصنوعی: گاهی از مکتب عشق با کسی آشنا میشوی که خود را از کسانی دیگر میدانی و گاهی هم از مکانهای مقدسی که به آن ارادت داری، پیوندی برقرار میکنی.
گهی با چنان گوهرِ خانهخیزچو بوطالبی را کنی سنگ ریز
هوش مصنوعی: گاهی با چنین اشیای ارزشمندی که از خانه بیرون میآید، میتوانی مانند بوطالب، یعنی کسی که از جاه و مقام برخوردار است، سنگ ریزهای دور بیندازی.
این به نوعی به فرصتها و موقعیتهایی اشاره دارد که در آیین زندگی هر فرد ممکن است پیش بیاید؛ گویی انسان در برخی شرایط میتواند به راحتی از چیزهای باارزش صرفنظر کند.
که را زَهرهٔ آنکه از بیمِ تو؟گشاید زبان جز به تسلیمِ تو
هوش مصنوعی: کسی جرأت ندارد از ترس تو سخن بگوید، جز به قبول و تسلیم در برابر تو.
زبانآوران را به تو بار نیستکه با مشعله گنج را کار نیست
هوش مصنوعی: افراد با استعداد و خوش زبانی مثل تو نیاز به زحمت و تلاش ندارند، زیرا از طریق دانایی و هوش خود میتوانند به گنجهای با ارزش دست پیدا کنند.
ستانی زبان از رقیبان رازکه تا راز سلطان نگویند باز
هوش مصنوعی: زبانت را از رقیبان دور نگهدار، چون تا زمانی که راز سلطان را برملا نکنند، نباید چیزی بگویی.
مرا در غبارِ چنین تیرهخاکتو دادی دلِ روشن و جانِ پاک
هوش مصنوعی: تو در این دنیای تاریک و پر از مشکلات، به من دلِ روشن و روحی پاک عطا کردهای.
گر آلوده گردم من اندیشه نیستجز آلودگی خاک را پیشه نیست
هوش مصنوعی: اگر من آلوده شوم، هیچ تفکری در این مورد وجود ندارد، زیرا کار زمین فقط آلودگی است.
گر این خاک روی از گنه تافتیبه آمرزشِ تو که ره یافتی ؟
هوش مصنوعی: اگر این خاک از گناهش رهایی یافته است، آیا به خاطر آمرزش تو بوده که به این راه رسیده است؟
گناهِ من ار نامدی در شمارتو را نام کی بودی آمرزگار
هوش مصنوعی: اگر گناه من در شمار تو نیامده، پس نام تو چه بود که آمرزنده باشد؟
شب و روز در شام و در بامدادتو بر یادی از هر چه دارم به یاد
هوش مصنوعی: در هر شب و روز، در شهر شام و هنگام صبح، خاطرهای از آنچه دارم در یادم است.
چو اوّلشب آهنگِ خواب آورمبه تسبیحِ نامت شتاب آورم
هوش مصنوعی: به هنگام شروع شب، قصد دارم که به راحتی بخوابم و با یاد نام تو، روح و قلبم را آرامش دهم.
چو در نیمشب سر برآرم ز خوابتو را خوانم و ریزم از دیده آب
هوش مصنوعی: در نیمه شب که از خواب بیدار میشوم، به یاد تو میافتم و اشکهای شوقم را نثار میکنم.
و گر بامدادست راهم به توستهمه روز تا شب پناهم به توست
هوش مصنوعی: اگر صبح باشد، راه من به سوی توست و هر روز تا شب، پناهگاه من تویی.
چو خواهم ز تو روز و شب یاوریمکُن شرمسارم در این داوری
هوش مصنوعی: هرگاه از تو در روز و شب درخواست یاری میکنم، مرا در این قضاوت شرمسار نکن.
چنان دارم ای داورِ کارسازکزین بانیازان شوم بینیاز
هوش مصنوعی: من به گونهای زندگی میکنم که ای مشاور و راهنمای من، از طریق تو میتوانم از نیازمندیهایم رهایی پیدا کرده و بینیاز شوم.
پرستندهای کز رهِ بندگیکند چون تویی را پرستندگی
هوش مصنوعی: کسی که مانند تو به طور واقعی و با دل و جان از بندگی پرستش میکند، ارزشمند است.
درین عالم آباد گردد به گنجدر آن عالم آزاد گردد ز رنج
هوش مصنوعی: در این دنیا با تلاش و کوشش میتوان به ثروت و رفاه رسید، ولی در آن دنیا از رنج و زحمت آزاد خواهیم شد.
مرا نیست از خود حسابی به دستحساب من از توست چندان که هست
هوش مصنوعی: من هیچ حسابی از خودم ندارم، تمام حساب و کتاب من به تو مربوط میشود و به اندازهای که هست، دست توست.
بد و نیک را از تو آید کلیدز تو نیک و از من بد آید پدید
هوش مصنوعی: همه چیز از تو ناشی میشود؛ خوبیها از تو سرچشمه میگیرند و بدیها از من پدید میآید.
تو نیکی کنی من نه بد کردهامکه بد را حَوالت به خود کردهام
تو نیکی میکنی و من اشتباه نمیکنم که بدی را به خودم نسبت میدهم (این بیت توضیح مصرع دوم بیت قبل است که میگوید: نیکی از توست و بدی از من)
ز توست اوّلین نقش را سرگذشتبه توست آخرین حرف را بازگشت
هوش مصنوعی: نخستین تصویر و داستان از تو شروع میشود و آخرین سخن و پایان نیز به تو مربوط میگردد.
ز تو آیتی در من آموختنز من دیو را دیده بردوختن
هوش مصنوعی: از تو چیزی آموختم که درونم را تغییر داد و به واسطه من، نگاه دیو را از خود دور کردم.
چو نام توام جاننوازی کندبه من دیو کی دستیازی کند؟
هوش مصنوعی: وقتی که نام تو باعث طراوت و زندگیام میشود، دیگر چگونه میتواند دیو و ناامیدی به من آسیب بزند؟
ندارم روا با تو از خویشتنکه گویم تو و باز گویم که من
هوش مصنوعی: من نمیتوانم صریحاً بگویم که تو چه کسی هستی و از خودم صحبت کنم، چون این کار برایم نادرست است.
گر آسوده گر ناتوان میزیَمچنان کافریدی چنان میزیم
هوش مصنوعی: هرچند آسوده باشم یا در زحمت و ناتوانی، زندگیام را به گونهای میگذرانم که شبیه کافران باشد و به همان شیوه ادامه میدهم.
امیدم چنانست از آن بارگاهکه چون من شوم دور ازین کارگاه
هوش مصنوعی: امید من از آن مکان بلند این است که زمانی که از این دنیای کار و تلاش دور شوم، بهتر خواهد بود.
فروریزم از نظم و ترتیبِ خویشدگرگونه گردم ز ترکیبِ خویش
هوش مصنوعی: از ساختار و نظم خودم کنار میروم و به صورت دیگری در میآیم.
کند باد پرکنده خاکِ مرانبیند کسی جانِ پاک مرا
هوش مصنوعی: باد باعث میشود که خاک من پراکنده شود و هیچکس نمیتواند روح پاک من را ببیند.
پژوهندهٔ حالِ سربستِ مننهد تهمتِ نیست بر هستِ من
هوش مصنوعی: کسی که در پی کشف حال پنهان من است، به من نسبت میدهد که وجودی ندارم در حالی که من هستم.
ز غیب آن نمودارش آری به دستکزین غایب آگاه باشد که هست
هوش مصنوعی: از عالم غیب آنقدر آگاهی به تو میدهد که دیگران از حقیقت او خبر ندارند و فقط تو میتوانی او را درک کنی.
چو بر هستیِ تو منِ سسترایبسی حجت انگیختم دلگشای
هوش مصنوعی: من برای تو دلایل زیادی آوردم و برای آن که به واقعیت وجودت پی ببری، تلاش کردم.
تو نیز ار شود مهدِ من در نهفتخبر ده که جان ماند اگر خاک خفت
هوش مصنوعی: اگر روزی خبر بیاید که من در خاک خوابیدهام، تو هم خبر بده که جان من همچنان زنده است.
چنان گرم کن عزمِ رایم به توکه خرّمدل آیم چو آیم به تو
هوش مصنوعی: انقدر ارادهام را نسبت به تو قوت ببخش که وقتی نزد تو میآیم، با دل شاداب و خوشحال بیایم.
همه همرهان تا به در با منندچو من رفتم این دوستان دشمنند
هوش مصنوعی: همه ی دوستانم تا وقتی که با من هستم، همراه و همدل هستند، اما به محض اینکه بروم، این دوستان به دشمنان تبدیل میشوند.
اگر چشم و گوش است اگر دست و پایز من بازمانند یکیک به جای
هوش مصنوعی: اگر چشم و گوش من از من جدا شوند، یا اگر دست و پای من از من دور شوند، هر کدام به جای خودشان خواهند بود.
تویی آنکه تا من منم با منیدرین در مبادم تهیدامنی
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که وقتی من وجود دارم، همراه من هستی. در این حال، نکند که من از بیپناهی و تنهایی رنج ببرم.
درین ره که سر بر دری میزنمبه امّیدِ تاجی سری میزنم
هوش مصنوعی: در این مسیر که برای رسیدن به هدفم تلاش میکنم، امید دارم که به موفقیت و سربلندی دست پیدا کنم.
سری کان ندارم ازین در دریغبه ار تاج بخشی بدان سر نه تیغ
هوش مصنوعی: من از این در غمگین نیستم، حتی اگر تماسی با مقام و قدرت هم نداشته باشم، زیرا به جای آنکه به سرم تکیه کنم، نمیخواهم از شمشیر برای تصاحب چیزی استفاده کنم.
به حکمی که آن در ازل راندهاینگردد قلم ز آنچه گرداندهای
هوش مصنوعی: بر اساس تقدیری که از زمانهای قدیم برایت رقم خورده، قلم نمیتواند بر آنچه تو فراهم کردهای، تأثیر بگذارد.
ولیکن به خواهش من حکمکشکنم زین سخنها دلِ خویش خوش
هوش مصنوعی: اما به خواهش من از این حرفها دل خود را شاد کن و اطاعت کن.
تو گفتی که هر کس در رنج و تابدعایی کند من کنم مستجاب
هوش مصنوعی: تو گفتی هر کس در سختی و اضطراب دعا کند، من دعایش را مستجاب میکنم.
چو عاجزرهاننده دانم تو رادرین عاجزی چون نخوانم تو را؟
هوش مصنوعی: من تو را به عنوان رهاییدهندهام در این وضعیت ناتوانی میشناسم. چگونه میتوانم نامت را نبرم و به تو اشاره نکنم؟
بلی کار تو بنده پروردن استمرا کار با بندگی کردن است
هوش مصنوعی: بله، کار تو در پرورش و تربیت من است و من باید در مقام بندگی و خدمت به تو تلاش کنم.
شکسته چنان گشتهام بلکه خُردکه آبادیام را همه باد برد
هوش مصنوعی: من به قدری آسیبدیده و شکستهام که حتی کوچکترین اجزای وجودم هم در هم ریخته و همه چیز خوبی که داشتم را باد برده است.
تویی کز شکستم رهایی دهیوگر بشکنی مومیایی دهی
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که میتوانی مرا از شکست و ناامیدی نجات دهی، و اگر هم مرا بشکنی، مثل مومیایی به من زندگی دوباره میدهی.
در این نیمشب کز تو جویم پناهبه مهتاب فضلم برافروز راه
هوش مصنوعی: در این نیمهشب که از تو کمک میطلبم، مهتاب مرا راهنمایی کن و نور وجودت را بر سر راهم بزن.
نگهدارم از رخنهٔ رهزنانمکن شاد بر من دلِ دشمنان
هوش مصنوعی: میگوید که مراقب باش که دشمنان خوشحال نشوند و من را تحت تاثیر قرار ندهند. باید از گزند آنانی که میخواهند آسیب بزنند محافظت کنم.
به شکرم رسان اوّل آنگه به گنجنخستم صبوری ده آنگاه رنج
هوش مصنوعی: اول از همه شکرگزار باش، سپس به گنج و ثروت خود برس. بعد از آن، صبر کن و در کنار آن، با رنج و زحمت مواجه شو.
بلایی که باشم در آن ناصبورز من دور دار ای ز بیداد دور
هوش مصنوعی: ای پروردگار! از من دور کن هر بلایی که باعث بیصبریام شود و مرا از ستم دور نگهدار.
گرَم در بلایی کنی مبتلانخستم صبوری ده آنگه بلا
هوش مصنوعی: اگر در گرفتاریای به من آسیب برسانی، ابتدا صبر و تحمل را به من بده، سپس بلا و مشکل را.
گرَم بشکنی ور نهی در نَوَردکفی خاک خواهی ز من خواه گَرد
هوش مصنوعی: اگر مرا بشکنی یا در نبرد پیروز نشوی، خاکی از من خواهی که به جست و جوی آن خواهی رفت.
برون افتم از خود به پرکندگینیفتم برون با تو از بندگی
هوش مصنوعی: من از خودم خارج میشوم و در دنیای بیقراری گم نمیشوم، بلکه با تو از بندگی رها میشوم.
به هر گوشه کافتم ثنا خوانمتبه هر جا که باشم خدا دانمت
هوش مصنوعی: هر جا که باشم، تو را ستایش میکنم و تو را تنها خدا میدانم.
قرار همه هست بر نیستیتویی آنکه بر یک قرار ایستی
هوش مصنوعی: تمامی قراردها و ثباتها حول محور نابودی تو میچرخند و تو همان کسی هستی که بر یک ثبات ایستادهای.
پژوهنده را یاوه زان شد کلیدکز اندازهٔ خویشتن در تو دید
پژوهنده به این دلیل کلید (ادراک) را گم کرد که تو را با خودش مقایسه کرد.
کسی کز تو در تو نظاره کندورقهای بیهوده پاره کند
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تو به خود نگاهی بیندازد و کارهای بیفایده انجام دهد، نشاندهندهی عمق علاقهاش به توست.
نشاید تو را جز به تو یافتنعنان باید از هر دری تافتن
هوش مصنوعی: درست نیست که تو را جز خودت پیدا کرد. باید از هر راهی به دنبال آنچه که هستی باشی.
نظر تا بدین جاست منزلشناسکزین بگذری در دل آید هراس
هوش مصنوعی: چشم تا اینجا را میبیند، میداند که این مکان است، اما اگر از این مرز بیرون بروی، ترس به دل میافتد.
سپردم به تو مایهٔ خویش راتو دانی حساب کم و بیش را
هوش مصنوعی: من دارایی و جان خود را به تو سپردم و تو بهتر از هر کس میدانی چه مقدار از آن را باید به حساب آورد.