تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۴۸۷

چو رویِ یارِ من زیبا نباشدقمر در خانۀ جوزا نباشد
چه می گویم که تابِ ماهِ رویشفروغِ مهرِ گردون را نباشد
چو خدّش لالۀ حمرا نرویدچو خطّش عنبرِ سارا نباشد
نباشد چون لبش لعلِ بدخشانچو دندانش دُرِ دریا نباشد
سیه چشمانِ فردوسِ برین رابه خلوت خانۀ او جا نباشد
اگر او نگذرد بر طرفِ بازارمیانِ شهریان غوغا نباشد
نباشد عیب اگر نازک دلان راشکیب از یارِ بی هم تا نباشد
ملامت بر نزاری نیست جایزسرِ شوریده بی سودا نباشد