بخش ۶۲ - باز آمدن اسکندر به روم
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره دارد و به اهمیت نوشیدن شراب برای شادابی و سرزندگی میپردازد. شاعر با دعوت از ساقی برای ریختن باده، از خطر مرگ و ناخوشیها میگوید و تأکید میکند که زندگی سرشار از نیک و بد است و باید از آن بهرهبرد. همچنین شاعر به بازیهای زندگی و ناپایداری آن اشاره میکند و اینکه در زندگی باید از مقامات و ابرازهای دنیوی پرهیز کرد و به رشد و آگاهی از جهانی که در آن زندگی میکنیم، توجه نماییم. در ادامه، به داستانی از شاهی که گنجهای بزرگی را کشف کرده و به شعف زندگی و پیشرفت ملتهای مختلف پرداخته میشود. در نهایت، شاعر به آرزوی خود برای داشتن یک زندگی سرشار از خوشی و زیبایی اشاره میکند و تأکید میکند که باید از هر لحظه زندگی لذت برد.
بیا ساقی آن باده بردار زودکه بی باده شادی نشاید نمود
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، سریعاً آن شراب را بیاور، زیرا بدون شراب نمیتوان شادی کرد.
به یک جرعه زان باده یاریم دهز چنگ اجل رستگاریم ده
هوش مصنوعی: لطفاً به من یک پیمانه از آن شراب بده، تا با کمک آن، از چنگال مرگ نجات یابیم.
مژه تا بههم بر زنی روزگاربه صد نیک و بد باشد آموزگار
هوش مصنوعی: وقتی چشم بر هم میزنی، دنیا با تمام خوبیها و بدیها میتواند به تو درس بدهد.
سری را کند بر زمین پای بندسری را برآرد به چرخ بلند
هوش مصنوعی: سری که به زمین مینشیند، در حالتی تسلیم و خوار است، اما سری که به سوی آسمان بلند میشود، نشانهی عزت و مقام والاست.
درآرد ز منظر یکی را به چاهبرآرد ز ماهی یکی را به ماه
هوش مصنوعی: یکی از دقت نظر و زیبایی در دیدن پدیدهها صحبت میکند. این شخص قادر است هر چیز را به بهترین شکل ببیند و از آن بهرهبرداری کند. مانند کسی که از دل چاه چیزی ارزشمند بیرون میآورد یا مانند کسی که از دل دریا مرواریدی پیدا میکند. این توانایی به او این امکان را میدهد که از زیباییها و مناظر پیرامونش بهرهمند شود.
کند هر زمان چند بازی بسیچسرانجام بازیش هیچست هیچ
هوش مصنوعی: هر لحظه ممکن است که با بازیهایی که انجام میدهیم مشغول شویم، اما در نهایت نتیجهای که به دست میآید هیچچیز است.
از این توسنی به که باشیم رامکه سیلی خورد مرکب بد لگام
هوش مصنوعی: بهتر است که ما زیر دست کسی باشیم که رام و آرام باشد تا اینکه با کسی همکاری کنیم که زخمخورده و ناشی است و مشکلاتی به دنبال دارد.
چو تازی فرس بدلگامی کندخر مصریان را گرامی کند
هوش مصنوعی: وقتی که اسب عربی با شجاعت و مهارت حرکت میکند، خرهای مصری را نیز به احترام وادار میکند.
جهان در جهان خلق بسیار دیدرمید از همه با کسی نارمید
هوش مصنوعی: در این جهان، انسانها و مخلوقات زیادی وجود دارند، اما با همه آنها همدلی و دوستی ندارم.
جهان آن کسی راست کاندر جهانشود آگه از کار کارآگهان
هوش مصنوعی: دنیا متعلق به کسی است که در آن باخبر از کار افراد ماهر و با تجربه باشد.
گزارش چنین شد درین کارآگاهکه چون زد در آن غار شه بارگاه
هوش مصنوعی: خبر اینگونه مطرح شد در این ماجرا، که وقتی او به آن غار پادشاهی ضربه زد،...
بسی گنج در کار آن غار کردوزان غار شهری چو بلغار کرد
هوش مصنوعی: بسیاری از ثروت و گنجینهها در کار آن غار وجود داشت که از میان آن غار، شهری مانند بلغار شکل گرفت.
ز بلغار فرخ درآمد به روسبراراست آن مرز را چون عروس
هوش مصنوعی: از بلغار، خاک خوش و زیبا به روسیه رسیده است، مانند عروسی که با زیبایی و شادابی، مرزها را زینت میبخشد.
وز آنجا درآمد به دریای رومبرون برد کشتی به آباد بوم
هوش مصنوعی: از آنجا وارد دریای روم شد و کشتی را به سرزمین آباد برد.
بزرگان روم آگهی یافتندسوی رایت شاه بشتافتند
هوش مصنوعی: بزرگان روم متوجه شدند و به سمت شاه راستین رفتند.
به شکرانه جان را کشیدند پیشچو دیدند روی خداوند خویش
هوش مصنوعی: به خاطر شکرگزاری، جان را تقدیم کردند وقتی که چهره خداوند خود را دیدند.
همه خاک روم از ره آورد شاهبرافروخت چون شب به رخشنده ماه
هوش مصنوعی: تمام خاک روم از دستاوردهای شاه درخشان شده است، مانند شب که به خاطر نور ماه روشن میشود.
چو یاقوت شد روی هر جوهریز یاقوت ظلمات اسکندری
هوش مصنوعی: چهره هر جواهری مانند یاقوت میشود، همچون یاقوتی که تاریکیهای اسکندری را روشن میکند.
در آرایش آمد همه روی شهرزمین یافت از گنج پوشیده بهر
هوش مصنوعی: در زیبایی و جلوهگری، تمام چهرههای این زمین مانند گنجی پنهان میدرخشند.
بهشتی ز هر قصری انگیختندزر و سیم را بر زمین ریختند
هوش مصنوعی: بهشتی از هر قصر ساختهاند و زر و سیم را بر زمین پاشیدهاند.
شکستند قفل در گنج راجهان قفل بر زد در رنج را
هوش مصنوعی: در گنجینهای که در آن، ثروت و رازها نهفته است، قفل را شکستهاند و از طرفی، دنیا بر درِ رنج و سختی قفل زده است. یعنی در حالی که به گنج و ثروت دست یافتهاند، مشکلات و رنجهای زندگی همچنان باقیست و بر آنان حاکم است.
به برج خود آمد فروزنده ماهبسر بر چو خورشید چینی کلاه
هوش مصنوعی: ماه روشن و زیبایی بر فراز برج آمد و همچون خورشید بر سر خود کلاهی چینی گذاشته است.
شه از روم شد با زمین خویش بودبه روم آمد از آسمان بیش بود
هوش مصنوعی: پادشاهی به روم رفت، اما در واقع زمین و ایستگاهش در سرزمین خود بود. او از آسمان به روم آمد و موقعیتی بالاتر داشت.
چو آبی که ابرش به بالا بردبه باز آمدن در به دریا برد
هوش مصنوعی: همچون آبی که ابر آن را به سمت بالا میبرد، در بازگشت به زمین به دریا میریزد.
نشست از بر تخت یونان به نازبرآسود ازان رنج و راه دراز
هوش مصنوعی: از روی تخت یونان نشسته و با آرامش به استراحت پرداخته، از تمام رنجها و سفرهای طولانی که کشیده، راحتی میجوید.
ز دل دامن هفت کشور گذاشتبه هر کشوری نایبی برگماشت
هوش مصنوعی: دل از ده کشور جدا کرد و برای هر کشور یکی را به عنوان نماینده انتخاب کرد.
ملوک طوایف به فرمان اوکمر بسته بر عهد و پیمان او
هوش مصنوعی: رؤسای قبایل با اراده او گرد هم آمده و بر سر پیمان و تعهدی که بستهاند، پایبند هستند.
به تشریف او سرفراز آمدندسوی کشور خویش باز آمدند
هوش مصنوعی: آنها به خاطر مقام و جایگاه او با افتخار به سرزمین خود بازگشتند.
جداگانه هرکس به کبر و کشیبرآورده گردن به گردن کشی
هوش مصنوعی: هر فردی به خاطر خودبزرگبینی و تکبرش سرش را بالا گرفته و به دیگران نگاه میکند.
کسی گردن خود کسی را ندادبه خود هر کسی گردنی برگشاد
هوش مصنوعی: هیچکس خود را تسلیم دیگری نمیکند، هر کسی باید خود به پا خیزد و راه خود را پیدا کند.
به یاد سکندر گرفتند جامجز او هیچکس را نبردند نام
هوش مصنوعی: به یاد سکندر، تنها او را ستایش کردهاند و هیچ کس دیگری را به یاد نمیآورند.
چو شه باز بر تخت یونان رسیدبدو داد گنج سعادت کلید
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه بر تخت یونان نشسته است، به او رمز و کلید خوشبختی و موفقیت داده میشود.
ز دانش بسی مایه ها ساز کرددر حکمت ایزدی باز کرد
هوش مصنوعی: از دانش فراوان، پایههای زیادی بنا نهاد و در حکمت الهی را گشود.
چو فرمان رسیدش به پیغمبرینپیچید گردن ز فرمانبری
هوش مصنوعی: زمانی که پیامبری به او فرمان داد، از اطاعت کردن سرپیچی نکرد و گردن نکشید.
دگر باره زاد سفر برگرفتحساب جهان گشتن از سر گرفت
هوش مصنوعی: دوباره سفر آغاز شد و حساب و کتاب زندگی دوباره شروع شد.
دو نوبت جهان را جهاندار گشتیکی شهر و کشور یکی کوه و دشت
هوش مصنوعی: دو بار جهان به دست قدرتمداری تغییر شکل پیدا کرد: یک بار به صورت شهری و کشور و بار دیگر به شکل کوهها و دشتها.
بدین نوبت آن بود کاباد بومهمه یک به یک دید و آمد به روم
هوش مصنوعی: در این زمان، کاباد همه پهلوانان را به ترتیب و یکی یکی مشاهده کرد و سپس به روم رسید.
دگر نوبت آن شد که بیراه و راهروان کرد رایت چو خورشید و ماه
هوش مصنوعی: وقت آن فرا رسید که بیراه و راه، به مانند خورشید و ماه، درخشش و جلوهای خاص پیدا کرد.
چو زین بزمگه باز پرداختمشکر ریز بزمی دگر ساختم
هوش مصنوعی: وقتی که از این مجالس بینظیر فاصله گرفتم، در دل شکرگزاری کردم و به جشن دیگری روی آوردم.
سخنهای بزمی درین نیم درجبسی کردم از بکر اندیشه خرج
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که در نیمصفحه از افکار تازه و ناب خود، سخنانی شیرین و خوش را گردآوری کردهام.
گر آن در که یک یک در او بستهامبه هر مطلعی باز پیوستهام
هوش مصنوعی: اگر درهایی که برای هر موضوع و مسئلهای بستهام، باز شوند، همیشه به آن موضوع دسترسی خواهم داشت.
به یک جای در رشته آرند بازپر از در شود رشتهٔ عقد ساز
هوش مصنوعی: اگر در یک نقطه از رابطه، میان دو نفر مشکل یا تنشی ایجاد شود، ممکن است این مشکل به تدریج به رابطهای عمیقتر و پایدارتر تبدیل گردد.
جداگانه فهرست هر پیکریز قانون حکمت بود دفتری
هوش مصنوعی: هر موجودی به طور مستقل و جداگانه بر اساس قوانین حکمت و عقل، یک دفتر یا فهرستی خاص دارد.
همان ساقیان و گزارشگرانکه بر هم نشاندم کران تا کران
هوش مصنوعی: ساقیان و داستانگویانی که تمام دور و برم را پر کردهاند و همه جا را پر از داستانها و گفتگوها کردهاند.
نشیننده هر یک ز روی قیاسچو بر گنج گوهر نگهبان پاس
هوش مصنوعی: هر کسی که بر اساس عقل و منطق عمل کند، مانند نگهبانی است که بر گنجینهای از جواهرات نظارت میکند.
که داند چنین نقشی انگیختنبدین دلبری رنگی آمیختن
هوش مصنوعی: کسی چه میداند چطور میتوان این طور با دلبری و زیبایی، نقشی چنین جذاب و دلربا ایجاد کرد.
چنان بستم ابریشم ساز اوکه از زهره خوشتر شد آواز او
هوش مصنوعی: به قدری زیبا و دلنشین ساز او را آراستهام که صدای او از صدای زهره نیز دلپذیرتر شده است.
به جائی که ناراستی یافتمبر او زیور راستی بافتم
هوش مصنوعی: به جایی که با ناراستی مواجه شدم، با راستگویی و صداقت پاسخ دادم و تلاش کردم تا زیباییهای حقیقت را به آنجا بیاورم.
سخن کان نه بر راستی ره بردبود خوار اگر پایه بر مه برد
هوش مصنوعی: اگر گفتار کسی بر اساس حقیقت و درستی نباشد، هرچقدر هم که در مقام و موقعیت بالا باشد، در نهایت ارزش و اعتبارش کاهش مییابد.
کجا پیش پیرای پیر کهنغلط رانده بود از درستی سخن
هوش مصنوعی: کجا میتوانم در نزد شخصی با تجربه و قدیمی، که از حقیقت دور شده، سخن بگویم؟
غلط گفته را تازه کردم طرازبدین عذر وا گفتم آن گفته باز
هوش مصنوعی: من اشتباهات خود را اصلاح کردم و به خاطر این عذر، دوباره آنچه که گفته بودم را بیان کردم.
چو شد نیمهای ز این بنا مهره بستمرا نیمهٔ عالم آمد به دست
هوش مصنوعی: وقتی که نیمهای از این ساختمان ساخته شد و مرا به عنوان بخشی از آن منصوب کردند، نیمهای از جهان به من سپرده شد.
دگر نیمه را گر بود روزگارچنان گویم از طبع آموزگار
هوش مصنوعی: اگر در نیمه دیگر روزگار چنین باشد، به همین روال از طبع آموزگار سخن میگویم.
که خواننده را سر برآرد ز خواببه رقص آورد ماهیان را در آب
هوش مصنوعی: خوانندهای که صدایش بیدار کننده است، باعث میشود ماهیها در آب به رقص درآیند.
زمانه گرم داد خواهد امانچنین آمد اندیشه را در گمان
هوش مصنوعی: زمانه به شدت در طلب عدالت و حقایق است، اما این اندیشه و تفکر به نظر میآید که در تردید و شک باقی مانده است.
که در باغ این نقش رومی نوردگل سرخ رویانم از خاک زرد
هوش مصنوعی: در باغی که گلهای قرمزرنگی به نام "رومی" میروید، من هم از خاکی که رنگش زرد است، به شکوفایی میرسم.
کنم گنجی از سفته طبع پرچو فیروزه فیروز و دری چو در
هوش مصنوعی: من گنجی برای خود خلق میکنم که از خلقت خویش چون فیروزهای درخشان و دری زیبا باشد.
ز هر باغی آرم گلی نغز بویز هر گل گلابی درآرم به جوی
هوش مصنوعی: از هر باغی یک گل زیبا میچینم و بوی خوشی از آن میگیرم و سپس از هر گل، عرق گلابی به جوی میریزم.
گر اقبال شه باشدم دستگیرسخن زود گردد گزارش پذیر
هوش مصنوعی: اگر شانس و اقبال به من روی بیاورد و مرا یاری کند، سخن و حرفهایم به سرعت به گوش دیگران خواهد رسید و مورد توجه قرار میگیرد.