بخش ۶۰ - رفتن اسکندر به ظلمات
هوش مصنوعی: این متن شعری از حافظ یا شاعری مشابه است که به داستان جستجوی سکندر برای آب حیاتی میپردازد. شاعر از سکندر میگوید که در تلاش است تا آب زندگی را پیدا کند، به دنبال معنای عمیقتر و وجودی است. او از چشمهای یاد میکند که به انسان حیات جاودانه هدیه میدهد. در این مسیر، سکندر با چالشها و تاریکیها مواجه میشود، اما در نهایت به روشنایی و آب حیات دست مییابد. دیگر شخصیتها مثل خضر و الیاس نیز در این داستان حاضرند و به سکندر در جستجویش کمک میکنند.
شاعر در نهایت به این نکته میپردازد که آدمی باید به دیگران نیز فکر کند و نه تنها به منظور خود، بلکه باید به دنبال کمال و خیر عمومی باشد. در واقع، زندگی یک چرخه است و انسانها باید برای نسلهای آینده نیز بکوشند. داستان از طریق نمادها و تمثیلهای مختلف، به ما میآموزد که حقیقت زندگی در همکاری و کمک به یکدیگر نهفته است.
بیا ساقی آن خاک ظلمات رنگبجوی و بیار آب حیوان به چنگ
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، از خاک تیره و سیاه رنگ بگیر و بیاور آب حیات را به دست من.
بدان آب روشن نظر کن مراوزین زندگی زندهتر کن مرا
هوش مصنوعی: به این معناست که به آب زلال نگاه کن و من را از زندگی بهتری برخوردار کن.
درین فصل فرخ ز نو تا کهنز تاریخ دهقان سرایم سخن
هوش مصنوعی: در این فصل خوش، از تازه تا قدیمی، درباره تاریخ کشاورزان سخن میگویم.
گزارنده دهقان چنین درنوشتکه اول شب ازماه اردی بهشت
هوش مصنوعی: دهقان در اینجا نوشته است که در نخستین شب از ماه اردیبهشت.
سکندر به تاریکی آورد رایکه خاطر ز تاریکی آید بجای
هوش مصنوعی: سکندر تصمیم گرفت به خاطر تاریکی، فکر و ایدههایش را در سایه پیدا کند.
نبینی کزین قفل زرین کلیدبه تاریکی آرند جوهر پدید
هوش مصنوعی: اگر ببینی که چگونه در تاریکی با کلید طلایی قفل را باز میکنند و جوهر را نمایان میسازند، متوجه میشوی که در زندگی هم، گاهی با دیدن چیزهای ظاهری به عمق و حقیقت وجودی آنها پی میبریم.
کسی کاب حیوان کند جای خویشسزد گر حجابی برآرد ز پیش
هوش مصنوعی: اگر انسان بخواهد به جایگاه واقعی خود برسد، شایسته است که از دنیای ناسازگار و زشتیهای آن فاصله بگیرد و حجابهایی را که او را از حقیقت دور میکنند، کنار بزند.
نشینندهٔ حوضهٔ آبگیرز نیلی حجابی ندارد گزیر
هوش مصنوعی: کسی که در کنار حوض آبگیر نشسته است و نیلی رنگ است، برای او هیچ مانعی برای رفتن وجود ندارد.
سکندر چو آهنگ ظلمات کردعنایت به ترک مهمات کرد
هوش مصنوعی: سکندر وقتی تصمیم به سمت تاریکی و ناامیدی گرفت، توجهش به کنار گذاشتن مسائل بیاهمیت جلب شد.
عنان کرد سوی سیاهی رهانهان شد چو مه در دم اژدها
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویرسازی از حالتی پرداخته که عنان (مهار) خود را به سوی تاریکی رها کرده و در این حالت، مانند ماهی که در دم اژدها پنهان شده، خود را از دید پنهان میکند. به طور کلی، حساتی از ترس و عدم ایمنی در این تصویر به چشم میخورد.
چنان داد فرمان در آن راه نوکه خضر پیمبر بود پیشرو
هوش مصنوعی: به گونهای فرمان صادر کرد که راهی نوین ایجاد شد و در این مسیر، خضر نبی پیشرو بود.
شتابنده خنگی که در زیر داشتبدو داد کو زهره شیر داشت
هوش مصنوعی: سریع و نادانی که در زیر او بود، به او گفت که کسی که شیر آسمانی دارد را تو میزنی.
بدان تا بدان ترکتازی کندسوی آبخور چاره سازی کند
هوش مصنوعی: بدان که زمانی که ترکتازی میکنی و به سویی حرکت میکنی، باید برای به آب رسیدن و رفع نیازهایت چاره اندیشی کنی.
یکی گوهرش داد کاندر مغاکبه آب آزمودن شدی تابناک
هوش مصنوعی: یکی از گوهرهای خود را به درون چالهای انداخت تا ببینید آیا در آب درخشان میشود یا نه.
بدو گفت کاین راه را پیش و پستویی پیشرو نیست پیش از تو کس
هوش مصنوعی: به او گفت که این مسیر را تو میپیمایی و هیچکس پیش از تو وجود ندارد که در این راه باشد.
جریده به هرسو عنان تاز کنبه هشیار مغزی نظر باز کن
هوش مصنوعی: به سمت هر سو برو و در حرکت خود شتاب بگیر، و با ذهنی روشن و آگاه به اطرافت خوب نگاه کن.
کجا آب حیوان برآرد فروغکه رخشنده گوهر نگوید دروغ
هوش مصنوعی: کجا میتوان پیدا کرد که آب حیات، نورانی باشد و جواهری درخشان دروغ نگوید؟
بخور چون تو خوردی به نیک اخترینشان ده مرا تا ز من برخوری
هوش مصنوعی: بخور تا مثل تو، نیکو و خوشحال بشوم و به من نشان بده که چطور باید مانند تو زندگی کنم تا از خوبیها بهرهمند شوم.
به فرمان او خضر خضرا خرامبه آهنگ پیشینه برداشت گام
هوش مصنوعی: به دستور او، خضر (شخصیتی از ادبیات) با شجاعت و طراوت خاصی راه خود را پیش میگذارد و گامهایش را با نگاهی به گذشته برمیدارد.
ز هنجار لشگر به یک سو فتادنظرها به همت ز هر سو گشاد
هوش مصنوعی: نگاهها به همت و تلاش جمعی معطوف شد، در حالی که نظم و ترتیب لشکر به یک سمت فرو ریخت.
چو بسیار جست آب را در نهفتنمی شد لب تشنه با آب جفت
هوش مصنوعی: اگر چه تلاش زیادی کنی تا آب را پیدا کنی، اما نخواهی توانست با جستجو، تشنگی خود را برطرف کنی.
فروزنده گوهر ز دستش بتافتفرو دید خضر آنچه می جست یافت
هوش مصنوعی: گوهر درخشان از دست او افتاد و خضر آنچه را که به دنبالش بود، دید و پیدا کرد.
پدید آمد آن چشمهٔ سیم رنگچو سیمی که پالاید از ناف سنگ
هوش مصنوعی: چشمهای با رنگ نقرهای نمایان شد، درست مانند نقرهای که از درون سنگ صیقل خورده و جلا یافته است.
نه چشمه که آن زین سخن دور بودوگر بود هم چشمهٔ نور بود
هوش مصنوعی: چشمهای که به خاطر این سخن دور است، اگر هم وجود داشت، چشمهای از نور بود.
ستاره چگونه بود صبحگاهچنان بود اگر صبح باشد پگاه
هوش مصنوعی: ستاره چگونه به نظر میرسد وقتی که صبح زود است، همانطور که اگر صبح باشد، پگاه هم همینطور خواهد بود.
به شب ماه ناکاسته چون بودچنان بود اگر مه به افزون بود
هوش مصنوعی: ماه در شب غیر کامل، چگونه است؟ همانگونه است که اگر ماه کامل بود.
ز جنبش نبد یک دم آرام گیرچو سیماب بردست مفلوج پیر
هوش مصنوعی: از حرکت مداوم و ناآرامی دست نکشید، چون که مانند جیوهای هستید که در دست یک فرد ناتوان و پیر قرار دارد و آرامش نمییابد.
ندانم که از پاکی پیکرشچو مانندگی سازم از جوهرش
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه از پاکی و زیبایی او چیزی بسازم که با ماهیتش همخوانی داشته باشد.
نیاید ز هر جوهر آن نور و تابهم آتش توان خواند یعنی هم آب
هوش مصنوعی: هر چیزی نمیتواند نور و درخشش ایجاد کند، زیرا ممکن است در عین حال که شعلهای دارد، مانند آتش باشد یا به مانند آب عمل کند.
چو با چشمهٔ خضر آشنائی گرفتبدو چشم او روشنایی گرفت
هوش مصنوعی: وقتی با چشمهٔ حیات آشنا شد، چشمانش روشن و درخشان شد.
فرود آمد و جامه برکند چستسر و تن بدان چشمهٔ پاک شست
هوش مصنوعی: او فرود آمد و لباسش را درآورد، سپس با شتاب سر و بدنش را در آن چشمهٔ پاک شست.
وزو خورد چندانکه بر کار شدحیات ابد را سزاوار شد
هوش مصنوعی: با تمام وجود و تلاش برای به دست آوردن زندگی ابدی، به نتیجه مطلوب خواهیم رسید.
همان خنگ را شست و سیراب کردمی ناب در نقرهٔ ناب کرد
هوش مصنوعی: او آدم نادان را شست و سپس با نوشیدنی پاک و ناب سیراب کرد و به او ارزش و زیبایی بخشید.
نشست از بر خنگ صحرا نوردهمی داشت دیده بدان آب خورد
هوش مصنوعی: نشسته بود بر روی دمنوش گرم و در حال تماشا بود، در همان حین که به سمت آب میرفت.
که تا چون شه آید به فرخنگیبگوید که هان چشمهٔ زندگی
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه به خوشی و سعادت بیاید، خواهد گفت که ای چشمهٔ حیات.
چو در چشمه یک چشم زد بنگریدشد آن چشمه از چشم او ناپدید
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی به چشمهای نگاه کرد، چشمه به خاطر نگاه او ناپدید شد.
بدانست خضر از سر آگهیکه اسکندر از چشمه ماند تهی
هوش مصنوعی: خضر به خوبی میدانست که اسکندر از چشمهای که به دنبال آن بود، بیبهره خواهد ماند.
ز محرومی او نه از خشم اونهان گشت چون چشمه از چشم او
هوش مصنوعی: از حسادت او چیزی پنهان نشد، همانطور که چشمه از چشمان او پنهان نیست.
در این داستان رومیان کهنبه نوعی دگر گفتهاند این سخن
هوش مصنوعی: در این روایت، رومیان قدیم داستان را به گونهای متفاوت بیان کردهاند.
که الیاس با خضر همراه بوددر آن چشمه کو بر گذرگاه بود
هوش مصنوعی: الیاس با خضر در جایی که چشمهای وجود داشت و در مسیر گذرگاه بود، همراه بود.
چوبا یکدگر هم درود آمدندبدان آب چشمه فرود آمدند
هوش مصنوعی: چون همدیگر را سلام دادند، به سمت آب چشمه فرود آمدند.
گشادند سفره بران چشمه سارکه چشمه کند خورد را خوشگوار
هوش مصنوعی: مردم سفرهای را بر کنار چشمهها گستراندهاند تا از آب شیرین و دلپذیر آن بهرهمند شوند.
بران نان کو بویاتر از مشک بودنمک یافته ماهیی خشک بود
هوش مصنوعی: نان خوشبوتر از مشک در بران، با ماهی خوابیدهای که نمک زده شده، گویای طعمی دلپذیر و لذیذ است.
ز دست یکی زان دو فرخ همالدرافتاد ماهی در آب زلال
هوش مصنوعی: از دست یکی از آن دو همراه خوشبخت، ماهی در آب زلال افتاد.
بسیچنده در آب پیروزه رنگبسیچید تا ماهی آرد به چنگ
هوش مصنوعی: بسیار در آب رنگی سرخ وجود دارد که وقتی به آن نزدیک میشویم، ماهی به دام میافتد.
چو ماهی به چنگ آمدش زنده بودپژوهنده را فال فرخنده بود
هوش مصنوعی: وقتی ماهی به دست پژوهنده میافتد، او زنده است و این رویداد برایش نشانهای خوشایند به شمار میرود.
بدانست کان چشمهٔ جان فرایبه آب حیات آمدش رهنمای
هوش مصنوعی: او فهمید که چشمهٔ زندگی، با آب حیات، راهنمای او شده است.
بخورد آب حیوان به فرخندگیبقای ابد یافت در زندگی
هوش مصنوعی: آب فرخندهای که حیوان نوشید، باعث شد که او در زندگی، جاودانگی و بقا را تجربه کند.
همان یار خود را خبردار کردکه او نیز خورد آب ازان آب خورد
هوش مصنوعی: یار خود را آگاه کرد که او هم از آن آب نوشید.
شگفتی نشد کاب حیوان گهرکند ماهی مرده را جانور
هوش مصنوعی: هیچ شگفتی وجود ندارد که حیوان، مروارید را از ماهی مرده بیرون بیاورد.
شگفتی در آن ماهی مرده بودکه بر چشمهٔ زندگی ره نمود
هوش مصنوعی: شگفتی در این بود که یک ماهی مرده به چشمهای که نماد زندگی است، اشاره کرده بود.
ز ماهی و آن آب گوهر فشاندگر داد تاریخ تازی نشان
هوش مصنوعی: از آن ماهی و آن آب که گوهر را پخش کرد، تاریخ نشان جدیدی به ما میدهد.
که بود آب حیوان دگر جایگاهمجوسی و رومی غلط کرد راه
هوش مصنوعی: آب حیات در دنیای دیگر، جایی که مجوسها و رومیها زندگی میکنند، مسیر خود را اشتباه رفت.
گر آبیست روشن در این تیره خاکغلط کردن آبخوردش چه باک
هوش مصنوعی: اگر در این خاک تیره، آبی روشن وجود دارد، خطا کردن در آب خوردن آن چه اشکالی دارد؟
چو الیاس و خضر آبخور یافتنداز آن تشنگان روی برتافتند
هوش مصنوعی: زمانی که الیاس و خضر به آب رسیدند، از آن تشنگان فاصله گرفتند و روی خود را برگرداندند.
ز شادابی کام آن سرگذشتیکی شد به دریا یکی شد به دشت
هوش مصنوعی: از شادابی و نشاط زندگی، داستانی شکل گرفت که یکی به دریا رفت و دیگری به دشت.
ز یک چشمه رویا شده دانه شاندو چشمه شده آسیا خانه شان
هوش مصنوعی: از یک چشمه، دانهها بیرون آمده و حالا دو چشمه شدهاند که آسیا (غذایشان) خانهی آنهاست.
سکندر به امید آب حیاتهمی کرد در رنج و سختی ثبات
هوش مصنوعی: سکندر با امید به یافتن آب حیات، در تحمل سختیها و رنجها ثابتقدم بود.
سر خویش را سبزی از چشمه جستکه سیرابتر سبزی از چشمه رست
هوش مصنوعی: به دنبال چیز تازهای از منبعی هستم که بتواند روح مرا سیراب کند، زیرا تنها از طریق یک منبع واقعی میتوان به حقیقت و زندگی شاداب دست یافت.
چهل روز در جستن چشمه راندبر او سایه نفکند و در سایه ماند
هوش مصنوعی: چهل روز به دنبال چشمهای بود و هیچ سایهای بر او نیفتاد و همچنان در سایه باقی ماند.
مگر کرمیی در دل تنگ داشتکه بر چشمه و سایه آهنگ داشت
هوش مصنوعی: شاید موجودی کوچک و دلسوزی در دلش احساس فشاری کرده باشد که نسبت به چشمه و سایه علاقهمند شده است.
ز چشمه نه سایه رسد بلکه نورولی کم بود چشمه از سایه دور
هوش مصنوعی: از چشمه فقط نور میرسد و سایههای کمتری وجود دارند، اما آن چشمه از سایه فاصله دارد.
اگر چشمه با سایه بودی صوابکجا سایه با چشمهٔ آفتاب
هوش مصنوعی: اگر چشمه در کنار سایهای باشد، دیگر چه جایی برای سایهای زیر نور آفتاب وجود دارد؟
چو چشمه ز خورشید شد خوشگوارچرا زیرسایه شدآن چشمه سار
هوش مصنوعی: چرا چشمهای که از نور خورشید خوشبو و دلپذیر شده، زیر سایه رفته و پنهان شده است؟
بلی چشمه را سایه بهتر ز گردکزان هست شوریده زین هست سرد
هوش مصنوعی: بله، سایه برای چشمه بهتر از گرد و غبار است، زیرا چشمه در این حالت آرام و خنک میشود.
فرو ماند خسرو در آن سایگاهچو سایه شده روز بر وی سیاه
هوش مصنوعی: خسرو در آن مکان، مانند سایهای گرفتار مانده است و روز بر او همچون تاریکی سنگینی میکند.
به امید آن کاب حیوان خوردکه هر کس که بینی غم جان خورد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هر چه قدر هم که انسان به خوشبختی و لذتهای مادی امیدوار باشد، در نهایت ممکن است با مشکلات و دردهای عاطفی روبرو شود. زندگی پر از چالشها و غمهاست و هیچکس از این موضوع در امان نیست.
از آن ره که او عمر پرداز گشتچو نومید شد عاقبت بازگشت
هوش مصنوعی: از راهی که او به زندگی مشغول بود و تلاش میکرد، زمانی که ناامید شد، در نهایت به سمت دیگری بازگشت.
در آن غم که تدبیر چون آوردکز آن سایه خود را برون آورد
هوش مصنوعی: در آن اندوهی که انسان میتواند با تدبیر خود برای عبور از آن تلاش کند، راهی پیدا میشود که سایه غم را از زندگیاش دور کند.
سروشی در آن راهش آمد به پیشبمالید بر دست او دست خویش
هوش مصنوعی: در آن مسیر، فریادگری به جلو آمد و دست خود را بر دست او گذاشت.
جهان گفت یکسر گرفتی تمامنئی سیر مغز از هوسهای خام
هوش مصنوعی: دنیا به تو گفت که همه چیز را به دست آوردهای، اما تو هنوز درگیر آرزوها و خواستههای ناپختهات هستی و نتوانستهای از آنها فراتر بروی.
بدو داد سنگی کم از یک پشیزکه این سنگرا دار با خود عزیز
هوش مصنوعی: به او سنگی دادند که حتی ارزش چندان زیادی نداشت، اما او را ترغیب کردند که این سنگ را با خود نگه دارد و برایش ارزشمند باشد.
در آن کوش از این خانهٔ سنگ بستکه همسنگ این سنگی آری بدست
هوش مصنوعی: به تلاش بپرداز تا از این خانهای که از سنگ ساخته شده، خارج شوی، زیرا در این سنگی که در دستانت است، همسنگ و هموزن سنگ این خانه یافت میشود.
همانا کز آشوب چندین هوسبه هم سنگ او سیر گردی و بس
هوش مصنوعی: به راستی که با وجود بسیاری از آرزوها و خواستهها، تنها باید به آنچه که ضروری است اهمیت بدهی و بیشتر به سمت وسوسهها نروی.
ستد سنگ ازو شهریار جهانسپارندهٔ سنگ از او شد نهان
هوش مصنوعی: پادشاه جهانی، سنگی را از او گرفت و به او واگذار کرد، حالا سنگ او را پنهان کرده است.
شتابنده می شد در آن تیرگیخطر در دل و در نظر خیرگی
هوش مصنوعی: در آن تاریکی، ترس و خطر در دل و ذهن انسان افزایش مییافت.
یکی هاتف از گوشه آواز دادکه روزی به هر کس خطی باز داد
هوش مصنوعی: صدای یک فرشته از گوشهای شنیده شد که روزی به هر کسی نامهای خواهد رسید.
سکندر که جست آب حیوان ندیدنجسته به خضر آب حیوان رسید
هوش مصنوعی: سکندر که به دنبال آب زندگی بود، آن را نیافت، اما خضر که به جستجوی آن نرفته بود، به این آب رسید.
سکندر به تاریکی آرد شتابره روشنی خضر یابد بر اب
هوش مصنوعی: سکندر با سرعت در تاریکی حرکت میکند تا اینکه راه روشن را پیدا کند و به خضر برسد.
به حلوا پزی صد کس آتش کندبه حلوا دهان را یکی خوش کند
هوش مصنوعی: برای تهیه حلوا، عدهای زحمت میکشند و آتش را روشن میکنند، اما تنها یک نفر میتواند از آن لذت ببرد و دهانش را خوشطعم کند.
دگر هاتفی گفت کای اهل رومفروزنده ریگیست این ریگ بوم
هوش مصنوعی: دیگری به اهل روم گفت که این خاک بوم، سرشار از نور و زندگی است.
پشیمان شود هر که بردارشپشیمانتر آنکس که بگذاردش
هوش مصنوعی: هر کسی که تصمیم به ترک چیزی بگیرد، معمولاً پشیمان میشود، اما کسی که آن چیز را رها کند و به راه خود ادامه دهد، پشیمانی بیشتری را تجربه خواهد کرد.
ازان هر کس افکند در رخت خویشبه اندازهٔ طالع و بخت خویش
هوش مصنوعی: هر کسی به اندازهٔ شانس و سرنوشتی که دارد، در زندگیاش به دست میآورد.
شگفتی بسی دید شه در نهفتکه نتوان ازان ده یکی باز گفت
هوش مصنوعی: شاه در نهانی خیلی چیزهای عجیب و غریب را دیده است که نمیتوان از میان آنها حتی یک مورد را بازگو کرد.
حدیث سرافیل و آوای صورنگفتم که ده میشد از راه دور
هوش مصنوعی: در مورد داستان سرافیل و صدای صور صحبت نکردم، زیرا ممکن بود افراد از دور متوجه آن شوند.
چو گوینده دیگر آن کان گشاداساسی دگر باره نتوان نهاد
هوش مصنوعی: اگر کسی گوینده دیگری به وجود آید، نمیتوان دوباره اساس و پایههای آن را تغییر داد یا به حالت اولیه برگرداند.
چو با چشمه شه آشنائی نیافتسوی چشمهٔ روشنایی شتافت
هوش مصنوعی: وقتی که با چشمهی شه و حقیقت آشنایی پیدا نکرد، به سمت چشمهی نور و روشنی رفت.
سپه نیز بر حکم فرمان شاهبه باز آمدن برگرفتند راه
هوش مصنوعی: سپاه نیز به دستور شاه تصمیم به برگشتن گرفتند و راه را در پیش گرفتند.
همان پویه در راه نوشد که بودهمان مادیان پیشرو شد که بود
هوش مصنوعی: هر کسی در مسیر زندگیاش همانطور پیش میرود که قبلاً بوده و تجربیاتش آن را شکل میدهد. در واقع، سرنوشت و عملکرد فرد به ویژگیها و تجربههای گذشتهاش بستگی دارد.
چهل روز دیگر چو رفت از شمارپدید آمد آن تیرگی را کنار
هوش مصنوعی: پس از چهل روز از زمانی که حساب روزها به پایان میرسد، تیرگی و مشکلاتی که وجود داشت، برطرف میشود و روشنایی و وضوح دوباره ظاهر میشود.
برون آمد از زیر ابر آفتابز بی آبی اندام خسرو در آب
هوش مصنوعی: خورشید از زیر ابر بیرون آمد و به خاطر کمآبی، قامت خسرو در آب دیده میشود.
دوید از پس آنچه روزی نبودچو روزی نباشد دویدن چه سود
هوش مصنوعی: اگر چیزی که مقدر شده نیست، بر اثر تلاش و تلاش کردن به دست نخواهد آمد، پس چه فایدهای دارد که بیوقفه تلاش کنیم؟
به دنبال روزی چه باید دویدتو بنشین که خود روزی آید پدید
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن روزی، نیازی به دویدن و تلاش زیاد نیست. کافی است آرام باشی و به وقت خود، روزی به سراغت خواهد آمد.
یکی تخم کارد یکی بدرودهمایون کسی کاین سخن بشنود
هوش مصنوعی: یک تخم کارد (ابزار برش) میکارد و یکی دیگر از افراد به شکلی محترمانه وداع میکند. هر کسی که این سخن را بشنود، باید متوجه پیام آن شود.
نشاید همه کشتن از بهر خویشکه روزی خورانند از اندازه بیش
هوش مصنوعی: نباید به خاطر خودخواهی همه را نابود کرد، زیرا افرادی هم هستند که از یاری و محبت بهرهمند میشوند.
ز باغی که پیشینگان کاشتندپس آیندگان میوه برداشتند
هوش مصنوعی: از باغی که نسلهای گذشته زراعت کردند، نسلهای آینده بهرهبرداری خواهند کرد.
چو کشته شد از بهر ما چند چیزز بهر کسان ما بکاریم نیز
هوش مصنوعی: وقتی که برای ما چیزهایی قربانی میشود، به یاد دیگران نیز باید تلاش کنیم و چیزهایی به دست آوریم.
چو در کشت و کار جهان بنگریمهمه ده کشاورز یکدیگریم
هوش مصنوعی: وقتی به فعالیتها و تلاشهای مردم در دنیا نگاه میکنیم، متوجه میشویم که همه ما در واقع مثل یکدیگر، کشاورزانی هستیم که در زمین زندگیامان کار میکنیم و برای برداشت محصول زحمت میکشیم.