شمارهٔ ۴۳۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دیدار یار خود و احوال آن لحظه صحبت میکند. یار به او سلام میکند و رفتار محترمانهای دارد، اما دلش با او نیست. شاعر با شتاب به سوی او میدود و او را در آغوش میگیرد. شاعر او را از آلودن به خون رز بر حذر میدارد، چون این کار حرام است. یار به او میگوید که این کار برای برخی افراد حرام است ولی درباره آدمهای پاک چنین نیست. شاعر بیان میکند که هر کس در عشق ادب را رعایت کند، مورد احترام قرار میگیرد. سپس راجع به اثرات محبت و تاثیر آن بر دلها صحبت میکند.
شاعر در ادامه به جام شرابی اشاره میکند که به یار داده و از او خواسته که از درد خمارش مداوا کند. او به یاد مجلس مولی و زیبایی یار افتاده و به زودی از آنجا میرود. در پایان، شاعر به این نکته میپردازد که خواب خوشی که تجربه کرده، بر خلاف وصال یار است و در نتیجه از هجران و ستمی که بر او رفته، احساس غم میکند.
یارم ز در درآمد و بر من سلام کرددرباب التفات بسی احترام کرد
هوش مصنوعی: دوست من از در وارد شد و به من سلام کرد و برای جلب توجه من بسیار احترام گذاشت.
دل خود نبود با من و جانم ز بس شتاببر پای جست و از سر عزت سلام کرد
هوش مصنوعی: دل من همراه من نبود و جانم به خاطر سرعت زیاد، از روی احترام سلام کرد.
پیشش به سر دویدم ودر بر گرفتمشحالی فرو نشست و هوای مدام کرد
هوش مصنوعی: به سمتش دویدم و او را در آغوش گرفتم، حالتی در او ایجاد شد که به آرامش رسید و خواستههایش پیوسته به ذهنش میآمد.
گفتم به خون رز مشو آلوده زینهارحیزی چه می کنی که خدایش حرام کرد
هوش مصنوعی: به او گفتم مواظب باش که به خون گل سرخ آغشته نشوی، چرا که این کار نکوهیده و ناپسند است و خداوند آن را حرام کرده است.
گفتا حرام کرد ولی بر حرام خوارکو اقتدا به پختن سودای خام کرد
هوش مصنوعی: گفت که بعضی چیزها جایز نیست، اما در عین حال به چیزهایی که ناپخته و بیفایده هستند، روی آورد.
بر مردم خبیث حرام است از آن سببام الخبائثش ز پی خبس نام کرد
هوش مصنوعی: شراب به خاطر فساد و زشتی که دارد، بر مردم نیکوکار ممنوع شده است؛ زیرا که خاستگاه تمامی زشتیها و فسادها، همین شراب است.
بر پاک نفس پاک رو پاک زاد کیآب حیات نهی خلاف کرام کرد
هوش مصنوعی: اگر انسانی خالص و پاک باشد، خداوند به او حیات جاویدانی عطا میکند و هیچ چیز نمیتواند بر او تأثیر منفی بگذارد.
هر کو نهاد پای ادب در حریم عشقتعظیم یک قنینه به صد احتشام کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که با احترام و ادب وارد عالم عشق شود، مانند یک جواهر با ارزش و با عظمت مورد استقبال قرار میگیرد.
در ده بیار از آن که به تاثیر خاصیتبسیار گردنان را سر زیر گام کرد
هوش مصنوعی: در دهی که از آثار و تاثیرات خوب زندگی پر شده، مردم به راحتی و با افتخار سرها را پایین میآورند و در احترام و تواضع قدم برمیدارند.
آن صیقلی که از دل و چشم جوان وپیربزدود زنگ ظلمت و ایینه فام کرد
هوش مصنوعی: او کسی است که با وجود خود، زنگارهای ظلمت را از دل و چشمان جوان و پیر پاک میکند و زندگی را روشن و زیبا میسازد.
صاحب حمایتی که ز بهر پناه خلقخم خانه را به مرتبه دارالسلام کرد
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر حمایت از مردم، خانهاش را به محلی امن و آرام تبدیل کرده است.
القصه چون به حجت و برهان معنویرمزی به من نمود و بر آن التزام کرد
هوش مصنوعی: در نهایت، هنگامی که نشانهای معنوی و دلیل قوی به من نشان داد و بر آن تأکید کرد، متعهد شدم.
جامی به دست دادمش از شیشه وشراببر فوز کاسه یی دوسه پی هم تمام کرد
هوش مصنوعی: من یک جام شیشهای پر از شراب به او دادم و او چندین بار پشت سر هم آن را سر کشید.
عزم نشاط کرد و سر طوف باغ داشتدرد خمار داشت مداوا به جام کرد
هوش مصنوعی: عزم او به سرزندگی و شادابی بود و از درد خماری که داشت، در باغی به جستجوی درمانی رفت و این درمان را در نوشیدن جامی جستجو کرد.
چون گرم شد دماغش از آن آتش روانیاد بساط حضرت مولی الانام کرد
هوش مصنوعی: وقتی که او تحت تأثیر حرارت آن آتش قرار گرفت، به یاد مجالس و محفلهای حضرت مولی الانام افتاد.
از روی ماه پرتو وان زلف قیر فامنظاره گاه من صفت صبح و شام کرد
هوش مصنوعی: چهره زیبا و زلف سیاه او به من نگاهی افکنده است که شب و روز را به هم پیوند داده و آن را به تماشایی تبدیل کرده است.
بر پای خاست از سر تعجیل و گفت هانرفتم که پیش ازین نتوانم مقام کرد
هوش مصنوعی: او به سرعت از جای خود بلند شد و گفت: "ببینید، من باید بروم چون دیگر نمیتوانم در اینجا بمانم."
بیدار باز بودم و گفتم نزاریاهرگز کسی به حبل خیال اعتصام کرد
هوش مصنوعی: در حالت بیداری و هوشیاری قرار داشتم و با خودم گفتم که هیچکس هرگز به بند خیال و توهمات دل خوش نکرده است.
خوابی چنین خوش است ولی بر خلاف وصلهجران بسی ستم ز پی انتقام کرد
هوش مصنوعی: این خواب بسیار لذتبخش است، اما در واقع احساس جدایی و دوری از محبوب بسیار دردآور و ظالمانه است، به گونهای که یادآوری آن، انتقامی از دل میگیرد.