شمارهٔ ۴۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس تنهایی و ناکامی خود صحبت میکند. او بیان میکند که نه بختی در کنار اوست و نه یاد یاری در دلش باقی مانده است. تصویرگری زیبایی از حال و روز خود دارد و به زیبایی یار اشاره میکند. شاعر از این که در شب وصال، غافل و مست بوده، حسرت میخورد و میگوید که با وجود فاصله بین خود و یار، عشق و محبتش نمیتواند بیاثر باشد. او از درد فراق و عدم مشاهده محبوبش رنج میبرد و به زیباییهای یار اشاره میکند که او را در حال خواب و غفلت میبیند، وقوع دلتنگی را در دلش تبیین میکند. در پایان، از تاثیری که محبت یار بر وجودش دارد، سخن به میان میآورد.
نه بخت با منِ مسکین سری به ره داردنه یارم از منِ بی چاره یاد می آرد
هوش مصنوعی: نه قسمت خوبی برای منِ بیچاره وجود دارد و نه کسی به یاد منِ درمانده میافتد.
بیا و بر ورقِ رویِ زعفرانم بینکه دیده ژاله به رخ بر چو لاله می بارد
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چطور اشکهای من بر روی زعفرانها میریزد، همانطور که باران به گلهای لاله میبارد.
مراد حاصل و من غافل و همین باشدسزایِ آن که شبِ وصل شکر نگزارد
هوش مصنوعی: مراد به دست آمده و من از آن بیخبرم؛ و همین حالتی است که سزاوار کسی است که در شب وصال از شکرگزاری غافل باشد.
شبِ وصال تو بوده ست قدر و من مدهوشخیال مست نباشد چنان که پندارد
هوش مصنوعی: شب وصال تو، ارزش و اهمیت دارد و من در خواب و خیالات خود غرق شدهام، اما مستی واقعی وجود ندارد، هرچند که چنین به نظر میرسد.
تو در کنار و منی واله از میان رفتهمحبّ چه گونه شود محو اگر نه بسپارد
هوش مصنوعی: وقتی تو کنارم هستی و من بیتاب و سرگردانم، عشق چگونه میتواند محو شود اگر نه اینکه او را به دل بسپارم.
توانی از لبِ چون انگبین شفا دادنگرم فراق به نیشِ جفا بیازارد
هوش مصنوعی: میتوانی با لبانی شیرین و خوشبو درمان کنی، در حالی که دوری و ناملایمات به تو آسیب میزند.
مجال نیست که رویت به خواب بینم بازوگر به چشم درآیی سرشک نگذارد
هوش مصنوعی: فرصتی نیست که دوباره خواب چهرهات را ببینم، و اگر به چشمانم بیایی، اشکم جاری نخواهد شد.
به ناز خفته ز خود بی خبر شبانِ درازچه غم خورد که نزاریِ زار می زارد
هوش مصنوعی: شبان دراز، در خواب ناز به سر میبرد و بیخبر از دنیای اطراف است. او نمیداند که در دل شب، چقدر درد و غم در دل کسی وجود دارد که زار و نزار است و در رنج میخوابد.
ز ژالۀ مژه چشمش چو ابرِ تر دامنسوادِ خاکِ قهستان به خون بیاغارد
هوش مصنوعی: از اشکهای مژههای چشم او، مانند بارانی که ابرهای نمناک میبارند، دامن سیاه و خاکی قهستان را به خون آغشته میکند.