شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: این متن درباره عشق و زیبایی محبوب و همچنین ستایش از شخصیت و ویژگیهای اوست. شاعر با توصیفاتی به یادبود محبوب، او را به دیگران تشبیه میکند و زیبایی و جاذبههای او را به طرز هنرمندانهای بیان میکند. او همچنین درد و رنج ناشی از جدایی را توصیف میکند و بر آرزوی وصال تأکید دارد. شاعر در ادامه تأکید میکند که محبوبش برای او بسیار ارزشمند و منحصر به فرد است و بدون او، زندگیاش بیمعنا و بیارزش به نظر میرسد. در نهایت، شاعر بر عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب و آرزوی همیشگی حضور او تأکید میکند.
گر چون تو به ترکستان ای بت پسرستیهر روز به ترکستان عید دگرستی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند خودت در سرزمین ترکستان حضور داشتی، هر روز برایت جشن و عید جدیدی بود.
ور در خُتن وکاشغرستی چو تو یک بتمحراب همه کس ختن و کاشغرستی
هوش مصنوعی: اگر در ختن و کاشغر، مانند تو یک بت در محراب وجود داشته باشد، همه به ختن و کاشغر خواهند آمد.
چون دو رخ تو گر قمرستی به فلک برخورشید یکی ذره ز نور قمرستی
هوش مصنوعی: اگر چهرهی تو چون ماه زیباست، در آسمان به خورشید هم یک ذره از نور تو شبیه است.
چون دو لب تو گر شکرستی به جهان درصد بدرهٔ زر قیمت یک من شکرستی
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو مثل شکر باشد، در این دنیا به ارزش یک من شکر، صد دانه زر هم ارزش ندارد.
هرچند بکوشم دل تو رام نگرددآه از دل سخت تو که گویی حجرستی
هوش مصنوعی: هرچند که تلاش کنم تا دل تو را نرم و تسلیم کنم، اما افسوس که دل تو آنقدر سخت است که انگار از سنگ ساخته شده است.
گر یک شب تا روزمرا بیغم و غمّازآن شخص لطیف تو در آغوش و برستی
هوش مصنوعی: اگر یک شب تا صبح، من بیغم و شاد باشم، در آغوش تو، ای فرد دلبند و نرمخوی، خوشحال و راضی خواهم بود.
در گردن تو هستی دستیم حمایلدست دگرم گرد میان و کمرستی
هوش مصنوعی: در گردن تو رشتهای از سرنوشت ما وجود دارد و با دست دیگرم تو را در آغوش گرفتهام، تو دستهای در میان و همواره در کنار من هستی.
گر نیستی از جور دلت چون حجرای دوستبا عارض سیمین تو کارم چو زرستی
هوش مصنوعی: اگر در دل تو ظلم و ستم نیست، پس مانند سنگ اینجا نیستم و وجودم با زیبایی صورت تو مانند طلا درخشان است.
گر دل تو ربودی و مرا زآن خبری نیستایکاش تو را زانچه ربودی خبرستی
هوش مصنوعی: اگر دل تو را به دست آورده باشد و من از آن بیخبرم، کاش تو هم از چیزی که به دست آوردهای، آگاه بودی.
از دل خبری یافتمی از سر زلفتگرنه چو دلم زلف تو آسیمه سرستی
هوش مصنوعی: اگر از دل خبری داشتم از زلفت، مگذار که دل من خود را در آغوش زلف تو بیابد.
بد گشت مرا حال ز بیداری چشمتگر داد لبت نیستی آن بد بترستی
هوش مصنوعی: حال من از بیداری چشمان تو خراب شده، اگر لبهای تو نبود، این بدحالی حتی بدتر میشد.
بد نیستی از وسوسهٔ چشم تو کارمگر چون دل شمس الامرا دادگرستی
هوش مصنوعی: چشمان تو نیکی هایی را به من مید هد و اگر دل شمسالامرا (شاه صاحب دل) برای من رحمت کند، این کار من خواهد شد.
شمسیکه ازو در همه آفاق شعاع استدر دولت او هرکه نصیرست شجاع است
هوش مصنوعی: خورشیدی که نورش در تمام دنیا پخش شده، در زمان حکومت او هر کسی که یار و یاور باشد، دلیر و شجاع است.
گر عارض تو چون گل پربار نبودیاز عشق گُلت در دل من خار نبودی
هوش مصنوعی: اگر چهرهی تو مانند گل و زیبا و پربار نبود، عشق به تو در دل من نمیتوانست thorn (خار) ایجاد کند.
ور نیمهٔ دینار نبودی دهن توبر چهرهٔ منگونهٔ دینار نبودی
هوش مصنوعی: اگر دینار نیمهای در دست نداشتی، چهرهٔ تو هم مانند چهرهٔ دینار نمیبود.
گر مایل بیداد نبودی دل تو یاربر روی زمین جز تو مرا یار نبودی
هوش مصنوعی: اگر دل تو با ظلم و ستم همخوانی نداشت، هیچ کس به جز تو در این جهان نمیتوانست همراه من باشد.
ور غمزهٔ تو خواب نبردی به شب از منتا وقت سحر نالهٔ من زار نبودی
هوش مصنوعی: اگر خواب غمزهات در شب مرا نمیبرد، پس تا صبح نالههای من به خاطر تو زار و نزار نبوده است.
بیچاره دل من نشدی خسته و غمخوارگر بستهٔ آن نرگس خونخوار نبودی
هوش مصنوعی: دل من در عذاب و اندوه است، اما اگر آن نرگس خونی (عاشق) نبود، هیچگاه نمیبودم اینگونه خسته و دلزده.
چشمم نشدی بر سمن زرد گهربارگر فتنهٔ آن لعل شکربار نبودی
هوش مصنوعی: چشمانم به زیبایی و لطافت گل زرد نگاه نداشته، اگر آن دندانهای زیبا و شیرین تو نبودند، این زیبایی برایم جذابیت نداشت.
عالم همه تاریک شدی از شب زلفتگر چون قمرت عارض و رخسار نبودی
هوش مصنوعی: اگر به مانند ماهت چهره و رخسار نداشتی، جهان از تاریکی زلف شبت پر میشد.
نور قمر تو بگرفتی همه عالمگر در شب زلف تو گرفتار نبودی
هوش مصنوعی: نور ماه تو اگر نبود، تمام عالم در شب زلف تو اسیر میماند.
از چشم جفاکار تو بگریختمی منگر دو لب شیرینت وفادار نبودی
هوش مصنوعی: اگر لبان شیرین تو وفادار بودند، من از چشم بدخواه تو فرار نمیکردم.
شیرین لب تو هست همه ساله وفادارچشم تو چه بودی که جفاکار نبودی
هوش مصنوعی: لبان شیرین تو همیشه وفادار بودهاند، اما چشمان تو چه بر من رفته که نسبت به من بیرحم نبودهای؟
گر قامت تو تیر نبودی مژه پیکانشخصم چو زره پشت کمانوار نبودی
هوش مصنوعی: اگر قد تو مانند تیر نبود، مژههایت مانند پیکان من را هدف قرار نمیگرفت و اگر زره نداشتی، پشت کمان نیز نمیتوانست تو را محافظت کند.
جانم چو دلم خستهٔ پیکان تو گشتیگر در کنف سید احرار نبودی
هوش مصنوعی: جانم به خاطر دلم که از محبت تو خسته شده، به سوی تو آمده است. اگر در سایه و حمایت شخصیتی بزرگ و محبوب قرار نداشتی، این حالت به وجود نمیآمد.
آن میر که تاج نسب گیلکیان استاز جود و کرم بر صفت برمکیان است
هوش مصنوعی: آن شخصیت بزرگ و محترم که از خانوادهی گیلکیان است، به خاطر generosity و بخشندگیاش، صفتهایی مشابه برمکیان دارد.
بی وصل تو دل در برم آرام نگیردبی صحبت تو کار من اندام نگیرد
هوش مصنوعی: دل من بدون وصال تو آرام نمیگیرد و زندگیام بدون گفتگو با تو به خوبی پیش نمیرود.
تو دولت پدرامی و خرم دل آن کسکو فال جز از دولت پدرام نگیرد
هوش مصنوعی: تو از نعمت و خوشبختی بهرهمند هستی و دل خوشی آن کسی را دارا هستی که تنها به برکت و نعمت تو امیدوار باشد.
زلفین تو دامی است که صیدش دل خاص استدامی عجب است آنکه دل عام نگیرد
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند دامهایی هستند که فقط دلهای خاص و عاشق را به دام میاندازند و این دام بسیار عجیب است، زیرا نمیتواند دلهای معمولی و عادی را به خود جلب کند.
خورشید به شبگیر جهان را نفروزدتا روشنی از عالم تو وام نگیرد
هوش مصنوعی: خورشید به انتهای شب جهان نمیتابد تا روشنایی از وجود تو گرفته نشود.
گل وقت بهاران نشود درخور گلشنتا گونهٔ آن چهرهٔ گل فام نگیرد
هوش مصنوعی: در فصل بهار، گلها به زیبایی خود نمیرسند و شایستگی حضور در باغ را پیدا نمیکنند تا زمانی که چهرهای زیبا و رنگین نداشته باشند.
شیرینی گفتار تو دانه است و دل منمرغی است که بی دانه ره دام نگیرد
هوش مصنوعی: گفتار تو مانند دانهای شیرین است و دل من مانند پرندهای میماند که بدون دانه نمیتواند به دام کسی بیفتد.
هرچند مراد تو چنان است که یک چنددستم قدح و جام غم انجام نگیرد
هوش مصنوعی: هرچند خواستهات به گونهای است که اگر مدتی گذر کند، دست من به نوشیدن شراب و فراموشی غم نخواهد رسید.
دستی که سر زلف تو گیرد همهوقتینیکو نبود گر قدح و جام نگیرد
هوش مصنوعی: دستی که موهای تو را بگیرد همیشه زیبا نیست، حتی اگر شراب و جام نداشته باشد.
درکار هوای تو هر آن کس که بود خامپخته نشود تا که می خام نگیرد
هوش مصنوعی: هر کس که به عشق و آرزوی تو فکر کند، هرگز به کمال نخواهد رسید تا زمانی که از می عشق سیراب نشود.
وان کس که ز عشق تو بود در طلب نامتا نام تو از بر نکند نام نگیرد
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عشق تو در جستجوی نام است، تا زمانی که نام تو را فراموش نکند، به نامی دست نخواهد یافت.
اندر شکن زلف تو پیدا نشود دلتا زلف تو بر عارضت آرام نگیرد
هوش مصنوعی: دل نمیتواند آرام بگیرد تا زمانی که زلف تو بر چهرهات قرار نگیرد و در شکاف آن پیدا نشود.
زان گونه که در معرکه پیدا نشود فتحتا میر به کف نیزه و صمصام نگیرد
هوش مصنوعی: به این شکل که در میدان نبرد، پیروزی به دست نمیآید، حتی اگر سردار نیز در دستش شمشیر و نیزه داشته باشد.
میری که حُسام او در دین محمداخلاق علی دارد و آیین محمد
هوش مصنوعی: شما به سوی شخصی میروید که در دین محمد، شخصیت و رفتار او شبیه به علی است و پیرو آموزههای محمد است.
زلفین تو پرحلقه و پربند و شکن شدبند و شکن و حلقهٔ او توبه شکن شد
هوش مصنوعی: زلفهای تو پر از حلقه و بند است و زیبایی آن باعث شده که هر قید و بندی را بشکند و همهی محدودیتها و توبهها را زیر پا بگذارد.
کارش همه فراشی و نقاشی بینمفرّاش گل و لاله و نقاش سمن شد
هوش مصنوعی: شغف و هنر او به تربیت گل و لاله و به تصویر کشیدن زیباییهای آنها اختصاص داده شده است.
آنکس که خبر یافت که مشک از ختن آرندچون بوی خطت دید چو آهوی ختن شد
هوش مصنوعی: کسی که خبر آوردن مشک از ختن را شنید، وقتی بوی نوشتهات را استشمام کرد، مانند آهوهای ختن با شگفتی و زیبایی رفتار کرد.
وان کس که همیگفت عقیق از یمن آیدچون رنگ لبت دید چرا سوی یمن شد!؟
هوش مصنوعی: آدمی که میگفت عقیق از یمن میآید، حالا که رنگ لبت را دیده چرا دیگر به سمت یمن نمیرود؟
تا عشق تو ره یافت به جان و تن من درسوزندهٔ جان گشت و گدازندهٔ تن شد
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو به جان و تن من رسید، چنان در وجودم شعلهور شد که جانم را میسوزاند و بدنم را آب میکند.
من عشق تو را چون تن و جان دوست گزینمعشق تو چرا دشمن جان و تن من شد
هوش مصنوعی: من عشق تو را به اندازهی جان و بدنم گرامی میدارم، اما نمیدانم چرا این عشق که باید برایم خوشایند باشد، به دشمنی با جان و تنم تبدیل شده است.
افتاد به چاه ذقنت خسته دل منزان روی تو را نام بت چاه ذقن شد
هوش مصنوعی: دل شکسته من به خاطر چهره تو در چاه عشق تو گرفتار شده است و حالا نام زیبای تو مانند چاه ذقن در دل من جا گرفته است.
از چاه برآرم دل خویش از قبل آنکزلف سیهت بر سرآن چاه رسن شد
هوش مصنوعی: از عمق درد و سختیها، میخواهم دل خود را نجات دهم، زیرا موهای سیاه تو به مانند ریسمانی بر لبه چاه قرار گرفته است.
امروز بتان با تو به عید آمده بودندهر بت که به روی تو نگه کرد شمن شد
هوش مصنوعی: امروز تندیسهای زیبایی به جشن آمده بودند، و هر کدام از آنها که به چهره تو نگاه کرد، مجذوب و دلبسته شد.
بالای تو چون سرو چمن بود به میدانبس کس که چو من عاشق آن سرو چمن شد
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو مانند درخت چتری بالای سر خود زیبایی و طراوت داری. در این میدان، افراد زیادی هستند، اما هیچکس به اندازه من به آن زیبایی و طراوت علاقهمند و عاشق نیست.
بس عاشق بیچاره که اندر صف عشاقاز حسرت تو خسته دل و بسته دهن شد
هوش مصنوعی: بسیاری از عاشقان بیچارهاند که در صف عاشقان، از حسرت تو دلی خسته و لبهایی بسته دارند.
بس شاعر وصّاف که بگشاد دهان راهم چاکر و مداح سرافراز زَمَن شد
هوش مصنوعی: بسیاری از شاعران توانا و توصیفگر وجود دارند که با سخنان خود جلوههای زیبایی را به تصویر میکشند و در این میان، برخی از آنها تا حدی بزرگ میشوند که به عنوان خدمتگزار و ستایشگر زمان خود شناخته میشوند.
پیریکه به تدبیر سرافراز جهان شدوز بیم سنانش به جهان خصم جهان شد
هوش مصنوعی: پیری که با تدبیر و اندیشه خود به مقام والایی در دنیا رسید و به خاطر ترس از دشمنانش، رقیبی برای همه آنها در جهان شد.
صدری که از او دولت فرخنده بها یافتبدری که از او ملت پاینده ضیا یافت
هوش مصنوعی: سروتی که از او خوشی و سعادت به دست آمد، و نور و روشنی که از او زندگی پایدار و امنیت را به ارمغان آورد.
خورشید سما یافت ز روشن دل او نورچونانکه قمر نور زخورشید سما یافت
هوش مصنوعی: خورشید آسمان از نور دل روشن او تابش یافته است، همانطور که ماه از نور خورشید بهرهمند شده است.
در ملک شه عالم و در دین پیمبرکاری به سزا کرد و محلی به سزا یافت
هوش مصنوعی: در سرزمین پادشاه، دانشی همهگانی و در دین پیامبر، فردی کار شایستهای انجام داد و به جایگاهی مناسب دست یافت.
بر خلق چو بگشاد دل و دست و در خویشرغبت به دعا کرد و بزرگی به دعا یافت
هوش مصنوعی: وقتی دل و دستان خود را به روی مردم گشوده و برای دیگران دعا کرد، در درون خود تمایل به دعا کردن پیدا کرد و به خاطر این کار به بزرگی و احترام رسید.
فردا بودش خُلد جزا از مَلَک العرشکامروز قبول از ملکالعرش جزا یافت
هوش مصنوعی: فردا بهشت جزا از سوی خداوند در حال حاضر مورد پذیرش قرار گرفت و کسی که به مقام ملکالعرش دست یافته، امروز نیز پاداش را دریافت کرده است.
جز مهتری وجود و سخا پیشه نداردوین منزلت از مهتری و جود و سخا یافت
هوش مصنوعی: فقط کسی که فخر و بزرگی دارد و بخشش و سخاوت را پیشه کرده است، این جایگاه را پیدا میکند.
هر شخص که بر چشمهٔ جودش گذری کردجون خضر به دهر اندر جاوید بقا یافت
هوش مصنوعی: هر کسی که از بخشش و سخاوت او عبور کند، همچون خضر به زندگی جاودان دست مییابد.
تا عالم را همت او گشت معالجاز همت او عالم بیمار شفا یافت
هوش مصنوعی: با اراده و تلاش او، عالم به درمان بیماریها پرداخت و از همین همت او، عالم بیمار بهبود یافت.
لطفی است مگر باد صبا را ز ضمیرشزیرا که جهان تازگی از باد صبا یافت
هوش مصنوعی: باد صبا به واسطهی احساسی که در درون خود دارد، لطفی خاص دارد؛ چون جهان زیبایی و تازگیاش را از این باد میگیرد.
کهسار نیابد مطر ابر بهاریچندان که از او مرد ثناگوی عطا یافت
هوش مصنوعی: کوهستان، باران بهاری را نمیبیند، اما انسانهایی که در آنجا هستند، از لطف و بخشش پروردگار ستایش میکنند.
چون آینهٔ روشن و چون آب مروقاندر صفتش خاطر مداح صفا یافت
هوش مصنوعی: او مانند آینهای شفاف و مانند آب زلال است که در وصف او، خاطر مداح به آرامش و صفا رسیده است.
بیهمت او بود چو مرغی به قفس درچون همت او دید بپرید و هوا یافت
هوش مصنوعی: بیوجود او، مانند پرندهای در قفس بود، اما وقتی او را دید، به پرواز درآمد و به آزادی رسید.
تا فضل و کرم سیرت و عادت بود او راهمواره بزرگی و سعادت بود او را
هوش مصنوعی: هر چه که انسان از نظر رفتار و عادت نیکوکار باشد، همیشه به خوشبختی و عظمت دست مییابد.
ایزد چو مر او را به وجود از عدم آوردگویی ز عدم صورت جود و کرم آورد
هوش مصنوعی: وقتی خداوند انسان را از عدم به وجود آورد، گویی او را با زیبایی و کرامت بسیار خلق کرد.
بر درگه او چرخ میان بست رهیواردر خدمت او چون رهیان سر به خم آورد
هوش مصنوعی: در درگاه او، مانند رهی که به او نزدیک میشود، باید در خدمت او با تواضع و فروتنی سر خم کنیم.
هرجند که سیاره بلندست به مقداربختش سر سیاره به زیر قدم آورد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ستارهای بلندمرتبه و باارزش است، اما به اندازه شانس و بختش، آن ستاره به زیر پاهای انسان میآید.
در ملک هر آن وقت که کاری به هم افتاددلهای پراکنده به همت به هم آورد
هوش مصنوعی: هر زمانی که در سرزمین ما اتفاقی پیش میآید، دلهای پراکنده و بیهدف با اراده و تلاش به یکدیگر نزدیک میشوند و وحدت پیدا میکنند.
هشیاری و بیداری او کرد کفایتکاریکه قضا پیش سپاه و حشم آورد
هوش مصنوعی: هشیاری و بیداری او باعث شد که کارهایی که مقدر بود به نیروی سپاه و لشگر انجام گیرد، به خوبی انجام شود.
بِفْراشت به میدان شجاعت عَلَم فتحتا ملک قهستان همه زیر علم آورد
هوش مصنوعی: با اراده و شجاعت، پرچم پیروزی را در میدان به اهتزاز درآورد تا تمام سرزمین قهستان را تحت فرمان خود درآورد.
برداشت به دیوان سخاوت قلم جودتا نام کریمان همه زیر قلم آورد
هوش مصنوعی: با دقت و نیکوکاری، سخاوت و generosity را به تصویر کشید، تا نام بزرگواران و مهربانان را همواره به یاد داشته باشیم و بر زبان بیاوریم.
هرکس به سوی مجلس او برد مدیحیاز مجلس او قافلههای نِعَم آورد
هوش مصنوعی: هر کسی که به مجالس او برود و ستایشی از آن مجلس بیاورد، مانند کاروانهایی است که نعمتها را به ارمغان میآورند.
نه ذوالیزن آورد و نه حاتم به عرب درآن رسم پسندیده که او در عجم آورد
هوش مصنوعی: نه ذوالیزن و نه حاتم در عرب به اندازهای که او در سرزمین عجم آداب و رسوم پسندیده را به نمایش گذاشته، توانستهاند.
هرکس به جهان محتشمی بافت ز یسریایام چو او داور با محتشم آورد
هوش مصنوعی: هر کس در زندگیاش به شکوه و بزرگمنشی دست یابد، مانند اینکه خداوند در روز قیامت با بزرگواری، او را مورد احترام قرار خواهد داد.
او در شرف و مرتبه بیش از دگران استزیرا که چو او گردش ایام کم آورد
هوش مصنوعی: او از دیگران در زیبایی و مقام بالاتر است، چرا که وقتی زمان به او میرسد، از آن کم میآورد.
در مرتبهٔ جاه ز عیّوق گذشته استوز قدر ز اندیشهٔ مخلوق گذشته است
هوش مصنوعی: این بیت از شاعری خبر میدهد که شخصیتی بسیار والا و بزرگ دارد. این فرد از مقام و مرتبت خود فراتر رفته و همچنین از محدودیتهای فکری و اندیشههای دیگران عبور کرده است. به عبارت دیگر، او به سطحی از آگاهی و فهم دست یافته که دیگر به رتبه و جایگاه مادی و تفکرات معمول افراد، اهمیتی نمیدهد.
ای آنکه جهان را همه فخر از حسب توستوی آنکه شهان را همه فخر از نسب توست
هوش مصنوعی: ای کسی که جهانیان به خاطر اصالت و شخصیت تو به خود میبالند و ای کسی که پادشاهان به خاطر نسب و خاستگاه تو افتخار میکنند.
رخشنده چو خورشیدی و برنده چو شمشیرتا شمس و حُسام از همه میران لقب توست
هوش مصنوعی: تو مثل خورشید درخشانی و مانند شمشیر تیز و برندهای. بنابراین، همه انسانها تو را به نام شمس و حسام میشناسند.
در دولت اگر مکتسب توست بزرگیموروث بزرگان تبع مکتسب توست
هوش مصنوعی: اگر در سروری و موفقیتی به دست آوردهای، باید بدان که مقام و عظمت تو تنها به خاطر دستاوردهای خودت است و نه به خاطر ارث و میراثی که از بزرگان به تو رسیده است.
گر خلق جهان در طلب دولت باشنددولت ز همه خلق جهان در طلب توست
هوش مصنوعی: اگر مردم دنیا دنبال قدرت و ثروت باشند، باید بدانند که این قدرت و ثروت نیز در جستجوی توست.
سوزندهتر از آتش تیزی به گه خشمکز قعری ثَری تا به ثریا لهب توست
هوش مصنوعی: غضب و خشم تو چنان سوزان و آتشین است که حتی از شعلههای آتش هم شدیدتر و تندتر میسوزاند. این خشم از عمق زمین تا آسمان میدرخشد.
جان شاد شود چون تو نهی سوی طرب رویگویی که همه شادی جان در طرب توست
هوش مصنوعی: وقتی تو رو به شادی و سرگرمی میآوری، جانم شاد میشود و میتوان گفت که تمام شادی زندگی من در خوشحالی و سرگرمی تو نهفته است.
آموخته داری ادب از مجلس شاهانتعلیم گرِ مجلس شاهان ادب توست
هوش مصنوعی: آموختهای که در مجالس شاهان حضور پیدا کردهای و ادب را از آنجا یاد گرفتهای، در واقع استاد ادب همان مجالس است.
مختار کریمان تویی از جمع خلایقکز دفتر اخلاق کرم منتخب توست
هوش مصنوعی: تو ای کریمترین فرد از میان تمامی انسانها، که از کتاب آداب و اخلاق، ویژگی بزرگی و سخاوت تو برگزیده شده است.
در ملک سلاطین سلب توست زاقبالوز دولت پیروز طراز سلب توست
هوش مصنوعی: در سرزمین پادشاهان، تمام اگرچه تو مانندِ یک موجود گرانبها و باارزش هستی، اما از تو دور شدهاند. به همین خاطر دیگر نمیتوانی از نیکی و قدرتی که در دست داری بهرهبرداری.
خواهی تو که قانون عجایب بشناسیقانون عجایب قلم بوالعجب توست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی قوانین شگفتیها را بشناسی، باید به هنر و دلنوشتههای شگفتآور خودت توجه کنی.
بر روز همی تا به قلم نقش کنی شبروز همه خصمان چون شب از روز و شب توست
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو با قلمت روز را نقاشی کنی، همه دشمنان روز و شب، همچون شب و روزی هستند که متعلق به توست.
تقدیر مگر بر قلمت راز گشادستتا چرخ در غیب به او بازگشادست
هوش مصنوعی: سرنوشت تو تنها به نوشتۀ تقدیر وابسته است و تا زمانی که این راز نوشته شده، چرخ روزگار به گونهای دیگر بر نمیگردد.
ای بار خدای همه اعیان زمانهای نادره و معجز دوران زمانه
هوش مصنوعی: ای خداوند همه بزرگمنشان و شخصیتهای زمان، ای موجودی بینظیر و معجزهگر در تاریخ.
آراسته از سیرت ورای و هنر توستملک ملک مشرق و سلطان زمانه
هوش مصنوعی: ملک مشرق و سلطان زمانه به زیبایی و ویژگیهای خاصی که تو داری، تزیین شدهاند.
جاه و خطر و قدر زمانه ز تو بینمگویی که تویی چشم و دل و جان زمانه
هوش مصنوعی: من درک و اهمیت و تاثیر زمانه را از تو میبینم، انگار که تو چشم و دل و جان این دوران هستی.
هست از قبل تاختن و باختن توگوی ظفر اندر خم چوگان زمانه
هوش مصنوعی: پیش از این، تلاش و شکست تو مانند بازی پیروزی در میدان زندگی است.
همواره زمان است به فرمان تو چونانکهستند همه خلق به فرمان زمانه
هوش مصنوعی: زمان همیشه تحت کنترل توست، مانند اینکه تمام موجودات نیز تحت تاثیر زمان قرار دارند.
اَرْجو که شکسته نشود تا به قیامتسوگند فلک با تو و پیمان زمانه
هوش مصنوعی: امیدوارم این عشق تا ابد پابرجا بماند و سرنوشت و زمان به تو وفادار بمانند.
ای نایب پیغمبر در نصرت اسلاممن گشته زاحسان تو حَسّان زمانه
هوش مصنوعی: ای نماینده پیامبر در حمایت از اسلام، من به خاطر تو به شاعر زمانه تبدیل شدهام.
احسان تورا من به غنیمت شمرم زانکیابم پس از احسان تو احسان زمانه
هوش مصنوعی: من بزرگواری تو را ارزشمند میدانم چون از مهربانی تو، نعمتهای دنیا را به دست میآورم.
هرچندکه جز طبع و دل و خاطر من نیستدر نظم سخن حجت و برهان زمانه
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تنها احساسات و افکار من بر سخن راندن تأثیر دارند، اما در این زمینه، دلایل و شواهد زمانه نیز معتبر هستند.
برهان من و حجت من نیست که نظممجز مدح تو در مجلس اعیان زمانه
هوش مصنوعی: دلیل من و دلیل من این نیست که غیر از ستایش تو در محافل معروف زمان، چیزی را به حساب آورم.
گر من سر و سامان زمانه نشناسمرای تو شناسد سروسامان زمانه
هوش مصنوعی: اگر من نتوانم اوضاع و احوال زمانه را درک کنم، ولی تو میدانی که چه گونه باید با این اوضاع و احوال برخورد کرد.
داند ملکالعرش که مشتاق توام منمداح تو و شاکر اخلاق توام من
هوش مصنوعی: بالاخره، کسی که در مقام و جایگاه عالی قرار دارد، میداند که من چقدر به تو علاقهمندم و هر روز از شخصیت و فضیلتهای تو ستایش میکنم و قدردان آنها هستم.
تا دهر بود کار تو پروردن دین بادو ایزد به همه کار تو را یار و معین باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا وجود دارد، وظیفه تو پرورش دادن دین است و خداوند در همه کارها کمک و یار تو باشد.
تا جوهر تو هست ز اقبال مرکببر درگه تو مرکب اقبال به زین باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو وجود داری و از نعمتهای زندگی بهرهمند هستی، شانس و اقبال به سوی تو خواهد آمد و با خوشبختی به سراغت خواهد آمد.
تا هست در انگشت تو انگشتری ملکرای تو در انگشتری ملک نگین باد
هوش مصنوعی: هر زمان که در انگشت تو انگشتری باشد، قدرت و سلطنت تو در آن انگشتری به عنوان نگین درخشان میدرخشد.
هر حصن که تقدیر به تأیید برآردآن حصن به تدبیر صواب تو حصین باد
هوش مصنوعی: هر دژی که سرنوشت با تایید و حمایت برپا کند، آن دژ باید به وسیله تدبیر و حکمت تو مستحکم باشد.
بر ناصح تو چرخ فزایندهٔ مهر استاز حاسد تو دهر ستایندهٔ کین باد
هوش مصنوعی: در زندگی، محبت و عشق به تو همیشه در حال افزایش است، در حالی که دشمنی و کینه از سوی دیگران نیز وجود دارد.
در رزم چو از عزم تو گسترده شود دامصید تو در آن دام همه شیر عرین باد
هوش مصنوعی: زمانی که اراده و عزم تو در میدان جنگ استوار شود، در آن لحظه تمام قهرمانان و برترینها در دام تو گرفتار خواهند شد.
چون تو علم فتح برآری به فلک برزیر قدمت دیدهٔ بدخواه دفین باد
هوش مصنوعی: وقتی تو نشانههای پیروزی را به آسمان بفرستی، چشمان دشمنان پنهان زیر پای تو خاک خواهند شد.
تا نعمت و راحت صفت خلد برین استهر مجلس تو بر صفت خلد برین باد
هوش مصنوعی: هر جا که خوشی و آسایش وجود دارد، مانند بهشت است. امیدوارم هر جمعی که در آن حضور داری، به مانند بهشت برایت باشد.
تا ماء معین پاک و گوارنده و صاف استمی در قدح و جام تو چون ماء معین باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که آب زلال و گوارا و صاف است، شراب در جام تو نیز مانند آب زلال خواهد بود.
در مجلس تو مطرب و در بزم تو ساقیسرو سمن اندام و بت سیم سرین باد
هوش مصنوعی: در میهمانی تو نوازندهای وجود دارد و در جشن تو ساقی است. در این میان، زیبارویانی با اندامهای خوشصورت و خوشجثه حضور دارند.
هر دم ز در خالق و ذریهٔ آدمپروانهٔ رحمت سوی تو روحالامین باد
هوش مصنوعی: هر لحظه از درگاه خداوند و فرزندان آدم، پرتو رحمت به سوی تو روانه است.
شادست به تو دولت و شادی تو بهدولتهمواره چنین خواهم و همواره چنین باد
هوش مصنوعی: خوشبختی و شادی تو برای من بسیار ارزشمند است و همیشه این را آرزو دارم که شرایط به گونهای باشد که تو در خوشی و موفقیت و خوبی زندگی کنی.