شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بیان احساسات عشق و محبت میپردازد. شاعر به عشق خود اشاره میکند و از زیباییها و ویژگیهای معشوق سخن میگوید. او به قدرت و ارزش معشوقش و نیز به بینظیر بودن او در علم و هنر تاکید دارد. شاعر همچنین از آرزوها و تجارب شخصی خود در رابطه با عشق سخن میگوید و از معشوق میخواهد که یاریاش کند. شعر در نهایت به تقدیر از معشوق و بیان عشق عمیق شاعر به او میانجامد. به طور کلی، این شعر اثری عاطفی و تأملی در عشق و زیباییهای انسانی است.
گر نکشی سر ز برم ای پسرعمر برم با تو به شادی بسر
هوش مصنوعی: اگر تو سر از بالای من بر نداری، پسر، عمرم را با تو به خوشی میگذرانم.
ور ببری پای خود از دام مندست من و دامن تو ای پسر
هوش مصنوعی: اگر پای خود را از دام من ببرى، دست من و دامن تو در دست تو خواهد بود، ای پسر.
بر سمن از مورچه داری نشانبر قمر از غالیه داری اثر
هوش مصنوعی: بر روی گل سمن، نشانهای از مورچه وجود دارد و بر روی قمر، تأثیری از عطر و خوشبویی است.
مورچه را چند نهی بر سمنغالیه را چند کشی بر قمر
هوش مصنوعی: اگر به چیزی کوچک و ناچیز، مانند کار یک مورچه، توجه و اهمیت بدهی یا بر رویش اصرار کنی، آن کار چه ارزشی دارد؟ و اگر بخواهی در مورد چیزهای بزرگ و زیبا، مانند یک قمر در آسمان، تردید کنی یا آنها را کمارزش کنی، این کار نیز بیفایده است. در نهایت، تمرکز بر چیزهای بزرگ و با ارزش مهمتر از پرداختن به جزئیات ناچیز است.
بر رخت از زنگ سپاه آورندسر به سر افسونگر و افسانه بر
هوش مصنوعی: بر چهرهات زینت و زیبایی میآورند و همه جا پر از جادو و داستانهای افسونگر است.
روز و شب از بهر فسون و فسوسکرده زبان در دهن یکدگر
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر جادو و فریب، زبانها در دهان یکدیگر مشغول سخن گفتن هستند.
مردم درویش توانگر شودچون رسدش دست به سیم و به زر
هوش مصنوعی: وقتی که دست درویش به پول و ثروت برسد، او نیز به مانند ثروتمندان میشود.
گشت به زرینرخ و سیمینسرشکعاشق درویش تو درویش تر
هوش مصنوعی: عاشق با چهرهای طلایی و اشکهایی نقرهای، بیشتر از تو درویش و بینیاز است.
ای جگرم خسته به تیر مژهکرده خم زلف دلم را سپر
هوش مصنوعی: ای دلِ رنجور من، با تیر مژهات مرا هدف قرار دادهای و خم زلف تو، از دلم در برابر این تیر محافظت میکند.
گر نبدی در خم زلفت دلمکوفته و خسته شدی خون جگر
هوش مصنوعی: اگر در دام زلف تو نمیبودم، دل من به خاطر عشق و حسرت به شدت زخمی و خسته شده بود.
من چو بگریم گهر آرم ز چشمتو چو بخندی ز لب آری شکر
هوش مصنوعی: وقتی من بگریم، اشکهایم مانند مروارید از چشمان تو بیرون میآید و وقتی تو میخندی، لبهایت شیرینی مانند شکر به همراه دارد.
هست تو را یک شکر از من دریغنیست دریغ از تو مرا صد گهر
هوش مصنوعی: من از تو هیچ چیزی کم نمیگذارم، اما تو برای من ارزش و زیبایی بسیار زیادی داری.
خون دل از دیده گشادی مراتاکه به بیداد ببستی کمر
هوش مصنوعی: از دوری و بی وفایی تو دل شکستهام و چشمانم از گریه پر از اشک شده است، چرا که سختیها و ستمهایی که بر من رفته، مرا به زانو درآورده است.
داد من از تو نستاند به حقجز شرفالملک شه دادگر
هوش مصنوعی: من از تو چیزی نخواهم گرفت جز حق و انصاف از پادشاه عادلی که شرافت و مقام را به ما عطا کرده است.
خواجه ابوسعد محمد که هستصدر فلک همت خورشید فر
هوش مصنوعی: خواجه ابوسعد محمد کسی است که در عرش آسمان مقام والایی دارد و همچون خورشید درخشان است.
بار خدایی که از او شاکرندبار خدایان جهان سر به سر
هوش مصنوعی: خدای یکتا که همه به او سپاسگزارند، برتری بر تمامی خدایان دیگر جهان دارد.
هست سرشته دل و جان و تنشاز کرم و از خرد و از هنر
هوش مصنوعی: دل و جان و تن او از مهربانی، هوش و هنر سرشته شده است.
در همه علمیش نیابی نظیرگر کنی اندر همه عالم نظر
هوش مصنوعی: اگر در تمامی علمها به جستوجو بپردازی، نخواهی یافت کسی را که شبیه او باشد، اگر در همه جهان به دقت بنگری.
از قِبَل خدمت درگاه اورشک برد هر نفسی پا به سر
هوش مصنوعی: به علت خدمتگزاری در درگاه او، هر کسی به نحوی آرزو میکند که کاش شرایط او را داشت.
وز قِبَل دیدن دیدار اوگوش و زبان را حسد است از بصر
هوش مصنوعی: به خاطر لذت دیدن او، چشم و زبان حسادت میورزند که چرا قدرت احساس و بیانِ این زیبایی را ندارند.
ای کَرَمت بحری زرّین بخارای قلمت ابری مشکین مطر
هوش مصنوعی: ای بزرگوار تو مانند دریا هستی که پر از طلاست و قلم تو همچون ابری است که عطر مشک را به باران میآورد.
لفظ تو دُرّست و معانی صدفرای تو جان است و معالی صور
هوش مصنوعی: کلام تو به درستی و زیبایی مانند مروارید است و معانی آن همچون صدفی است که جان و روح را در بر دارد و جلوههای زیبا و ارزشمند را به نمایش میگذارد.
باغ ادب را سخن توست بارتخم سخا را کرم توست بر
هوش مصنوعی: سخنان تو زیبا و باادب است، مانند باغی سرسبز، و سخاوت و generosity تو مانند دانههایی است که در این باغ کاشته میشود.
روشنی از سِرّ تو دارد ملکزیرکی از بِرّ تو دارد بشر
هوش مصنوعی: آسمان و زمین به برکت وجود تو روشن و هوشمند شدهاند؛ ملائک از رازهای تو بهرهمند هستند و انسانها نیز از خوبیها و نیکیهای تو برخوردارند.
هر چه تو نپسندی باشد هباهر چه تو نپذیری باشد هدر
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو نداشته باشی یا نپسندی، بیارزش است و هر آنچه را که نپذیری، بیفایده خواهد بود.
دُر ثمینی تو که هر سروریپیش تو باشد ز قیاس حجر
هوش مصنوعی: تو همچون دُر ثمین هستی که هیچ سروری نمیتواند خود را با تو مقایسه کند.
بحر محیطی تو که هر مهتریپیش تو باشد ز شمار شَمَر
هوش مصنوعی: تو همچون دریایی هستی که هر کسی که به پیش تو بیاید، در شمار تو جا نمیگیرد.
دیو گر از مهر تو جوید نشانحور گر ازکین تو یابد خطر
هوش مصنوعی: اگر دیو از محبت تو نشانی جستجو کند، حور هم از دشمنی تو خطر میبیند.
آن ز سقر آید سوی جناناین ز جنان آید سوی سقر
هوش مصنوعی: یکی از آنها از جهنم به بهشت میآید و دیگری از بهشت به جهنم میرود.
ای شرف ملک شهی کاو گرفتملک ز انطاکیه تا کاشغر
هوش مصنوعی: ای عزت و بزرگی پادشاهی که سلطنتش از انطاکیه تا کاشغر گسترده شده است.
گرد برآورد بدو تاختندولتش از خاور و از باختر
هوش مصنوعی: دولت او از سمت شرق و غرب به سرعت در حال پراکنده شدن و ناپدید شدن است.
در کف او تیغ کلید قضا استدرکف تو کلکْ کلید قدر
هوش مصنوعی: در دست او تیغی است که سرنوشت را رقم میزند و در دست تو قلمی است که سرنوشت تو را خلق میکند.
کلک تو مرغی است شگفت و بدیعاز شَبَه منقارش و از سیم پر
هوش مصنوعی: پرندهای که تویی، زیبایی بینظیری دارد. منقار تو شبیه و خاص است و پرهای تو همچون نقرهای درخشان میدرخشد.
گفتن او مشکل و رفتن نگونخوردن او عنبر و زادن دُرَر
هوش مصنوعی: عبارت به این معناست که بیان کردن او کار دشواری است و رفتن به سوی او منجر به نابودی میشود، در حالی که وجود او همانند عنبر خوشبویی است و از او چیزهای ارزشمندی به دست میآید.
زرد و بدو روضهٔ سیراب سبزخشک و ازو گلبن اقبال تر
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک مکان زیبا و سرسبز پرداخته شده است، جایی که زمین خشک و بیحالت است، اما در عوض، فضایی پر از گلهای خوشبو و شاداب وجود دارد که نویدبخش شادی و خوشاقبالی است.
از سخن آگاه و نداند سخنوز فَکَر آگاه و نداند فَکَر
هوش مصنوعی: کسی که از گفتار باخبر است اما نمیتواند صحبت کند، و کسی که از فکر آگاه است اما نمیتواند اندیشهاش را بیان کند.
جنبش او ساکنی شرق و غربشورش او ایمنی بحر و بر
هوش مصنوعی: حرکت او در عین حال که آرامش را در شرق و غرب به ارمغان میآورد، شورش و تغییر را در دریا و خشکی به وجود میآورد.
بسته میان است ولیکن ز خیربر همه آفاق گشادست در
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از وجود دروازهای است که در ظاهر بسته به نظر میرسد، اما به نوعی خیر و خوبی از آن به تمامی جهان سرازیر میشود و در واقع، این دروازه منبعی از برکات و نیکوییهاست.
بار خدایا به ره شاعریهست مرا دولت تو راهبر
هوش مصنوعی: پروردگارا، در مسیر شاعری به من نعمتی عطا کن که تو را به عنوان راهنما داشته باشم.
خاطر من پر سخن مدح توستنکته بر و برگ و معانی ثمر
هوش مصنوعی: ذهن من مملو از مدح و ستایش توست؛ نکات و معانی ارزشمندی در آن نهفته است.
بر شجر خاطرم ار بشمریمدح تو بیش است ز برگ شجر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مدح و ستایش تو را شمارش کنم، تعدادش از برگهای درخت بیشتر خواهد بود.
دفترم از مدح تو آکنده شدکیسه تهی گشت ز خرج سفر
هوش مصنوعی: دفتر من پر از ستایشهای تو شد، لیکن کیسهام از خرج سفر خالی گردید.
از طربت باد مدد بر مددوز ظفرت باد نفر بر نفر
هوش مصنوعی: از خاک تو خوشی و شادی به من میرسد و از پیروزیات، بدیها از من دور میشود.