شمارهٔ ۴۴۸
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و درد جدایی معشوقش سخن میگوید و اشاره میکند که در صبر و تحمل شکایتش به پیامبر ایوب یا یعقوب نمیرسد. او به شدت تحت تأثیر عشق و فراق قرار دارد و غمهایش را با قلم بیان میکند. یادآوری لبهای معشوق با ساغری می، اشکهایش را به خاطر یاد او بیشتر میکند، و میگوید که حتی از تصویر خود نیز رنج میبرد. شاعر در جستجوی دلدار و همسری است که در این درد و عذاب به او رحم کند، و به این نکته تأکید میکند که هیچکس مانند او در عشق دچار عذاب نشده است.
در نهایت، او به درد و رنج عشق و بیعدالتیهای آن اعتراف میکند و از روح رنجور خود میگوید که حتی دلش نیز از ستم عشق آزرده نشده است.
وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکردصبر از این بیش که من میکنم، ایوب نکرد
هوش مصنوعی: خب، چه اندوهی است که قسمت من به تو مرتبط نشده است. صبر من از این که دارم تحمل میکنم، بیشتر از صبری است که ایوب داشت.
این ملامت که من از هجر تو با خود کردمدر فراقِ پسرِ گم شده، یعقوب نکرد
هوش مصنوعی: این انتقادی که من از دوری تو به خود میکنم، در جدایی پسر یعقوب بیمعناست.
قلم از جور تو بر حرفِ غمی ننهادمکِم خیال تو سیهروی چو مکتوب نکرد
هوش مصنوعی: من با قلمی که به خاطر ظلم تو به کار بردم، نتوانستم کلامی از غم بنویسم، چرا که هیچ گونه خیالی از تو را نمیتوانم بر این کلمات بگذارم چون چهرهات تاریک و ناخوشایند است.
ساغری می که به من داد به یاد لب توکه ز بس گریه کنارم می مقلوب نکرد
هوش مصنوعی: ساغری که به من دادند، یادآور لبهای تو است، چرا که به خاطر اشکهای زیادی که ریختم، آن کنار من افتاده و به هم خورده است.
آخر ای دیده! حجاب از من مسکین چه کنی؟در مثل خوب نگویند که «ناخوب نکرد»
هوش مصنوعی: ای دیده، چه فایدهای دارد که از من بیچاره حجاب برداری؟ در مورد زیباییها، نمیگویند که بدیها نمیتوانند خوب شوند.
روی من آینه از آهن چینی پندارروی زیبا کسی از آینه محجوب نکرد
هوش مصنوعی: صورت من مانند آینهای از چینی و آهن است و کسی نتوانسته زیبایی واقعیام را از پشت آینه پنهان کند.
با که گویم که رقیب آن که مرا دشمن بودکرد بر درد دلم رحمت و محبوب نکرد
هوش مصنوعی: با که صحبت کنم درباره رقیبی که دشمن من بود، اما بر دل دردناک من رحم کرد و محبوب من را نادیده گرفت؟
من بدین واقعه خاصم، نه که کس در رهِ عشقپای ننهاد که سر در سر مطلوب نکرد
هوش مصنوعی: من به طور خاص به این حقیقت پی بردهام که هیچکس در مسیر عشق قدم نگذاشته است، مگر آنکه به هدف خود دست یافته باشد.
سَر ز بیداد نزاری چه کشی؟ تن در دِهکو دلی کز ستم عشق لگدکوب نکرد
هوش مصنوعی: از ظلم و ستمی که در عشق متحمل میشوی، دیگر چه بر سر خود میآوری؟ دل تو در جایی از درد و رنج عشق و ضربههای آن خرد شده است.