شمارهٔ ۳۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربیات عاشقانه شاعر با معشوقهاش، سیمین صنوبر است. شاعر در توصیف لحظات دلپذیر خود با او به یاد میآورد که چگونه در کنار او احساس خوشبختی و شادمانی میکند. او از زیباییهای سیمین و عشقی که بینشان وجود دارد سخن میگوید و به تضاد بین عشق و جدایی اشاره میکند. شاعر در حوادث شاعرانهای از بوسهها، صحبتهای شیرین و لحظات خوش یاد میکند، در حالی که در نهایت از جدایی و حسرت فراق رنج میبرد. احساسات عاشقانه و زیباییهای بینظیر معشوق در این شعر به وضوح بیان شده است.
دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتمای خوش آن عیشی که با سیمین صنوبر داشتم
هوش مصنوعی: شب گذشته در خفا با زیبایی چون صنوبر گفتگو میکردم. چه لذتبخش بود آن لحظهای که در کنار او بودم.
در برمن بود تا روز آن نگار نوش لبداد خود تا روز از آن نوشین لبان برداشتم
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن معشوق با لبان شیرینش در کنار من بود، من از زیبایی و طعم لبانش بهرهمند بودم، اما پس از آنکه دور شدم، دیگر نتوانستم از آن لذت ببرم.
زیبد ار با ماه تابان برزنم زیرا که دوشماه و مشک و سرو سیمین هر سه در بر داشتم
هوش مصنوعی: خوب است اگر من با ماه روشن و زیبا دیدار کنم؛ چون شب گذشته، ماه، مشک و موی زیبا را همزمان در آغوش داشتم.
این تن مسکین ز جان خویشتن برداشت دلچون من اندر بر چنان مه روی دلبر داشتم
هوش مصنوعی: این جسم بیکس از روح خود جدا شده است، زیرا دل من از عشق یار زیبا به تنگ آمده است.
یارگفتا داشتی چون من نگاریگفمشکافرم گر من به جز تو یار دیگر داشتم
هوش مصنوعی: دوست گفت: اگر تو هم مانند من محبوبی داشتی، من به او کافر میشدم، چون اگر غیر از تو یاری داشتم.
صابری فرمودم آن دلدار اندر عشق خودصابری بر باد دادم سر بهسر گر داشتم
هوش مصنوعی: در عشق، صبر و شکیبایی را انتخاب کردم، اما در نهایت دلدارم همه صبرم را بر باد داده است. اگرچه تمام تلاشم را صرف کردم، اما باز هم نتوانستم خود را کنترل کنم.
چون ز عنبر چنبرش دیدم بهگرد آفتابتا سحر در گردنش دو دست چنبر داشتم
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی او را مانند عطر خوش عنبر در حوالی آفتاب دیدم، تا صبح در فکر او بودم و دلم آرزوی آغوشی را داشت که او را در بر بگیرد.
نرگس وگلنار و سرو و ماه و یار سیمگونتا سحر هر پنج بر بالین و بستر داشتم
هوش مصنوعی: در کنارم تا صبح، نرگس و گل نارنج و سرو و ماه و یار با چهرهای نقرهای بودند و من از زیبایی آنان لذت میبردم.
گوهر آگین شَکِّر خندان چو بگشادی بهنازدامنی پرشکر خندان و گوهر داشتم
هوش مصنوعی: یک دامن پر از شکر و زیبایی دارم که وقتی به ناز بازش میکنم، مانند درخشندگی گوهرها میخندد و شکرها شروع به نغمهخوانی میکنند.
شَکَّرش خواری فزود و گوهرش راحت نمودکردم از گوهر گله گر شُکر شَکَّر داشتم
هوش مصنوعی: شکر و سپاسگزاری باعث افزایش افتخار و ارزش انسان میشود و همچنین شادی و آرامش را به او میبخشد. اگر من از این گوهر ارزشمند آگاه بودم، حتماً به خاطر شکرگزاری و قدردانی از آن، از گلهها و نارضایتیها دوری میکردم.
ماه بر گردون بود سرو سهی در بوستانمن به یک دم هر دو اندر زیر چادر داشتم
هوش مصنوعی: در آسمان، ماه و یک سرو بلند در باغ من در یک لحظه به زیر چادر حضور داشتند.
گاه بنشستی و دادی ساغر و گه بوس و منگاه اندر دست زلفش گاه ساغر داشتم
هوش مصنوعی: گاهی در کنار هم نشستهایم و نوشیدنی مینوشیم و گاهی هم بوسهای رد و بدل میشود. من گاهی در دست زلف او بودم و گاهی نیز ساغر را در دست داشتم.
هیچکس در حوض کوثر شَکَّر و پروین نداشتشکر و پروین من اندر حوض کوثر داشتم
هوش مصنوعی: هیچ کس در حوض کوثر شکر و پروین نداشت، اما من در حوض کوثر، شکر و پروین دارم.
بر بر من بر نهاد آن لُعبتِ شیرین زبانمن ز شیرینی ورا با جان برابر داشتم
هوش مصنوعی: زیبای دوست لبخند زد و به من نظر انداخت. من آنقدر مجذوب شیرینی کلامش شدم که احساس کردم جانم با او در یک سطح قرار دارد.
گه مکابروار بوسه گاه بوس و گه کنارگه بدو آهنگ از این معنی مکابر داشتم
هوش مصنوعی: هر زمانی که به من نزدیک میشدی، گاهی با شوق و شوقی دلم میخواست که تو را ببوسم و گاهی هم از دور به تو نگاه میکردم و به این کار فکر میکردم.
ماه پیکر سیم ساقی بود ساقی دوش و منچشم سوی سیم ساق و ماه پیکر داشتم
هوش مصنوعی: در شب گذشته، ساقی با اندام زیبا و دلربایش، شبیه به ماه بود و من به خاطر زیباییاش، تنها چشمام به او و آن ماه مانند دوخته بود.
هر زمان از ماه خندان چون مرا دادی شرابپیکر از شادیش گفتی بر دو پیکر داشتم
هوش مصنوعی: هر بار که ماه خندان را میدیدم و نوشیدنی به من میدادی، احساس میکردم دو روح شاد در بدنم وجود دارد.
گفتم ای مه در برم تا بامداد آرامگیرگوش سوی پاسخ یار ستمگر داشتم
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای ماه، تا صبح در آغوش من آرام بگیر. من همچنان منتظر پاسخ یار ستمگرم هستم.
گفت هستم تاگه الله اکبر در برتکردم انکار و چنان کردار منکر داشتم
هوش مصنوعی: میگوید: من تا زمانی که خدایی را در آغوش تو احساس کنم، وجودم را انکار میکنم و به نوعی رفتار میکنم که انگار هیچ چیز را نمیشناسم.
چون مؤذن برکشید اللهاکبر ناگهاندست بر گردون از آن اللهاکبر داشتم
هوش مصنوعی: زمانی که مؤذن اذان گفت و اللهاکبر را با صدای بلند برآورد، ناگهان احساس کردم که دستانم به آسمان رفت و این کلمه بزرگ به من قدرت و احساس عمیقی بخشید.
چون شنید آهنگ رفتن کرد از آنگفتار خاممن از آن اللهاکبر مرگ خوشتر داشتم
هوش مصنوعی: زمانی که او صحبتهای ناپخته من را شنید، تصمیم به رفتن گرفت. من از آن گفتار او برخودار بودم و ترجیح میدادم که مرگ را به این احساس انتخاب کنم.
ناگهان بربست مَعجَر گرد ماه دلفریبماه برگردون بُد و من زیر مَعجَر داشتم
هوش مصنوعی: ناگهان جلوهی زیبای ماه را که به دور خود میچرخید، دیدم و من در زیر سایهی آن جمال mesmerizing بودم.
شوخوار آن کافر از پیشم برون شدگفتمششوخچشمی و نه این چشم از تو کافر داشتم
هوش مصنوعی: مرد کافر با لحن شوخی از نزد من رفت. به او گفتم که من هم فقط به خاطر همین شوخیهایش او را کافر نمیدانستم.
سر بگردانید و پای از حجره چون بیرون نهادپای او را بوسه دادم دست بر سر داشتم
هوش مصنوعی: به محض اینکه او سرش را برگرداند و از دکان خارج شد، پایش را بوسیدم و دستانم را بر سر خود گذاشتم.
گفتم ای دلبر چو بودم زر نکردی با من اینای دریغا کار چون زر بود چون زر داشتم
هوش مصنوعی: گفتم ای محبوب، زمانی که من ثروت داشتم، تو با من هیچ کاری نکردی، حالا که در سختی هستم، افسوس که رفتار انسانها در زمانهای مختلف مثل طلا نیست و در برابر آن تغییر میکند.
اندر آنجا داشتم من زر ز بهرروی توگرچه آنجا شغل شاه دادگستر داشتم
هوش مصنوعی: در آنجا من برای زیبایی تو طلا داشتم، هرچند در آن مکان مقام و شغفی بلندتر از شاه را داشتم.