شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر به دلتنگی و جدایی از یار خود اشاره میکند. او از صبا میخواهد که سلام یارش را برساند و در غیاب او نمیداند چگونه از حالش بگوید. شاعر تأکید میکند که با نبود یار، جانی برایش نمانده و نمیتواند بدون او زندگی کند. او درخواست میکند که یار یک شب در آغوشش باشد، زیرا طاقت دوری از او را ندارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که چگونه میتواند از کسی که جان و دلش با اوست، دل بکند و در حضور او هیچ چیز زشت و ناپسندی وجود نخواهد داشت.
مگر صبا برساند سلام یارو راوگرنه با که بگویم حکایت او را
هوش مصنوعی: تنها اگر نسیم یادبودی از دوست را به من برساند، در غیر این صورت، با کی میتوانم داستان او را بازگو کنم؟
چو اعتماد نمانده ست جهل باشد اگرمحل راز کنم دوستان بد گو را
هوش مصنوعی: وقتی که به کسی اعتماد نباشد، بهتر است که رازهایت را برای دوستانی که بد صحبت میکنند، فاش نکنی.
نه یار با من و نه دل چگونه بی دل و یارتوان برید به تکلیف راه اردو را
هوش مصنوعی: نه دوست در کنارم هست و نه دل و چه طور میتوان بدون دل و دوست، از مسیر سخت و دشوار عبور کرد؟
بیا شبی و در آغوش و در کنارم گیرکه بیش طاقت ازین نیست بی تو سعدو را
هوش مصنوعی: بیا یک شب پیش من باش و در آغوشم بگیر، چون بدون تو دیگر توان تحمل ندارم.
کسی که جان و دل و هوش ما با اوستچگونه باز توانیم کرد ازو خو را
هوش مصنوعی: کسی که وجود و احساسات ما به او وابسته است، چگونه میتوانیم خود را از او جدا کنیم؟
به جان تو که نزاری دگر به دیده و دلنه زشت را متقبل شود نه نیکو را
هوش مصنوعی: به جان تو قسم که اگر نزار نباشی، نه چیز زشتی را در دل و چشم میپذیرم و نه چیزی خوب را.