شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزو میکند که ای کاش مانند باد صبا بود تا در زمان سحر به سبا سفر کند و نامهای از بلقیس به سلیمان بیاورد. او به محبت و پیوند عمیقش با معشوق اشاره میکند و میگوید اگر زلفهای معشوق باز شود، هیچ عطری نمیتواند با آن برابر باشد. شاعر در عین حال از درد فراق و جدایی میگوید و تأکید میکند که مهر محبوبش با جانش پیوند خورده و هیچ چیزی نمیتواند آنها را از هم جدا کند. او به دشمنیها و مشکلات نیز اشاره کرده، اما از لطف خدا ناامید نیست و با وجود تمام سختیها، تنها عشق محبوبش را میطلبد. در نهایت، او از غم هجران خود صحبت کرده و به یاد محبوبش زندگی میکند.
کاش که من بودمی هم ره باد صباتا گذری کردمی وقت سحر بر سبا
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم همراه با نسیم صبحگاهی بروم تا در سحرگاه، از کنار سرزمین سبا عبور کنم.
نامه ی بلقیس جان سوی سلیمان دلکس نرساند مگر هدهد باد صبا
هوش مصنوعی: نامه بلقیس به سلیمان را هیچکس جز هدهد در نسیم صبح نمیتواند برساند.
گر بگشاید ز هم چین سر زلف دوستبیش نبوید کسی نافه ی مشک ختا
هوش مصنوعی: اگر زلف دوست کمی باز شود، هیچ کس نمیتواند بوی خوش مشک ختائی را استشمام کند.
بی هده جان می کنم خون جگر می خورماین منم آخر چنین دوست کجا من کجا
هوش مصنوعی: من بدون اینکه هدایت یا راهنمایی داشته باشم، به حالتی بسیار دردناک و پرخونی دچار شدم. این وضعیت خاص من است و حالتی است از عشق که میپرسم آیا ممکن است چنین دوستی در عالم وجود داشته باشد که مانند من دچار این حال باشد؟
مهر تو با جان من در ازل آمیختندهجر ، مرا و تو را کی کند از هم جدا
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو از ابتدا در وجود من نهادینه شده است، پس فاصله و جدایی چگونه میتواند ما را از یکدیگر جدا کند؟
آری اگر حاسدان تعبیه ای ساختندشکر که نومید نیست بنده ز فضل خدا
هوش مصنوعی: بله، اگر دشمنان و حسودان نقشه ای کشیده باشند، خوشا به حال این بنده که از رحمت و لطف خدا ناامید نیست.
ور بستاند ز من دنیی و دین باک نیستبر همه چیز دگر غیر تو دارم رضا
هوش مصنوعی: اگر دنیا و ایمانم را از من بگیرند، برایم مهم نیست؛ زیرا جز تو به هیچ چیز دیگری راضی نیستم.
یوسف جانم تویی زنده به بوی تو امچند کنم پیرهن در غم هجرت قبا
هوش مصنوعی: عزیزم، تو روح من هستی و وجودم با بوی تو زنده است. چه فایده دارد که در غم جدایی، لباس عزا بپوشم؟