شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی ظهور زنی زیبا و جذاب از گلستان و شبستان است که موجب فتنۀ بزرگی میشود. به تناقضها و دردهایی که مردم، زن و مرد، در زمانهای مختلف با آن مواجه شدهاند اشاره دارد. شاعر از فتنهای میگوید که بر سر عقیده و ایمان رخ داده و به تأثیرات منفی آن بر سرنوشت این مردم میپردازد. او دربارهی درد و رنجی که در دلش احساس میکند و از آن رهایی نیافته، در عین حال به سرنوشت کسانی که به خاطر ایمان خود دچار آسیب شدهاند، اشاره میکند. در نهایت، شعر به احساسات عمیق و دردناک شاعر از آنچه در جامعه میگذرد و اثراتش بر زندگی انسانها تأکید دارد.
این سرو خرامان ز گلستان که برخاستوین ترک پریوش ز شبستان که برخاست
هوش مصنوعی: این سرو زیبا که از باغ برخاست و آن جوان زیبای باوقار که از خواب بیدار شد.
این فتنه کزو خیره بماندند زن و مرددر عهد که بودهست و به دوران که برخاست
هوش مصنوعی: این آشفتگی و فتنهای که باعث شد زنان و مردان در دورههایی به حیرت بمانند، به چه زمانی تعلق داشته و از چه زمانی آغاز شده است؟
تا این بت کافر بچه با آن دل سنگیندر کشتن فرزند مسلمان که برخاست
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن وضعیتی است که یک بت مجسمهای، با دل سنگین و بیرحمی، در حال اقدام به کشتن فرزندی از یک مسلمان است. نشان میدهد که این بت غیرمؤمن با کمال بیاحساس و سنگدلی، به چیزی کمتر از زندگی انسان مسلمان اهمیت نمیدهد.
زلف از پی بر هم زدن کار که بربستخاص از پی خون ریختن جان که برخاست
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت زلف اشاره دارد و از تلاش برای درهم کردن آن صحبت میکند. همچنین به تأثیر عمیق این زیبایی بر احساسات انسانها اشاره میکند، به گونهای که عشق و احساسات به شدت تحت تأثیر آن قرار میگیرد. در اینجا، زلف به نوعی نماد جذابیت و فریبایی است که میتواند دلها را به درد بیاورد و اشک را به چشمها بیاورد.
آه این چه بلاییست که را سوخت که را ساختدر عهد که بنشست و ز پیمان که برخاست
هوش مصنوعی: آه، چه فاجعهای رخ داده که برخی را از بین برد و برخی دیگر را نجات داد. این مشکلات در چه دورانی به وجود آمده و چه کسی در آن زمان به توافق رسید و چه کسی از آن پیمان جدا شد؟
شهری ز پی اش پیر و جوان منعم و مفلسدر درد فرو رفت به درمان که برخاست
هوش مصنوعی: شهری از روی نیاز، پر از افراد پیر و جوان، هم ثروتمند و هم بیپول، درگیر درد و رنج شد و برای درمان مشکلاتش، به پا خواست.
چندی دلم از دست بلا گوشهنشین بودبنگر که دگرباره به دستان که برخاست
هوش مصنوعی: مدتی طولانی دل من به خاطر مشکلات و رنجها در کنج عزلت بود، حالا ببین که دوباره به دست چه کسی بر میخیزد.
ما از دل و دین دست بشستیم و ندانیمتا در همه شهر از پی ایمان که برخاست
هوش مصنوعی: ما از عشق و ایمان خود دست برداشتیم و نمیدانیم چرا در تمام شهر، به دنبال ایمان و اعتقادی جدید برمیخیزیم.
سوز که رسیدهست چنین در تو نزاریدردیست عجب از دل بریان که برخاست
هوش مصنوعی: سوز و گداز درونی تو به قدری عمیق و شدید است که تعجبی ندارد اگر از دل پرآتش تو این درد و احساسات برخواسته باشد.
این درد که بر جان تو بیچاره نشستهستهم فعل تو داند که ز دامان که برخاست
هوش مصنوعی: این درد که بر وجود تو نشسته، از دلیلی آگاه است که به خاطر آن به وجود آمده و از جایی ناشی میشود که تو از آنجا جدا شدهای.