شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای ظاهری و باطنی است. شاعر به زلف زیباروی محبوبش اشاره میکند که به طرز پیچیدهای در هم گره خورده و او به خاطر عشقش دچار حزن و اندوه شده است. همچنین به وصف زیبایی و مهربانی شخصیتهایی همچون ملک نصر بن ناصرالدین میپردازد و ویژگیهای خوب و فضایل او را ستایش میکند. در نهایت، شعر به ارتباط انسانی و معنوی اشاره دارد و اهمیت وفاداری و راستگویی را در رابطه با خدا و دیگران یادآور میشود. شاعر با نثر زیبا و شاعرانه، چالشها و زیباییهای زندگی و عشق را به تصویر میکشد.
همیشه سر زلف آن سیمتنگره بر گره یا شکن بر شکن
هوش مصنوعی: موهای زیبا و جذاب او همیشه با گرههایی پیچیده و دلنشین تزئین شدهاند.
بپیچد همی چون من از عشق اوگره بر بنفشه شکن بر سمن
هوش مصنوعی: از عشق او، مانند من، گلی به خود میپیچد و گرهای بر بنفشهها میزند و بر سمنها میشکند.
به شب ماند آن زلف و هرگز که دیدشب قیرگون روز را پیرمن
هوش مصنوعی: در شب، زلف سیاه او باقی مانده و هرگز نمیتواند روز را که مانند رنگ قیر است، ببیند. محبوب من همیشه جوان است.
چمیده یکی سرو شد در سرایمر او را دل مهربانان چمن
هوش مصنوعی: یکی از درختان سرو در باغ بینظیرش خم شده و دل مهربانان را به خود جلب کرده است.
شدم فتنه بر غمزگانش بلی شود فتنه مردم چو بیند فتن
هوش مصنوعی: من برای دلبران در پی خطا و ناز آنها، خود تبدیل به یک ماجرای جنجالی شدهام. وقتی مردم فتنهها و ناپسندیها را ببینند، طبیعی است که دچار آشفتگی و شورش شوند.
ز خردی دهانش اندرو ماندهامکه دارد دهن یا ندارد دهن
هوش مصنوعی: از کودکی در حیرتم که آیا او دندان دارد یا ندارد.
شد از مهر من چیره بر من چنانکمن از عشق او مانده اندر حزن
هوش مصنوعی: عشق من بر من چنگ انداخته و من چنان گرفتار شدهام که از عشق او در غم و اندوه ماندهام.
دگر یاد کردم من اندر غمشببندد مرا غمزگانش به فن
هوش مصنوعی: من دوباره به یاد او افتادم و غمش مرا به دام انداخت؛ دلم را با شیوههایش به درد آورد.
ولیکن نبندد که دارد نگاهمرا از فنونش خداوند من
هوش مصنوعی: اما این بیخبری نمیتواند مانع از آن شود که خداوند من، نگاهی به من دارد و از مهارتهایش بهرهمند است.
ملک نصر بن ناصر الدین کزوگرفتند شاهان به نیکی سنن
هوش مصنوعی: به فرمانروایی نصر بن ناصرالدین، هنگامی که پادشاهان به خوبی سنتها و رسوم را رعایت کردند، او را گرفتند.
به روشن دلش تازه باشد خردبه پاکیزه جان زنده باشد بدن
هوش مصنوعی: به دل روشن و آگاه او امید تازهای باشد و بدنش با روح پاک و پاکیزه، زنده و سرزنده است.
دو دستش ببین تا ببینی عیاندو بحر گهر موج شمشیر زن
هوش مصنوعی: دو دست او را تماشا کن تا ببینی چطور مانند دو دریا پر از الماس، موج میزند و به حرکت در میآید.
پرستیدنش رکن آزادگیستدل رادمردان بدو مرتهن
هوش مصنوعی: محبت و علاقه به او بخش اساسی آزادگی است و دلهای دلیران به او وابسته است.
قرین زوال است دشمن از آن که شد با ازل همّتش مقترن
هوش مصنوعی: دشمن به نابودی نزدیک است، زیرا نیروی او با آغاز عالم گره خورده است.
نه جز راستی امر او را رهیستنه جز نیستی زخم او را مجن
هوش مصنوعی: به غیر از حقیقت، راهی برای درک فرمان او وجود ندارد و هیچ چیز دیگری نمیتواند به جراحت او آسیب بزند.
اگر چشم گردد دل بدسکالبدو در شود تیغ او چون وسن
هوش مصنوعی: اگر چشمت به دل بدی بیفتد، آن دل چون تیغی میشود که به خوبی میتواند آسیب بزند.
جدایی ز فرمانش بخت بد استمکن امتحان گر نخواهی محن
هوش مصنوعی: جدایی از فرمان او نتیجهای منفی دارد، لذا آزمایش نکن اگر نمیخواهی دچار سختی و مشکل شوی.
وفایش همه طاعت ایزدی استخلافش همه طاعت اهرمن
هوش مصنوعی: وفای او تماماً در راستای اطاعت خداوند است، اما برخلاف آن، هر چه باشد در جهت اطاعت شیطان و نیروهای منفی است.
ز هندی نهنگش به هندوستاننه چنگی برستهست نه برهمن
هوش مصنوعی: از هندوستان نه آواز نهنگ به گوش میرسد و نه وسیلهای برای برقراری ارتباط وجود دارد.
کرا نزد او معدن خدمت استنه صنعا به کار آیدش نی عدن
هوش مصنوعی: هر کسی که در نزد او ارزش و احترام دارد، نیازی به هنر و مهارتهای صرفاً ظاهری ندارد؛ چرا که در کنار او، از واقعیات و برکات خدمت بهرهمند میشود.
که دینار او هر زمانی کفشدرفشان کند چون سهیل یمن
هوش مصنوعی: او به هر زمانی به اندازهی ستاره سهیل در آسمان، درخشان و ارزشمند است و به شکلی نمایان و زیبا خود را نشان میدهد.
ز زوّار بر گنج او هر شبیبرد قیروان تاختن تا ختن
هوش مصنوعی: هر شب، زوّار به سمت گنج او میشتابند و از قیروان گذر میکنند تا به ختن برسند.
همه پاک شد سیستان از بدیبدین نیکخو شاه پاکیزهتن
هوش مصنوعی: تمامی نیکیها و زشتیها از سیستان رخت بربسته، زیرا که پادشاه خوشخو و پاکتن بر آن حکمرانی میکند.
درفشی است از حق بهدست بقاخرد داشته بر در داشتن
هوش مصنوعی: پرچمی از حقیقت در دست بقا وجود دارد که خرد و دانایی را بر در آن نگه داشته است.
به درج ار بری بیثمن گوهرشبه درج آوری گوهر با ثمن
هوش مصنوعی: اگر به قیمت ندهی، ارزشش را نمیدانی؛ اما اگر با هزینه بگیری، ارزش آن را میفهمی و میدانی چقدر مهم و نفیس است.
امینی است نزد خدای جهانهر آن کس که نزدیک او مؤتمن
هوش مصنوعی: هر کسی که نزد خداوند مورد اعتماد و امانت است، در واقع در نزد او امنیت و آرامش دارد.
نیابی تو اندر جهان گردنیکه نز جود او زیر بار منن
هوش مصنوعی: در این دنیا نمیتوانی گردنی پیدا کنی که زیر بار کرم و generosity او خم نشده باشد.
اگر باز مانی ز کانی کفشبه جود اندر آید شکست و وهن
هوش مصنوعی: اگر در جایی بمانی و از آن خارج نشوی، نشانههای شکست و ضعف به سراغت خواهد آمد.
معالی به کردار او شد علیمحاسن به کردار او شد حسن
هوش مصنوعی: علی با کردار نیکش به مقام والایی رسید و حسن با خوبیهایش جلب توجه کرد.
گه دست شستنش نشگفت اگرشود چشمۀ زندگانی لگن
هوش مصنوعی: هر گاه که دست شست و شو داده شود، تعجبی نیست اگر چشمه زندگی در ظرفی قرار گیرد.
الا تا به هنگام گل زندوافبنالد ز شاخ گل و یاسمن
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که تا زمانی که گل شکوفا میشود، زندواف باید از درخت گل و یاسمن شکایت کند.
درختی که کردش برهنه خزانبهارش کند پر جواهر فنن
هوش مصنوعی: درختی که در پاییز برگهایش ریخته و برهنه شده، در بهار دوباره شکوفا و پر از جواهرات زیبا میشود.
سر شاه سبز و دل شاه شادولی شادکام و عدو در شجن
هوش مصنوعی: سر شاه به رنگ سبز است و دل او شاد میزند، اما دشمن در درختان سایهبان است و شادکامی در آنجا وجود ندارد.
بر او اورمزد اوّل مهر ماههمایون به شادی و لهو و ......ن؟
هوش مصنوعی: من در اولین روز ماه مهر، با خوشحالی و شادی و تفریح، او را به جشن و سرور دعوت میکنم.