هوش مصنوعی: سوره الکهف در مکه نازل شده است و شامل 110 آیه و حدود 6360 حرف است. مفسران بر این باورند که در این سوره نسخ و تغییر معنا وجود ندارد، جز نظر سدی و قتاده که به منسوخ بودن یک آیه اشاره کردهاند. فضیلت این سوره در قرآن بسیار مورد تأکید قرار گرفته است، بهطوری که خواندن آن در روز جمعه سبب نجات از فتنههای آخرالزمان میشود.
سوره الکهف از داستانهایی همچون قصه اصحاب کهف صحبت میکند که گروهی از جوانان به خاطر ایمانشان به خدا از فرمانروایی فاسد فرار کرده و در غاری پناه میبرند. آنها به مدت طولانی در خواب فرو میروند و پس از بیدار شدن، متوجه میشوند که دنیا تغییر کرده و دیگر خبری از خدایان دروغین نیست. این داستان نماد پایداری در ایمان و مقابله با فساد است و همچنین به عمق فریبندگی دنیا و سرانجام آن اشاره دارد. در پایان، دو مرد مسلمان نام اصحاب کهف را بر لوحی نوشته و آن را به یادگار گذاشتند تا نشانی از این مؤمنان باقی بماند.
هوش مصنوعی: سوره کهف به طور کلی در مکه نازل شده است، به جز یک آیه که در مدینه نازل گردیده است: «و خود را با کسانی که پروردگارشان را میخوانند صبر کن...» این سوره شامل شش هزار و سیصد و شصت حرف، هزار و پانصد و هفتاد و نه کلمه و صد و ده آیه است.
هوش مصنوعی: مفسران بیان کردهاند که در این سوره، آیهای که منسوخ باشد، جز آیهای که سدّی و قتاده دربارهاش گفتهاند، وجود ندارد. آنها معتقدند که این آیه منسوخ شده است: «هر کس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کافر شود»، زیرا این آیه با کلام «و شما نمیخواهید مگر اینکه خدا بخواهد» نسخ شده است. اما دیدگاه صحیح این است که این آیه منسوخ نیست و این بیان به منزله تهدید و وعید به کار رفته است. مشابه این موارد در قرآن کریم زیاد وجود دارد و قبلاً هم توضیحاتی دربارهاش ارائه شده است. در مورد فضیلت سورهی مبارکه «کهف» نیز آمده است که: «هر کس ده آیه از سوره کهف را حفظ کند، فتنهی دجال به او ضرری نخواهد زد و هر کس این سوره را کامل بخواند، وارد بهشت خواهد شد.»
هوش مصنوعی: انس میگوید: رسول الله (ص) فرمودند: اگر کسی ابتدای سوره کهف و انتهای آن را بخواند، برای او نوری از پاهایش تا سرش خواهد بود و اگر تمام سوره را بخواند، نوری از آسمان تا زمین برای او خواهد بود.
هوش مصنوعی: ابن عمر نقل میکند که پیامبر اسلام (ص) فرمودند: هر کسی در روز جمعه سوره کهف را بخواند، نوری از زیر پای او تا آسمان ساطع میشود که در روز قیامت، او را روشن میکند و گناهان او بین دو جمعه بخشوده میشود.
هوش مصنوعی: «ستایش خاص خداست» یعنی او استحقاق ستایش را دارد. همچنین این جمله میتواند به عنوان آموزشی مطرح شود تا گفته شود: «ستایش خاصّ خداست که کتاب را بر بندهاش نازل کرده است»، که منظور از بنده، محمد است. «کتاب» به معنی قرآن است و «و هیچ گونه انحرافی در آن قرار نداده است» به این معناست که در آن هیچ اختلافی که با یکدیگر تناقض داشته باشد، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این متن به ویژگیهای کتابی که بر پیامبر نازل شده، اشاره شده است. بیان شده که این کتاب بدون انحراف و با استحکام و صحت به سوی انسانها آمده است. همچنین گفته شده که هدف از نازل شدن این کتاب هشدار دادن به کسانی است که به خدا ایمان ندارند، درباره عذابی شدید در دنیا و عذاب جهنم در آخرت. در مورد بشارت به مؤمنان نیز گفته میشود که آنها در اعمال خود پاداش خوبی دریافت خواهند کرد که همان بهشت است. در اینجا به قرائتهای مختلف از آیات اشاره شده و تفسیرهای مختلف از واژهها و عبارات در متن ارائه گردیده است.
هوش مصنوعی: «ماکِثِینَ» به معنای افرادی است که در جایی ماندگار خواهند بود، «فِیهِ» اشاره به مکان دائمی دارد که در آخرت است و آن مکان بهشت نامیده میشود، «أَبَداً» نیز به معنای همیشه و برای ابد است.
هوش مصنوعی: این افراد هیچ دانشی دربارهی آنچه میگویند ندارند، زیرا این ادعا را از روی جهل و به ناحق بر خداوند بستهاند. همچنین این سخن باوری نیست که از سوی پدرانشان نیز مطرح شده باشد. این کلامی که آنها بیان کردهاند، بسیار بزرگ و ناپسند است، زیرا هر چه میگویند جز دروغ نیست و ادعای آنها دربارهی این که خداوند فرزندی دارد، کاملاً نادرست و بیاساس است.
هوش مصنوعی: شاید تو به خاطر آنان خودت را نابود کنی، ای کسی که به خود آسیب میزنی. برخی گفتهاند که این جمله نهیکننده است و به معنای این است که به خودت آسیب نرسان. بر اثر اینکه آنها از تو دور شدهاند و ایمان نمیآورند، تو به شدت نگران و دلنگران هستی. اگر به این گفتار، یعنی قرآن، ایمان نیاورند، از روی حزن و اندوه چه میکنی؟
هوش مصنوعی: گفته شده که "أَسَفاً" به معنای اندوه و خشم است و فعل آن "اسف" با کسر است. این عبارت به این معنی است که شاید تو خودت را به خاطر این موضوع به شدت ناراحت کردهای. واژه "اسفا" در اینجا به عنوان تمییز (تفکیککننده) آمده است و برخی نیز آن را به عنوان مفعول له (سببِ عمل) معرفی کردهاند.
هوش مصنوعی: خداوند در آیه بیان میکند که تمامی چیزهایی که بر روی زمین وجود دارد، زینت و زیبایی آن را تشکیل میدهند. این زیبایی شامل گیاهان، درختان و رودخانههاست و به طور کلی به هر چیزی که در زمین است اشاره دارد. هدف از خلق این زینتها آزمایش انسانهاست تا ببینند کدامیک از آنها در دنیا زهد اختیار کرده و از زینتهای دنیایی دورترند و به خدا نزدیکتر هستند. برخی مفسران مانند ضحاک و کلبی گفتهاند که منظور از «ما عَلَی الْأَرْضِ» انسانها و به ویژه پیامبران، علمای دین و حافظان قرآن است. خداوند آنها را در دنیا زینت بخشیده تا مومنان را به اطاعت و دوری از معصیت ترغیب کند. در پایان، خداوند میفرماید که آن زینتها در آخرالزمان از بین خواهند رفت و زمین به حالت بیحالی و ویرانی درخواهد آمد.
هوش مصنوعی: آیا گمان میکنی؟ ای محمد، تو از کار آن جوانمردان اصحاب کهف شگفتزدهای؟ نگران نباش، زیرا آنچه رخ داده است، کار تازهای از سوی ما نیست. عجایب در آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنها وجود دارد، بسیار بیشتر و پیچیدهتر است.
هوش مصنوعی: ابن عباس میگوید: آنها از تو سؤال میکنند تا جواب تو را به عنوان نشانهای برای صدق یا کذب تو قرار دهند و سایر آیات قرآن نیز بلیغتر، شگفتانگیزتر و دلیلی بر صدق تو هستند. همچنین گفته شده است که آیا به این معنی است که میدانی یا نمیدانی تا اینکه به تو بیاموزیم؟ «به یقین، اصحاب کهف و رقیم» به معنای غار در کوه است.
هوش مصنوعی: مفسران نظرات مختلفی درباره معنای برخی واژهها دارند. برخی مانند ابن عباس میگویند نام کوهی که غار اصحاب کهف در آن قرار دارد، «رقیم» است. همچنین روایت دیگری از ابن عباس وجود دارد که میگوید این نام برای دیاری است که اصحاب کهف از آنجا آمدهاند. سعید جبیر به این نکته اشاره میکند که «رقیم» نام سگ آنهاست و مجاهد نیز بیان میکند که این واژه به لوحی اشاره دارد که نام، ویژگیها و داستان آنها در آن نوشته شده است. گفته میشود که این لوح از سرب بوده، اما برخی معتقدند که از سنگ است. داستانی از رسول الله (ص) نقل شده که به گروهی اشاره دارد. این روایت از نعمان بشیر آمده و در آن ذکر شده که سه مرد در زمانهای قدیم برای تأمین معیشت خود از خانه بیرون رفتند. در میان راه باران شروع به باریدن کرد و آنها به دلیل نگرانی از باران به غاری پناه بردند. در آن حال، سنگی از بالای کوه به در غار فرو افتاد و در غار را به طوری مسدود کرد که هیچ نوری وارد نشد. آنها تصمیم گرفتند هر یک از آنها در این لحظه به خاطر اعمال نیک خود دعا کنند، تا خداوند به فضل خود در بسته را بگشاید.
هوش مصنوعی: روزی شخصی از مزدوران کار میکشید و در نیمه روز مردی به او رسید. او با مرد شرط کرد که در باقیمانده روز کار کند و promised کرد که مزدش را مانند دیگر مزدوران به او بدهد. وقتی او مزدش را پرداخت کرد، یکی از مزدوران دیگر اعتراض کرد که چرا مزد این مرد به اندازه مزد آنها که کامل کار کردهاند است در حالی که او فقط نیم روز کار کرده است. پاسخ او این بود که از مزد آن فرد هیچ کم نکرده و به کسی آسیبی نمیزند. مرد عصبانی شد و مزدش را برداشت و رفت. او بعدها گاوانی خرید و به آنها رسیدگی کرد. سالها بعد، همان مرد دوباره آمد اما بسیار پیر و ضعیف شده بود و او نمیتوانست او را بشناسد. مرد به او یادآوری کرد که حق و طلبی از او دارد. پس از یادآوری، او را شناخت و گفت که حتماً تا به حال او را جستجو خواهد کرد. مرد گفت که بر من افسوس نخور و حق من را بده. او پاسخ داد که حقیقتاً بر او افسوس نمیخورد و تمام آن حقوق برای اوست و هیچ حقی در آن ندارد. سپس مرد دعا کرد و از خدا خواست که اگر واقعاً برای او این کار را کرده است، راهی برای نجات او فراهم کند. در آن لحظه، سنگی که در آنجا بود شکافته شد و نوری نمایان شد.
هوش مصنوعی: شخصی در مورد یک سال قحطی صحبت میکند و میگوید که در آن زمان، به شدت گرسنه بود. او از یک زن که به او درخواست طعام کرده بود، چیزی نداد و فقط به او طمع کرد. زن پس از اینکه از او طعام نگرفت، رفت و دوباره به خاطر گرسنگی به او برگشت. این بار او همچنان به او طمع کرد تا اینکه زن به خاطر نیاز شدیدش تسلیم شد. وقتی او دست زن را گرفت، او لرزید و آهی کشید. او از زن پرسید که چه شده و زن پاسخ داد که از خدا میترسد که چنین کاری را انجام بدهد. این پاسخ به او تأثیر عمیقی گذاشت و او به فکر فرو رفت. او با خود گفت که یک زن در شرایط سخت و گرسنگی از خدا میترسد، ولی او در زمانی که همه چیز فراوان است، چرا نباید بترسد؟ این افکار باعث شد که او زن را رها کند و به او احترام بگذارد و با او خوب رفتار کند. او سپس از خدا خواست که اگر همه این کارها را برای رضای او انجام داده، او را از مشکلات رها کند و در نهایت، مشکلاتش برطرف شد و آرامش به او بازگشت.
هوش مصنوعی: مردم سوم گفت: خدایا میدانی که من پدر و مادری پیر و ناتوان داشتم و همسر و فرزندانی کوچک نیز داشتم. من عادت داشتم که گوسفند میدوشیدم و شیر را ابتدا به پدر و مادرم میدادم و بعد به کودکان. تا اینکه روزی در صحرا دیر ماندم و وقتی برگشتم، دیدم پدر و مادر خوابیدهاند. دوست نداشتم آنها را از خواب بیدار کنم و همانطور بر سرشان ایستادم و با ظرف شیر در دست، کودکان را گرسنه گذاشتم، تا اینکه صبح شد و آنها از خواب بیدار شدند و من شیر را به آنها دادم. خدایا، اگر میدانی که من این کار را برای تو انجام دادهام و به دنبال رضایت تو بودم، پس این کار را برای ما به پایان برسان و ما را از این بند رهایی بخش.
هوش مصنوعی: علمای صحابه و تابعین و امامان دین در مورد اصحاب کهف نظرات مختلفی دارند و در روایات و گفتههای آنان تفاوتهایی وجود دارد. به گفته امیر المؤمنین علی (ع)، اصحاب کهف قومیتی بودند که در زمان حکومتهای قبیلهای، بین عیسی (ع) و محمد (ص) زندگی میکردند. محل زندگی آنان در سرزمین روم و شهر افسوس بود که گفته میشود امروزه طرسوس نامیده میشود. ساکنان این شهر پیرو دین عیسی بودند و کتاب ایشان انجیل بود. در آن زمان، فرمانروایی صالح بر ایشان حکومت میکرد و زندگیشان با نظم بود و به دین عیسی پایبند بودند. اما با مرگ آن فرمانروا، اوضاع آنان مختل شد و به بتپرستی گرایش پیدا کردند. در میان آنان، گروهی کمتعداد باقی ماندند که به دین توحید و عیسی پایبند بودند. در آن زمان، پادشاه ضالتی به نام دقیانوس، که فردی سرکش و بتپرست بود، به سلطنت رسید و سعی کرد مردم را به طاعت خود وادار کند و هر کسی که از دینش روی برگرداند، به هلاکت میکشید.
هوش مصنوعی: در این شهر گفته میشود که قصر بزرگی از شیشه ساخته شده بود که بر روی چهار ستون طلایی قرار داشت و لوسترهای طلایی به زنجیرهای نقرهای از آن آویزان بود. در اطراف آن پنجرههای بلندی وجود داشت که آفتاب هر روز از یک پنجره میتابید و از پنجره دیگری خارج میشد. درون این قصر، تختی طلایی به طول هشتاد گز و عرض چهل گز وجود داشت که با انواع جواهرات مرصع شده بود. در یک سمت تخت، هشتاد صندلی طلایی برای امیران و سالاران لشکر قرار داشت، و در سمت دیگر نیز صندلیهایی برای علمای دینی و قضات گذاشته شده بود. بر سر تخت تاجی با چهار گوشه قرار داشت که در هر گوشهاش یک گوهر درخشان بود که در شب تاریک مانند شمع میدرخشید. همچنین پنجاه جوان خوشچهره از خانوادههای سلطنتی در دو سوی او ایستاده بودند، هر کدام تاجی بر سر داشتند و عمودهایی در دستشان بود. شش جوان دیگر از فرزندان ملوک که با عقل و تدبیر شناخته میشدند نیز در دو سمت او ایستاده بودند، که به نام اصحاب الکهف معروفند. نام آنها شامل یملیخا، مکسلمینا، محشطلینا، مرطونس، اساطونس و افطونس است. برخی نیز نامهای دیگری مانند یملیخا، مکسلمینا، مرطوس، ینینوس، سارینوس و ذوانیوانس را ذکر کردهاند.
هوش مصنوعی: آن فرد مغرور و خودرای به مانند یک پادشاه بر سرزمینش حکومت میکرد و هرگز احساس ناراحتی نمیکرد. او به قدری متکبر و مستبد بود که ادعای خدایی میکرد، همانطور که فرعون با موسی برخورد کرد. او مردم را به عبادت خود وادار کرده بود و هر کسی که به خداییاش اعتراف نمیکرد، punished میشد. یک روز دعوتی ترتیب داده بود و تمام مقامات و افراد نزدیکش را به این مراسم دعوت کرده بود. در حین مراسم، خبر رسید که لشکر یک ملک دیگر به سمت او حرکت کرده است و این خبر به شدت او را ترساند و باعث شد رنگ از چهرهاش برود. در آن روز، شخصی به نام یملیخا نوبت داشت که بیفتد و آب بر دست پادشاه بریزد. هنگامی که سفره غذا را آماده کردند و همه شروع به خوردن کردند، یملیخا غذا نخورد و در فکر و اضطراب نشسته بود. سایر افراد از او پرسیدند چرا غذا نمیخورد. او پاسخ داد که افکاری در ذهنش آشفته شده و خواب و آرامش را از او گرفته است. وقتی از او پرسیدند این تفکر چیست، گفت که این پادشاه در حال ادعای خدایی است و امروز او را در حالتی دیدم که از ترس و بیم لرزیده بود، و این رفتاری نیست که از یک خداوند انتظار داشته باشیم. او همچنین به این فکر میکرد که خدایی واقعی باید کسی باشد که خالق آسمانها و زمین و تمامی موجودات است.
هوش مصنوعی: وقتی یملیخا این راز را به آنها گفت، آنها به چشمان او بوسه میزدند و میگفتند که ما همین فکر را در دل داشتیم، اما جرأت بیان آن را نداشتیم. ناگهان با صدای بلند اعلام کردند که دقیانوس خدای نیست و تنها خداوند آسمان و زمین موجودی قدرتمند است: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است».
هوش مصنوعی: یملیخا به دوستانش گفت که دیگر مطمئن باشید که نمیتوانیم در این قوم دین خود را حفظ کنیم. بنابراین باید در زمانی که آنها غافل هستند، با عنوان اسب سواری و بازی با توپ از آنها دور شویم. وقتی متوجه شدند که قوم از آنها غافلند، سوار بر اسب شدند و از شهر بیرون رفتند و سه مایل تند rode کردند. سپس یملیخا گفت که از اسبها پیاده شوید، زیرا لذت این دنیا به ما دیگر نمیچسبد و نیاز به آن دنیای دیگری داریم. آنها از اسبها پیاده شدند و راهی شدند. جوانان که در نعمت بزرگ شده بودند، حالا سختی و مشقت را انتخاب کردند و با پاهای برهنه هفت فرسنگ را طی کردند تا پاهایشان زخم شد و خسته و گرسنه شدند. آنها به شبانی برخوردند و از او خواستند که آیا غذایی یا مزه شیر برایشان دارد؟ او گفت که دارد، اما به نظرش چهرههای آنها شبیه ملوک است و نه درویش. او فکر کرد که آنها از دیکتیاتور فرار کردهاند. از آنها خواست قصه خود را بگویند. آنها گفتند که دینی دارند که در آن راستگویی مهم است و اگر راست بگویند از او آسیبی نخواهند دید. شبان گفت نه، پس قصه را تعریف کردند. او کمی تأمل کرد و گفت که تا وقتی گوسفندها را به صاحبشان برساند، صبر کنند. سپس به گوسفندها رسید و دوباره به نزد آنها بازگشت، و سگ نیز با آنها بود.
هوش مصنوعی: گفتهاند نام آن سگ قطمیر بوده و برخی دیگر نامهای دیگری برای او ذکر کردهاند. رنگ او ابلق بود و برخی نیز رنگش را آسمانی یا مایل به زرد توصیف کردهاند. شبان آن سگ به نام کفیشططیونس بود و جوانان به او گفتند که این سگ را دور کند چون ممکن است باعث رسوایی آنها شود. با اینکه شبان تلاش میکرد او را براند، سگ به زبان خود ناله کرد که او هم میتواند گواهی دهد که خدا یکی است و از او خواستند دست از او بردارند تا بیاید و از آنها محافظت کند. او وعده داد که اگر نزد خداوند مورد توجه باشند، او نیز به خاطر آنها به نعمتهایی دست خواهد یافت. بعد از شنیدن این حرفها، جوانان از او دست کشیدند و گفتهاند که او را بر گردن گرفتند و به نوبت بردند. سپس شبان آنها را به کوهی به نام بنجلوس برد و در پیش آن کوه غاری قرار داشت که نزدیک آن درختی مثمر و چشمهای آب جاری بود. آنها از میوه و آب استفاده کردند و به غار رفتند. به همین دلیل خداوند فرمود: «وقتی جوانان به غار پناه بردند...». در آن غار، جوانان به خدا دعا کردند: «پروردگارا! رحمتهایی از سوی خودت به ما عطا کن و کار ما را اصلاح کن».
آنها از خداوند میخواستند که رحمت و لطفی از جانب خود به آنها عطا کند و از او درخواست میکردند که در کارهایشان راهنماییاشان کند.
هوش مصنوعی: در این متن بیان شده است که عبارت «فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ» به معنای ناتوان کردن آنها در شنیدن است. به این ترتیب که به خواب رفتن موجب میشود که انسان نتواند صداها را بشنود و این به دلیل این است که وقتی کسی خواب است، حواس او بهطور کلی سلب میشود. بهویژه حس شنوایی که در خواب به طور کامل از کار میافتد. همچنین اشاره شده که خواب به نوعی ضربهای بر گوشهاست زیرا شخص خوابیده ممکن است چشمانش را باز کند یا زبانش به حرکت درآید، اما توانایی شنیدن را ندارد. در ادامه نام برده شده که عبارت «سِنِینَ عَدَداً» به معنی سالهایی است که شمارش میشوند، بدون اینکه واقعاً محاسبه شوند و در بعضی دیدگاهها به معنی سالهای زیاد اشاره دارد.
هوش مصنوعی: سپس ما آنها را بیدار کردیم تا بدانیم چه مدت در خواب بودند. برخی از مفسران گفتهاند که هدف از این بیداری، آگاه کردن بندگان خدا است. وقتی که آنها از خواب بیدار شدند، دو گروه متفاوت پیدا کردند که هر یک نظری درباره مدت زمان خوابشان داشتند. یک گروه گفت: "چقدر دراز خوابیدهایم؟" و گروه دیگر به این نتیجه رسیدند که "مدت خواب ما یک روز است" یا "نصف روز". همچنین گفته میشود که این دو گروه شامل اصحاب کهف و مردمان قریهای است که آنها از آنجا خارج شده بودند و وقتی به اصحاب کهف رسیدند، فکر کردند که آنها از مدتی طولانی ناپدید شدهاند. در حقیقت، آنها کتابی را در لوحی از رصاص پیدا کردند که اطلاعاتی درباره آنها داشت. برخی دیگر از مفسران میگویند که یکی از این دو گروه خداوند و گروه دیگر بندگان او هستند، مشابه این آیه که میفرماید: "آیا شما از خداوند بهتر میدانید یا او؟"
هوش مصنوعی: «احصی» به معنای شمارش یا احصاء است و «امداً» به عنوان نشاندهنده تمايز در جمله آمده است. برخی گفتهاند که «احصی» به معنای دانستن مدت زمانی است که آنها باقی ماندهاند و «امداً» به عنوان مفعول احصاء به شمار میرود و در اینجا به معنی پایان یا مدت زمان است. همچنین برخی دیگر به آن به عنوان عدد نگاه کردهاند.
هوش مصنوعی: دقیانوس که به دنبال آنها میگشت و پیدا نمیکرد، به او گفتند که این افراد از او فرار کرده و دینی دیگری را انتخاب کردهاند. او سوار شد و با سپاهش به دنبال آنها رفت تا به غار رسید. وقتی به غار رسید، آثار آنها را در درون غار یافت، اما هیچ اثری از خروج آنها پیدا نکرد. مشخص بود که آنها داخل غار رفتهاند، ولی نشانی از خروجشان نیست. در آن لحظه، خداوند آنها را در حفظ خود نگه داشت و چشم دشمن را از دیدن آنها نابینا کرد. برخی میگویند که در غار آنها را خوابیده دیدند، اما هیچ کس جرات نکرد در غار برود به خاطر ترس و وحشتی که در دلشان افتاد. دقیانوس با خود گفت که هدف ما نابودی آنهاست، بنابراین دستور داد تا به غار بروند و بر آنها فشار آورند تا از گرسنگی و تشنگی بمیرند، و آنها این کار را کردند و بازگشتند.
هوش مصنوعی: دو مرد مسلمان که اعتقادشان را از دقیانوس پنهان کرده بودند، لوحی از سرب درست کردند و نامهای خود را روی آن نوشتند. آنها نوشتند که فلان و فلان از نسل پادشاهان در زمان حکومت دقیانوس ظالم فرار کردند و به غار رفتند و کسی نتوانست آنها را پیدا کند. هر کسی که به آنها نزدیک شود و آنها را ببیند، متوجه خواهد شد که اینها مسلمان و دیندار هستند. همچنین تاریخ فرار آنها و ناپدید شدنشان را در ماه و سال مشخصی ثبت کردند. سپس آن لوح را برداشتند و در درب غار پنهان کردند و گفتند: شاید روزی کسی به جای آنها برخورد کند.