شمارهٔ ۲۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای یار و عشقش اشاره میکند. او از عقیق آبدار و کمند تابدار یار سخن میگوید که لبها و زلفهایش جانپرور و جهانآشوباند. شاعر در دلش آبی و در جگرش تابی حس میکند و عشقش را دیوانهوار توصیف میکند. زلف معشوقش پروانه را به وجد میآورد و این عشق هیچگاه آرامش به آنها نمیدهد. زیبایی صورت یار را با خورشید و قامتش را با سرو مقایسه میکند و میگوید که در عشقش دلی پر از آتش دارد که به عطر زلف معشوقش آغشته است. در نهایت، شاعر با ستایش ملک و قدرت ارسلان، عشق و زیبایی معشوقش را در کنار زیبایی سلطنت و قدرت قرار میدهد.
چون عقیق آبدارست وکمند تابدارآن لب جان پرور و زلف جهان آشوب یار
هوش مصنوعی: لبان زیبا و دلنشین او مانند عقیق درخشان و زلفهایش همچون توری تابدار است که زندگی و عشق را به شور میآورد.
آب دارم در دو چشم و تاب دارم در جگرزان عقیق آبدار و زانکمند تابدار
هوش مصنوعی: در چشمانم اشک دارم و در دل ناراحتی وجود دارد. اشکی که مانند سنگی قیمتی درخشان است و دل من نیز از غم و شوق پر است.
زلف او گرد رخش پروانهوارست ایعجباین دل من هست در سودای او دیوانهوار
هوش مصنوعی: موهای او مانند گیسوی رخشند و زیباست. چه شگفتانگیز که دل من به خاطر او، دیوانهوار در آرزوی اوست.
نیست یک ساعت قرار این هر دو را بر جای خویشکی بود پروانه و دیوانه را هرگز قرار
هوش مصنوعی: هیچ گاه این دو، یعنی پروانه و دیوانه، یک لحظه هم در جای خود آرام نمینشینند. هرگز آرامش برای آنها وجود ندارد.
زلف او هرشب تو گویی از لب میگون اوچشم او را میدهد تا گیردش خواب و قرار
هوش مصنوعی: زلف او هر شب مثل این است که از لبهای میگون او، چشمش را میگیرد تا به او خواب و آرامش بدهد.
گرنبیند هیچکس پیوسته با خورشید سروکان یکی بر آسمان است این یکی بر جویبار
هوش مصنوعی: اگر کسی همیشه با خورشید سرو نبیند، باید بداند که یکی از آنها در آسمان است و دیگری در جویبار.
روی چون خورشید او بر سر و مسکن چون گرفتقامت چون سرو او خورشید چون آورد بار
هوش مصنوعی: ای او که چهرهاش همچون خورشید میدرخشد، در جایی که قرار میگیرد، قامتش چون سرو راست و بلند است و وقتی درخشش و زیباییاش را به نمایش میگذارد، انگار خورشید بر ما تابیده است.
من ز دل گیرم به عشق اندر قیاس خویشتناو ز من گیرد قیاس این دل نابردبار
هوش مصنوعی: من از دل خود به عشق میاندیشم و خودم را با او مقایسه میکنم، او نیز از من دل میگیرد و حالتی ناپایدار و بیتحمل را در من میبیند.
او چو در من بنگرد داند که گرم افتاد دلمن چو در دل بنگرم دانمکه صعب افتادکار
هوش مصنوعی: زمانی که او به من نگاه کند، میفهمد که دل من چقدر آشفته و پر از هیجان است. همچنین وقتی به دل خودم نگاه میکنم، میفهمم که کارم چقدر دشوار شده است.
در دو زلفش هست عطر و در دل من آتش استعطر بر آتش نهد چون گیرم او را در کنار
هوش مصنوعی: عطر دو زلف او در دل من شعلهای از عشق را برافروخته است. اگر بتوانم او را در کنار خود داشته باشم، عطرش بر آتش عشق من تأثیر میگذارد.
خواهد آن دلبرکه چون وصف جمال او کنمبوی عطر آید زمن در پیش تخت شهریار
هوش مصنوعی: دلبر من میخواهد که وقتی زیباییهای او را توصیف کنم، بوی عطری که خودم منتشر میکنم، در مقابل تخت پادشاه مشام را نوازش کند.
شاهِ مشرق ارسلان ارغو خداوند ملوکملک را از ارسلان سلطان مبارک یادگار
هوش مصنوعی: پادشاه مشرق، ارسلان ارغو، فرمانروای بزرگ و آسمانی است که یادگاری از ارسلان سلطان مبارک را به ارث دارد.