هوش مصنوعی: در این متن، داستان یوسف و برادرانش روایت میشود. برادران یوسف پس از اینکه یوسف را در گذشته به چاه انداخته و به بردگی فروخته بودند، به دلیل قحطی و فقر به مصر سفر میکنند تا غلات بخرند. آنها از یوسف، که اکنون به مقام بلند و عزیزی در مصر دست یافته است، درخواست کمک میکنند. یوسف به یاد گذشته و درد و رنجی که از طرد شدن به دست برادرانش متحمل شده بود، میافتد و پس از یک دوره آزمایش، خود را به آنها معرفی میکند.
یوسف به برادرانش میگوید که هیچ انتقادی به آنها نمیکند و آنها را میبخشد، زیرا خداوند او را در این موقعیت قرار داده است. احساسات عاطفی و پشیمانی برادران نیز در اینجا به تصویر کشیده میشود. در نهایت یوسف از خدا تقاضا میکند که برادرانش را مورد رحمت قرار دهد و به آنها وعده میدهد که دیگر از آنها انتقامی نخواهد گرفت، بلکه برادرانه با آنها برخورد خواهد کرد و آنها را به نزد پدرشان میفرستد.
این روایت نیز نشان میدهد که چگونه یعقوب، پدر یوسف، با غم و اندوهی عمیق در مورد از دست دادن فرزندش روبرو بود و چگونه در نهایت با بازگشت و reunification با یوسف، خوشحالی و شکرگزاری خود را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: سخن برادر مهین زمانی بیان میشود که آنها ناامید شده بودند و با هم صحبت میکردند که باید به پدر برگردند و ماجرا را برای او تعریف کنند. او گفت من هرگز نمیآیم چون نمیخواهم دوباره غم واندوهی را بر دل پدر وارد کنم و این خبر تلخ را برای او بیاورم. شما باید برگردید و بگویید: «ای پدر، ناگاه پسر تو دزدیده شده است.» در برخی دیگر از نسخهها ذکر شده که میگویند «پسر تو را دزدیدند» و این دو حالت دارد: یکی اینکه پسر تو را دزد خواندند و دیگر اینکه او را به دزدی متهم کردند. ما تنها به آنچه میدانیم شهادت میدهیم. این گفتار، گواهی از جانب ما بر اساس آنچه دیدیم است و حقیقت و جزئیات آن پیش خدای متعال است و ما نمیدانیم واقعاً چه پیش آمده است. برخی میگویند این اعلامیهای از سوی خداوند است که بر اساس گواهی مسلمانان صادر شده و شرط آن این است که آنها تنها درباره آنچه میدانند شهادت دهند.
هوش مصنوعی: ابن زید بیان کرد که یعقوب به آنها گفت: من این علم را دارم که دزد، دزدی میکند، مگر اینکه شما به او خبر دهید. آیا ملک مصر میدانست که دزد را باید گرفت، اگر شما به او نمیگفتید؟ آنها جواب دادند: ما نشانههایی دیدهایم که دزد دزدی میکند، اما تنها بر اساس آنچه از کتابهای خود میدانیم. ما نمیدانستیم که پسرت دزدی میکند. ابن عباس گفت: "غیب" در زبان حمیری به معنای شب است، یعنی ما نمیتوانیم برای غیب حافظی باشیم، شاید او شبانه در بار و بارهاش دست برده باشد. برخی گفتهاند که ما نمیتوانیم از امور غیبی که از ما پنهان است، نگهبانی کنیم؛ بلکه وظیفه ما این است که از آنچه که به نگهداریاش میدانیم محافظت کنیم و در مقابل چیزهایی که از ما پنهان است، امکان حفظ کردن نداریم.
هوش مصنوعی: «و از اهل آن قریه بپرس» در اینجا منظور از قریه، قریهای در مصر است. به طور کلی، هر زمان که در قرآن از واژه «دار» یا «قریه» صحبت میشود، منظور شهرها و مناطق است. همچنین، هر جا که واژه «دیار» ذکر میشود، به مسکنها و محلهای سکونت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در این متن به صحبت با اهل یک روستا اشاره شده است، به گونهای که از آنها خواسته میشود درباره یک موضوع خاص توضیح دهند. به نظر میرسد که افرادی از کاروانی که از سرزمین کنعان آمدهاند، بهدنبال دانستن حقیقتی هستند و از آنها خواسته شده که در مورد یک سرقت که فرزند یعقوب متهم به آن است، شهادت بدهند. یکی از شخصیتها به دیگران میگوید که این موضوع را با پدرشان در میان بگذارند، زیرا او احتمالاً از اتهام ناشی از وضعیت پیشین آگاه است. این گفتگو در فضایی مانند تعهد به صداقت و تلاش برای روشن شدن حقیقت شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: یعقوب به فرزندانش گفت که شما تنها به تحریک نفس خودتان به این نتیجه رسیدهاید و داستانی را ساختهاید که با واقعیت تناسب ندارد. او گفت که صبر نشاندهنده استقامت و نارضایتی نیست و به آنچه رخ داده شکایت نخواهد کرد. او همچنین گفت که امیدوار است خداوند همه فرزندانش را دوباره به او برگرداند و این کار را با حکمت و علم خود انجام خواهد داد.
هوش مصنوعی: یعقوب، زمانی که خبر بنیامین به او رسید، نتوانست تحمل کند و اندوهش نسبت به یوسف دوباره زنده شد. با دل پر درد و جانی پر حسرت و چشمانی اشکبار از آن جمعیت دور شد و به خانهای رفت که به آن "بیت الاحزان" میگویند و گفت: «ای افسوس بر یوسف!» اکنون آن مکان در سرزمین یعقوب به نام "بیت الاحزان" معروف است.
هوش مصنوعی: روایتی از سعید بن جبیر درباره ابن عباس وجود دارد که پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: هیچ ملتی مانند امت محمد (ص) در مواجهه با مصیبتها نمیگویند «إنّا لله وإنّا إلیه راجعون». به عنوان مثال، وقتی که یعقوب به مصیبتش برخورد کرد، او این کلمات را بر زبان نیاورد و فقط گفت: "ای افسوس بر یوسف"، که نشاندهنده شدت درد اوست. او در اثر غم و اندوهش چشمانش سفید شد، به گونهای که سفیدی چشمانش جای سیاهیِ معمولش را گرفت. مقاتل نیز اشاره کرده که یعقوب به مدت شش سال نتوانست به طور طبیعی ببیند. همچنین کلمه «کظیم» به معنای کسی است که از غم و اندوه پر شده و نمیتواند چیزی جز خیر بگوید. حسن نیز میگوید که یعقوب بین خروج یوسف از دامنش و دیدار دوبارهاش با او، هشتاد سال گریه کرد و هیچکس در زمین نزد خداوند عزیزتر از یعقوب نیست. در ادامه آمده که یوسف در زندان با جبرئیل روبرو میشود و از حال یعقوب میپرسد و جبرئیل پاسخ میدهد که او زنده است، اما چشمانش از غم سفید شده است.
هوش مصنوعی: حزن به اندازه هفتاد بار سنگینی دارد، از او پرسیدند پس پاداش او چه خواهد بود؟ گفت پاداش صد شهید است. زمانی که از زندان آزاد شد و به قدرت رسید، دوست نداشت که کسی از موقعیت او باخبر شود تا پاداشش حفظ گردد و زمان مقرر برای نوشتهاش به پایان برسد.
هوش مصنوعی: وقتی فرزندان یعقوب به یاد یوسف افتادند و از او غمگین شدند، گفتند: «به خدا قسم، اینقدر به یاد یوسف خواهی بود که یا بیمار خواهی شد یا خواهی مرد». این جمله نشاندهنده شدت احساسات و غم آنها برای یوسف بود. در واقع، آنها به پدرشان میگویند که این یادآوریِ مداوم یوسف میتواند او را در وضعیت بدی قرار دهد و به خاطر او به شدت ناراحت هستند.
10
«قالَإِنَّماأَشْکُوابَثِّیوَحُزْنِیإِلَیاللَّهِ»
هوش مصنوعی: او گفت: «من تنها غم و اندوه خود را به خداوند شکایت میکنم.»
هوش مصنوعی: سختترین نوع غم و اندوه، به این نام معروف است چرا که صاحب آن نمیتواند آن را در دل نگه دارد و باید آن را بازگو کند. عبارت «بثّ» و «ابثاث» به معنی آشکار کردن یک چیز است و برخی میگویند «بثّی» به معنای مشکل و نیازی است. کسی میگوید که نالهاش را به کسی میبرد که قدرت رفع مشکل او را دارد، نه به شما.
هوش مصنوعی: مفسران روایت میکنند که همسایهای نزد یعقوب آمد و گفت: «ای یعقوب، تو را ضعیف و شکسته میبینم و سن تو هنوز به مرحلهای نرسیده که چنین حالتی داشته باشی.» یعقوب پاسخ داد: «من از غم یوسف و فراق او دچار این حال شدهام، این اندوه مرا پیر و شکسته کرده است.» در این حال، خداوند به یعقوب وحی فرستاد: «آیا به بندگان من شکایت میکنی؟» یعقوب گفت: «پروردگارا، خطایی کردم، آن را ببخش.» خداوند فرمود: «من آن را بخشیدم.» پس از این رویداد، هرگاه از او میپرسیدند، میگفت: «من شکایت نمیکنم، بلکه درد و غم خود را به خداوند میگویم.» خداوند همچنین به او وحی کرد: «به عزت من، هرگز غم تو را پنهان نمیکنم تا وقتی که مرا بخوانی.» یعقوب در آن زمان گفت که فقط درد و غم خود را به خداوند میگوید. خداوند بار دیگر به او وحی فرستاد: «اگر دو مرده داشتی، آنها را برایت زنده میکردم تا آنها را ببینی، اما من از شما گلایه دارم که وقتی گوسفندی را ذبح کردید، به آن مسکینی که در درب خانهتان ایستاده بود، هیچ چیزی ندادید. و محبوبترین بندگان من انبیاء هستند و سپس مساکین. پس غذایی درست کن و مساکین را دعوت کن.» یعقوب غذایی آماده کرد و سپس گفت: «هر کس روزهدار است، امشب میتواند در خانه یعقوب افطار کند.»
هوش مصنوعی: من از جانب خداوند چیزهایی را میدانم که شما نمیدانید. به شما اطلاع میدهم که رؤیای یوسف راست و درست است و من در برابر او سجده خواهم کرد. همچنین، او در خواب خود ملک الموت را دیده و از او سؤال کرده است که آیا روح یوسف را قبض کردهام؟ پاسخ داده شده که نه، او هنوز زنده است. و این معنا را میدانم که رحمت و لطف خداوند نسبت به من چیزی است که شما از آن آگاهی ندارید.
هوش مصنوعی: پسران یعقوب به پدرشان گفتند که چگونه برادرشان، بنیامین، در دربار مصر مورد توجه قرار گرفت. آنها ماجرا را از زمانی که یوسف از آنها خواست تا بنیامین را بیاورند تا وقتی که با او تنها نشسته و غذا تناول کرده بودند، تعریف کردند و همچنین داستان دزدیده شدن پیمانه را برای یعقوب بازگو کردند. یعقوب پس از شنیدن این مطالب به پسرانش گفت که به دنبال یوسف و برادرش بگردند و از آنها خبر بگیرند، زیرا او امید داشت که یوسف زنده باشد. ابن عباس گفت که جستوجو در امور خوب است و تحسّس در امور بد، یعنی در پی درک کردن و کسب اطلاعات به طور مکرر. همچنین وی بر این باور بود که ناامیدی از رحمت خداوند مخصوص کافران است و مؤمنان باید همیشه امیدوار باشند. عبد الله بن مسعود در این باره گفت که ناامیدی از رحمت الهی یکی از بزرگترین گناهان است و جنید نیز تأکید کرد که در زمان سختیها، باید به امید و اعتماد به کمک خداوند ادامه داد.
هوش مصنوعی: پسران به فرمان پدر خود راهی سفر شدند و وسایل سفر را آماده کردند. آنها مقدار زیادی مایحتاج از جمله کالاهای اعراب، مانند حبّ الصنوبر، مقل، پشم و موی گوسفند، روغن گاو، کشک و مشابه اینها جمعآوری کردند. همچنین گفته شده که کفشهای کهنه، بندها، ریسمانها و کیسهها نیز همراه داشتند. ابن عباس گفته است که درهمهایی که با خود داشتند بیارزش و ناچیز بودند و تنها به قیمت پایین قابل قبول بودند. این بارها را برداشتند و به سمت مصر حرکت کردند، و این سومین باری است که برادران یوسف به مصر میروند.
هوش مصنوعی: وقتی به او (یوسف) وارد شدند، گفتند: «ای عزیز!» و در مصر به هر حالتی که بودند، به این عنوان خطاب میشدند. برخی گفتهاند که "عزیز" به معنای پادشاه به زبان حمیر است. آنها گفتند: «ما و خانوادهمان با مشکل مواجه شدهایم»؛ به این معنا که دچار قحطی و کمآبی شدهاند. و ادامه دادند: «ما بضاعتی ناچیز آوردهایم»؛ این کلمه به معنای کالایی است که به زور عرضه میشود و نمیتواند مورد پذیرش همه قرار گیرد. گفتهاند در مصر، آن کالاها به قیمت ناچیزی فروخته میشد و مردم نمیتوانستند با آن، گندم و دیگر کالاها را بخرند. بنابراین آنها گفتند: این کالا برای ما ناچیز است و قیمت غذا هم مناسب نیست. سپس درخواست کردند: «پس به ما کیلو بده»؛ به این معنا که ما را در پرداخت نقدی آسان بگیر و به ما کالاهای باکیفیت مانند سایرین بده. در ادامه، گفتند: «و بر ما صدقه بده»؛ در مورد این جمله تفسیرهای مختلفی وجود دارد: یکی این است که این صدقه به عنوان زکات اموال است که هیچ پیامبری در هیچ حالی نمیتواند از آن بهرهمند شود. بنابراین معنی "تصدق علینا" این است که آنچه بین قیمت پایین و بالا است را به ما بدهی، مثلاً اگر کالایی با کیفیت بالا دارید، در ازای آن به ما کالای بیکیفیت بدهید. برخی نیز گفتهاند که منظور این است که از ما خریداری کنید حتی اگر به کارتان نیاید. دیگری گفته که معنای آن این است که بر ما لطفی کن و از قصور ما درگذر. نظری دیگر این است که این صدقات و زکات به پیامبران قبل از پیامبر اسلام (ص) حلال بوده و تنها برای پیامبر ما حرام است. در نهایت، گفتند: «ان الله جزای دهندگان را خواهد داد»؛ به این معنی که خداوند به کسانی که صدقه میدهند پاداش خواهد داد. حسن گفته است که شخصی دعا میکرد: «خدا، بر من صدقه بده»، و او به او گفت: «ای مرد، خداوند صدقه نمیدهد و فقط کسانی صدقه میدهند که ثواب را بخواهند. بگو: خدایا، به من بده و بر من لطف کن». همچنین گفته شده که آنها نگفتند که خداوند به آنان پاداش خواهد داد، زیرا هنوز نمیدانستند عزیز کیست و بر چه دینی است.
هوش مصنوعی: یوسف به برادرانش گفت: «آیا میدانید چه بلایی بر سر یوسف آوردید؟» ابن اسحاق روایت میکند که دلیل این سخن آن بود که برادران احساس عجز و ناتوانی کردند و گفتند: «ما و خانوادهام دچار سختی و مصیبت شدهایم.» آنها از حال و روز خود گله کردند و فقر و نیازمندیشان را نمایان ساختند و طلب کمک کردند. یوسف با دیدن حال آنها به گریه افتاد و دلش بر ناتوانی و ذلت آنها به شدت آزرده شد و نتوانست در برابر این صحنه تحمل کند. او به خانه رفت و به شدت گریه و زاری کرد. سپس دوباره بیرون آمد و دستور داد تا آن صواع را که بنیامین دزدیده بود، بیاورند. وقتی آن را آوردند، یوسف به آن اشاره کرد و گفت: «آیا میدانید این صواع چه میگوید؟ این میگوید که این پسر (بنیامین) که از پیش پدرش به اینجا آوردهاید، پدرش به شدت برای او دلتنگ است و شما را وصیت کرده بود که او را حفظ کنید و به او آسیبی نزنید، همانطور که برادرش را قبلاً ضایع کردید.» سپس بنیامین گفت: «تنها به حق گفتهای!» و بعد به برادرانش نگاه کرد و گفت: «آیا میدانید با یوسف و برادرش چه کردید؟» او این جمله را گفت، چون آنها برادرش را در دست یوسف گذاشتند و خود به سرزمینشان برگشتند. یوسف ادامه داد که آن کار را ابتدا با قصد قتل انجام دادید و سپس او را به ذلت در چاه انداختید و بعد او را به عنوان برده به مالک ذعر فروختید. گفته شده که مالک ذعر در آن زمان از آنها نوشتهای دریافت کرده بود که تعیین میکرد چگونه باید معامله کنند و آن نوشته در دست یوسف بود. او آن را بیرون آورد و به آنها نشان داد. یوسف از یک سو آنها را سرزنش میکرد و از سوی دیگر بهانه میآورد که آنها در آن زمان نادان بودند و نمیدانستند چه میکنند، زیرا جوان بودند و بیخبر از عواقب کارشان.
هوش مصنوعی: یوسف پس از آنکه برادرانش را به خاطر رفتارشان سرزنش کرد، تاج از سر خود برداشت و برقع خود را کنار زد. در این لحظه، نشانهای روی سر او وجود داشت که مشابه نشانهای بود که بر روی سر پدرش یعقوب و پدربزرگش اسحاق نیز بود. برادرانش این علامت را دیدند و همچنین وقتی یوسف لبخند زد، دندانهایش مانند دانههای مروارید درخشید. اینها باعث شد که برادرانش به یقین برسند که او همان یوسف است و گفتند: «تو واقعا یوسف هستی». یوسف در پاسخ گفت: «من یوسف هستم و این برادر من است، همان کسی که بین ما جدایی انداختید. خداوند بر ما منت گذاشت و ما را reunite کرد؛ او کسی است که اگر کسی از گناه پرهیز کند و در برابر مشکلات صبر کند، پاداشش را ضایع نخواهد کرد.»
هوش مصنوعی: آنها گفتند: «به خدا قسم، خدا تو را بر ما برتری داده است.» و تو را از نظر عقل، بردباری و زیبایی بر ما انتخاب کرده است. و ما بهراستی در اشتباه بودهایم. منظور از اشتباه، خطا و گناه است. ابن عباس درباره اینکه چرا آنها گفتند ما در خطایم، در حالی که عمداً کار کرده بودند، بیان کرد که آنها حقیقت را نادیده گرفته و اگرچه عمدی کرده بودند، کسانی که میگویند آنها بالغ بودهاند به این استدلال استناد میکنند و کسانی که میگویند آنها بالغ نبودهاند، میگویند این به خاطر سن کم آنها بوده است. او همچنین گفت که پنهان کردن حقیقت از پدرشان و نشان دادن اینکه وضعیت به گونهای است که ابتدا گفته بودند، خود یک خطا و گناه به حساب میآید.
هوش مصنوعی: یوسف به برادرانش گفت: «امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست.» بدین معنا که از این به بعد هیچ مجازاتی برای آنچه انجام دادهاند نخواهد بود و او به آنها بخشش، احترام و حق برادری میدهد. یوسف متوجه خجالت و شرمندگی آنها شد و فهمید که این احساس در آن موقعیت برایشان عذابآور است. به همین دلیل خواست که عذابشان را بیشتر نکند و به جای آن برایشان دعا کرد و طلب بخشش کرد و گفت: «خداوند شما را ببخشد.» این جمله نوعی دعاست و در زبان عربی به معنی درخواست رحمت و هدایت برای دیگران است. همچنین یادآوری کرد که خداوند رحمتش بر دیگران بیشتر از هر کس دیگری است.
هوش مصنوعی: ابن عباس روایت میکند که روز فتح مکه، پیامبر (ص) در هنگام ورود به شهر، دستانش را به لبه در گرفت و در حالی که مردم به کعبه پناه برده بودند، گفت: "حمد خداوندی را که وعدهاش را تحقق بخشید، بندهاش را یاری کرد و گروههای دشمن را به تنهایی شکست داد." سپس از مردم پرسید: "چه نظری دارید؟" آنها پاسخ دادند: "نظرم این است که تو برادر خوبی هستی و به ما بزرگواری خواهی کرد." پیامبر نیز گفت: "من نیز همانطور که برادرم یوسف گفت، میگویم: امروز بر شما هیچ عذری نیست و خداوند شما را میبخشد و او رحمتفرمای مهربانترین است."