شمارهٔ ۳۱۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و ناتوانی انسان در مقابل زمان و حوادث زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد که ساغر را پر کند تا به حال خوشی برسد، زیرا در غم هجران نمیتواند آرامش داشته باشد. او به سردی روز گذشته اشاره میکند و از آینده نامعلومش نگران است. در نهایت، اشاره به دامهای دنیا و زنجیرهای جسمانی دارد که انسان را در بند کردهاند و از نازکدلیها و رنجهای زندگی سخن میگوید.
جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیستتا به کام او شوم کاین کار جز با گام نیست
هوش مصنوعی: جام را پر کن، چون جز این جام هیچ هدفی ندارم. تا به آرزویم برسم، باید قدمی بردارم.
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستم کنیزان که در هجر دل آرامم مرا آرام نیست
هوش مصنوعی: ای ساقی، هر لحظه جامی پر کن تا شاید مرا مست کنی؛ زیرا در غیبت یار، دل آرامی ندارم و آرامش نمییابم.
دی به سردی رفت و فردا خود ندانم چون کنمعاشقی ورزیم و به زین در جهان خود کام نیست
هوش مصنوعی: دیروز به پایان رسید و آینده را نمیدانم چگونه میگذرانم. در این دنیا عاشقانه زندگی میکنیم، اما به اندک چیزی راضی نیستیم.
دام واره ی جسم را دامی نهاده بر رهیمای نزاری کیست آن کو بسته ی این دام نیست
هوش مصنوعی: آدمی در زندگی با محدودیتها و مشکلاتی روبهروست که مانند دامی او را گرفتار کرده است. ولی سؤال اینجاست که آیا هیچکس وجود دارد که از این دام رها باشد و به آزادی دست پیدا کند؟