شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که اگر دل داری، باید به دل او توجه کنی و حالش را درک کنی. او از ناکامیها و رنجهایی که در عشق کشیده صحبت میکند و میگوید که عشق واقعی نیاز به توجه و محبت متقابل دارد. شاعر به معشوق یادآوری میکند که اگر بخواهد از او یاد کند، بهتر است با محبت و درک این کار را انجام دهد، نه با یادآوری رنجها. او همچنین به معشوق نصیحت میکند که با ملاحظه بیشتری رفتار کند و از سرکشی خود بکاهد تا رابطه بهتری شکل بگیرد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که حتی اگر غمگین است، به یاد او باشد و از تصورات منفی پرهیز کند.
گر هیچ دلی داری دریاب دل ماراحال دل این بی دل مَپسند چنین یارا
هوش مصنوعی: اگر قلبی را احساس میکنی، دل ما را درک کن. حال و روز این دل بیدل را نپسند. تو که یار ما هستی، وضعیت ما را درک کن.
جان نیست چنین کاسد کردیم بسی سوداهم نیز رهی باید بیرون شوِ سودا را
هوش مصنوعی: ما جان خود را بیدلیل و خالی از نشاط کردهایم و بنابراین باید از این افکار و معاملات بینتیجه خارج شویم.
گر عاشق بی چاره از جور نمی نالدهم مرحمتی باید معشوقه ی زیبا را
هوش مصنوعی: اگر عاشق بیچاره از ظلم و ستم شکایت نکند، باید محبوب زیبا هم به او رحم کند.
هیهات که مظلومی در دامنت آویزدامروز کند عاقل اندیشه ی فردا را
هوش مصنوعی: بسیار بعید است که امروز مظلومی در دامن تو پناه بگیرد و تو با تأمل در آیندهای که در پیش رو داری، به آن فکر کنی.
گر یاد کنی از من هم حیف بود بر تواز وصل سخن گفتن کو زهره و کو یارا
هوش مصنوعی: اگر به یاد من بیفتی، برای تو اینگونه درست نیست که دربارهی وصال صحبت کنی، چون نه زهرهای وجود دارد و نه یاری که بتواند اینگونه سخن بگوید.
ای گل بن باغ من از من دو سخن بشنویک بار نصیحت کن آن سرکش رعنا را
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، که در باغ من هستی، دو چیز از من بشنو. یک بار به آن دختر سرکش و زیبا نصیحت کن.
گو بیش نزاری را شاید که نرنجانیگر سر ننهادستم آن بی سر و بی پا را
هوش مصنوعی: اگر تو از دیدن من ناراحت نشوی، شاید بتوانی از کلامم بگذری؛ چرا که من هم به راحتی میتوانم به خاطر کسی که سر و پا ندارد، خود را کنار بکشم.