شمارهٔ ۲۸۶
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دوستی و لذتهای زندگی اشاره میکند. او به دوست خود وابسته است و احساس میکند که نمیتواند از این وابستگی جدا شود. زیبایی معشوقش ذهن او را مشغول کرده و در عین حال او تنها همدمش در این دنیا، می است که به او شادی میبخشد. شاعر میگوید که اگر بخواهد به مراد و هدف زندگیاش برسد، باید با دوستانش و نوشیدن شراب ارتباط برقرار کند، زیرا جز این دو، ارزش دیگری وجود ندارد. او به این نتیجه میرسد که لذتهای دنیوی مانند عشق و شراب، هم اکنون در دسترس او هستند و نباید منتظر چیزی برای آینده باشد. در پایان، دعوت به حفظ محبت و زیباییها میکند.
مرا با دوست کاری اوفتاده ستکه دل با او به جانم در نهاده ست
هوش مصنوعی: بین من و دوستم مسئلهای پیش آمده که باعث شده دل و جانم به او وابسته شود.
ولیکن اختیاری نیست این کارکه خشت از کالبد بیرون فتاده ست
هوش مصنوعی: اما این اقدام ارادی نیست، چرا که سنگی که از ساختار جدا شده، دیگر نمیتواند در جایی قرار بگیرد.
جمالش از دماغم هوش برداشتخیالش پیشِ چشمم ایستاده ست
هوش مصنوعی: زیبایی او به حدی است که تمام هوش و حواسم را گرفته و تصورش در مقابل چشمانم حضور دارد.
به جز می مونس دیگر ندارمدلِ غم گین به می پیوسته شادست
هوش مصنوعی: به جز می، دوست و مونس دیگری ندارم. دل غمگینم تنها با می خوشحال است.
مراد از هر دو عالم گر بدانیحضورِ دوستان و جام باده ست
هوش مصنوعی: اگر بفهمی که چه چیزی واقعاً ارزشمند است، متوجه میشوی که وجود دوستان و خوشیهای زندگی مانند نوشیدن شراب، مهمترین چیزها هستند.
وگرنه هر چه بیرون زین دو قسم استبه نزدیکِ خرد فی الجمله بادست
هوش مصنوعی: اگر چیزی خارج از این دو دسته باشد، از نظر خرد و عقل به طور کلی بیارزش است.
چو موعد زان جهان حور و شراب استمرا این هر دو این جا دست داده ست
هوش مصنوعی: وقتی زمان رسیدن به دنیای دیگر فرا میرسد، پرندههای بهشتی و نوشیدنیهای خوشمزهای در انتظار من هستند؛ اما اکنون هر دو این نعمتها در اینجا برای من فراهم شده است.
نخواهم انتظارِ نسیه بردنبهشت نقد بر ما در گشاده ست
هوش مصنوعی: نمیخواهم که به امید بهشت در آینده صبر کنم، زیرا در حال حاضر فرصتهای خوب و واقعی پیش روی ماست.
نزاری مریم رز را نکو دارکه می او را مسیحی پاک زاده ست
هوش مصنوعی: مریم را با دقت و احترام نگهدار، چرا که او درختی است که میوهاش به پاکی و دیانت میانجامد.