شمارهٔ ۳۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از سوارکار (ساربان) میخواهد که کاروان را در شب توقف دهد تا او بتواند به محبوبش برسد و از دلتنگیاش بگوید. او از غم دوری معشوقش شکایت میکند و ابراز میکند که عشقش چقدر سنگین شده است. شاعر امیدوار است که با یاری سوارکار، به مقصد محبوبش برسد و در این مسیر تمامی موانع را در هم شکند.
شاعر سپس به وصف یار و زیباییهای او میپردازد و از بزرگترین مقامها و دستاوردهای وزیری سخن میگوید که به خاطر تدبیرش کشور را از ستم نجات داده است. شاعر از نقش و اهمیت این وزیر در زندگی مردم و مدیریت ملک یاد میکند و او را ستایش میکند.
در پایان، شعر به تأکید بر ارزشیابی اقبال و شایستگی شاعر در بیان مدح و تعریف این شخصیتهای بزرگ اشاره دارد و بر وحدت ملت و خوشبختی ناشی از تدبیر و رهبری آنها تأکید میشود.
یک امشب زبهر من ای ساربانزدروازه بیرون مَبَر کاروان
هوش مصنوعی: ای ساربان، امشب به خاطر من، کاروان را از دروازه خارج نکن.
درنگی بکن تا من از جان و دلز جانان و دلبر بپرسم نشان
هوش مصنوعی: لحظهای صبر کن تا من با تمام وجود از معشوق و محبوبم نشانهای بپرسم.
که تیمار دلبر ز من برد دلکه اندوه جانان ز من برد جان
هوش مصنوعی: دلبر من با توجه به محبت و توجهی که به من دارد، موجب شده است که دل من را ببرد و در عین حال، اندوه و غم جانان نیز باعث شده که جان من را بگیرد.
زمن جان و دل چونکه بیرون شدستبه دروازه بیرون شدن چون توان
هوش مصنوعی: وقتی که جان و دل من از من جدا شدهاند، خارج شدن از دروازه چه فایدهای دارد؟
گر امشب درنگی نباشد تورازچشمم رسد همرهان را زیان
هوش مصنوعی: اگر امشب تأخیری نکنی، از دیدگانم به دوستانت آسیب خواهد رسید.
به کشتی بود کاروان را نیازکه دریا شدست از دو چشمم روان
هوش مصنوعی: کاروان برای عبور از دریا به کشتی احتیاج دارد و چشمهای من مانند دریا پر از اشک است.
من امشب همی بر سر کوی یارزبهر دل و جان بر آرم فغان
هوش مصنوعی: امشب دوباره در کنار راه معشوق فریاد و ناله میزنم تا هم قلبم و هم جانم آرام شوند.
مگر بر من عاشق مستمندشود مهربانْ یارِ نامهربان
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که یارِ بیرحم به من، که عاشق و دردمند هستم، مهربان شود؟
اگر یابم از یار مقصود خویشبه مقصد رسم با تو ای ساربان
هوش مصنوعی: اگر آنچه را که از محبوبم میخواهم به دست آورم، به همراه تو ای راهنمای سفر، به مقصد میرسم.
میان چون کمرکرده از عشق یارهمه راه بندم کمر بر میان
هوش مصنوعی: در دلِ عشق یار، تمام راهها را میبندم و خود را مانند کمری که در برم است، محکم مینگهدارم.
نهادست بار گران بر دلمز تیمار خویش آن بت دلستان
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق آن معشوق زیبا، بار سنگینی را تحمل میکند و این احساس نگرانی و دلتنگی به خاطر محبتاش، قلبم را فشرده است.
هَیونی سبک پای باید مراکه رنجه نگردد ز بار گران
هوش مصنوعی: باید راهی را برگزینم که سبک و آسان باشد تا از فشار بار سنگین خسته نشوم.
هیونی که گویی بر اعضای اومفاصل بپیوست بیاستخوان
هوش مصنوعی: شخصی به نظر میرسد که بدون استخوان است و اعضای او بههم پیوستهاند.
هیونی چو دیوانه دیوی زبندبرون خسته مانند تیر از کمان
هوش مصنوعی: انسانی در حالتی جنونآمیز، مانند دیوی که از بند رهایی یافته است، به شدت خسته و بیتاب است، به گونهای که مثل تیری از کمان رها شده، به اطراف میپرد.
چوگیرند شیران مهارش بهدستخرد را چنان باشد اندر گمان
هوش مصنوعی: وقتی که شیران کنترل خود را به دست خرد میسپارند، این وضعیت در ذهن انسانها به همین شکل تصور میشود.
که ثُعبان همی طور سینا کندبه اعجاز دستِ کلیمِ شبان
هوش مصنوعی: مار، به طرز شگفتآوری از کوه سینا بیرون میآید و این معجزهای است که به دست کلیم (موسی) در شبانگی نمایش داده میشود.
چو ازگام او بر ره کوفتهشود شکلهای مدوّر عیان
هوش مصنوعی: وقتی که او قدم بر میدارد، شکلهای گرد و مدور در برابر دیدگان ظاهر میشوند.
تو گویی بنایی عیان کرد چرخهزاران قمر بر ره و کهکشان
هوش مصنوعی: گویا آسمان به شکل یک بنا نمایان شده و هزاران قمر و کهکشان بر سر راه آن قرار گرفتهاند.
چو تابد ستاره زگردون پیربدو گویم ای بیسُراک جوان
هوش مصنوعی: وقتی ستارهای از آسمان کهن میدرخشد، به او میگویم ای جوان بینقص و بیعیب.
چراگاه تو تازه و سبز بادهمه خار او چون گل و ارغوان
هوش مصنوعی: چراگاه تو سرسبز و تازه است، در حالی که خارهای او به مانند گل و ارغوان به نظر میرسند.
دَرای تو از زرّ و یاقوت بادهُوَید تو از حُلّه و پرنیان
هوش مصنوعی: خزانه تو پر از طلا و گوهر است و لباس تو از پارچههای گرانبها و نرم بافته شده است.
تویی تیزرو مرکبِ بیرکابتویی زود دو بارهٔ بیعنان
هوش مصنوعی: تو همچون اسب چابکی هستی که افساری بر آن نیست و به سرعت میتازی، بدون اینکه کسی بر آن کنترلی داشته باشد.
همی گوش دارم نفر تا نفرهمی چشم دارم زمان تا زمان
هوش مصنوعی: من همیشه به افرادی که در اطرافم هستند توجه دارم و هر لحظه به محیط و زمان خود چشم میدوزم.
که تو با سلامت رسانی مرابه درگاه دستور شاه جهان
هوش مصنوعی: تو با سلامت و خوبی خود مرا به پیشگاه فرمانروای بزرگ دنیا میرسی.
پناه عجم صدر دین عربدل دولت و دیدهٔ دودمان
هوش مصنوعی: پناهگاه مردم عجم، رکن و اساس دین عرب است و روشنی دل و زندگی خاندان او را به همراه دارد.
محمد روان تن مَحْمِدَتکز او شاد دارد محمد روان
هوش مصنوعی: محمد، روحی که در بدنش قرار دارد، به خاطر حسن و زیباییهایی که دارد، شادیبخش روح محمد است.
وزیری که بشکفت از او روی ملکچو از فرّ باد صبا بوستان
هوش مصنوعی: وزیری که چون نسیمی ملایم بر چهره ی ملک تأثیر گذاشته، مانند گلهای شکفته در باغ است.
رهی شد جهان پیش توقیع اورها کرد توقیع نوشیروان
هوش مصنوعی: جهان به راحتی و آزادی به سمت فرمان او حرکت کرد و توقیع یا امضای نوشیروان را کنار گذاشت.
رسد مرد بر سِدرَهُٔ المُنتهیاگر سازد از رای او نردبان
هوش مصنوعی: اگر مردی به درخت سدرهٔ منتهی برسد، اگر بخواهد، میتواند با فکر و تدبیر خود نردبانی بسازد.
سخارا به خورشید و دریا و ابرهمی زد خرد پیش از این داستان
هوش مصنوعی: خرد و دانش پیش از این داستان به خورشید و دریا و ابر میزد.
کنون تا دل و دست و طبعش بدیدبدان داستان نیست همداستان
هوش مصنوعی: اکنون وقتی که دل و دست و طبع او را دید، متوجه شد که آن داستان، داستانی نیست که همهجا همصدا باشد.
به تدبیر او کرد صافی ملکاز اهل ستم خانه و ملک خان
هوش مصنوعی: به روش و تدبیر او، سرزمین از ظلم و ستم اهل آن پاک شده است.
به باغ مرادش درخت ظفرز چین سایه گسترد تا قیروان
هوش مصنوعی: در باغ آرزوهایش درخت پیروزی به سمت قیروان سایه افکنده است.
خطی داد گردون به اقبال اوکه هستند سیارگان در ضَمان
هوش مصنوعی: خدای آسمان به او خوشاقبالی هدیه داده است، بهگونهای که سیارهها نیز به زندگیش ضمانت دادهاند.
اگر زهره و مشتری را دهدجهان آفرین دست و نطق و زبان
هوش مصنوعی: اگر خالق هستی قدرت و گفتار و زبان را به زهره و مشتری عطا کند، دنیا را به گونهای دیگر میتوان دید و درک کرد.
به بزمش کند زهره رامشگریبه خوانش شود مشتری مدح خوان
هوش مصنوعی: در مجلس او، زهره به نوازندگی مشغول میشود و خواندنش مانند مشتری است که ستایش و تمجید میکند.
سزد میهمان شهریار زمینکجا همت او بود میزبان
هوش مصنوعی: بهتر است میهمان از پادشاه زمین پذیرایی کند، چرا که لیاقت او به عنوان میزبان شایسته است.
اگر میزبان دولت او بودسزد آفتاب فلک میهمان
هوش مصنوعی: اگر میزبان نعمتها و برکات او بود، شایسته است که خورشید آسمان به عنوان میهمان در کنار او باشد.
چنین منصبی را که او یافته استز پروردگار و ز صاحب قران
هوش مصنوعی: این مقام و جایگاهی که او به دست آورده، از سوی خداوند و به خاطر این است که قرآن را در اختیار دارد.
کمال حَسَبْ باید از نفس پاکجمال نسب باید از خاندان
هوش مصنوعی: برای رسیدن به کمال و فضیلت، باید از نفس و درون پاکباشی، و نیز نسب و خانوادهای شریف داشته باشی.
اثر باید از جنبش روزگارمدد باید ازگردش آسمان
هوش مصنوعی: عمل و آهنگ باید از تغییرات و تحولات زمان و حرکت آسمان الهام بگیرد.
بزرگی نیابد کسی بر گزافوزارت نیابد کسی رایگان
هوش مصنوعی: هیچکس بهطور تصادفی بزرگ نمیشود و هیچکس نیز بدون زحمت و هزینه به مقام و منصب نمیرسد.
ایا کامگاری که از رای توستملک بر ملوک عجم کامران
هوش مصنوعی: آیا توفیقی که بر اثر تدبیر توست، برتری و سعادت را برای پادشاهان ایران به ارمغان نمیآورد؟
به پیکار خصم تو غرد همیکجا هست در بیشه شیر ژیان
هوش مصنوعی: در برابر دشمن خود، شیر قوی و دلاور در جنگل کجا میباشد؟
ز منقار باز تو ترسد همیاگر هست سیمرغ در آشیان
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از منقار تو بترسد، احتمالاً سیمرغی در آشیانهاش وجود دارد.
سعادت در آن خانه گیرد کمینکه عرضت در آن خانه گیرد مکان
هوش مصنوعی: سعادت در خانهای نهفته است که در آن از تو احترام و مقام والایی داشته باشند.
بود روز و شب بر در و بام اوقضا و قدر حاجب و پاسبان
هوش مصنوعی: روز و شب، تقدیر و سرنوشت او را نظارت و نگهبانی میکنند و همچون حریفی در در و اطراف او حضور دارند.
زمانه ز بهر تو آرد پدیدهمی زر وگوهر ز دریا و کان
هوش مصنوعی: دنیا برای تو همچون طلا و جواهر از دریا و معادن به نمایش میآورد.
به دریا و کان هر دو را مدّتیز اِسْراف جُود تو دارد نهان
هوش مصنوعی: دریا و معدن هر دو به مدت زمانی از اسراف generosity تو پنهان هستند.
به نام تو یک بیت تضمین کنمکه منصورگفته است در باستان:
هوش مصنوعی: به نام تو میسازم یک شعر که منصور در زمانهای گذشته گفته است.
«درم از کف تو به نزع آمدستشهادت نهندش همی در دهان))
هوش مصنوعی: مال و دارایی من از دستان تو به سختی و کشمکش افتاده است و گواهی میدهند که آن را در دهان کسی قرار دهند.
زمین و زمان از تو نازد همیکه سعد زمینی و صدر زمان
هوش مصنوعی: زمین و زمان به خاطر تو به خود میبالند، زیرا تو در زمین جایگاهی انسانی و در صدر زمان مقام بلندی داری.
بمان جاودان در جهان همچنینوگرچه نماند جهان جاودان
هوش مصنوعی: بیا تا در این دنیا به صورت جاودانه باقی بمانی، هرچند که این دنیا خود دائمی نیست.
نبودست مشکین دُخانِ چراغچراغی است کلک تو مشکین دخان
هوش مصنوعی: شرایط خاص و زیبا به وجود آمده از خلق و حضور تو مانند دودی خوشبو و سیاه است که از چراغی میتراود. بدون شک، این زیبایی و جذابیت به خاطر وجود تو است.
میان ضمیر و خرد واسطه استمیان زبان و خرد ترجمان
هوش مصنوعی: در درون انسان، چیزی به نام ضمیر وجود دارد که پیوندی است بین فکر و عقل. زبان نیز به عنوان ابزاری است برای بیان و ترجمه افکار و احساسات آن عقل و ضمیر.
اگر حاجب و حاکم ملک نیستچرا با کمر باشد و طیلسان
هوش مصنوعی: اگر آن کس که در مقام قضاوت و حاکمیت قرار دارد، در حقیقت صاحب ملک و پادشاهی نیست، پس چرا باید به زیبایی و آراستگی و لباس فاخر خود بپردازد؟
مقیم است چون خیزران و صدفبه بحری که هرگز ندارد کران
هوش مصنوعی: او همچون خیزران و صدف در دریایی ساکن است که هرگز پایان و کرانهای ندارد.
به بحری که دارد مکین یافته استدهان از صدف قامت از خیزران
هوش مصنوعی: در اینجا به دریا یا محیطی اشاره شده که به زیبایی و جذابیت آن افزوده شده است. دهان مانند صدف و قامت مانند چوب خیزران، نشاندهندهٔ ظرافت و لطافت است. به طور کلی، تصویر زیبایی از هماهنگی و جذابیت طبیعی ترسیم شده است که نگرش خاصی نسبت به زیبایی را به نمایش میگذارد.
بلند اخترا تا بدیدم تو رامرا داد اختر ز حرمان امان
هوش مصنوعی: وقتی تو را دیدم، ستارهی محبوبم به من اجازه داد که از غصه و ناامیدی رهایی یابم.
به نوروز رفتم ز درگاه توبه درگاه باز آمدم مهرگان
هوش مصنوعی: در روز نوروز به درگاه تو رفته بودم و در روز مهرگان دوباره به خانه برگشتم.
کنون هست با تو خزانم بهاراگر بود بیتو بهارم خزان
هوش مصنوعی: اکنون که با تو هستم، فصل پاییزم، اما اگر تو نباشی، حتی بهار هم برایم همچون پاییز خواهد بود.
ز طبع من اقبال در مدح توقبول تو این شعرکرد امتحان
هوش مصنوعی: از دل و روح من، خوشبختی و موفقیت در ستایش تو تحقق یافته است، پس این شعر را نوشتم تا تو را آزمایش کنم.
معانی همه صافی از مستعارقوافی همه خالی از شایگان
هوش مصنوعی: تمام معانی ساده و خالص هستند، اما قافیهها از زیبایی واقعی و شایستگی خالیاند.
مسلم کسی را بود شاعریکه دارد چنین ساحری در بیان
هوش مصنوعی: شاعرانی هستند که در بیان خود توانایی شگفتانگیزی دارند و سخنانشان مانند جادو مینماید.
اگر چه معزّی لقب یافتمزسلطان ملکشاه آلب ارسلان
هوش مصنوعی: اگرچه از سوی سلطان ملکشاه آلب ارسلان به عنوان شخصی محترم شناخته شدم.
چو در مدح تو شعر من معجزستمرا معجزی خوان معزی مخوان
هوش مصنوعی: وقتی که شعر من در ستایش تو شگفتانگیز است، مرا به عنوان معجزهگر نشناس، بلکه به عنوان کسی که در وصف تو سخن میگوید، معرفی کن.
همی تا هوی باهوا همبرستدر اختر چنین است آیین و سان
هوش مصنوعی: هر زمان که انسان به خویشتن ناشاداب و تمایلات نفسانی خود مشغول شود، سرنوشت او نیز به همین شکل رقم میخورد و در زندگیاش با مشکلات و چالشهایی روبهرو میشود.
جهان را به مهر و بقای تو بادهوایی که هرگز نبیند هَوان
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و وجود تو، دنیا باید آرام و پایدار باشد و هرگز به دلسردی و کسالت نرسد.
زتدبیر تو ملک را جاه و آبز توقیع تو خلق را نام و نان
هوش مصنوعی: از تدبیر تو، کشور به عظمت و شکوه رسیده و به برکت امضای تو، مردم به نام و روزی دست یافتهاند.
ملک شادمان از تو و رای توتو از دولت و رأی او شادمان
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر تو و نظر تو خوشحال است و تو نیز به خاطر قدرت و نظر او شادمان هستی.