شمارهٔ ۱۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوست خود میخواهد که به او آرامش و شادی بخشد، چرا که دلش غمگین و دردمند است. او از دوست میخواهد که با یک نگاه یا خیری، دل بیچارگان را شاد کند و یادآوری میکند که یاد او حتی در دشنام هم شیرین است. شاعر بیان میکند که بدون وجود محبوب، ایمانش پوچ و بیمعناست و عشقش به او باعث میشود که از کفر به دین برسد. او ابراز میکند که نسبت به محبوبش نادانسته دل باخته و از رفتار ناخوشایند او ناراحت است. در نهایت، از دوستش میخواهد که کینه را کنار بگذارد و با مهربانی رفتار کند، چرا که این رفتار ناپسند است.
شاد کن جان من که غمگین استرحم کن بر دلم که مسکین است
هوش مصنوعی: خوشحال کن روح من را که غمگین است و بر قلبم رحمت کن که دردمند است.
روی بنمای تا نظاره کنمکآرزوی من از جهان این است
هوش مصنوعی: به من نشان بده که تو را ببینم؛ زیرا آرزوی من در این دنیاست که تو را تماشا کنم.
دل بیچارگان به وصل دمیشادمان کن که نیک غمگین است
هوش مصنوعی: دلهای بیچارگان را با لحظهای وصال و خوشی شاد کن؛ زیرا که حالا هم غمهای زیادی دارند.
گه گهم یاد کن به دشنامیسخن تلخ از تو شیرین است
هوش مصنوعی: گاهی که به یاد تو میافتم، حتی اگر به بدگویی از تو سخن بگویم، آن صحبت تلخ برایم شیرین است.
بی رخت دین من همه کفر استبا رخت کفر من همه دین است
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، ایمان من به کل بیمعناست و در واقع کفر است. ولی وقتی تو هستی، حتی کفر من به نوعی تبدیل به ایمان میشود.
دل به تو دادم و ندانستمکه تو را ناز و کبر چندین است
هوش مصنوعی: دل خود را به تو سپردم و نمیدانستم که تو چه اندازه در خود لذتجویی و خودخواهی داری.
ننوازی و بس بیازاریآخر ای دوست این چه آیین است
هوش مصنوعی: ای دوست، چه ظلمی است که تنها به ستمگری و آزار من مشغولی و هیچ همدلی نمیکنی؟
کینه بگذار و مهربانی کنکه نزاری نه در خور کین است
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را کنار بگذار و با مهربانی رفتار کن، زیرا آدمی مانند نزار لایق کینهورزی نیست.