شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از زیبایی و جذابیت یک معشوق سخن میگوید که دندانهایش هوش را از او میبرد و طعمی خوش مانند نوش دارد. زیبایی زلفهای او که به شکل جوشانی بر روی چهرهاش افتاده، جان شاعر را به آتش میکشاند. شاعر به چهار چیز اشاره میکند که هر شب دل او را میربایند و در توصیف زیباییهای او از گلها و جواهرات استفاده میکند. او زلفهای معشوق را فراتر از زلف و لبهایش را به زیبایی افزون از شکر توصیف میکند. شاعر در نهایت میگوید که اگر زلفهای معشوق بر کمر او بیفتد، چون دستی باز شود، به زیبایی به شکل حلقهای گوش را زینت میدهد.
دندان و عارض بتم از من ببرد هوشکاین در نوش طعمست ، آن ماه مشکپوش
هوش مصنوعی: دندانهای زیبا و چهره دلربای معشوقهام مرا از تأمل و تمرکز خارج میکند، زیرا طعم این زیبا از نوشیدنی خوشمزهای لذتبخشتر است، همانند آن ماهی که پوشش مشک مانند دارد.
جوشان شده دو زلف بت من بروی برجانم بر آتش است از آن آمده بجوش
هوش مصنوعی: دو زلف زیبای معشوق من همچون آتش بر جانم شعلهور شده و باعث میشود که درونم به جوش و خروش بیفتد.
اندر چهار چیزش دارم چهار چیزهر شب از آن ببردن دل گشته سخت کوش
هوش مصنوعی: در دل خود چهار موضوع دارم که هر شب به آنها فکر میکنم و این تفکر باعث شده که به شدت تلاش کنم.
اندر سمن بنفشه و اندر صدف گهراندر سهیل سنبل و اندر عقیق نوش
هوش مصنوعی: در میان گلهای خوشبو و رنگارنگ، درون صدفهای زیبا جواهرات درخشان قرار دارد. در درخشش ستارهای همچون سهیل، گل سنبل جلوهگری میکند و در سنگ عقیق، طعمی گوارا و دلپذیر نهفته است.
ای زلف او نه زلفی ، وی دو لبش نه لبرند عبیر سایی و دزد شکر فروش
هوش مصنوعی: زلفهای او نه مانند زلفهای معمولی است و لبهایش هم به معنای لبهای عادی نیست؛ او شبیه دزد شکر و فریبندهای است که عطر و لطافت خاصی دارد.
زلف ار فرو کشد بمیان بر کمر کندچون دست باز دارد حلقه شود بگوش
هوش مصنوعی: اگر زلف کسی به کمرش بیفتد و او آن را به آرامی کنار بزند، مانند این است که انگار دستانش آزادند و میتواند حلقهای از زلف آن شخص بر گوشش بیندازد.