شمارهٔ ۲۳ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن سبکتکین
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی و نیز ستایش از شخصیتهای برجستهای چون میرا و فضایل آنهاست. شاعر از احساسات عمیق خود در زمینه عشق و هجران صحبت میکند و به معشوق خود اشاره میکند که چون دلش را به او داده، دیگر نمیتواند آن را پس بگیرد. او از تلاشهایش برای وصال حرف میزند و به زیبایی معشوقش در قالب زلف و چنبر پرداخته و به مشکلات و دردهای ناشی از جدایی اشاره میکند.
شاعر همچنین به مدح شخصیتهایی چون نظام فضل و هنر و میربن ناصر دین میپردازد و فضایل آنها را به تصویر میکشد. او به ستایش از خوبیها، علم و هنر این شخصیتها میپردازد و به ارتباط تنگاتنگ میان شعر و احساسات اشاره میکند. در انتها، شاعر بر این نکته تأکید میکند که خود را در مقابل عرف و ظرایف سخنوری خویش پایین نمیآورد و فقط با هنر و هنر دوستانه به ستایش میپردازد.
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبرکه سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
هوش مصنوعی: چگونه با معشوق زیبا و دلربا برخورد کنم، در حالی که آتش جدایی او دل مرا سوزانده است؟
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشقبدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
هوش مصنوعی: شخصی که به عشق خود امید دارد، باید بداند که در این دنیا چیزی بیشتر از این وجود ندارد که عاشق با معشوقش برخورد کند، و این خود بزرگترین کار خلاف است.
از آنکه عاشق نبوَد کسی که دل ندهدچو داد دل، نتواند گرفت از دلبر
هوش مصنوعی: هیچکس که عاشق نباشد، نمیتواند دل بدهد. اما اگر کسی دلش را بدهد، دیگر نمیتواند آن را از محبوبش پس بگیرد.
ز بهر وصلش هر حیلتی همیسازم وصال باشد با او مرا به حیله مگر
هوش مصنوعی: برای رسیدن به او هر ترفندی که بتوانم به کار میبرم، اما فقط با تدبیر میتوانم به وصالش برسم.
شدم بهصورت چنبر، چو زلف او دیدمبهصورت رسن و اصل آن رسن، عنبر
هوش مصنوعی: وقتی زلف او را دیدم، چنان احساس کردم که خودم به شکل حلقهای درآمدهام، انگار زلفش مثل ریسمانی است که از عنبر ساخته شده باشد.
مگر بهمن گذرد هست در مثل که رسناگر چه دیر بود بگذرد سوی چنبر
شاید که (زلف سیاه او) به من برسد در مثل هست که «رسن عاقبت به چنبر و حلقه میرسد»
دم تو بر تو شمردهست ناتوانی رادم شمرده به تیمار بیهده مشمر
هوش مصنوعی: زمانی که تو از نفس و زندگی خود میگویی، ناتوانیهایت را شماره نکن. چرا که این کار بیهوده است و به درد نمیخورد.
چه خیزد از غزل و نعت نیکوان گفتنچرا نگویی نعت و ثنای خیر بشر
هوش مصنوعی: چرا از شعر و مدح خوبان سخن بگوییم، در حالی که از ستایش و تعریف بهترین انسان، یعنی پیامبر، چیزی نمیگوییم؟
سلالۀ سیر خوب میر ابو یعقوبکه جز بدو نبود قصد مرد خوبسیر
هوش مصنوعی: نسل خوب میر ابو یعقوب که جز او کسی به خوبی نرسید، هدفش مردی با رفتار نیکو بود.
نظام فضل و هنر یوسف بن ناصر دینبزرگوار پسر زان بزرگوار پدر
هوش مصنوعی: این بیت به مدح و ستایش یوسف بن ناصر دین میپردازد و او را فرزند یک بزرگوار دیگر معرفی میکند. در واقع، شاعر ویژگیهای نیک و هنری او را بیان کرده و نشان میدهد که او در زمینههای فضل و هنر از جایگاه ویژهای برخوردار است.
ز منظرش بههمه وقت فرّ یزدانیهمیدرخشد باد آفرین بر آن منظر
هوش مصنوعی: از دیدن منظر زیبا و دلافعال او، همیشه نوری چون نور خدایی میدرخشد. بر آن منظر زیبا باید تحسین کرد.
ز نیکویی و ز شایستگی که مخبر اوستگذر نیابد مدح و ثنا از آن مخبر
هوش مصنوعی: ز زیبایی و شایستگیای که کسی در مورد آن مطلع است، مدح و ستایش از همان فرد دور نخواهد ماند.
مثل زنند که جویندۀ خطر بی حزماز آرزوی خطر در شود به چشم خطر
هوش مصنوعی: کسانی که بدون احتیاط به دنبال خطر میروند، در حقیقت آرزوی مواجهه با خطر را در خود دارند و در نهایت با چشم خود خطر را مشاهده میکنند.
بهجهد خدمت او کند که هست خدمت اوبهصلح و جنگ طلسم توانگری و ظفر
هوش مصنوعی: انسان باید با تمام توان خود در خدمت او باشد، زیرا خدمت به او در صلح و جنگ، نشانهای از توانگری و پیروزی است.
ثنای نیکو بر نام او ببوید خوشاز آن فراوان خوشتر که عود بر مجمر
هوش مصنوعی: ستایش خوب از نام او دلانگیزتر است؛ زیرا این ستایش در مقایسه با عود در مجمر، بسیار خوشبوتر و دلفریبتر است.
شده است رای بدیع و لطیف لفظش رابه روشنی و مزه دشمن آفتاب و شکر
هوش مصنوعی: لفظش به تازگی و لطافت خاصی دارد که مانند آفتاب و شکر روشن و دلنشین است، اما در عین حال میتواند طعمی ناخوشایند و مانند دشمن نیز داشته باشد.
ایا سفینه و هم قطب و گنج هر سه بهمسفینۀ ادب و قطب علم و گنج هنر
هوش مصنوعی: آیا کشتی ادب و قطب علم و گنج هنر همه با هم هستند؟
ایا وفای تو بندی که نیستش سستیو یا سخای تو بحری که نیستش معبر
هوش مصنوعی: آیا وفای تو به گونهای است که هیچ ضعفی ندارد و یا generosity تو همچون دریایی است که راهی برای عبور ندارد؟
دو کار سخت شگفت اوفتاده بود مراکز آن دو کار نیام جز نژند و خستهجگر
هوش مصنوعی: دو کار دشوار و عجیب برایم پیش آمده بود که از آن دو کار، جز اندوه و خستگی نصیبم نشده بود.
نبود عبرت بسیار تا ندانستمکنونکه دانستم، زو بماندهام بهعبر
هوش مصنوعی: من به خاطر نداشتن تجربه و درسهای عبرتی که باید میآموختم، از حقیقت غافل بودم. حالا که این واقعیت را درک کردهام، از آن عبرت گرفتهام و از آن موقعیت فاصله گرفتهام.
بهمن چنان بود اندر نهفت صورت حالکه میر سیر شد از بندهٔ سخنگستر
هوش مصنوعی: در خفا و باطن، حالتی به من دست داد که حتی راهنمای سفر هم از بندگی کلامم رهایی یافت.
گرانی آمدش از من به دل مگر، که چنینبکاست رسم من و سوی من نکرد نظر
هوش مصنوعی: اگر او از من دوری کرد و به من توجهی نداشت، نباید از من باشد که این قیمت گران او را به این حال و روز انداخته است.
هزار نفرین کردم ز درد بر ایامهزار مستی کردم ز گردش اختر
هوش مصنوعی: هزار بار به خاطر درد روزگار نفرین کردم و هزار بار به خاطر نشیب و فرازهای سرنوشت شراب نوشیدم.
ز بسکه وحشتم آمد دگر نگفتم شعربهرسم خویش و بهخدمت نیامدم ایدر
هوش مصنوعی: به خاطر شدت وحشت و ترس من، دیگر نتوانستم شعری بسرایم و نتوانستم به خدمت خودم بیایم.
دبیر میر ابو سهل گفته بود مرابهره که شاه سوی بلخ شد همی بهسفر
هوش مصنوعی: دبیر میگوید که شخصی به من خبر داد که شاه به سوی بلخ سفر کرده است.
که چون نگویی دیگر مدیح میر همیبهجشنها و نیایی بهوقت خویش بدر
هوش مصنوعی: اگر تو دیگر از توصیف میران نمیکنی و به جشنها نمیآیی در وقت مقرر خود، پس چه بر من میگذرد؟
ز درد پاسخ دادم که میر خدمت منهمینخواهد و تو نیز ازین سخن بگذر
هوش مصنوعی: از درد به او پاسخ دادم که خدمتکار من نیز دیگر تمایل ندارد و تو هم بهتر است از این حرفها بگذری.
اگر بخواستی او رسم من نکردی کممرا بگفت غلط کردهای بدین اندر
هوش مصنوعی: اگر تو میخواستی که من را بشناسی، نباید کمتر از این با من رفتار میکردی. به من گفتی که اشتباه کردهای و در این موضوع دچار مشکل هستی.
که میر بسیار آزار دارد از تو بهدلکه تو نکردی از کار ناپسند حذر
هوش مصنوعی: زندگی سختیهایی دارد و تو باید از کارهای ناپسند دوری کنی تا به این آزار و رنج دچار نشوی.
گناه تو کنی و هم تو تیز گیری خشمپس این قضای سدوم است و باشد این منکر
هوش مصنوعی: اگر تو گناه میکنی و در عین حال خشم تقسیم میکنی، پس نتیجهاش همانند سرنوشت شهر سدوم خواهد بود و این وضعیت ناپسند است.
گفتم : این چه حدیث است؟ گفت : زین بابدگر نگویم و پرس این تو از کس دیگر
هوش مصنوعی: گفتم: این چه داستانی است؟ او پاسخ داد: از این موضوع دیگر چیزی نگویم و برای این سؤال خود از کسی دیگر بپرس.
چو پار پیش تو عبدالملک مرا امسالبهشرح گفت حدیث نهفته و مضمر
هوش مصنوعی: چندین سال پیش، عبدالملک به من اشاره کرد و در مورد داستانی که پنهان و نهفته بود، صحبت کرد.
جوابش آتش بر زد دل مرا بهدماغز دیدگانم گفتی برون دمید شرر
هوش مصنوعی: جوابش مانند آتش به دل من برخورد کرد و دلم آشفت شد. از چشمانم به گونهای مینمود که گویی شرارهای از وجودم بیرون میزند.
اگر نگفتم آن شعر جز بهنام تو منبدانکه کافرم اندر خدا و پیغمبر
هوش مصنوعی: اگر من آن شعر را تنها به نام تو نگفتم، پس بدان که به خدا و پیامبر کافر هستم.
کسیکه بر تو مزوّر کند حدیث کساندهان آنکس پر خاک باد و خاکستر
هوش مصنوعی: کسی که درباره تو دروغ بگوید و سخنانی از دیگران نقل کند، دهان او پر از خاک و خاکستر باد.
نگاه کن تو بدین داوری بهچشم خردبهفضل باش تو اندر میان ما داور
هوش مصنوعی: به رفتار و قضاوت دیگران نگاهی بیانداز و با دیدی خردمندانه و با فضل، در میان ما به قضاوت بپرداز.
مرا نباید حاجت بهنقل کردن شعرکه معنی از دل و از طبع من بر آرد سر
هوش مصنوعی: من نیازی به نقل کردن شعر ندارم، زیرا مفهوم آن از عمق دل و طبع من به وجود میآید.
زبان من بهمثل ابر و شعر من مطرستچو رفت باز نگردد بسوی ابر مطر
هوش مصنوعی: زبان من همچون ابر است و شعر من مانند باران. وقتی کلماتم رها شوند، هرگز به سوی ابر باز نمیگردند.
شجر شناس دلم را و شعر من گل اوگل شکفته شنیدی که باز شد بهشجر
هوش مصنوعی: دل من، مانند درختی است که میشناسی، و شعر من، گل آن درخت است. شنیدنی است که گل شکفته شدهاست و دوباره به درخت بازگشته است.
مرا نباشد دشواری شاعری کردن که در محاسن تو عرض کردهام لشکر
هوش مصنوعی: شاعر میگوید که برای او دشواری خاصی در سرودن شعر وجود ندارد، چون زیباییها و ویژگیهای تو برایش الهامبخش و نیرویی مثل یک لشکر هستند.
سخن توانم گفت اندرو که در دل اونیافرید خدای جهان ز فضل اثر
هوش مصنوعی: من میتوانم درباره او صحبت کنم که در دلش نیکی و فضیلت خداوند وجود ندارد.
بنام تو نتوانم سخن طرازیدنکه فضل تست جهان را ز نائبات سپر
هوش مصنوعی: به خاطر نام تو نمیتوانم سخن بگویم، زیرا فضیلت تو جهان را از مشکلات حفظ میکند.
فضایل تو چو ابرست و من صدف که ازوهمیستانم قطره همیکنم گوهر
هوش مصنوعی: فضیلتها و خوبیهای تو مانند ابری بزرگ و پربار است، و من مانند صدفی هستم که از آن تنها میتوانم چند قطرهای برداشت کنم و به جوهر گرانبهایی تبدیل کنم.
ترا مدیح توان گفت کزیک انگشتمر آفرین را بسته است صد هزار صور
هوش مصنوعی: هرچقدر دربارهٔ تو سخن به ستایش بگویم، به دلیل اینکه خالق تو از انگشت اشارهاش هزاران جلوه و زیبایی ساخته، این مدح و ستایش ناچیز و کم ارزش است.
تو برتری ز معانی و هرچه ما گوییمکه هست خاطر ما زیر و مدحت تو زبر
هوش مصنوعی: تو از معانی برتری و هر چیزی که ما بگوییم، تنها برداشتهایی از ذهن ماست و ستایش تو فراتر از اینهاست.
امیر هر که بود پیش تو همیکوشدکه خوب گوید و زشتی بگسترد داور
هوش مصنوعی: هر کسی که نزد تو حضور دارد، تلاش میکند تا سخنان نیکو بگوید و عیوب را بزرگتر از آنچه که هستند، نشان دهد.
کسی که مایه ندارد سخن چه داند گفت؟چگونه پرد مرغی که بسته دارد پر
هوش مصنوعی: کسی که دانش و فهم کافی ندارد، نمیتواند به خوبی حرف بزند. همانطور که پرندهای که پرهایش بسته است، نمیتواند پرواز کند.
بهمجلس تو ز بیدانشی سخن گویدبه فضل خویش نگر تو به قول او منگر
هوش مصنوعی: در مجلس تو، کسی که دانش کافی ندارد، درباره خود صحبت میکند. اما تو نباید به گفتههای او توجه کنی.
همیشه تا مه و خورشید روشنند و بلندچو روز روشن باش و بلند همچون خور
هوش مصنوعی: دوست من، تا زمانی که ماه و خورشید در آسمان هستند و روزها روشن و بلند هستند، تو نیز باید سرفراز و بلندمرتبه باشی و همچون خورشید در آسمان بدرخشی.
خجسته باد ترا عید و روزه پذرفتهولی بهناز و شادی ، عدو بهمحنت و شر
هوش مصنوعی: خوشبخت باشی در این عید و روزهای که قبول شده، اما با شادی و ناز خود، دشمنان را به زحمت و درد و رنج بینداز.