شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیهودهگی و ناراحتیهای زندگی خود سخن میگوید و احساس میکند که زمانش را هدر داده است. او به تقدیر و آسمان اشاره میکند و از اینکه برخی از افراد علم و دانش را کمتر از خود میدانند، ناراحت است. شاعر احساس میکند که در جهانی پر از کینه و بخل زندگی میکند و روزگار بر او سخت میگذرد. او به نوعی ناتوانی در ارائه پاسخ به مشکلات و دشواریهایی که با آن مواجه است، اشاره دارد و از لحظاتی که در آن به خواب میرود، لذت میبرد. در پایان، او آرزو میکند که کسی به او کمک کند و شرایطش را بهتر کند. او از اوضاع بندهوار خود گلهمند است و به دنبال تدبیری برای بهبود حال خود است.
یک نیمه عمر خویش ببیهودگی بباددادیم و ساعتی نشدیم از زمانه شاد
هوش مصنوعی: نیمی از عمر خود را بیفایده گذراندهایم و حتی یک ساعت هم نتوانستهایم از زندگی لذت ببریم.
از گشت آسمانی و تقدیر ایزدیبرکس چنین نباشد و برکس چنین مباد
هوش مصنوعی: از چرخش آسمان و سرنوشت الهی، بر هیچکس اینگونه نباشد و بر هیچکس اینگونه نباشد.
یا روزگار کینه کش از مرد دانشستیا قسم من ز دانش من کمتر اوفتاد
هوش مصنوعی: یا اینکه روزگار با کینهاش به دانشمندان ظلم میکند، یا اینکه قسم میخورم من به اندازهای که از دانش خودم آگاه هستم، کمتر از او هستم.
وین طرفه تر کجا قدری وام کرده اماز مردم بخیل سبک بار سگ نژاد
هوش مصنوعی: این جا به کجا رسیدهام که از آدمهای بخیل و کمحوصله، فریاد زدهام و کمی بار داشتهام.
زان پیشتر که چشم بمالم ز خواب خوش در خانه گیردم بتقاضا ز بامداد
هوش مصنوعی: قبل از اینکه از خواب خوش بیدار شوم و چشمهایم را باز کنم، در خانهام به انتظار و تقاضا از صبح زود نشستهام.
چون کوه بیستون بنشیند بپیش منبرجای خواب تکیه کند همچو کیقباد
هوش مصنوعی: زمانی که کوه بیستون در برابر من نشسته و همچون کیقباد، پشتی از خواب برمیدارد و تکیه میکند.
ناشسته روی و تیره نشینم به پیش اوپرخشم از و چو کودک بدفهم از اوستاد
هوش مصنوعی: من با چهرهای نازک و دلگیر، در کنار او نشستهام و از او خشمگینم، مانند کودکی که درک درستی از او ندارد.
گوید هر آنچه خواهد و من در سزای اودارم بسی جواب و نیارم جواب داد
هوش مصنوعی: او هر چیزی که بخواهد میگوید و من جوابهای زیادی برای او دارم، اما نمیخواهم پاسخ دهم.
از کیسۀ دروغ نهم پیش ریش اوتاریخ شاهنامه و اخبار سندباد
هوش مصنوعی: من از دروغهای خودم، چیزی به او نمیگویم و به جای آن، داستانهای شاهنامه و ماجراهای سندباد را به او ارائه میدهم.
چندان دروغ زشت فرو کوبمش بسرتا چون کدو شود سر آن قلتبان ز باد
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانم دروغ زشت را سرکوب کنم، به حدی که مانند کدو، سر آن انسان کج شده و تحت تأثیر باد قرار گیرد.
پس حجره را بروبم و پس خاک حجره رابندازمش ز پس ، چو پی از در برون نهاد
هوش مصنوعی: پس من اتاق را تمیز میکنم و پس از آن خاک آن را از اتاق بیرون میریزم، چون پی از در خارج میشود.
هر چند مبغضست و بخیلست و ناکسستحقست و داد ازوست گریزان منم ز داد
هوش مصنوعی: هر چند او دشمن و بخیل و بیلیاقت است، اما حقیقتی وجود دارد و از او حق و دادخواهی میشود. من از این داد و فریاد فرار میکنم.
اینست حال بنده و صد ره ازین بترتدبیر حال بنده بساز ، ای یگانه راد
هوش مصنوعی: این حال من است و به طوری به مراتب بدتر از این میتواند باشد. ای تنها و مهربان، تدبیری برای حال من بیندیش.