شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به یادآوری یک شب خاص اشاره دارد که در آن شاعر احساس خوشایند و زیبایی کرده است، هرچند آن شب برایش تلخیهایی نیز به همراه داشته است. شاعر به یاد میآورد که در آن شب چگونه به بیان احساسات خود پرداخته و با درد و دلتنگی به یاد محبوبش است. او در فراق معشوق، اشک میریزد و به یاد خاطرات خوش، دچار اندوه میشود. در انتها، شاعر میداند که هیچ چیز نمیتواند از درد هجران رهاییاش بخشد و این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.
یاد باد آن شب که خوش کردم شبتگر چه ناخوش کرده بد آن شب تبت
هوش مصنوعی: به یاد میآورم آن شبی که دلم را شاد کردم، هرچند آن شب تو را ناراحت کردم.
کاسه ی تب خال بر می داشتمنفیِ تهمت را به دندان از لبت
هوش مصنوعی: با خودش فکر میکردم که اگر از درد و زخم بر لبانت به شدت رنج بکشم، تمام تهمتها و نیکیها را به یاد میآورم و به یاد تو میافتم.
غایبی از چشم و در گوشم بماندهم چنان آوازِ یا رب یاربت
هوش مصنوعی: هرچند که تو از نظرم دوری، اما صدای تو هنوز در گوشم باقی مانده، گویی که همیشه در حال ندا کردن به تو هستم.
یاد باد آن شب که مجلس روز کردعکسِ نورِ با فروغِ غبغبت
هوش مصنوعی: به یاد میآورم شبی را که مجلس با نور پژمردهای روشن شد و یادآور لحظات زیبا و پرشکوهی بود.
هم چو پروین اشک می ریزم ز چشمدر فراقِ زلفِ هم چون عقربت
هوش مصنوعی: همانند پروین (ستارهای در آسمان)، در فراق زلف تو اشک میریزم، زلفی که مانند عقرب است.
سروبستان را تفرّج می کنماز پی بالایِ شنگِ شبشبت
هوش مصنوعی: در حال گشت و گذار در سرسبزیها و باغها هستم و به دنبال زیباییهای آن در شبهای دلانگیز میگردم.
جان نخواهد برد می دانم چو روزاز شب هجران نزاری عاقبت
هوش مصنوعی: میدانم که جانم را نخواهد گرفت، چون روز در نهایت از شب جدایی میگذرد.