شمارهٔ ۱۷۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق عمیق و وفاداری به محبوبی خاص است. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی محبوبش اشاره میکند و او را بهترین و منحصر به فرد ترین موجود در جهان میداند. او به زلف و قامت محبوبش و تأثیر عشقش بر خود میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق، زندگیاش را دگرگون کرده است. همچنین، شاعر به اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان خود اشاره میکند و از مقام و عزت شخصیتی که مدحش را میسراید، صحبت میکند. در نهایت، او با آرزوی توفیق و موفقیت برای خود و محبوبش پایان میدهد.
سوگند خوردهام به سر زلف آن پسرکز مهر او نتابم و عهدش برم بسر
هوش مصنوعی: به آن موهای زیبا و دلربای او قسم خوردهام که از محبتش جدا نخواهم شد و هیچگاه پیمانمان را نخواهم شکست.
سوگند من شکسته نشد گرچه روزگاربرهم شکست خرد سر زلف آن پسر
هوش مصنوعی: سوگند من پابرجا ماند، هرچند که روزگار به سختیها دامن زده و عقل و خرد را از کار انداخته است.
هرگز ندیدهاند و نبینند در جهاناز قد و زلف و جشم و لب او بدیعتر
هوش مصنوعی: هیچگاه در دنیا چیزی زیباتر از قامت، مو، چشم و لبان او دیده نشده و نخواهد شد.
دیباسلب صنوبر و خورشید مشکپوشبادام شکل نرگس و بیجاده گون شکر
هوش مصنوعی: درخت صنوبر با پوشش زیبا و درخشان مانند خورشید، شکلی شبیه به گلهای نرگس دارد و این منظره در کنار باغی پر از گلهای خوشبو و شیرین است.
زلفش مشعبدی است که پیش قمر همیبندد ز ابر پرده و سازد ز شب سپر
هوش مصنوعی: زلف او مانند پردهای است که حتی در برابر ماه هم به زیبایی خود را نشان میدهد و مانند سپری از شب، آنچه را که پنهان است محافظت میکند.
هرچند پردهٔ قمر از ابر دیده امنشنیدهام سپر ز شب تیره بر قمر
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی و روشنی ماه را از پشت ابر دیدهام، اما هرگز نشنیدهام که چقدر تاریکی شب میتواند بر روی آن سایه افکند.
مویم چو سیم و روی چو زر شد ز عشق آنکز سیم و زر ناب میان دارد و کمر
هوش مصنوعی: موی من شبیه نقره و صورتم مانند طلا شده است، از عشقی که در عمق نقره و طلا، زیبایی و سادگی دارد و به عشق، زندگیام را زینت بخشیده است.
تا زر او بدیدم شد موی من چو سیمتا سیم او بدیدم شد موی من چو زر
هوش مصنوعی: وقتی طلا را دیدم، موهایم مانند نقره شد و وقتی نقره را دیدم، موهایم مانند طلا شد.
ای دلبری که از پی شور و بلا توراستبر ارغوان بنفشه و در پرنیان حجر
هوش مصنوعی: ای محبوبی که برای جلب توجه و دلبری به دنبال درد و رنج هستی، همچون گل ارغوان و بنفشه در یک تکه پارچه نرم و لوکس قرار گرفتهای.
هم ترک حور زادی و هم حور سرو قدهم سرو ماهرویی و هم ماه سیمبر
هوش مصنوعی: زیبایی تو هم مانند حورهای بهشتی است و هم مانند سروهای بلند. تو هم زیباییهای چشمنواز و هم لطافت خاصی داری که همواره دلربا و جذاب است.
تا در دل تو آتش بیداد برفروختاز تف او شدست مرا تافته جگر
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر آن است که عشق در دل محبوب به شدت شعلهور است و این آتش دلسوزان، اثرش را بر روی عاشق گذاشته و او را تحت تأثیر قرار داده است. عاشق در این وضعیت، از شدت عشق و غم، حالتی خاص و عاطفی پیدا کرده که در درونش به تلاطم افتاده و جگرش مانند چیزی تافته و داغ شده است.
بیدادگر مباش که فردا کنم نفیراز دست تو به مجلس دستور دادگر
هوش مصنوعی: زیاد ظلم نکن، چون فردا از تو شکایت میکنم و صدایم را به دادگاه میرسانم.
زین ملوک و صدرِ وزیران قوامِ دینبوالقاسم آفتاب کرم قبلهٔ هنر
هوش مصنوعی: از میان پادشاهان و وزیران بزرگ، بوالقاسم به عنوان یک نمونه برجسته و نورانی از فضیلت و استعداد در هنر و دانش نمایان است.
صدری که نام اوست رسیده به شرق و غرببدری که نور اوست رسیده به بحر و بر
هوش مصنوعی: نام او به همه جا رسیده و در هر گوشه از زمین شناخته شده است، نور وجودش نیز در دریاها و خشکیها منتشر شده و همه جا را روشن کرده است.
گر ذات عقل را زلطافت بود بدنور باغ فضل را زکفایت بود شجر
هوش مصنوعی: اگر جوهر عقل نرمی و لطافت داشته باشد، مانند بدن است و اگر درخت فضل دارای کفایت و استحکام باشد، مانند درختی قوی است.
باشد در آن بدن ز مقامات او روانباشد بر آن شجر ز مقالات او ثمر
هوش مصنوعی: وجود او در آن بدن، روح و جان دارد و بر آن درخت ثمراتی از سخنان و افکار او میروید.
در شیب تازیانه و در نوک کلک اوهر ساعتی به چشم تعجب همی نگر
هوش مصنوعی: در خلال ضربههای تازیانه و نوک قلم او، هرلحظه به چشم شگفتی نگاه میکند.
کاندر نفاذ و دفع ستم هر دو نایبنداز ذوالفقار حیدر و از دِرّهٔ عمر
هوش مصنوعی: در مبارزه با ظلم و رفع ستم، ما از قدرت و حمایت دو شخصیت بزرگ، یعنی امام علی (ع) با شمشیر ذوالفقار و عمر بن خطاب با درّۀ خود، بهرهمند هستیم.
ماند به امن و عافیت اخلاص و مهر اوزیرا که زین دو چیز مهیاست خواب و خَور
هوش مصنوعی: اخلاص و محبت او به سلامتی و امنیت میانجامد، چرا که به واسطه این دو ویژگی است که خواب و خوراک آدمی فراهم میشود.
ماند به چرخ اول و رابع دل و کَفَشکاندر میان هر دو مهیاست کام و گر
هوش مصنوعی: دل و دست او در دو عرصهٔ مختلف قرار دارد و در هر دو زمینه برای او فراهمی و خوشی وجود دارد.
گر کارها روان ز قضا و قدر بوددو شاخ کلک او به قضا ماند و قدر
هوش مصنوعی: اگر تمامی کارها بر اساس سرنوشت و تقدیر باشد، پس دو شاخ قلم او (خدا) به تقدیر و سرنوشت بیحرکت خواهد ماند.
گر خصم ازو حذر نتواند شگفت نیستبیچاره از قضا و قدر چون کند سر
هوش مصنوعی: اگر دشمن نتواند از او دوری کند، جای تعجب نیست که بیچاره به خاطر قضا و قدرش که شامل حال او شده است، چه کار کند.
هرچند شاه و خسرو مرغان بود عقابسیمرغ را گرفت نیارد به زیر پر
هوش مصنوعی: هرچند که شاه و پادشاه، مانند پرندگان هستند، اما عقاب سیمرغ، به راحتی نمیتواند زیر پر آنها قرار بگیرد.
ای از کرم چو برمکیان در عرب مثلوی از هنر چو بلعمیان در عجم سمر
هوش مصنوعی: ای کسی که از بزرگواری چون برمکیان در عرب هستی، و از هنر چون بلعمیان در عجم.
جز تو در آن گروه که هستند در عراقهرگز که کرد سوی خراسان چنین سفر
هوش مصنوعی: جز تو، هیچکس دیگری در آن جمع که در عراق هستند، هرگز چنین سفری به سوی خراسان نکرده است.
بر تو سفر مبارک و خوش بود چون جنانهر چند گفته اند سفر هست چون سقر
هوش مصنوعی: سفر تو خوش و مبارک است مانند بهشت، هرچند که گفتهاند سفر به معنای جهنم است.
امروز در عراق و خراسان دو خسروندآن شهریار خاور و این شاه باختر
هوش مصنوعی: امروز در عراق و خراسان، دو پادشاه بزرگ وجود دارند؛ یکی در شرق و دیگری در غرب.
از رای و از کفایت تو هر دو شاکرندآن خواندت برادر و این خواندت پدر
هوش مصنوعی: هر دو یعنی عقل و تدبیر، به خاطر تو سپاسگزارند؛ یکی تو را برادر مینامد و دیگری پدری برای تو در نظر دارد.
مقصود اگر موافقت عهد بود و مهدمحمود شاه را ز شهنشاه دادگر
هوش مصنوعی: اگر هدف از این مسیر، پیروی از پیمان بوده و در نهایت، مهد و سرزمین محمود شاه را به پادشاهی عادل بسپارند.
امروز عهد و مهد به جهد تو حاصل استچون هر دو حاصل است چه باید همی دگر
هوش مصنوعی: امروز به خاطر تلاش تو، هر دو گزینه به دست آمده است. حال که هر دو به دست آمدهاند، چه نیازی به تلاش بیشتر هست؟
زین عهد محکم است به هر کشوری نشانزین مهد فرّخ است به هر بقعتی اثر
هوش مصنوعی: از این عهد محکم، هر کشوری نشانی دارد و از این مهد خوشبختی، در هر نقطهای اثری دیده میشود.
این عهد و مهد را به سعادت بود نثاراز چرخها ستاره و از بحرها گهر
هوش مصنوعی: این پیمان و این جایگاه، به سعادت و خوشبختی نیازمند است؛ چرا که از آسمان ستاره و از دریا جواهر و سنگهای قیمتی به آن هدیه میشود.
تا کار مهد و شغل ولیعهد پادشاهاز جاه تو گرفت جمال و جلال و فر
هوش مصنوعی: تا زمانی که مقام و شغل ولیعهد پادشاه تحت تاثیر جایگاه توست، زیبایی و شکوه و عظمت وجود تو را به دست میآورد.
نامآوران به درگهت از بهر تهنیتدایم همی رسند نفر از پی نفر
هوش مصنوعی: مشهوران و بزرگانی که به مقام تو میرسند، دائماً به همدیگر تبریک میگویند و گروه گروه به دیدارت میآیند.
فردا که در عراق نشینی به کام دلبر بالش وزارت با حشمت و خطر
هوش مصنوعی: فردا وقتی در عراق مستقر شوی، خوشحال و راضی بر بالش مقام و موقعیت خود بیارامی و با عزت و احترام زندگی کنی، حتی اگر با خطرات هم همراه باشد.
از تیغ شاه تیره دلان را بود نهیبوز خامهٔ تو خیرهسران را بود خطر
هوش مصنوعی: از شمشیر شاه دلهای تیره و ناامید ترس دارند و قلم تو برای کسانی که مغرور و نادان هستند خطرناک است.
بسیار دل به امن تو صافی شود ز شوربسیار سر به امر تو خالی شود ز شر
هوش مصنوعی: دل بسیاری از افراد وقتی به آرامش و امنیت تو نزدیک میشود، پاک و خالص میگردد و از نگرانیها و آشفتگیها دور میشود.
باغ مراد را بود اقبال تو درختکشت امید را بود احسان تو مطر
هوش مصنوعی: درخت امید با یاری و لطف تو رشد کرده و باغ آرزوها با خوش شانسیِ تو سرسبز و پرثمر شده است.
در نامهها نوشته شود آیت فتوحدر شهرها کشیده شود رایت ظفر
هوش مصنوعی: در نامهها بیان شود نشانههای پیروزی، و پرچم موفقیت در شهرها به اهتزاز درآید.
ای گفته شُکر تو همه آزادگان به جانای کرده مدح تو همه فرزانگان زبر
هوش مصنوعی: ای آنکه شکر نعمت تو را همه آزادگان به دل دارند و در وصف تو همه دانشمندان سخن میگویند.
طبع مرا ز نظم مدیح تو چاره نیستچونانکه دیده را نبود چاره از بصر
هوش مصنوعی: قلم من نمیتواند از مدح تو دور شود، همانطور که چشم نمیتواند از دیدن پرهیز کند.
در روح من ز دوستی توست تازگیچونانکه تازگی بود از روح در صور
هوش مصنوعی: دوستی تو در وجود من طراوتی به وجود آورده است، مانند طراوتی که از روح در صورتها ایجاد میشود.
تشریف پادشاه تو حاصل شود مراگر تو به چشم سعی به کارم کنی نظر
هوش مصنوعی: اگر تو با تلاش و دقت به کارهایم نگاه کنی، میتوانم به مقام و منزلت پادشاهی برسم.
ور در عنایت تو بود غایت کمالکامل بود عطا و سخن گشت مختصر
هوش مصنوعی: اگر توجه و عنایت تو باشد، در این صورت تمام کمال در بخشش و لطف تو خلاصه میشود و سخن نیز به صورت مختصر بیان میشود.
تا درج را غرَر بود از نکته های خوبتا دُرج را ز قطرهٔ باران بود دُرر
هوش مصنوعی: تا زمانی که نکات خوب و ارزشمند وجود دارد، درهای دل به روی آنها باز است، مانند اینکه قطرات باران تا زمانی که به زمین برسند، ارزشمند و زیبا هستند.
در درج محمدت درر ار سی ث تح باددر دَرج مدح باد ز اوصاف تو غُرَر
هوش مصنوعی: در وصف و مدح محمد، اگر مرواریدها را در نظر بگیریم، این مرواریدها همانند ویژگیها و اوصاف تو هستند که بسیار گرانبهاتر و درخشانتر از آنهاست.
فرخنده هفت چیز تو دایم گشاده بادطبع و دل و زبان و رخ و دست و کار و در
هوش مصنوعی: هفت چیز خوش یمن همیشه برایت گشوده و در دسترس باشد: روح و دل و زبان و چهره و دستان و کار و دروازه به روی زندگی.
راضی ز مهربانی تو شاه نامدارشاکر ز نیک عهدی تو مهد نامور
هوش مصنوعی: من از محبت تو خرسند و شادمانم، و به خاطر وفای به عهد تو، سپاسگزار و قدردان هستم.